هفت تپه ،ای پر از نوای کمیل ! ای پر از زیارت عاشورا ! و ای مثنوی معنویت بسیجیان! آمده ام کنار تو ، کنار شانه های ستبر تو و بر زخمهایت بوسه می زنم . هفت تپه، ای دیوان خاطرات سرخ ! آمده ام تا با تو از دلتنگی بسیجیان بگویم . آمده ام بگویم تنها تو نیستی ، که تنهایی ، ما نیز تنهائیم  . و دل خوشیم با مشتی خاطرات پریشان .

آمده ام بگویم تو از همه بخدا نزدیکتری و بهتر از هر کس در دل بسیجیان جای داری .آمده ام بگویم دلمان انبوه درد است . درد نا مهربانی و حسرت فراق دوستان . آنانکه خود نام آور بیشه های خوف و خطر بودند و فریاد رسایشان کمر دشمن را می شکست ،اینک گمنام ترینند .تنها تو هستی که از زمزمه بسیجیان آگاهی . خوشا بحالت ! هفت تپه ای میزبان هشت ساله بهترین لاله هایی که در دامان سبز تو پرورش روح یافتند و آگاهانه به خدا رسیدند . لاله هایی که در دامان تو بود بعد از این در دامنه هیچ دشتی نتوان یافت . با تو و اروند و شلمچه وحلبچه و فاو جور دیگری باید صحبت کرد باید از شما با واژه های آسمانی سرود . کاش می شد یکبار دیگر بسیجیان را در پایگاه شهید بهشتی اهواز گرد آورد و زیارت عاشورایی زمزمه کرد. هفت تپه، تو عزیز دل بسیجیان لشگر ۲۵ کربلایی ، تو پاکترین سرزمینی برای گریه هایم ! تو صبورترینی برای شکوه هایم ! شبهای تو زیباترین شبهاست برای خواندن خدا . آیا تو هنوزبسیجی مانده ای ؟. آیا دشتها هنوزهم به تو ا قتدا می کنند ؟. اما تو را هم از ما گرفتند و تنهایمان گذاشتند .

امروز تمام زمزمه هایم را می آورم برای یا فتن آرامش گمشده ام .تو بگو خویش را کجا پیدا کنم؟. نمی توان بسیجی بود و تو را نشناخت .نمی توا ن دل بسیجی دا شت و تو را فراموش کرد .راستی هفت تپه می خواهم بگویم ، چه شده است که جامعه ی ما را جذبه معنویت فرا نمی گیرد ؟ چه شده ا ست که فرهنگ بسیجی که زمانی ا فتخار پاکترین و بزرگترین مردان ما بود از بین رفته است ؟ چه شده ا ست که زمانی نه چندان دور ، بسیجی زندگی کردن ، بسیجی مردن ،راه کسب ا فتخار بود ، اما اینک از بسیجی فقط " لفظ" آن مانده و بس ! راستی هفت تپه ، تو هم این را می دانی که در تمام دنیا یک بسیجی سرمایه دارپیدا نمی شود ؟ و این را هم میدانی که بسیجیان ما ، ماهانه کرایه خانه ندارند بدهند . اما دلشان و عقیده ا شان را به کرایه نمیدهند ؟

 و لابد این را هم می دانی که در گوشه وکنار شهرمان ،بسیجیان بیصدا دارند دق می کنند !هفت تپه ، ای محرم راز بسیجیان ،دل تنگیهایم را فقط در فضای تو پرواز می دهم که از نماز شب بسیجیان سرشاری .ای آشنای سروهای سربدار ، در کنار تو آرامش عمیقی ست برای ا لتیا م زخمهایم . با تو که می نشینم ، تنهایی را فراموش می کنم و زمزمه یا زهرای بسیجیان را در نگاهت میخوانم . ای یادگار شهدای مازندران! ای صبور غریب ! ای عطر بسیجیان پیچیده در تنت ! در آن روزگار علی (ع) با چاه درد دل می کرد اینک و در این روزگار ما نیز با تو بازگومی کنیم دلتنگیهایمان را . هرچند تورا هم از ما گرفتند. ما را دریاب ، هفت تپه!


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/03/25 ساعت 13:17 موضوع با شهدا: | لينک ثابت