|
آنچه نياز داشتم به من داده شد
من نيرو خواستم وخدامشکلاتي سرراهم قراردادتاقوي شوم . اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
وقت آنست تا در ضیافت محرم تا در آستانه ماه عاشقان حسین همان مهربانی که عاشقانش هیچگاه رقیب یکدیگرقلمداد نمیشوند دست نیاز بر آستان مولایمان حسین ((ع)) بر آسمان نیایش بگشاییم واز خداوند طلب کنیم اللهم عجل لولیک الفرج طلب فرج یعنی :مولا!کاسه صبر دلها سر آمده انتظار فرج یعنی انهدام ضد ارزشها و تلاش از برای ساختن ساخته شدن .ساخته شدن بتی از نفس که گرداگرد شرک میچرخدوگناهش یعنی غفلت بالهای نیایش بر طلب فرج باید گشود وتنها حاجت قلبهای مجروحمان همان باشد که مولایمان مهدی در نیمه های شب سربرآستان نیایش حق میساید واو از خدایش یگانه معشوقش طلب فرجش مینماید.اما اندوه وصد اندوه که میفرمایدبدین مضمون شیعیان ما ما را به اندازه یک لیواب هم نمیخواهند وهرگز برای فرج ما دعا نمیکنند آری!ما را چه شده است که گنه میکنیم وتکان هرگز!!!!مهلت میدهد مارا..اما عبرت هرگز مولا!الهی العفو
پرهيز از خود پسندى
پرهيزازخود پسندى
اى كه به حسن و جمال خود مىنازى ، و با خود نَرد عُجب و غرور مىبازى ! اگربه نظر عقل ، خود را بنگرى ، از پندار و غرور بگذرى . نظرى به خود كن كه كدام عضو تو را كثافت فرو نگرفته ؟! دهانت ، منبع آبى است كه اگر چيزى به آن آلوده شود ، خود نفرت كنى ! و بينى ات ، آكندۀ كثافتى است كه اگر ظاهر شود ، خود خجل گردى ! حُقۀ گوشت را چرك پر كرده ! زير بغلت را گند فرو گرفته ! هر جاى پوستِ بدنت را بشكافى ، چرك و ريم برآيد ! و هر عضوى را كه مجروح سازى ، خون ِ نجس درآيد ! معدهات از فضله ، آكنده و رودههايت از غايط مملوّ گشته! مثانهات پر از بول كثيف است ! و در احشايت ، كرم پنهان است ! و در زَهرهات ، صفرا جا كرده ! و در باطنت ، بلغم ماوىگرفته ..... اگر يك روز متوجّه خود نگردى و خود را پاك نسازى ونشوئى ، چرك و تعفّن به تو احاطه مىكند ، و شپش بدن و جامۀ ترا فرو مىگيرد ؛ و از هرچارپائى كثيفتر مىگردى! اين حال وسط تو است ؛ و اگر ابتداى خود را خواهى ، همۀ مادّۀ خلقتت اشياء كثيفه ! و محلّ عبور و قرارت ، مكانهاى خبيثه! .... واگر آخِر خود را طلبى ، مردار گنديده ، كه از همۀ نجاسات متعفنتر !! پس اى نادان سفيه ! ترا با عُجب و غرور به حُسن و جمالى كه اين حقيقتش باشد ، چه كار؟! مواعظی از مرحوم علامه مولی احمد نراقی (قده) معراج السعاده ص197 در چه مقامي قرار داري ؟!
بنگركه درچه مقامي قرارداري ؟! پس اى جان برادر ! چشم بصيرت بگشا و باهوش باش ! و ببين كه خود را در كجا داشته ، و مرتبه خود را به كجا رسانيدهاى ؟! و بدان كه : اگر قوه شهويّه تو بر ساير قوا مسلط شده ، تا اينكه اكثر شوق تو و بيشترفكر تو در كار اَكل و شُرب و جماع و ساير لذات شهويّه است ، و اكثر اوقات در آراستن طعامهاى لذيذه ، و يا خواستن زنهاى جميله است ، خود را يكى از بهايم بدان ، و نام انسان بر خود منه !! و اگر تسلّط و غلبه در تو از براى قوه غضبيّه است ، و پيوسته خود را مايل منصب وجاه و برترى بر عباد الله مىبينى ، و طالب زدن ، بستن ، انداختن ، شكستن ، فحش ، دشنام و اذيّتِ انام هستى ، خويش را سگى گزنده و يا گرگى درنده مىدان ، و خود را از زمره انسان مشمار !! و اگر استيلا و قهر از براى قوه شيطانيّه است ، و هميشه در فكر مكر و حيله و تزوير وخدعه و بستن راههاى مخفيّه از براى رسيدن به مقتضاى غضب و شهوت است ، خود راشيطانى دان مجسّم ، و خارج از حزب بنىآدم !! و اگر تسلط و استيلا از براى عقل باشد ، و پيوسته در صدد تحصيل معرفت الهيّه و كسب ملكات مَلكيّه باشى و فكر تو مقصور بر عبادت پروردگار ، و اطاعت رسول مختار ، و طلب راه سعادت و وصول به مرتبه قرب حضرت آفريدگار باشد ، خود را انسان حقيقى مىدان ، كه عالَم آن از عالم ملائكه مقدّسه بالاتر ، و رتبهاش از رتبه ايشان والاتر است . مواعظی از مرحوم مولی احمد نراقی (قده) معراج السعاده ص23 |+| نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/06/28 و ساعت 15:9 از خــــواب بــرخـــيــز
از خــــواب بــرخـــيــز هان اى دل غافل ! از خواب برخيز و مهيّاى سفر آخرت شو : فقد نُودىَ فيكم بالرَّحيل: صداى رحيل و بانگ كوچ بلنداست . عُمّال حضرت عزرائيل دركارند و تو را در حركت به سوى عالم آخرت سوق مى دهند ، و باز غافل و نادانى : اللهم انى اسئلك التجافى عن دارالغرور والانابة الى دارالسُّرور و الاستعداد للمَوت قبلَ حُلول الفوت : بارخدايا از تو مسألت دارم كه به من دورى از خانه غرور و مستى ، و بازگشت به دار سرور ، و آمادگى قبل از حلول فرصت ، عنايت فرمايى ! امام خمینی (رضوان الله علیه) چهل حديث ج1ص174 تقرّب بسوى خداوند
تقرّب بسوى خداوند در ماه رمضان
(قسمتى از دعاى حضرت سجّادعليه السلام) وَ وَفّقْنَا فِيهِ لِأَنْ نَصِلَ أَرْحَامَنَا بِالْبِرّ وَ الصّلَةِ ، وَ أَنْ نَتَعَاهَدَ جِيرَانَنَا بِالْإِفْضَالِ وَ الْعَطِيّةِ ، وَ أَنْ نُخَلّصَ أَمْوَالَنَا مِنَ التّبِعَاتِ ، وَ أَنْ نُطَهّرَهَا بِإِخْرَاجِ الزّكَوَاتِ ، وَ أَنْ نُرَاجِعَ مَنْ هَاجَرَنَا ، وَ أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَى مَنْ عُودِيَ فِيكَ وَ لَكَ ، فَإِنّهُ الْعَدُوّ الّذِي لا نُوَالِيهِ ، وَ الْحِزْبُ الّذِي لا نُصَافِيهِ . وَ أَنْ نَتَقَرّبَ إِلَيْكَ فِيهِ مِنَ الْأَعْمَالِ الزّاكِيَةِ بِما تُطَهّرُنَا بِهِ مِنَ الذّنُوبِ ، وَ تَعْصِمُنَا فِيهِ مِمّا نَسْتَأْنِفُ : و ما را در اين ماه موفَّق دار كه بوسيلۀ برّ و احسان ، به خويشان خود بپيونديم (صلۀ ارحام نمائيم) ؛ و با انعام و بخشش ، به همسايگان خود رسيدگى نمائيم ؛ و اموالمان را از مظالم و حقوق بپيرائيم ؛ و با بيرون كردن زكات ، آن را پاك گردانيم ؛ و به آنكه از ما دورى كرده باز گرديم ؛ و با آنكه بما دشمنى كرده آشتى كنيم ، مگر آن كس كه براى تو با او دشمنى شده باشد ، زيرا او دشمنى است كه ما با او دوستى نمىكنيم ، و حزبى است كه با او صاف نمىشويم . و ما را توفيق ده بر اينكه در اين ماه ، بتو تقرُّب جوئيم بوسيلۀ اعمال شايستهاى كه ما را به آن از گناهان پاك گردانى ، و از تجديد عيوب در اين ماه باز گردانى ! صحيفه سجّاديه/ دعاى44 اخلاص در ذکر
لزوم صدق و اخلاص در ذکر
سبحانَ الله یعنی خدا ﭘاک است از اینکه هرگونه عجزی به او راه یابد ؛ اگر راست
میگوئی ، ﭘس چرا توکّلت به ﭘول دفترچه ات در بانک است؟!
تکیه ات به قوّه وکمال ودارائیت هست ، یا به خدایت ؟!
دلخوشیت به چیست ؟! اگر امتحان ﭘیش آید ، معلوم میشود که یک عمر دروغ ومجاز بوده
است ! ...
لازمۀ سبحانَ الله ، ﭘرهیز از جمیع انواع شرک است ؛ بیم وامیدش تنها به خدا ، وتکیه
اش منحصراً ﭘروردگارش باشد !
آری اگر از روی صدق و اخلاص یک مرتبه سبحانَ الله بگوید ، درختهای بهشتی برایش غرس میشود ؛ بر او همۀ ملائکه ها درود میفرستند . جملاتی از : شهیدآیة الله دستغیب کتاب : (سرای دیگر) ص380 اتّصال به معدن عظمت
اتّصال به معدن عظمت اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَيْكَ ، وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِيآءِ نَظَرِها اِلَيْكَ
، حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ ، فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ ،
وَتَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ ! اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ ،
وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً ! ای خدای من ! بريدن كاملى از خلق بسوى خودت به من عنايت كن ! و ديده هاى دلمان را به
نور توجّهشان به سویت ، روشن گردان ؛ تا ديده هاى دل ، پرده هاى نور را پاره كند ، و به
مخزن اصلى بزرگى و عظمت برسد ؛ و ارواح ما آويخته به عزّت مقدست گردد ! خدايا قرارم ده از كسانى كه او را خواندى ، و پاسخت داد ؛ و در معرض توجّه قرارش دادى ، و
او در برابر تجلی جلال تو مدهوش گشت ؛ و از اين رو در پنهانى با او به راز گويى پرداختى ،
و او آشكارا برايت كار كرد !
مفاتیح الجنان/ قسمتی از مناجات شعبانیه ذکر الله
ذکر الله
دلسوختهاى هر شب خدا را مىخواند و ذكر ((الله )) از دهان او نمىافتاد. در همه حال لفظ ((الله )) بر زبان داشت و يك دم از اين ذكر، نمىآسود.
را اين همه مىخوانى و هيچ پاسخ نمىشنوى؟ اگر در اين ذكر، سودى بود،بايد ندايى مىشنيدى و لبيكى مىآمد.))
مىگويد: ((چه شد كه از ذكر بازماندى؟ ))
بكوبند، پاسخى شنوند . من سالها است كه الله مىگويم و لبيكنمىشنوم. ترسم كه مرا از خود رانده باشد و سزاوار لبيك نباشم .)) خضر گفت: ((هرگاه كه او را خواندى، او تو را پاسخ گفته است .))
گفت: همين كه او را مىخوانى، او تو را حال و توفيق داده است كه باز بيايى و الله بگويى . آن الله گفتنهاى تو، لبيكهاى خدا است .اگر رد باب بودى، آن توفيق نمىيافتى كه باز آيى و باز او را بخوانى .بدان كه اگر در دل تو سوز و دردى است، آن سوز و گدازها، همان فرستادگان خدا هستند كه از جانب خدا تو را پاسخ مىگويند و به درگاه او مىكشانند.
گفت آن الله تو لبيك ماست آن نياز و درد و سوزت پيك ماست ترس و عشق تو كمند لطف ماست زير هر يا رب تو لبيك هاست
اگر ديدى كه جاهلى و غافلى، خدا را نمىخواند، بدان كه خدا بر دهان و دل او قفل زده است، و اگر اهل دلى پيوسته خدا را خواند، آن از توفيق و اراده حق است كه خواسته است بندهاش به درگاه آيد و نالد. پس اگر چون گذشته ذكر بر لب داشتى، بدان كه او تو را بدين كار گمارده است و اگر به ذكر و مناجات، رغبت نداشتى، پس همو تو را اجازت نفرموده است . برگرفته از : مثنوى معنوى ، دفتر سوم ، ابيات 200 . 189 ابن سينا و ابن مسكوَيه
ابن سينا و ابن مسكوَيه ابن مسكويه جزوه هايى از يك كتاب كه در علم اخلاق و تربيت نوشته بود(كتاب: طهارة الاعراق) به جلو ابن سينا گذاشت و گفت: «تو نخست اخلاق خود را اصلاح كن تا من مساحت سطح گردو را تعيين كنم. تو به اصلاح اخلاق خود محتاجترى از من به تعيين مساحت سطح اين گردو !» بو على از اين گفتار شرمسار شد و اين جمله ، راهنماى اخلاقى او در همۀ عمر قرار گرفت . داستان راستان / استاد شهید مطهری/ داستان شمارۀ 20 |
|









