تبليغاتX

اين صفحه را صفحه ي خانگي خود کنيد

JavaScript Codes
کربلایی110 : علی اکبر محمدزاده - دیدار دختر آیت الله اراکی با امام زمان

درباره وبلاگ

هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ،
و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد
و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست
و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ،
به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن
هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد...



WebDarWeb

FREES.COO.IR

دیدار دختر آیت الله اراکی با امام زمان
                        

 

 

 

    دیدار دختر آیت الله محمدعلی اراکی با امام زمان

 

حقاً اگر انسان با خدا باشد و برای رضای خدا عملی انجام دهد، به خوبی خواهد

یافت که خداوند او را یله نگذارده و در مواقع ضرورت به فریادش میرسد، و ارواح طیبه

حیه و جنود ملائکه برای کمک و صیانت او بسیج میشوند؛ چون عالم کون زنده و بیدار

است . وَ عِنْدَنَا کِتَـبٌ حَفِیظٌ. (ق/4، و پیش ما کتابی است که همه چیز در آن

محفوظ است.)

قضیه ای در  ایام حج اتفاق افتاد که شایان دقت است ،

 

                

این قضیه متعلق به صبیه آیة الله  آقا میرزا محمد علی اراکی است که از علماء

برجسته و طراز اول حوزه مقدسه علمیه قم و از زهاد و عباد و عُدولی است که در

متانت و شخصیت و تقوای ایشان در نزد خاصه و عامه جای تردید و گفتگو نیست .

ایشان میفرمودند: این صبیه من از زنان صالحه و متدینه است ، و من خودم مستقیماً

از زمان صباوت متکفل امور شرعیه و تعلیم و آداب و تربیت او شده ام و همه کارهای

او زیر نظر من بوده است و در صدق گفتار او هیچ تردیدی نیست . در موسم حج عازم

بیت الله الحرام شد تنها، و شوهرش با او نبود. و آنقدر عفیف و با حیا، و از برخورد با

مردان تجنب دارد که این سفر به تنهائی برای او ایجاد نگرانی نموده بود و پیوسته در

تفکر بود که خدایا چگونه من تنها بروم ؟ من که تا به حال به زیارت بیت الله مشرف

نشده ام ؟ و از مناسک و آداب حج عملاً چیزی نمی دانم ، من چگونه طواف کنم و

سعی کنم ؟ تا اینکه در آستان سفر قرار گرفت ، و من در موقع حرکت به او گفتم :

این ذکر را پیوسته بگو و برو: یا عَلیمُ یا خَبیرُ! خدا از تو دستگیری خواهد نمود؛ چون

این سفر واجب است و البته خداوند از میهمانان خود که راه را نمی شناسند و

آشنائی ندارند حمایت می نماید.

صبیه ما بحمدالله و المنه سفر خود را به خوبی و به سلامتی و موفقیت به پایان

رسانید و مراجعت کرد، و برای ما واقعه خود را در مکه مکرمه هنگام ورود به بیت الله

الحرام برای انجام طواف چنین تعریف کرد: من پس از آنکه از میقات احرام بستم و وارد

مسجد الحرام شدم که طواف را بجای بیاورم ، دیدم در اطراف کعبه آنقدر جمعیت

متراکم است که أبداً من قدرت ندارم طواف کنم ، حجر الاسود را که نقطه ابتدای

شروع طواف است پیدا کردم و هر چه خواستم از آنجا شروع کنم و به گرد خانه کعبه

طواف کنم ، دیدم أبداً مقدور نیست . بیچاره شدم ، گفتم : خدایا من برای طواف خانه

تو آمده ام و می بینی که با این ازدحام و انبوه جمعیت قدرت ندارم ، خدا چکنم ، نمی

توانم !؟

در اینحال ناگهان دیدم از مکان مُحاذی حجر الاسود فضائی به شکل استوانه باز شد و

کسی به گوش من گفت : خودت را به امام زمانت بسپار و در این فضا با او طواف کن !

من وارد این محل خالی استوانه ای شدم ؛ و دیدم در جلو، حضرت امام زمان مشغول

طواف هستند و پشت سر آن حضرت کمی به طرف دست چپ شخص دیگری است ،

و من وارد شدم و پشت سر آن دو مشغول طواف شدم و از حجر الاسود شروع کردم

و تا هفت شوط را به همین منوال تمام کردم . و در این مدت نه تنها احساس جمعیت

نمیکردم بلکه ابداً حتی انگشت کسی به دست یا بدن من اصابت نکرد و در تمام

هفت شوط حالِ طواف متوسل به آن حضرت بودم و دست روی شانه های آن حضرت

می مالیدم و التماس و تضرع داشتم ، ولی چهره آن حضرت را نمیدیدم چون روی آن

حضرت به طرف جلو و در حال اشتغال به طواف بودند و چون هفت شوط طواف به پایان

رسید خود را خارج از آن حلقه نگریستم ، و دیگر أبداً امام زمانی و شخص دیگری نبود

و دیگر آن حضرت را ندیدم و من از این قضیه فقط یک تأسف دارم و آن اینکه من چرا به

آن حضرت سلام نکردم تا جواب سلام آن حضرت را نیز دریافت کنم .

                            

آیه الله أراکی میفرمودند: این نتیجه انقطاع به خداست ؛ و خود را

عاجز و فقیر دیدن و تبتل و ابتهال بسوی او نمودن و من در سفر حج که مشرف شدم

بسیار مشتاق بودم که حجر الاسود را استلام کنم ، و یک روز با جمعی از دوستان

همراه برای طواف رفتیم که شاید به کمک و مساعدت آنان قدری جمعیت راه دهند و

ما بتوانیم برای یکبار استلام حجر را بنمائیم ، همینکه با آن همراهان و یاوران به

نزدیک حجر رسیدیم و نزدیک بود استلام کنیم که ناگهان یک فشار انبوه جمعیت چنان

ما را از آنجا بر کنار زد که هر کدام به گوشه ای پرتاب شدیم ! و این نتیجه عدم انقطاع

به خدا و همان فی الجمله اعتماد و اتکائی بود که به آن همراهان داشتیم !

معادشناسی 7، صفحه 178-175

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت 10:49 قبل از ظهر توسط كربلايي |