تبليغاتX
کربلایی110/علی اکبر محمدزاده مازندرانی

کیفیت سنجش اعمال از نظر امام صادق (ع)

 

کیفیت سنجش اعمال از نظر امام صادق (ع)

در کتاب «احتجاج » از حضرت صادق علیه السّلام وارد است که: «إنَّهُ سُئِلَ: أَوَ لَیْسَ تُوزَنُ الاْعَمَالُ؟ قَالَ: لاَ؛ لاِنَّ الاْعْمَالَ لَیْسَتْ أجْسَامًا وَ إنَّمَا هِیَ صِفَةُ مَا عَمِلُوا. وَ إنَّمَا یَحْتَاجُ إلَی وَزْنِ الشَّیْءِ مَنْ جَهِلَ عَدَدَ الاْشْیَآءِ وَ لاَ یَعْرِفُ ثِقْلَهَا وَ خِفَّتَهَا؛ وَ إنَّ اللَهَ لاَ یَخْفَی عَلَیْهِ شَیْءٌ. قِیلَ: فَمَا مَعْنَی الْمِیزَانِ؟ قَالَ: الْعَدْلُ. قِیلَ: فَمَا مَعْنَاهُ فِی کِتَابِهِ: فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَ'زِینُهُو؟ قَالَ: فَمَنْ رُجِّحَ عَمَلُهُ؛ از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدند که: آیا اعمال در روز قیامت وزن نمی شوند؟ حضرت فرمودند: نه؛ بجهت اینکه أعمال، جسم نیستند تا کشیده شوند، بلکه اعمال عبارت اند از صفت و حالتی که مردم در کارهایشان انجام میدهند. و دیگر آنکه کسی نیاز به وزن اشیاء دارد که نسبت به مقدار آنها جاهل است و وزن و ثقل و خفّت و سَبُکیِ آنرا نمی داند؛ و امّا خداوند همه چیز را میداند و بر چیزی جاهل نیست. از آن حضرت سؤال شد: پس معنای میزان چیست؟ در جواب فرمود:

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/07/23 ساعت 2:25 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


راه وصول به معرفت توحیدی از نظر امام علی و امام صادق علیهماالسلام

از کلام امام صادق علیه السلام قطعه ای است از حدیث سدیر: هر کس گمان برد که خدا را با توهم قلوب (تصور ذهنی و فکر) می شناسد، مشرک است و هر کس گمان برد که خدا را با اسم می شناسد، نه با مسمی، به طعن خود اقرار نموده است؛ زیرا اسم امری است حادث (پس او خدا را حادث فرض کرده)، و هر کس گمان برد که اسم و مسمی را با هم می پرستد، برای خدا شریک قرار داده و هر کس گمان برد که خدا را از راه توصیف، فهمیده و می پرستد، بی این که خود مسمی را یافته و درک کند، کار را به غایب (محدود) برگردانیده (و خدا غایب نیست) و هر کس گمان برد که صفت و موصوف را با هم می پرستد، توحید را ابطال کرده؛ زیرا صفت غیر از موصوف است و هر کس گمان برد که موصوف را به صفت نسبت داده و از این راه پرستش می کند، بزرگ را کوچک شمرده و خدا را در جایی که باید و شاید قرار نداده است.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/07/21 ساعت 16:52 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


شباهتها و تفاوتهای بین جن و انسان

 

شباهتها و تفاوتهای بین جن و انسان

 [تصویر: f15qr.gif]

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «و خلق الجان من مارج من نار، الرحمن/ 15»؛ ''جن را از شعله ای از آتش آفرید، قرآن موجود دیگری را عرضه می دارد به نام " جن " یا " جان ''. قرآن همه مأمورانی را که در نظام خلقت از طرف پروردگار دخالت دارند " ملک " می نامد، ولی در مقابل به " جن " هم قائل است. جن در ردیف ملائکه نیست، در ردیف انسان است، یعنی در عالم جزء مخلوقاتی است که مکلف و موظف اند، مثل انسان، منتها جن مخلوقی است که درجه اش از انسان پایین تر است. گو اینکه از نظر بعضی از قدرتها بر انسان می چربد و تواناییهایی دارد که انسان ندارد ولی از نظر درجه وجودی از انسان پست تر است، و حتی آن کارهایی که بعضی از افرادی که سر و کارشان با جن است - البته آنهایی که راست می گویند - انجام می دهند، اینها را اهل معنا نمی پسندند، یعنی سروکار داشتن انسان با جن روح انسان را تعالی نمی دهد، تنزل می دهد و تعالی نمی دهد. حال به یک معنای دیگر (که) اساساً آنها خود به خود مسخر باشند آن مسأله دیگری است.

اینجا از خلقت انسان و خلقت جن یاد شده. قرآن می گوید ما انسان را از خاک، گل، این جور چیزها آفریدیم و جن را از شعله ای از آتش آفریدیم:........

[تصویر: f15qr.gif]

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1388/07/10 ساعت 5:35 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


انفاق در راه خدا

 

انفاق در راه خدا

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ

أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ

لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

سوره بقره آيه :261

مثل كسانى كه اموال خود را در راه خدا

انفاق مى‏كنند، همانند بذرى است كه هفت

خوشه بروياند و در هر خوشه يكصد دانه

باشد و خداوند آنرا براى هر كس بخواهد (و

شايستگى داشته باشد) دو يا چند برابر

مى‏كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسيع و

(به همه چيز) داناست.

[تصویر: f15qr.gif]

پيام ها :

1- انفاق، تنها پاداش اخروى ندارد، بلكه

سبب رشد وتكامل وجودى خود انسان مى‏گردد.

«مثل الذين ينفقون»

2- ستايش قرآن از كسانى است كه انفاق سيره‏ى

هميشگى آنان باشد. «ينفقون» فعل مضارع

دلالت بر استمرار دارد.

3- انفاق، زمانى ارزشمند است كه در راه خدا

باشد. در اسلام اقتصاد از اخلاق جدا نيست.

«فى سبيل اللّه»

[تصویر: f15qr.gif]

4- استفاده از مثال‏هاى طبيعى، هرگز كهنه

نمى‏شود و براى همه مردم در هر سن و شرايطى

كه باشند قابل فهم است. تشبيه مال به بذر

و تشبيه آثار انفاق به خوشه‏هاى متعدّد پر

دانه. «كمثل حبّة انبتت سبع سنابل»

5 - تشويق و وعده‏ى پاداش، قوى‏ترين عامل

حركت است. پاداش هفتصد برابر. «واللّه

يضاعف»

6- لطف خداوند، محدوديّت ندارد. «واللّه

يضاعف ... واللّه واسعٌ عليم»

7- اگر انفاق مال، تا هفتصد برابر قابليّت

رشد و نموّ دارد؛ «كمثل حبّة انبتت سبع

سنابل فى كلّ سنبلة مأة حبّة» پس حساب كسانى

كه در راه خدا جان خود را انفاق مى‏كنند

چه مى‏تواند باشد؟! «واللّه واسعٌ عليم»

[تصویر: f15qr.gif]


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/07/09 ساعت 0:9 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


رمضان امسال دیگر تمام شد

 

خوبان

[تصویر: f15qr.gif]  

دلتنگیها تمام نمی شود و ماه

رمضان امسال دیگر تمام شد

تا اگر عمری باشد سالی دیگر در سفره دیگر

بر خوان رحمت الهی بنشینیم.

اما یادمان باشد که رمضان فرصتی بود

 برای صیقل جان و روح.

[تصویر: f15qr.gif] 


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/06/30 ساعت 12:36 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


صفات پرهيزگاران

صفات پرهيزگاران

[تصویر: f15qr.gif]

الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالأَسْحَارِ  : 

(پرهيزگاران) كسانى‏اند كه مى‏گويند: پروردگارا! براستى كه ما ايمان آورده‏ايم، پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش حفظ فرما. (پرهيزگاران، همان) صابران و راستگويان و فرمان برداران فروتن و انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرها هستند.

[تصویر: f15qr.gif]

نكته ها :

افراد با تقوى داراى ويژگى‏هاى ذيل هستند:

۱- صبر در برابر مشكلات، صبر بر ترك گناهان و صبر بر انجام واجبات.

۲- صداقت در گفتار و رفتار.

۳- خضوع وفروتنى در انجام دستورات، بدون غرور و خود برتربينى.

۴- انفاق از هر چه خداوند به آنان روزى كرده است.

۵ - مناجات‏هاى سحرى و آمرزش‏خواهى از خداوند. آرى! سحر مناسب‏ترين زمان براى دعاست.

در برخى روايات آمده است: اگر كسى يكسال به طور مداوم، در قنوت نماز شب هفتاد مرتبه استغفار كند، مشمول اين آيه مى‏شود.

پيام ها :

1- هم رسيدگى به خلق، هم عبادت خالق. «والمنفقين و المستغفرين بالاسحار»

2- تقوا به معناى انزوا، بى‏خبرى و گوشه‏گيرى نيست، متقّى بايد جامع كمالات باشد. «الصابرين والصادقين‏و...»

 [تصویر: f15qr.gif]


 

نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1388/06/27 ساعت 14:47 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


آمادگی برای روزه کامل

آمادگی برای روزه کامل

 کسی که بخواهد روزه ماه مبارک رمضان را با آن آدابی که از او خواسته اند انجام دهد ، لازم است انقطاع کامل داشته باشد تا بتواند مراسم و آداب مهمانی را بجا آورد و به مقام میزبان تا آنجا که ممکن است عارف گردد .

[تصویر: f15qr.gif]

طبق فرمایش حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله(بحسب خطبه ای که به آن حضرت منسوب است) همه بندگان در ماه مبارک رمضان ، به مهمانی خداوند تبارک و تعالی دعوت شده اند ، ومهمان پروردگار خود میباشند ...


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/06/25 ساعت 16:48 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


معنی احیاء و شب زنده داری

احیاء یعنی زنده کردن، نقطه مقابل اماته که به معنی میراندن است. این کلمه چنین می رساند که شب که قسمتی از وقت انسان است دو حالت دارد: ممکن است شب کسی زنده باشد و ممکن است شب او مرده باشد. شب زنده آن شبی است که انسان تمام آن شب را و یا لااقل پاسی از آن شب را از یاد خدا و با مناجات و با راز و نیاز با ذات پروردگار به سر ببرد و شب مرده آن شبی است که انسان تمام آن شب را با غفلت و فراموشی ذات مقدس پروردگار به سر ببرد.

 [تصویر: f15qr.gif]

ممکن است کسی خیال کند که این تعبیر یک تعبیر مجازی است، یک نوع تعارف است: شب که زنده و مردن ندارد، شب بالاخره شب است. زمان است. مقداری از زمان که این نیمکره زمین که ما در روی آن زندگی می کنیم مواجه با خورشید نیست و نور خورشید نمی تابد، به آن می گویند شب. شب به هر حال شب است؛ شب نه زندگی دارد و نه مردگی.
این سخن راست است ولی آن کسی که می گوید احیاء، شب را زنده نگه داشتن، مقصودش این نیست که این قطعه زمان را شما زنده نگه دارید؛ مقصود زنده نگه داشتن خود شماست در این قطعه از زمان.

 [تصویر: f15qr.gif]

به عبارت دقیق تر، برخلاف آنچه که ابتدائا تصور می شود، ما خیال می کنیم زمان یک چیز است که همه ما در داخل آن قرار گرفته ایم؛ در صورتی که این جور نیست. آن زمانی که فکر می کنیم همه در داخل آن قرار گرفته ایم؛ آن زمان ما نیست. زمانی که روی آن حساب می کنیم، ساعات و .............

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/06/25 ساعت 5:16 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


شب زنده داری در شبهای قدر

 [تصویر: f15qr.gif]

می دانیم که از نظر اسلام تعلیم و تعلم، اگر برای خدا باشد افضل عبادات است خصوصا اگر تعلیم و تعلم قرآن و سخن خدا باشد بنابراین ما هر مقدار هم درباره آیات قرآن بحث بکنیم اگر قصد ما از گفتن و قصد شما از شنیدن قربت باشد، همان اعمالی را داریم انجام می دهیم که در شب قدر باید انجام بدهیم یعنی احیاء به عبادت، لکن درباره شب زنده داری در این شبها توجه خاصی شده است. این شبها را شب احیاء هم می نامند.

 [تصویر: f15qr.gif]

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/06/17 ساعت 9:22 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


مراتب و درجات یک حقیقت

روزه یک درجه عام دارد که آن را صوم عوام می گویند. آن درجه عام روزه همین است که انسان امساک کند از این امور معروفه ای که در روزه هست: امساک کند از خوردن، از نوشیدن، از جنب شدن عمدی، از داخل صبح شدن در حال جنابت، از سر زیر آب کردن، از غبار غلیظ در حلق فرو کردن، از دروغ بستن عمدی بر خدا و رسول. این خودش درجه ای از روزه است. هر کسی که اینها را رعایت کند آن روزه عوام را گرفته است. اما روزه یک درجه بالاترش این است که با امساک ظاهری (امساک از خوردنها و آشامیدنها و امثال اینها) توأم بشود. امساک از گناهان به طور کلی یعنی دهان انسان که روزه می گیرد، زبان انسان هم روزه بگیرد، زبان هم در حال روزه امساک کند نه تنها از حرامهایی از قبیل غیبت و دروغ و امثال اینها، بلکه امساک کند حتی از سخنان لغو و بیهوده و بی اثر و بی فایده، چشم انسان هم امساک کند از نظر به حرام، گوش انسان هم امساک کند از استماع امر حرام، دست و پای انسان هم امساک کند از انجام دادن یک عمل حرام. حال اگر کسی این کارها را نکرد و زبان و چشم و گوش و دست و پایش صائم نبود، آیا


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/06/12 ساعت 3:7 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


مراتب و درجات روزه

خداوند در قرآن می فرماید:«يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و امنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به و يغفر لكم و الله غفور رحيم×لئلايعلم اهل الكتاب الا يقدرون على شى ء من فضل الله و ان الفضل بيد الله يؤتيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم (حديد/28 و 29) » :دو آيه آخر سوره مباركه حدید است.در آيه اول خطاب به اهل ايمان مى فرمايد:اى اهل ايمان تقواى الهى را داشته باشيد و به پيامبر خدا ايمان بياوريد تا خداى متعال دو بهره و دو حظ از رحمت خود به شمابدهد و به شما نورى عنايت كند كه در پرتو آن نور راه برويد و تاخداى متعال شما را بيامرزد و خدا آمرزنده و مهربان است. در آيه هفتم اين سوره خطاب به مؤمنين می گوید: «امنوا بالله و رسوله » اى مؤمنين ايمان به خدا و رسول بياوريد.

 اين سؤال قهرا به وجود مى آيد كه ايمان اهل ايمان كه تحصيل حاصل است!فرض اين است كه مخاطب خود اهل ايمان هستند،چگونه به اهل ايمان امر مى شود به ايمان؟مثل اين است كه به كسى كه روزه دارد امر كنيم كه روزه بگير.آن كه روزه دارد،ديگر«روزه بگير»يعنى چه؟!امر به كارى به كسى بايد كرد كه كارى را كه نكرده است انجام بدهد،و اما اگر كسى چيزى را واجد است امر به ايجاد آن از قبيل تحصيل حاصل است.پس چگونه است كه در اين سوره اين تعبير راجع به اهل ايمان آمده است؟


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/06/10 ساعت 6:13 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


برنامه انسان سازی در ماه رمضان

اساسا برنامه ماه مبارک رمضان برنامه انسان سازی است، یعنی برنامه این است که انسانهای معیوب در این ماه خود را تبدیل به انسانهای سالم، و انسانهای سالم خود را تبدیل به انسانهای کامل کنند. برنامه ماه مبارک رمضان برنامه تزکیه نفس است، برنامه اصلاح معایب و رفع نواقص است، برنامه تسلط عقل و ایمان و اراده، بر شهوات نفسانی است، برنامه دعاست، برنامه پرستش حق است، برنامه پرواز به سوی خداست، برنامه ترقی دادن روح است، برنامه رقاء دادن روح است. اگر بنا باشد که ماه مبارک بیاید و انسان سی روز گرسنگی و تشنگی و بی خوابی بکشد و مثلا شبها تا دیروقت بیدار باشد و به این مجلس و آن مجلس برود و بعد هم عید فطر بیاید، و با روز آخر شعبان یک ذره هم فرق نکرده باشد، چنین روزه ای برای انسان اثر ندارد. اسلام که نمی خواهد همینطور مردم دهانشان را ببندند. دهانشان را ببندند یا نبندند، برای اسلام فرق نمی کند. 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/06/09 ساعت 3:14 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


دانلود سخنرانی


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/05/08 ساعت 10:48 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


فضيلت واعمال ماه شعبان

در فضيلت واعمال ماه شعبان است :

بدانكه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياء صَ وآن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان ، و مى فرمود: شعبان ، ماه من است ؛ هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد ، بهشت او را واجب شود . و از حضرت صادق ع  روايت است كه : چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين ع اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود : اى گروه اصحاب من ! مى دانيد اين چه ماهى است ؟ اين ماه شعبان است ؛ و حضرت رسول صَ مى فرمود: شعبان ماه من است پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود ! به حقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على عَ  شنيدم كه فرمود: شنيدم از اميرالمؤ منين ع كه: هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا ، دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند

مفاتیح الجنان/ اعمال ماه شعبان

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/04/29 ساعت 6:35 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


بعضی از اعمال ماه شعبان

بعضی از اعمال ماه شعبان

1- هر روز هفتاد مرتبه : اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ

2- هر روزهفتاد مرتبه : اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ الْحَىُّ الْقَيّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ و در بعضى روايات الْحَىُّ الْقَيُّومُ پيش از الرَّحْمنُ الرَّحيمُ است و عمل به هر دو خوبست .

و از روايات استفاده مى شود كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه ، استغفار است ؛ وهفتاد مرتبه استغفار در این ماه ، به اندازۀ هفتاد هزار بار در ماههای دیگر ارزش دارد .

3- صدقه دادن به مقدار توانائی که ثواب بسیاری دارد .

4- روزه گفتن به مقدار توانائی که بسیار فضیلت دارد . در خبر نبوى است كه : هر كه روز دوشنبه و پنجشنبۀ شعبان را روزه دارد ، حقّتعالى بيست حاجت ازحوائج دنيا وبيست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد .

5- در تمام اين ماه هزار مرتبه بگويد: لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ كه ثواب بسيار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامۀ عملش بنويسند.

6- در هر پنجشنبه اين ماه دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه توحيد و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى كه دارد از امر دين و دنياى خود .

7- زیاد صلوات فرستادن در این ماه شریف .

برگرفته از کتاب شریف : مفاتیح الجنان


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/04/29 ساعت 6:29 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


قرآن بهار دلهاست

قرآن بهار دلهاست


براي شنيدن کلام الهي لطفا بر روي آن کليک بفرمائيد:


 


فاتحه              بقره            آل عمران  

النسائ          المائده            الانعام        

الاعراف        الانفال             التوبه 

يونس           هود               يوسف  

الرعد           ابراهيم            الحجر    

النحل           الاسرائ           الکهف            

مريم             طه               الانبيائ  

 الحج          المومنون           النور 

الفرقان         الشعرا              النمل           

 القصص       العنکبوت          الروم         

 لقمان         سجده               الاحزاب  

 سبا            فاطر             يس صافات     

ص             الزمر               غافر             

 فصلت       الشوري             الزخرف    

الدخان       الجاثيه                        الاحقاف 

محمد           الفتح              الحجرات             

 ق            الذاريات            الطور      

   النجم       القمر                          الرحمن 

الواقعه         الحديد             المجادله   

الحشر        الممتحنه              الصف       

 الجمعه      المنافقون                      التغابن 

الطلاق        التحريم             الملک 

القلم           الحاقه              المعارج               

 نوح           الجن               المزمل        

المدثر         القيامه                       الانسان 

المرسلات      النبائ             النازعات 

عبس          التکوير                  الانفطار            

المطففين       الانشقاق               البروج   

الطارق          الاعلي            الغاشيه       

 الفجر            البلد             الشمس   

  الليل           الضحي          الشرح            

التين             العلق            القدر         

البينه           الزلزله                 العاديات   

 القارعه        التکاثر             العصر    

 الهمزه          الفيل             قريش           

الماعون         الکوثر        الکافرون   

  النصر              المسد         الاخلاص   

 الفلق          الناس        


 صدق الله العلي العظيم

http://yadepakiha.parsiblog.com/


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/04/29 ساعت 6:13 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


اهداف اساسی بعثت پیامبران

اهداف اساسی از بعثت پیامبران

همه پیامبران الهی که از طرف خدای متعال در میان بشر مبعوث شده‏اند ، برای دو هدف اساسی بوده است . یکی از این دو هدف ، بر قراری ارتباط صحیح میان بنده و خالق خودش ، میان بنده و خدا است ، و به تعبیر دیگر منع بشر از پرستش هر موجودی غیر از خالق خودش که در کلمه طیبه " لا اله‏ الا الله " خلاصه می‏شود . هدف دومی که برای بعثت پیامبران عظام از طرف‏ خداوند متعال هست ، بر قراری روابط حسنه و صالحه میان افراد بشر ، بعضی‏ با بعضی دیگر ، بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت به یکدیگر است . قرآن کریم ، این دو مطلب را به عنوان دو هدف برای انبیاء ، در کمال‏ صراحت ذکر کرده است. راجع به هدف اول ، درباره خاتم الانبیاء می‏فرماید: « یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا ، و داعیا الی الله‏ باذنه و سراجا منیرا » و درباره هدف دوم می‏فرماید : « لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم‏ الناس بالقسط » . ببینید قرآن با چه صراحتی عنایت انبیاء و بلکه‏ مأموریت و رسالت انبیاء برای برقراری عدل در میان بشر را بیان می‏کند . در این آیه می‏فرماید ما فرستادگان خودمان را با دلائل روشن فرستادیم و همراه آنها کتاب و دستور و نوشته فرستادیم با میزان ، یعنی قوانین و مقررات عادلانه ، برای چه ؟ « لیقوم الناس بالقسط ». برای اینکه همه‏ افراد بشر به عدالت رفتار کنند و اصل عدالت در میان افراد بشر بر قرار گردد . بنابراین ، مسئله بر قراری عدالت ، آن هم با مقیاس بشریت ، هدف اصلی و عمومی همه انبیاء بوده است ، یعنی انبیاء که آمده‏اند ، یک کار ، یک‏ وظیفه ، یک مأموریت و یک رسالتی که داشته‏اند ، به نص قرآن مجید عدالت بوده است .

بنابراین ، از قرآن مجید این مطلب استفاده می شود که هدف اساسی‏ انبیاء دو چیز است : توحید و بر قراری عدالت . اولی مربوط است به‏ ارتباط انسان با خدا ، و دومی مربوط است به ارتباط انسانها با یکدیگر .

کتاب سیری در سیره ائمه اطهار ،صفحه 221-220و222


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1388/04/27 ساعت 11:21 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


تمكين و نشوز درفقه وقانون

تمكين و نشوز درفقه وقانون
 
مقدمه:
تمكين و نشوز يكي از مباحث حقوق خانواده است. تمكين به معناي انجام وظايف زناشويي و نشوز مقابل آن است. اين موضوع وابستگي عميق به مبحث رياست خانواده دارد، و مباني پذيرفته شده در آنجا روشنگر حريم اين موضوع است.
تمكين و نشوز غالبا نسبت به زن به كار مي رود و آثار آن در مورد زن، منظور نظر فقيهان و حتي حقوقدانان بوده است. يعني از تمكين و نشوز زن سخن مي گويند نه مرد!!
موضوعی  كه در اين قسمت ملاحظه مي كنيد عبارت است از: «تمكين و نشوز زن يا مرد، يا هر دو»، «آثار حقوقي تمكين و نشوز» و «ضمانت اجرا در آثار حقوقي».

 تمكين و نشوز زن، يا زن و مرد
در كتب فقهي، تمكين را از وظايف زن مي دانند، و از تمكين مرد سخني به ميان نيامده است. همين طور است در قانون مدني. اما در باب نشوز، فقيهان، آن را تعميم داده و به مرد نيز نسبت داده اند. محقق در شرايع فرموده است:
«نشوز خروج از طاعت است كه گاه از مرد سر مي زند و گاه از زن».1
همين معنا را صاحب جواهر، به تفصل شرح كرده است.2
با اين وصف، از آثار حقوقي نشوز مرد به اختصار و گاه در حد يك جمله سخن گفته اند. بدين معنا كه تعريف را عام گرفته و سپس از اماره هاي نشوز زن، و آثار حقوقي آن، به تفصيل سخن گفته اند.
حقيقت آن است كه اگر زن و مرد، هر كدام در قبال ديگري وظايفي دارد و هر كدام بر ديگري حقي دارد، تمكين و نشوز عنواني عام خواهد بود كه بايد از قلمرو آن نسبت به زن و شوهر به طور مشترك بحث كرد، گرچه حقوق يكي از آنان بيشتر يا وظايفش سنگين تر باشد.
همان گونه كه زن در قبال شوهر وظايفي دارد، مرد نيز چنان است. و همان طور كه زن ممكن است تخلف ورزد مرد نيز ممكن است، قصور و تقصير داشته باشد.
در كتب فقه وظايف زن و مرد بدين شرح آمده است:
الف ـ وظايف زن
1ـ تمكين جنسي
2ـ عدم خروج از منزل بدون اذن شوهر
ب ـ وظايف مرد
1ـ انفاق
2ـ پرداخت مهر
3ـ حق قسم
4ـ آميزش
در كتب حقوقي3 نيز همين موارد با اندك اختلافي آمده است و علاوه بر آن از حقوق و وظايف مشتركي چون:
1ـ حسن معاشرت
2ـ تشييد مباني خانواده
3ـ معاضدت در تربيت اولاد
4ـ وفاداري
نيز بحث شده است.
اين موارد نشان دهنده آن است كه نمي توان بحث تمكين و نشوز را در قلمرو وظايف زن منحصر كرد.
پنج. آثار حقوقي تمكين و نشوز
براي تمكين و نشوز زن در منابع فقهي، آثاري بدين شرح (با پاره اي اختلاف نظرها) به چشم مي خورد:
1ـ زن در صورت تمكين، مستحق نفقه است و اگر ناشزه شد وظيفه انفاق از مرد برداشته مي شود.
2ـ با نشوز زن، مرد مي تواند از مضاجعت با وي خودداري كند.
3ـ با نشوز زن، مرد مي تواند وي را تنبيه كند.
و اگر مرد نشوز كرد يعني از وظايفش سرپيچي داشت اين آثار بر آن مترتب شده است:
1ـ اگر مرد از پرداخت مهر سر باز زد، زن مي تواند از تمكين خودداري كند.
هر كس با داشتن استطاعت مالي نفقه زن خود را در صورت تمكين ندهد
يا از تاديه نفقه ساير اشخاص واجب النفقه امتناع نمايد، دادگاه مي تواند او را
به شلاق تا 74 ضربه محكوم نمايد.
2ـ اگر مرد از ديگر وظايفش، سر باز زد، زن مي تواند از او نزد حاكم شكايت كند و خود نمي تواند اقدامي كند.
نسبت به رابطه تمكين و نشوز با نفقه و اينكه آيا وجوب انفاق مرد با عقد نكاح حاصل مي شود و نشوز مانع آن است يا اينكه وجوب نفقه مشروط به تمكين است بايد در مبحث نفقه مورد بحث قرار گيرد.
نسبت به خودداري از مضاجعت و تنبيه بدني مستند آن آيه 34 از سوره نساء است. در اين آيه به مردان امر شده كه در صورت خوف از نشوز زنان، ابتدا آنان را پند دهند و سپس از مضاجعت روي گردانند در پايان آنان را تنبيه كنند (البته تنبيه بدني در مورد ترديد است.)
در باب امتناع شوهر از پرداخت مهر فقيهان چنين نظر داده اند:
«و كيف كان فلها ان تمتنع قبل الدخول بها من تسليم نفسها حتي تقبض مهرها اتفاقا كما في كشف اللثام و غيره ... سواء كان الزوج موسرا او معسرا... و هل لها ذلك بعد الدخول؟ قيل والقائل المفيد فيما حكي عن مقنعته و الشيخ فيما حكي عن مبسوطه نعم لها ذلك و
قيل لا و هوا شبه باصول المذهب و قواعده.»4
بهرحال زن مي تواند قبل از زفاف از تسليم خود، امتناع ورزد تا مهرش را از شوهر بستاند اين رأي اتفاقي است در كشف اللثام و ديگر كتب فقهي نيز بدان تصريح شده است. خواه شوهر توانمند باشد يا ناتوان. آيا پس از زفاف نيز اين حق را دارد؟ برخي مانند شيخ مفيد و شيخ طوسي رأي مثبت دارند و برخي ديگر مخالف آن مي باشند. رأي مخالف با اصول و مباني شيعه سازگارتر است.
اين حق براي زنان در قانون مدني، ماده 1085 پذيرفته شده است:
«زن مي تواند تا مهر به او تسليم نشده از ايفاء وظايفي كه در مقابل شوهر دارد امتناع كند مشروط بر اينكه مهر او حالّ باشد و اين امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود».
از اين حق، در كتب حقوقي، به عنوان «حق امتناع زوجه»5 يا «حق حبس»6 ياد مي شود.
شرح و بسط اين مطلب را بايد در بحث مهر جست. در باب اينكه زن مي تواند، هنگام نشوز شوهر به حاكم شكايت كند، صاحب جواهر چنين فرموده است:
«اگر نشوز شوهر آشكار گشت بدين سان كه حقوق واجب زن را از قبيل: قسم، نفقه و... ادا نكرد، زن حق مطالبه دارد و مي تواند شوهر را موعظه كند. اگر شوهر اجابت نكرد، نزد حاكم از وي شكايت كند و حاكم وي را به اداي حقوق الزام مي كند. زن نمي تواند با شوهر قهر كند يا او را كتك زند. بسياري از فقيهان به اين مطلب تصريح كرده و آن را امري مسلم دانسته اند. گرچه اميد باشد با قهر يا كتك شوهر از نشوز دست بردارد. زيرا كتك زدن و قهر كردن به اذن شرعي منوط است و شارع اذن نداده است بلكه آيات سوره نساء و تحريم دلالت دارد كه اين دو لايق مردان است. اين مطلب قابل قبول است گرچه با اطلاق ادله امر به معروف و نهي از منكر منافات دارد. زيرا مي توان گفت از اطلاق آن ادله در اينجا صرف نظر مي شود».7
در قانون مدني ماده 1111 نيز اين مطلب آمده است:
«زن مي تواند در صورت استنكاف شوهر از دادن نفقه، به محكمه رجوع كند. در اين صورت محكمه ميزان نفقه را معين و شوهر را به دادن آن محكوم مي كند».
اين قانون اختصاص به استنكاف شوهر از پرداخت نفقه دارد. مطلب قابل بحث اين است كه چرا زن نتواند با شوهر قهر كند و چرا بايد در دوران نشوز مرد، تمكين داشته باشد؟ اين مطلبي است كه نيازمند بحث و بررسي است.
استدلال صاحب جواهر چنين بود كه:8
1ـ اين مطلب از مسلمات است.
2ـ دو آيه از قرآن اشارت دارد كه قهر و تنبيه بدني لايق مقام مرد است.
3ـ اطلاق ادله امر به معروف و نهي از منكر در اينجا ساقط است.
مرحوم خوانساري در جامع المدارك به اين بحث پرداخته است:
«آيا وجوب قيام به حقوق (خانوادگي) مطلق است براي زن و شوهر، يا مشروط است به اينكه ديگري به وظايفش قيام كند و ناشزه نباشد. مقتضاي اطلاق ادله، اطلاق است. از اين رو بر هر يك از زن و شوهر لازم است به وظايف خود قائم باشد ولو ديگري نشوز كند.
البته اين گفته با مشكل مواجه است. در نظر كساني كه اين ادله را در مقام بيان نمي دانند و دليل دلالت دارد كه در صورت نشوز زن، بر مرد واجب نيست وظايفش را انجام دهد».
برخي مي گويند ادله اي كه وظايف زن را بيان كرده مطلق است به گونه اي كه اگر شوهر تكاليف خود را انجام نداد، زن نمي تواند از وظايف واجبش سرپيچي كند.
در روايتي ابوبصير از امام صادق(ع) نقل مي كند:
«اتت امرأة الي رسول اللّه (ص) فقالت: ما حق الزوج علي المرأة؟ فقال(ص): ان تجيبه الي حاجته و ان كانت علي ظهر قتب ولاتعطي شيئا الا باذنه فان فعلت فعليه الوزر و له الاجر و لا تبيت ليلة و هو عليها ساخط. قالت: يا رسول اللّه و ان كان ظالما؟ قال: نعم».9
زني نزد رسول خدا آمد و پرسيد: حق شوهر بر زن چيست؟ فرمود: خواسته او را برآورد ولو بر پشت شتر باشد، شبي را به صبح نرساند در حالي كه شوهر بر او خشم دارد.
گفت: گرچه شوهر ستمگر باشد؟ فرمود: بلي.
ظاهر اين حديث آن است كه گرچه مرد ستم مي كند و حقوق زن را به جاي نمي آورد، اما بايد زن وظايف خود را انجام دهد.
ممكن است گفته شود اين حديث با روايت سفيان بن عيينه از امام صادق(ع) معارضه دارد:
«ان النبي(ص) قال: انا اولي بكل مؤمن من نفسه و علي(ع) اولي به من بعدي. فقيل له: ما معني ذلك؟ فقال: قول النبي(ص): من ترك دينا او ضياعا فعليّ و من ترك مالا فلورثته، فالرجل ليس له علي نفسه ولاية اذا لم يكن له مال و ليس له علي عياله امر و لا نهي اذا لم يجر عليه النفقة، و النبي و اميرالمؤمنين و من بعدهما(ع) الزمهم هذا فمن هناك صاروا اولي بهم من انفسهم و ما كان سبب اسلام عامة اليهود الا من بعد هذا القول من رسول اللّه (ص) فانهم امنوا علي انفسهم و علي عيالاتهم».10
رسول خدا فرمود: من به هر مؤمني از او سزاوارترم و علي(ع) پس از من چنين است. گفته شد: معناي اين سخن چيست؟ فرمود: اين گفته رسول خدا كه: هر كس بدهي يا كسري به جاي گذارد بر عهده من است و هر كه مالي به جاي گذارد از آن ورثه است. مرد زماني كه مالي ندارد بر خويش ولايت ندارد. و مرد هنگامي كه به اهل و عيال نفقه ندهد، حق امر و نهي ندارد. پيامبر و امير مؤمنان و فرزندانشان مردم را بدان وا مي دارند. از اين رو اولي هستند. گرايش گسترده يهوديان به اسلام جز اين سخن رسول خدا سببي نداشت، چرا كه آنان بر خويشتن و خانواده خود احساس امنيت كردند.
ايشان در پايان بحث چنين فرموده است:
«و لو كان النشوز من طرف الزوج بمنع حقوقه الواجبة عليه فلا اشكال في ان لها المطالبة بها و المعروف ان الزوجة ليس لها منع ما عليها من الحقوق.
و يمكـن ان يقـال: ان كـان المدرك اطلاق الادلـة فربمـا يستشكـل بعـدم كونهـا فـي مقـام البيـان بجميـع الجهـات مضافا الي الخبر المروي في الكافي عن سفيان بن عيينة الا ان يستشكل فيه من جهة السند»11
اگر نشوز از ناحيه مرد باشد يعني از حقوق واجب خود امتناع ورزد، ترديدي نيست كه زن مي تواند آن را مطالبه كند. معروف آن است كه زن نمي تواند از وظايفي كه بر عهده او است سر باز زند.
ممكن است گفته شود: اگر مدرك اين سخن معروف اطلاق ادله است، مي توان در آن اشكال كرد كه آن ادله از تمام زوايا در مقام بيان نيست. گذشته از روايت سفيان بن عيينه، مگر در سند آن اشكال شود.
از عبارت ايشان چنين پيدا است كه دليلي بر عدم جواز خودداري زن از وظايف، هنگام نشوز شوهر، نيست. به نظر مي رسد حق همان است كه وي فرموده است. زيرا آنچه به عنوان مدرك و سند مي توان بدان استناد كرد عبارت است از:
1ـ مسلّم بودن مسأله
2ـ اشارت آيات نشوز
3ـ اطلاق ادله وظايف زن
4ـ روايت ابوبصير
ولي هيچ يك اتقان كافي را ندارند، و اينك به بررسي آنها مي پردازيم:
1ـ مسلّم بودن مسأله
اين مطلب در جواهر الكلام مطرح شده اما دليلي قابل پذيرش نيست. چرا كه اين فرع در كتب فقهي تا زمان محقق حلي (م676ق) مطرح نشده است. ايشان از اولين فقيهاني است كه به اختصار به موضوع نشوز مرد توجه كرده است. محقق در اين حد به موضوع پرداخته كه با نشوز شوهر، زن مي تواند به حاكم شكايت كند12 و سخني از قهر زن در ايام نشوز شوهر، يا امتناع از انجام وظايف، نگفته است.
تا زمان صاحب جواهر كساني كه متعرض مسأله شده اند از گفته محقق فراتر نرفته اند. صاحب جواهر قدري به مسأله بسط داده كه كلامش را نقل كرديم.
با اين وصف، به گمان نمي رسد مسأله مسلم نزد فقيهان باشد تا بتوان از اين تسلّم طرفي بست.
2ـ اشارت آيات نشوز
صاحب جواهر فرمود: آيات نشوز اشارت دارد كه قهر و تنبيه بدني لايق مقام مردان است. و زنان را نشايد كه هنگام نشوز شوهر از آن استفاده كنند. ولي چگونه از عدم بيان حكمي مي توان نفي آن را استنتاج كرد؟ در آيات نشوز وظيفه مرد بيان شد، و در صدد بيان وظيفه زن در زمان نشوز شوهر نبود، چگونه مي توان از اين، نفي را استفاده كرد.
اگر چنين باشد رجوع به حاكم
نيز در دليلي نيامده چگونه همه
فتوا داده اند كه زن مي تواند
نزد حاكم شكايت برد.
3ـ اطلاق ادله
گفته مي شود ادله اي كه وظايف زن را در قبال شوهر بيان مي دارد اطلاق دارد و حالت نشوز شوهر و رفاق او را شامل است. بدين جهت زن بايد وظايف خود را به جا آورد هر چند شوهر نشوز كند.
همان گونه كه از محقق خوانساري نقل شد اين ادله از اين جهت در مقام بيان نبوده تا بتوان از آن اطلاق به دست آورد. ادله وظايف، در صدد بيان امور واجب بر زن است، و ناظر به همه شرايط و احوال نيست تا از آن اطلاق بدست آيد.
4ـ روايت ابوبصير
در اين روايت چنان كه نقل شد با فرض ظلم و ستمگري شوهر به زن دستور داده شد كه از همسر اطاعت كند و تكاليف خويش را به جا آورد.
اين حديث سندي تمام ندارد. گذشته از آنكه در مورد نزاع، يعني فرض نشوز زن معارض است با حديث سفيان بن عيينه كه آن نيز نقل شد.
تا اينجا روشن شد كه دليلي بر منع نيست. اما آيا اين كفايت مي كند براي جواز يا نه؟ آيا امتناع زن از وظايف و قهر او با شوهر به دليل نياز دارد؟
ظاهرا چنين نباشد، زيرا زن در قبال شوهر هيچ تكليفي نداشت و با عقد ازدواج ادله اي قائم شد كه بايد تكاليفي را به عهده گيرد. اگر اين ادله اطلاق داشته باشد و تمام حالتها را شامل گردد، زن بايد پايبند باشد. ولي اگر نسبت به برخي حالات مانند نشوز شوهر اطلاقي در ادله نبود، تكليفي به عهده زن نيست.
نتيجه آنكه، مي توان يكي از آثار نشوز شوهر را، امتناع زن از وظايف دانست. البته مي تواند نزد حاكم نيز شكايت كند.
و نيز بايد گفت: ادله نهي از منكر در زندگي خانوادگي مخصص و مقيدي ندارد. يعني زن و شوهر مي توانند بر طبق آن ادله عمل كنند. مگر اينكه گفته شود سومين مرتبه نهي از منكر جزو وظايف حكومت است و هيچ كس حق ندارد آن را اعمال كند. در غير اين صورت زن هم مي تواند آن مرتبه را نسبت به شوهر متخلف اعمال كند. گفته صاحب جواهر كه اطلاق آن ادله، تقييد خورده است، مدرك و سندي ندارد.
شش. ضمانت اجرا در آثار حقوقي تمكين و نشوز
دكتر امامي در كتاب حقوق مدني پس از بحث از تكاليف زن و شوهر در خاتمه از ضمانت اجراي تكاليف زوجين سخن گفته است و خلاصه آن چنين است:
«هر يك از زوجين تكاليف خود را كه در اثر نكاح عهده دار است انجام ندهد طرف ديگر مي تواند به دادگاه رجوع نموده، درخواست اجبار ممتنع را به ايفاي آن بخواهد. نكته اي كه بايد توجه داشت آن است كه تكليف شوهر، به انفاق از اموري است كه هرگاه نتوان شوهر را اجبار به تاديه آن نمود به وسيله بازداشت اموال او و فروش آنها وصل مي گردد، مگر آنكه قادر به تاديه آن نباشد. ولي تكاليف ديگر زوجين قائم به شخص آنان و مبتني بر محبت و علاقه قلبي است كه به وسيله اجبار به ايفاي آنها مستقيم يا غير مستقيم به نتيجه منظور در بسياري از موارد نمي توان رسيد، مانند حسن معاشرت، تشييد مباني خانوادگي، اطاعت زن از شوهر و امثال آنها. در اين صورت قانون براي ضمانت اجراي تكاليف چنانكه ذيلاً ديده مي شود چاره مناسب با هر يك از آنها انديشيده است:
1ـ ضمانت اجرايي تكاليف شوهر
تكاليف شوهر بر دو قسم است: يكي انفاق كه زن مي تواند چنانكه گذشت به دادگاه مراجعه و از شوهر بخواهد و دادگاه آن را از او گرفته به زن مي دهد و چنانچه نتوان شوهر را الزام به دادن نفقه نمود و يا آنكه شوهر عاجز از تاديه آن باشد زن نمي تواند به استناد ماده «1129» قانون مدني از دادگاه بخواهد كه شوهر را اجبار به طلاق كند تا دادگاه پس از رسيدگي شوهر را اجبار به طلاق نمايد. اما تكاليف ديگر شوهر چه نسبت به آنهايي كه با زن مشترك است از قبيل: حسن معاشرت، تشييد مباني خانواده، و چه نسبت به آنهايي كه به او اختصاص دارد مانند: قسم و نزديكي در صورت امتناع شوهر از ايفاي آن، زن مي تواند به استناد ماده «1130» قانون مدني درخواست اجبار شوهر را به طلاق نمايد.
2ـ ضمانت اجرايي تكاليف زن.
در صورتي كه زن تمكين ننمايد يعني يكي از تكاليفي را كه در اثر زناشويي عهده دار است انجام ندهد ناشزه مي گردد.
خودداري از تمكين نشانه سستي پيوند زناشويي و تزلزل اين اتحاد است
و هرگاه ادامه يابد، جز طلاق درمان مؤثري براي آن وجود ندارد.
قانون مدني براي تنبيه و وادار كردن او به انجام تكاليفي كه در اثر ازدواج عهده دار است در ماده 1108 مقرر داشته كه: «هرگاه زن بدون مانع مشروع از اداي وظايف زوجيت امتناع كند مستحق نفقه نخواهد بود.»
قانون، چون به طور مطلق، اجازه طلاق را به شوهر واگذار نموده، احتياج به ضمانت نداشته است. لذا هر زماني كه شوهر نتواند زن خود را به وسيله نصيحت و يا ندادن نفقه در موارد نشوز، وادار به رعايت وظايف زناشويي بنمايد، براي رهايي خود مي تواند او را طلاق دهد».13
در اين نوشته طولاني ضمانت اجراي حقوق زن را، شكايت از شوهر نزد حاكم و تقاضاي طلاق از دادگاه دانسته است و ضمانت اجرا در حقوق شوهر را امتناع از پرداخت نفقه و استفاده از حق طلاق كه در دست مرد است، شمرده است.
در ماده 105 قانون تعزيرات چنين آمده است:
«هر كس با داشتن استطاعت مالي نفقه زن خود را در صورت تمكين ندهد يا از تاديه نفقه ساير اشخاص واجب النفقه امتناع نمايد، دادگاه مي تواند او را به شلاق تا 74 ضربه محكوم نمايد.»14
دكتر كاتوزيان در مورد ضمانت اجراي تكليف زن گفته است:
«اين تكليف زن، چنانكه بارها اشاره شده، ضمانت اجراي مؤثر ندارد و به حسن نيت و اخلاق همسران بستگي پيدا مي كند. زني كه از شوهر خود اطاعت نكند مستحق نفقه نيست و نيز مرد مي تواند او را با اجازه دادگاه طلاق دهد، ولي به حكم دادگاه و نيروي پليس نمي توان زني را به خشرويي و اطاعت از مرد وادار كرد و به همين جهت نيز بايد بپذيرد كه اقتدار ناشي از رياست مرد تنها در خانواده اي وجود دارد كه حسن نيت و صميميت بر آن حكومت كند نه قانون.
ساليان دراز است كه دادگاهها حكم الزام به تمكين را صادر مي كنند ولي نمي توانند آن را مانند ساير احكام به موقع اجرا گذارند. زيرا چگونه ممكن است زني را به زور اجرائيه و پاسبان و ژاندارم به اطاعت از شوهر يا همبستر شدن با او مجبور كرد؟ متهورانه ترين كاري كه مأمور اجرا مي تواند انجام دهد اين است كه زن را به زور به خانه شوهر بازگرداند. ولي، آيا ممكن است زني را بدينسان در خانه شوهر زنداني كرد؟ و اگر زن دوباره از خانه شوهر برود، دوباره براي بازگرداندن او به دادگاه رفت؟
پس، ناچار دعواي تمكين بي نتيجه مي ماند و تنها اثر حقوقي مهم آن محروم ساختن زن از گرفتن نفقه است.
بدين ترتيب، بايد اعتراف كرد كه چهره اخلاقي اين تكليف بيش از وصف حقوقي آن است. خودداري از تمكين نشانه سستي پيوند زناشويي و تزلزل اين اتحاد است و، هرگاه ادامه يابد، جز طلاق درمان مؤثري براي آن وجود ندارد.»15
جمع بندي
آنچه در اين مقاله، به عنوان مطالب مهم و قابل تأمل از آن ياد كرديم، به اختصار، چنين است:
1ـ تمكين و نشوز، متفرع بر مسأله سرپرستي خانواده و حقوق و وظايف متقابل زوجين است. دايره تمكين و نشوز آن به دو موضوع بستگي دارد. به هر ميزان كه بر عهده زن و شوهر تكليف گذاشته شود، تمكين و نشوز، سعه و ضيق پيدا خواهد كرد. همچنين رابطه اي وثيق با دايره سرپرستي خانواده و اختيارات سرپرست دارد. بر اين اساس، تعيين دقيق حد و مرز آن دو موضوع، در روشن شدن اين مبحث مؤثر است.
2ـ نشوز معنايي عام دارد كه بر دو مصداق تطبيق مي كند. هر يك از آنها احكام شرعي و حقوقي خاص دارد. نبايد ميان آن دو مصداق و احكام آنها خلط شود. نشوز در دو آيه قرآن بر يك مصداق منطبق نيست. سوءبرداشت برخي مفسران و فقيهان در اينجا گوشزد شده است.
3ـ تمكين و نشوز بحثي عام است و نبايد تنها در ناحيه زن مورد توجه فقيه و حقوقدان باشد. مع الاسف از تمكين مردان در فقه و حقوق سخن نرفته، و نشوز مردان نيز با اشاره مورد نظر فقيهان قرار گرفته است. با توجه به معنا و آثار حقوقي تمكين و نشوز اين بحث كاملاً دو جانبه است، و هر دو ناحيه آن بايد مورد بررسي قرار گيرد.
4ـ برخي آثار نشوز، مثل امتناع طرف مقابل از اداي تكليف، به طور خاص مورد نظر فقيهان گرفته است، با اينكه دليلي بر اين اختصاص نيست. همان گونه كه اين اثر در باب مردان جريان دارد، نسبت به زنان نيز جاري است.

پاورقيها:
1ـ الحلي. پيشين. ص338.
2ـ النجفي. پيشين. ص200 ـ 201.
3ـ كاتوزيان. پيشين. ص213 ـ 214.
4ـ النجفي. پيشين. ج31، ص41 ـ 44.
5ـ محقق داماد، سيدمصطفي. حقوق خانواده. سوم: تهران، نشر علوم اسلامي، 1368، ص244.
6ـ كاتوزيان. پيشين. ص154.
7ـ النجفي. محمدحسن. پيشين. ص207.
8ـ النجفي. محمدحسن. پيشين. ص207.
9ـ الكليني، محمدبن يعقوب. الكافي. تهران. دارالكتب الاسلامية، 1350ش، ج5، ص508.
10ـ الكليني، پيشين، ج1، ص406؛ الخوانساري، پيشين، ج4، ص433 ـ 434
11ـ همان. ص437 ـ 438.
12ـ الحلي، پيشين، ص339.
13ـ امامي، سيدحسن. حقوق مدني. تهران، كتابفروشي اسلاميه، ج4، ص452 ـ 457.
14ـ صفايي. امامي. پيشين. ص190.
15ـ كاتوزيان. پيشين. ص230.


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/04/24 ساعت 5:10 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


وظایف مرد در برابر همسر و خانواده از نظر اسلام

((تخلف از موارد الزامى نشوز محسوب مى شود ))

اسلام همان گونه كه در واگذارى هر مسئولیتى، بر صلاحیت فكرى و اخلاقى فرد مسئول تأكید دارد، در مسأله سپردن ریاست خانواده هم به مرد تأكیدات، تمهیدات و حتى تهدیداتى دارد، كه او را بر صراط مستقیم و مرز عدالت قرار دهد. بنابراین اگر مى فرماید: «الرجال قوامون على النساء»؛ مردان سرپرست زنانند (نساء/34) و مردان را كارگزاران و قوام و كسانى كه كمر همت بر امور خانواده بسته اند معرفى مى نماید، در كنارش با دعوتهاى لطیفى چون «كونوا قوامین بالقسط»؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید! برپا كنندگان عدل و داد باشید (نساء/135) و یا «عاشروهن بالمعروف»؛ و با آنها خوشرفتارى كنید (نساء/19) و یا «لا تضاروهن لتضیقوا علیهن»؛ در حد توان خود، آنان را (تا سر آمد عده شان ) در همان جا كه خود ساكنید سكونت دهید و به آنها آسیب و زیان نرسانید تا عرصه را بر آنان تنگ كنید (طلاق/6) و یا «وأتمروا بینكم بالمعروف»؛ و (درباره ى فرزند) به شایستگى میان خود به مشورت و توافق برسید (طلاق/6) و «قل امر ربى بالقسط»؛ بگو: پروردگارم به انصاف فرمان داده است (اعراف/29) آنان را به بسط عدالت و معاشرت احسن و بر حذر بودن از هر گونه اضرار و تعدى، فرا مى خواند، و بر سازش بر اساس معروف، و رفتار شایسته نسبت به بندگان خدا كه به سبب همسرى و فرزندى در كفالت او هستند، تأكید و سفارش فراوان مى نماید. از آنجا كه احكام، تابع مصالح و مفاسد است خداى حكیم بدون رعایت مصالح، امور خانواده را به مرد واگذار نمى كند، در تقسیم بندى وظایف پدر در كانون خانه و خانواده پیوسته در جایگاه نوعى قضاوت و شهادت است، بنابراین بیش از هر كس به رعایت عدالت و تقوى سزاوارتر مى باشد.

و از سویى چون ریشه هاى عدالت اجتماعى در خانواده شكل مى گیرد، والدین در ترسیم و تحكیم بناى عدالت بیشترین نقش را در نظام تربیتى دارند. و همچنین از مفاهیم بسیارى از آیات تأكید بر این دادگسترى ملموس است. به همین جهت مرد حق حاكمیت دارد ولى حق تحكم ندارد، و در حاكمیت نه تنها بایستى رعایت عدالت نماید بلكه باید رعایت اصل «عفو» را به سبب «و ان تعفوا اقرب للتقوى»؛ و گذشت شما به تقوا نزدیك تر است (بقره/237) و اصل «فضل» را در روابط خانواده به واسطه «لا تنسوا الفضل بینكم»؛ و بزرگوارى را در میان خودتان فراموش نكنید (بقره/237) پیوسته مورد توجه و نظر داشته باشد، كه این همان تأكید بر اخلاق و تلطیف در حقوق است.
چه زیبا و لطیف قرآن مى فرماید كه در نظام همسردارى لازم است رعایت «هن لباس لكم و انتم لباس لهن»؛ آنها براى شما لباسند و شما براى آنها لباسید (بقره/187) بر اساس حفظ احترام متقابل و توجه به كرامت انسانى از سوى زوجین بشود. و هر دو در جهت حفظ و حمایت از هم بكوشند، در این محدوده ریاست، از قبیل رابطه ى رئیس و مرئوس نیست بلكه هر چه هست گستره چتر مودت و رحمت و حفاظت و هدایت است، و همانگونه كه لباس پوششى است بر عیوب و اسرار، زن و مرد هم نسبت به یكدیگر، شایسته است كه اینگونه باشند.
شأن دیگر لباس محافظت از سرما و گرما است، این دو هم در فراز و نشیبهاى زندگى و در گرمى و سردى حوادث روزگار باید حامى یكدیگر بوده و از خودنگرى و منافع شخصى بپرهیزند، و همچون لباس و پوششى گرانقدر و ارزشمند موجب زینت یكدیگر باشند.

در مورد وظایف واجب مرد خداوند در آیاتش اشاره می کند که: «و على المولود له رزقهن و كسوتهن بالمعروف»؛ و خوراك و پوشاك آنها به طور شایسته بر عهده ى پدر فرزند است (بقره/233)، بر كسى كه فرزند از آن اوست تأمین خوراك و پوشاك مادر، به گونه اى معروف - مطابق با عرف معقول- واجب است.» و «و عاشروهن بالمعروف؛ با زنان معاشرت نیكو و معروف داشته باشید» (نساء/19)، و «و اسكنوهن من حیث سکنتم من وجدكم؛ بر حسب توانایى و غناى خود مسكن ایشان را فراهم آورید». (طلاق/6)
امیرالمؤمنین در نهج البلاغه در سفارش به فرزندشان می فرماید: «و لا تملك المراة من امرها ماجاوز نفسها فان المراة ریحانة و لیست بقهرمانة»؛ كارى را كه در توانمندى زن نیست، بر او تحمیل مگردان، زنان چون گل بهارى هستند، نه پهلوان سخت كوش و پرتوان. (نهج البلاغه، نامه 31)
به همین جهت اسلام كارهاى دشوار را از دوش زنان برداشته و در مقابل كارهاى كلیدى ترى را چون تربیت و تعلیم، تأمین سكونت و امنیت خانواده را به او واگذار كرده است، تا در رسالت مربى گرى، مادرى و همسرى به خوبى نقش خود را ایفا نماید. از سوى دیگر حسن معاشرت با همسر را در سایه اصل مودت و رحمت بر زوجین واجب نموده، تا خانه و خانواده كه محل نشو و نماى آدمى است، مهد صفا و آرامش باشد، به همین جهت تخلف از حسن معاشرت و رفتار غیرمعروف براى زن و مرد، نشوز و عصیان محسوب مى گردد.
به هر حال وظایف مرد را نسبت به همسر و خانواده اش می توان به صورت زیر بیان نمود:

وظایف الزامى
1- رعایت حسن معاشرت با زوجه، و حفظ روابط بر اساس معروف، و به دور از هر بیعدالتى و ظلم
2- تهیه مسكن همسر، با توجه به توانمندیهاى خود
3- تأمین خوراك و پوشاك زوجه، بر اساس معروف
4- پرهیز از ظلم به زن، و آزار او با بد زبانى و ضرب و شتم
5- رعایت و حفظ حق بیتوته و مضاجعت درباره زن (مثلا اگر یك زن دارد از هر چهار شب یك شب را در كنار او بگذراند.)
6- رعایت فاصله ى بین دو آمیزش با همسر كه بیش از چهار ماه نشود.
7- پرهیز از آمیزش با همسر با فكر زنى دیگر.
8- پرهیز از آمیزش در حضور كودك (كه دو مورد اخیر اگرچه جزء وظایف متقابل محسوب نشده ولیكن مورد تأكید بسیار قرار گرفته)


وظایف غیر الزامى
1- فراهم نمودن انواع خوردنى و میوه و پوشاك براى خانواده
2- شانه خالى نكردن از زیر بار هزینه زندگى
3- برخوردار نمودن همسر و فرزندان از رفاه لازم، و وسعت بخشیدن در زندگى آنان در صورت توسعه ى مالى
4- نیكى به همسر و خشنود ساختن او حتى با تدارك تحفه و هدیه اى
5- آراستن مرد و لباس خوب پوشیدن براى همسر
6- خوشبو نمودن خود براى همسر
7- بیتوته در منزل همسر به هنگام حضور در وطن (خارج از خانه شب را به سر نبرد)
8- آمیزش با همسر هنگام تمایل زوجه
9- خوددارى نكردن از بچه دار شدن زن مگر زنى كه داراى سوء اخلاق و یا كسى كه به فرزندش شیر نمى دهد.
10- بخشیدن همسر در صورت ارتكاب خطا و صبر و مدارا بر بدخلقى او
11- خوددارى از طلاق زن بدون دلیل
12- عدم واگذارى كار، خارج از توان زن (حتى نسبت به امور منزل)
13- آماده كردن زن قبل از آمیزش و خوددارى از برخورد خشن و غیر انسانى
14- رعایت نیكى در گفتار و یاور و همراه خوب بودن براى همسر.
15- ابراز عشق و محبت نسبت به همسر

ترسیم وظایف مردان در روایات:
به طور كلى روایاتى را كه در آن به وظایف مرد صریحا و یا اشارتا آمده است، مى توان در سه دسته آنها را تقسیم نمود:
«دسته اول روایات»
دسته اول روایاتى است كه مربوط به حسن معاشرت و چگونگى رفتار با همسر است، كه نوع رفتار در برخورد متقابل همسر و نیز تمكین او نسبت به وظایف محوله اش بسیار مؤثر و كارآ مى باشد. از جمله:
1- امام رضا ع در روایتى به نقل از رسول خدا ص : خداوند تبارك و تعالى بر جنس مؤنث و افراد آن رقیق تر و مهربانتر است تا نسبت به جنس مذكر، سپس فرمود: هیچ مردى زن محرم خود را خشنود نكند، مگر اینكه خداوند در قیامت او را خشنود سازد.
2- رسول خدا ص فرمود: بهترین شما، بهترین براى همسر و فرزندان خویش است و من بهترین شما براى زن و فرزندان خود هستم.
3- امیرالمؤمنین ع در وصیت خود به محمد حنفیه مى نویسد، با بانوى خود خوش صحبت باش، و براى او همراه خوبى باش، چه در گفتار و چه در كردار، تا عیش تو خالص گردد.
4- امام صادق ع فرمود: خداوند رحمت كند بنده اى را كه امور بین خود و بانویش را به نیكى بگذراند.
5- امام صادق ع به نقل از پیامبرص فرمود: جبرئیل در مورد زنان آنقدر به من وصیت كرد تا اینكه گمان كردم سزاوار نیست شوهر بانوى خود را طلاق دهد، مگر به واسطه عمل فحشاء و كار زشت آشكارى.
6- رسول خدا ص فرمود: هر بانویى كه شوهرش را آزار دهد، خداوند نماز و اعمال نیكش را پذیرا نیست تا اینكه شوهر را یارى و خشنود سازد.... و اول شخصى است كه وارد آتش مى شود. سپس فرمود: مرد هم همان قدر بیچارگى و عذاب دارد، اگر بانویش را آزار دهد و به او ظلم كند، و هر مردى كه بر بدخلقى بانوى خویش صبر كند، خداوند براى هر مرتبه اى از صبر و تحمل او پاداشى براى او قرار مى دهد مانند پاداشى كه براى سختى هاى ایوب به او داد.
7- از امام صادق ع است كه فرمود امیر مؤمنان ع در رساله اى به فرزندشان امام حسن ع   فرمودند: مسؤولیتى بیش از توان بانو باو واگذار مكن، زیرا قرار نگرفتن او در تنگنا و سختى از براى حال او سودمندتر، و از جهت آسودگى او مفیدتر، و از نظر دوام زیبایى و طراوت او بهتر است.
8- اسحاق بن عمار به امام صادق ع عرض مى كند حق بانو بر شوهر چیست، كه اگر شوهر آن را انجام دهد نیكوكار شمرده مى شود؟ امام ع (پس از اشاره به حقوق مالى او) فرمودند: «ان جهلت غفر لها» اگر بانو از روى ندانستن و عدم توجه و خطا، كارى از او سر زد كه مطلوب او نبود، شوهر او را مورد بخشش قرار دهد. سپس امام ع به سیره پدرشان امام باقر ع در این زمینه اشاره مى فرمایند كه از براى ایشان بانویى بود كه پدرم را مورد اذیت قرار مى داد و ایشان (كریمانه) عفو مى نمودند.
9- رسول خدا ص فرمود: بانوان را مورد اكرام قرار نمى دهند مگر مردانى بلند طبع و كریم، و ایشان را مورد اهانت قرار نمى دهند مگر مردانى كه از طبعى حقیر برخوردار باشند.
10- امام صادق ع از رسول خدا ص فرمود: وقتى مرد به همسر خود مى گوید «من تو را دوست دارم» این سخن هرگز از قلب او بیرون نمى رود.
11- محمد بن ادریس در آخر كتاب سرائر روایتى را نقل مى كند كه به امام صادق ع ختم مى شود كه حضرتش فرمود: هر كس كه نسبت به ما (اهل بیت)عشق مى ورزد نسبت به همسران خویش زیاد محبت مى ورزد. (اشاره به اینكه از سیره ایشان این نحوه همسردارى است)
12- از ابن عباس است كه مى گوید از امام صادق ع شنیدم كه مى فرمود: بنده (خدا) زمانى كه نسبت به همسران خویش فزونى در محبت داشته باشد، (بدین سبب) فضیلتى را در ایمان خود زیاد نموده است.

از مجموعه روایات سیره عملى و نظرى رسول خدا ص و ائمه اطهار در این بخش، كه خود معرف اصل «وعاشروهن بالمعروف» و مبین گستره محبت و مودت در خانه و خانواده است، نكاتى ارزشمند حاصل مى گردد، از آن جمله اینكه:
الف: جامعیت احكام اسلامى و توجه خاصى كه اسلام نسبت به بانوان و جایگاه آنان دارد.
ب: احترام گذارى به همسر و توجه به كرامت، و رعایت شرایط و توازن بین توان و تكلیف.
ج: حسن معاشرت و رفتار شایسته مرد و رفق و مداراى او به عنوان قوام و ركن اساسى خانواده، عامل عمده در تدارك امنیت و آرامش خانواده است.
د:
حاكمیت مرد بایستى بر اساس رعایت اصل «مودت و رحمت» و به دور از هر گونه زورمدارى و حكم باشد.
ه: حسن سلوك و رفتار شایسته مرد اساسى ترین عامل در ایجاد انقیاد و تمكین و تأثیر پذیرى همسر است و آنگاه كه سایه الفت قرین با حسن نیت از سوى مرد بر فضاى زندگى سایه افكند، تمامى اعضاى خانواده از او متأثر و منفعل مى شوند.
و: اگر مرد تمامى وظایف خویش را از خوراك و پوشاك و مسكن و ... انجام دهد، اما اعتدال در رفتار نداشته باشد، و الگوى مناسب و پسندیده اى در عمل نباشد ضمانتى براى رشد و امنیت و ثبات در خانواده نیست. به همین جهت در دستورات اسلامى حسن معاشرت و رفتار شایسته اصلى ترین وظیفه زن و مرد است.

دسته دوم روایات
در این بخش از روایات وظایف مرد نسبت به تأمین امور مالى و نیازهاى ظاهرى زندگى همسر مورد توجه قرار گرفته است، و شئون و ابعاد مختلف این مسئله مطرح گردیده است از جمله:
1- على ع و فاطمه ع رسول الله ص را براى خدمت، قاضى قرار دادند، پیامبر ص حكم فرمودند كه خدمت در درون منزل را فاطمه ع و در بیرون منزل را على ع انجام دهند.
2- اسحاق بن عمار از امام صادق ع درباره حق زن بر شوهر سؤال مى كند، حضرت فرمودند: اینكه از نظر غذا و خوراكى او را تأمین نماید، و سیر سازد، و از جهت پوشاك و لباس او را تأمین، و اگر خطائى نمود، او را ببخشد.
در این روایت امام صادق ع غیر از توصیه به خوراك و پوشاك مى فرمایند اینكه چهره اش را بر روى خانم در هم نكشد و صورتى قبیح در مقابل همسر به خود نگیرد، و سپس به مقدار متعارف خوراكى ها از روغن و گوشت و مایحتاج زن از قبیل رنگ مو و لباس تابستانى و زمستانى (هر یك دو دست) و تأكید بر خالى نبودن خانه از روغن سر و سركه و زیتون و تدارك قوت همسر اشاره مى نمایند و در خاتمه مى فرماید، نشود میوه اى عمومى باشد مگر اینكه عیال خود را از آن میوه اطعام كند.» ملاحظه مى شود كه در این كلام گستره نفقه را در ابعاد مختلف كه در برگیرنده همه نیازهاى عرفى زن است اشاره مى فرمایند.
3- امام موسى ع فرمود: سزاوار است مرد بر عیال خود توسعه مالى ایجاد كند تا زن آرزوى مرگ او را نكند.... و فرمودند وقتى براى مرد وسعت در نعمت ایجاد مى شود، سزاوار است او هم نسبت به خانواده كه نیاز به او دارند وسعت ایجاد نماید.
4- امام هفتم فرمودند: خانواده مرد (چون تأمین امور زندگیشان با اوست مثل) اسیران او هستند، هر كه خداوند به او نعمتى عنایت كرد، باید براى افرادى كه تحت كفالت او هستند توسعه ایجاد كند و اگر چنین نكند یقینا آن نعمت از بین مى رود.
5- پیامبر اكرم ص فرمود: هر كه وارد بازار شود و تحفه اى خریدارى كند و آن را براى خانواده خویش حمل كند (از جهت آثار عمل) مانند كسى است كه مالى را به جانب گروهى كه نیازمند آن هستند حمل مى كند.
6- پیامبر اكرم ص فرمود: بدترین مردان كسى است كه تهمت مى زند، بخیل است و بد زبان و به تنهایى مى خورد ... و عیالش را به دیگران وا مى گذارد.
7- از امام صادق ع از رسول خدا ص فرمودند: مورد لعن و نفرین است (دو بار تكرار فرمودند) كسى كه كارش را به دوش دیگران اندازد، و ملعون است ملعون كسى كه عائله و حق آنان را ضایع و تباه نماید.

در این دسته از روایات اداره امور اقتصادى زندگى در تمامى ابعاد و با توجه به نیازمندى اعضا بر عهده مرد نهاده شده، و تدارك امور همسر در این زمینه با شوهر است.
دسته سوم از روایات
قبل از پرداختن به روایات در این بخش لازم است دو نكته اساسى مورد توجه قرار گیرد:
الف: در تفكر اسلامى ازدواج فقط براى ارضاى تمایلات جنسى صرف نیست، بلكه عامل انتقال ارزشها از سلف به خلف و از گذشتگان به آیندگان است، اینجا است كه سلامت نفس و حفظ كرامت انسان و قوام و تداوم صفات برازنده نیازمند به یك سلسله بایدها و نبایدها و دستورات و قوانین است.
ب: نكاح و پیوند ازدواج یك نیاز ظاهرى محض نمى باشد، بلكه منشأ توسعه اصل «مودت و رحمت» بر زندگى بشر است و تعبیر زیباى «و جعل بینكم مودة و رحمة» یك جعل اعتبارى نیست بلكه واقعیتى است كه ریشه در عمق جان و سرشت و روان زن و مرد دارد، بخش اول آن كه مودت است از عشقى پاك و بى آلایش سرچشمه مى گیرد، و بخش دوم آن كه رحمت است برخاسته از حس ایثار و گذشت و فرانگرى و دیگراندیشى است، و به مفهوم مایه هاى زندگى را بر اساس عشقى راستین به دیگرى تقدیم داشتن، كه هر دو از خصایص فطرى بشر است. بر این اساس همه روابط زندگى زناشویى متأثر از این اصل است حتى استمتاع و توالد و تناسل.

و بخش سوم از روایات مربوط به وظایف مرد و زن و نسبت به نحوه ارتباط آنها مى شود. از جمله:
1- حسن بن جهم گفت: موسى بن جعفر را دیدم كه خضاب كرده، سر و ریش خود را رنگ كرده است، با تعجب از ایشان پرسیدم، فدایتان شوم شما خضاب كرده اید؟ در جواب فرمودند: به خود رسیدن و آماده شدن براى همسر از چیزهایى است كه موجب ازدیاد پاكدامنى بانوان مى شود، خیلى وقتها بانوان عفت را ترك مى كنند به دلیل اینكه شوهرانشان به خود نمى رسند. سپس فرمود: آیا خوشنود مى شوى بانویت را آنگونه ببینى كه خود آنگونه هستى در صورتى كه خودآرایى نكنى؟ گفتم خیر، فرمودند: این همان است. و سپس ادامه دادند: نظافت، خوشبویى، كوتاه كردن موهاى زاید و آمیزش فراوان از ویژگیهاى پیامبران است.
2- پیامبر اكرم ص فرمود: مروت خود را نابود مى كند مردى كه شب را در غیر منزل خود به سر برد در شهرى كه خانواده اش در آن شهر است.
3- از روایات باب اول از ابواب قسم و نشوز و شقاق استفاده مى شود كه مرد هر چهار شب یكبار لازم است با همسر خویش مضاجعت و هم بسترى داشته باشد.
4- صفوان بن یحیى از امام صادق ع سؤال مى كند: مردى زن جوانى دارد كه چند ماه و گاه یك سال به او نزدیك نمى شود، و قصد ضرر رسانیدن به او را ندارد - مصیبت زده است - آیا گناه مى كند؟ حضرت فرمود: اگر چهار ماه همسر را ترك كند بعد از آن گناه كرده است.
5- امام صادق ع فرمود: همچون پرندگان با بانوان خویش آمیزش نكنید، حتما باید مكث و درنگ كنید.
6- امام صادق ع مى فرماید: در صورتى كه كودكى در خانه باشد، مرد نباید با بانو و كنیزش آمیزش كند این از امورى است كه زنا در پى خواهد داشت.
7- در حدیث «اربع ماة» از امام على ع است كه هنگامى كه مردى با همسرش مى آمیزد نباید تعجیل نماید، زیرا از براى جنس مؤنث هم نسبت به امر زناشویى نیازى است كه باید مورد توجه مرد قرار گیرد.
8- دسته ای از روایات است كه مضمون آن این است كه هرگز نباید با شهوت زن دیگرى با همسر خود آمیزش داشت.
9- امام باقر ع از قول رسول خدا ص فرمود: سه چیز جفا محسوب مى شود و مورد سوم اینكه مرد بدون ملاعبه، مواقعه نماید.
10- از امام صادق ع سؤال مى شود درباره «لا تضار والدة بولدها ولا مولود له بولده» امام ع مى فرماید: گاه زنى بچه شیر مى دهد، و هنگامى كه شوهر اراده آمیزش مى كند، ولى زن از نگرانى حامله شدن شوهر را رد مى كند، و گاه زن ابراز تمایل به مرد مى كند، و مرد خوف حامله شدن همسر را دارد، و ابا و خوددارى مى نماید خداوند متعال نهى فرموده از اینكه مرد به زن ضرر وارد نماید، یا زن به مرد ضرر وارد كند از ترس بچه دار شدن.

نتیجه ى تتبع در آیات و روایات مربوط به بیان وظایف زوج - كه تخلف از موارد الزامى آن نشوز محسوب مى شود - آن است كه بعضى از این متون درصدد بیان موارد وجوب و الزام عملى زوج نسبت به همسر و یا خانواده است، و بعضى دلالت بر تأكید و توصیه به رعایت اصول ارزشى در خانواده و براى تثبیت و تحكیم روابط زوجین و گرمى كانون خانواده است.

تفسیر الميزان، ج 9، ص 160-159، جواهر الكلام، ج 31، ص 207، ج 31/208،


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/04/22 ساعت 6:16 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


پيشگويي هاي امام علي (ع) درباره حضرت مهدي (عج)

پیشگویی های امام علی (ع) درباره ملاحم و فتن آخر الزمان در جای جای سخنان آن بزرگوار در نهج البلاغه مشهود است. آن چه می خوانید، شمه ای از این سخنان گهربار است که می توان راهگشای زندگی امروز و فردای شیعیان و موالیان آن حضرت باشد.

«و خلَّف فينا رايةَ الحقِّ ، مَن تَقدَّمها مَرق ، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق ، و مَن لَزِمها لَحَق ، دليلُها مَكيثُ الكَـلام ، بَطـِىءُ القِيام ، سَريعٌ إذا قَام ، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم، و أَشَرتم إليه بِـأَصابِعِكم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ ، حتَّى يُطلِعَ اللهُ لَكم مَن يَجمَعُكم ، و يَضُـمُّ نَشرَكم ، فلاتَطمَعوا فِى غَيرِ مُقبِل ، و لاتَيأَسُوا. مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـيْهِ ، و تَثبُتَ الأُخرَى ، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِيعاً.» (خطبه 100 نهج البلاغه)

او (پيامبر) پرچم حق را برافراشت و در ميان ما به يادگار گذارد; آن كس كه از زير سايه اين پرچم پاى پيش نهد از شريعت اسلام خارج گردد; و آن كس كه از پيرويش سر باز زند به هلاكت رسد و سرانجام كسيكه زير سايه اين پرچم به پيش رود راه سعادت پيموده و به آن دست يابد.

پرچمدار اين پرچم با شكيبائى و آرامش سخن گويد; و با كندى و تأنى در اجراى كارها بپا خيزد; امّا چون بپا خواست بسى شتاب كند تا به پيروزى نهائى رسد; پس آنگاه كه سر در گرو فرمانش نهاديد و با سرانگشت به سويش اشاره كرديد ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد.

از آن پس ناگزير مدتى كه مشيت الهى اقتضا كند در انتظار به سر بريد. آن گاه خداوند شخصيتى را برانگيزد تا شما را (كه به اختـلاف و جـدائى گرایيده ايد) جمع كند و پراكندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به كسي كه (چيزي كه) رو نكرده دل مبنديد و از آن كه رو گردانده نااميد مشويد.

آگاه باشيد كه آل محمّد صلَّى الله عليه و آله همانند ستارگان اين گنبد مينا باشند. آن هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى بدرخشد.

گویى چنان است كه در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بينم; و آنچه را كه آرزويش را در دل مى پرورانديد بدان دست يافتيد.
 

«...يا قومِ هذَا إِبانُ وُرودِ كُلِّ مَوعُود ، و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون. أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها مِنَّا يَسرِى فِيهَا بِسِراج مُنِير و يَحذُو فِيهَا عَلَى مِثالِ الصَّـالِحِين ، لِيَـحُلَّ فِيهَا رِبقاً ، و يُعتِقَ فِيهَا رِقَّاً ، و يَصدَعَ شَعْباً ، و يَشعَبَ صَدعاً، فِى سِترِة عَنِ النَّاس، لاَ يُـبصِرُ القَائِفُ أَثَرَهُ ، وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ ... .» (خطبه 150، نهج البلاغه)

اى مردم اكنون هنگام فرا رسيدن فتنه هائى است كه به شما وعده داده شده و نزديك است برخورد با رويدادهائى كه حقيقت آن بر شما ناشناخته و مبهم خواهد بود.

دانسته باشيد آن كس كه از طريق ما (مهدى موعود منتظر) به راز اين فتنه ها پى برد و آن روزگار را دريابد، با مشعل فروزان هدايت ره بسپرد و به سيره و روش پاكان و نيكان (پيامبر و امامان معصوم) رفتار نمايد تا در آن گير و دار گره ها را بگشايد و بردگانِ در بند ظلم و خودخواهى و ملّت هاى اسير استعمار را از بردگى و اسارت برهاند و توده هاى گمراهى و ستمگرى را متلاشى و پراكنده سازد و حق طلبان را گردهم آورد و به ديگر عبارت تشكيلات كفر و ستم را بر هم زند و جدایى و تفرقه اسلام و مسلمانان را تبديل به يكپارچگى نموده و سامان بخشد.

اين رهبر (مدتها بلكه قرن ها) در پنهانى از مردم به سر برد و هر چند ديگران كوشش كنند تا اثرش را بيابند ، نشانى از رد پايش نيابند.

در اين هنگام گروهى از مؤمنان براى درهم كوبيدن فتنه ها آماده شوند، همچون آماده شدن شمشير كه در دست آهنگر صيقل داده شده.

همينان چشمانشان به نور و فروغ قرآن روشن گردد. موج با شكوه تفسير قرآن در گوش دلشان طنين انداز شود ، شامگاهان و صبحگاهان جانشان از چشمه حكمت و معارف الهى سيراب گردد.

ابن ابى الحديد پيرامون اين سخن مى گويد: جمله
«و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون» كنايه از پيش آمدهاى مهم و رويدادهاى بى سابقه از قبيل دابة الارض، دجال، فتنه ها و كارهاى خارق العاده و وهم انگيز او، ظهور سفيانى و كشتار بيش از حد مردم است.

آنگاه مى نويسد: امام با ايراد جمله «أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها» به ذكر مهدى آل محمد(ص) پرداخته كه از كتاب و سنّت پيروى مى كند. جمله «فِى سِترة عَنِ النَّاس» بيانگر موضوع پنهانى و غيبت اين شخصيت والا مقام مورد اشاره است.

سپس مى گويد: اين موضوع اماميه را در عقيده مذهبى (ولادت حضرت مهدى) سودى نبخشد. هرچند پنداشته اند سخن امام تصريح به گفته آنها درباره غيبت مهدى است، زيرا جايز است كه خداوند اين چنين امامى را در آخر الزمان بيافريند و مدتى در پنهانى بسر برد ، و داراى مبلغين و نمايندگانى باشد كه دستورات او را به اجرا در آورند ، و از آن پس ظهور نمايد و زمام كشورها را بدست گيرد و حكومتها را زير سلطه خود درآورد و جهان را مسخر فرمايد.

اكنون توجه خوانندگان رابدين نكته جلب مى نمايد كه ابن ابى الحديد از يكسو انطباق كلام اميرالمؤمنين(ع) را بر عقيده شيعه درباره حضرت مهدى حجت بن الحسن العسكرى(ع) و ولادت و زنده بودن آن بزرگوار باور نكرده و رد مى كند و از سوى ديگر جايز و ممكن مى داند كه حضرت مهدى(ع) پس از به دنيا آمدن، مدتى را در حال غيبت و پنهانى به سر برد و نمايندگان و مبلغين از طرف حضرتش به وظایف محوله دينى پردازند. آن گاه ظهور كند و رسماً مشغول به كار گردد.

بدون شكّ اين نظريه جز تعصّب ولقمه دور سر گردانيدن، توجيه ديگرى نمى تواند داشته باشد.

اگر ممكن باشد كه آن حضرت بعد از به دنيا آمدن غايب گردد، پس همان نظريه اى را ارائه داده است كه شيعه مى گويد. منتها با يك اختلاف غير اساسى و آن اينكه شيعه معتقد به ولادت امام زمان در سال 256 هجرى است و اين اعتقاد مبتنى بر ده ها حديث از ناحيه امامان معصوم (ع) و اعترافات بيش از يكصد نفر از مورخان و دانشمندان اهل تسنن است كه در مقدمه بدان ها اشاره شد.

نيز علامه قندوزى در باب 74 «ينابيع المودّة» اين فراز از كلام امام را بعنوان مهدى موعود اسلام و مورد نظر شيعه ايراد نموده است.
 

منبع: مرکز نشر اعتقادات


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/04/16 ساعت 10:26 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


امیرالمومنین علی ع را بهتر بشناسیم+نهج البلاغه

1- پيمانها و معاهدات در نهج‏البلاغه
2- رهبرى صالح از ديدگاه نهج‏البلاغه
3- سيرى در كتابشناختى نهج‏البلاغه
4- سيماى اخلاقى رهبر در آيينه نهج البلاغه
5- على (ع) بزرگترين خطيب تاريخ
6- محقق طباطبايى و كتاب «نهج‏البلاغه عبرالقرون‏»
7- نقش رهبرى در اشراف بر شئون جامعه
8- نقش نهج البلاغه در فقه اسلامى
9- نهج البلاغه، منشور جاودان
10- آشنايى‌ با شرح‌ ابن‌ مَيثَم‌ بحرانى‌ بر نهج‌البلاغه‌
11- ويژگيهاى دانشمند متفكر علامه ميثم بحرانى
12- ديدگاه ابن ميثم درباره توحيد و صفات الهى
13- شروح نهج البلاغه
14- نگاه نهج‏البلاغه به نوجوانان
15- نگرشي بر روش (متدلوژي) شيخ ميثم بحراني در كتاب شرح نهج البلاغه
16- نگرشي بر مقدمه شرح نهج البلاغه علامه ابن ميثم
17- هدف از بعثت رسول در آثار شيخ ميثم بحراني
18- تلخيص سيري در نهج البلاغه استاد شهيد مطهري
19- ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (1)
20- ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (2)
21- ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (3)
22- بهره‏گيرى ادبيات فارسى از نهج البلاغه
23- اخلاق در نهج البلاغه
24- على (ع) و قرآن كريم
25- همكارى و اعتماد بين مردم و حكومت از ديدگاه نهج البلاغه
26- عظمت نهج البلاغه
27- چهره برترين
28- عدالت و عدل الهى در حيات معقول على (ع)
29- على (ع) و فلسفه الهى
30- حقّ و باطل در نهج البلاغه
31- حكومت در نهج البلاغه
32- حقوق متقابل امام و مردم در نهج البلاغه
33- جنگ در نهج البلاغه
34- فرزند كعبه
35- نقش خطابه در نهج البلاغه
36- مبانى فكرى، انسانى و اجتماعى در نهج البلاغه
37- مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
38- مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
39- ناكثين از ديدگاه امام على (ع)
40- پيمان‏ها و معاهدات در نهج البلاغه
41- ناكثين، قاسطين و مارقين در نهج البلاغه
42- رابطه مردم و حكومت از ديدگاه نهج البلاغه
43- سياست از ديدگاه على (ع) و روش حكومتى آن حضرت
44- راز نماز در نهج البلاغه
45- صفات متّقين در نهج البلاغه
46- ابعاد شخصيت على (ع)
47- شارحان نهج البلاغه از قرن پنجم تا هشتم
48- شكوفائى عقل در نهج البلاغه
49- شناخت شناسى فکر وفرهنگ امير المومنين
50- سياست در نهج البلاغه
51- تجلى على (ع) در نهج البلاغه
52- لزوم تمسّك به علوم علوى در نهج البلاغه
53- ابعاد تقوى در نهج البلاغه
54- تربيت در نهج البلاغه
55- وحدت و برادرى در نهج البلاغه
56- عناصر موعظه‏اى نهج البلاغه
57- براهين وجودشناختى و جهان‏شناختى در نهج البلاغه
58- سخنى در استناد نهج البلاغه
59- جامعيت و جاودانگى قرآن كريم در نهج البلاغه
60- نهج البلاغه، جولانگاه بلاغت
61- نهج البلاغه و ترك دنيا
62- نهج البلاغه از منظر انديشمندان
63- نبوت در نهج البلاغه
64- زندگى نامه شريف رضى
65- تفاسير و شروح نهج البلاغه
66- نگارش نهج البلاغه
67- آزادى دينى در نهج‏البلاغه
68- آغاز آفرينش از ديدگاه امام على عليه السلام
69- امام على(ع)در آينه نهج‏البلاغه(3)
70- انسان كامل در نهج البلاغه
71- بررسي‌ نظام‌ داخلي‌ قرآن‌ در نهج‌البلاغه‌
72- بررسي‌ نظام‌ غايي‌ قرآن‌، در نهج‌البلاغه‌
73- بررسي‌ نظام‌ فاعلي‌ قرآن‌ در نهج‌البلاغه‌
74- پنج گوهر علوى
75- جريان شناسى دشمنى با على(ع) در نهج البلاغه(1)
76- جريان شناسى دشمنى با على(ع) در نهج البلاغه(2)
77- جلوه‏هايى ازشخصيت امام على عليه‏السلام در نهج‏البلاغه
78- جهان بينى الهى در نهج البلاغه
79- خبرهاى نهج البلاغه از عالم غيب
80- خودى و غير خودى از منظر نهج البلاغه (4)
81- رابطه جامعه و معرفت از ديدگاه نهج البلاغه
82- عوامل تغييرات اجتماعى در نهج‏البلاغه
83- منافقان در نهج البلاغه
84- نهج البلاغه از ديد هانرى كربن ـ امين نخله ـ بولس سلامه ـ جرج جرداق
85- نهج البلاغه و مسأله حقوق طبيعى
86- وصف دنيا در نهج البلاغه
87- اهل بيت در نهج البلاغه
88- آغاز آفرينش از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه
89- امام علي (ع) در آينه نهج البلاغه 1
90- امام علي (ع) در آينه نهج البلاغه 2
91- اهميت افشاگرى در نهج البلاغه
92- بيت المال در نهج البلاغه
93- پروا پيشگى و احساس مسؤوليت در نهج البلاغه
94- تربيت در نهج البلاغه
95- تصوير شخصي امام علي (ع) در نهج البلاغه
96- تعليم و تعلم در نهج البلاغه
97- تفسير آيات قرآن در نهج البلاغه
98- جلوه هاى نهج البلاغه در ادبيات عرب
99- حق و تكليف در نهج البلاغه
100- حكومت حق است يا تكليف؟
101- داستانى از نهج البلاغه
102- دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
103- سعادت در نگاه نهج البلاغه
104- سيماى مديران در آيينه نهج البلاغه
105- نهج البلاغه و خبرهاى غيبى


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/04/15 ساعت 4:38 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


گفتاري از آيت الله بهجت درباره زيارت ائمه معصومين

گفتاري از آيت الله بهجت  درباره زيارت ائمه معصومين

بخصوص ويژگي هاي امام رضا (ع) را بخوانيد.


بسم الله الرحمن الرحيم
زيارت شما قلبي باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهيد، اگر حال داشتيد به حرم برويد. هنگامي که از حضرت رضا عليه السلام اذن دخول مي طلبيد و مي گوييد: « أأدخل يا حجة الله: اي حجت خدا، آيا وارد شوم؟»

به قلب تان مراجعه کنيد و ببينيد آيا تحولي در آن به وجود آمده و تغيير يافته است يا نه؟ اگر تغيير حال در شما بود، حضرت عليه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سيدالشهداء عليه السلام گريه است، اگر اشک آمد امام حسين عليه السلام اذن دخول داده اند و وارد شويد.

اگر حال داشتيد، به حرم وارد شويد. اگر هيچ تغييري در دل شما بوجود نيامد و ديديد حالتان مساعد نيست، بهتر است به کار مستحبي ديگري بپردازيد. 3 روز، روزه بگيريد و غسل کنيد و بعد به حرم برويد و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهيد.

زيارت امام رضا عليه السلام از زيارت امام حسين عليه السلام بالاتر است، چرا که بسياري از مسلمانان به زيارت امام حسين عليه السلام مي روند. ولي فقط شيعيان اثني عشري به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام مي آيند.
بسياري از حضرت رضا عليه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنيدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسي مادرش را به کول مي گرفت و به حرم مي برد. چيزهاي عجيبي را مي ديد.

ملتفت باشيد! معتقد باشيد! شفا دادن الي ما شاءالله! به تحقق پيوسته. يکي از معاودين عراقي غده‎اي داشت و مي‎بايستي مورد عمل جراحي قرار مي گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا(ع) خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه عليها السلام را در خواب ديد که به وي فرمود: «غده خوب مي شود. احتياج به عمل ندارد»! ارتباط خواهر و برادر را ببينيد که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.

همه زيارتنامه‎ها مورد تأييد هستند. زيارت جامعه کبيره را بخوانيد. زيارت امين الله مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانيد. لازم نيست حوائج خود را در محضر امام عليه السلام بشمريد. حضرت عليه السلام مي‎دانند! مبالغه در دعاها نکنيد! زيارت قلبي باشد. امام رضا عليه السلام به کسي فرمودند: « از بعضي گريه‎ها ناراحت هستم! »

کسي وارد حرم حضرت رضا عليه السلام شد، متوجه شد سيدي نوراني در جلوي او مشغول خواندن زيارتنامه مي‎باشد، نزديک او شد و متوجه شد که ايشان اسامي معصومين -سلام الله عليهم- را يک يک با سلام ذکر مي‎فرمايند. هنگامي که به نام مبارک امام زمان -عجل الله تعالي فرجه الشريف رسيدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سيد بزرگوار خود مولايمان امام زمان-سلام الله عليه و ارواحنا له الفداء- مي باشد.

درهمين حرم حضرت رضا عليه السلام چه کراماتي مشاهده شده است. کسي در رؤيا ديد که به حرم حضرت رضا عليه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عيسي و حضرت مريم عليهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختي گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا عليه السلام را زيارت کردند.

روز بعد آن کس در بيداري به حرم مشرف گرديد. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت مي باشد! حضرت عيسي و حضرت مريم عليهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختي نشستند و حضرت رضا عليه السلام را زيارت کردند. زيارت نامه مي خواندند. همين زيارت نامه معمولي را مي خواندند! پس از خواندن زيارتنامه از همان بالاي گنبد برگشتند. دوباره وضع عادي شد و قيل و قال شروع گرديد.

حرف آخر اينکه: « عمل کنيم به هر چه مي دانيم. احتياط کنيم در آنچه خوب نمي دانيم. با عصاي احتياط حرکت کنيم.»


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1388/04/13 ساعت 2:2 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


فقط خدا

فقط خدا


گفتم: خسته‌ام

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله

(از رحمت خدا نا امید نشوید(زمر/53))

 گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: فاذکرونی اذکرکم

(من را یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) )

 گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

(تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63))

 گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دور است! تا آن موقع چه کنم؟

گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

(کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109))

 گفتم: تو خدایی و صبور! و من بنده‌ات و ظرف صبرم کوچک است.

گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

(شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشد (بقره/216) )

 گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم

(خدا نسبت به همه‌ی مردم ، نسبت به همه ، مهربان است (بقره/143) )

 گفتم: دلم گرفته

گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

(باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) )

 گفتم: توکلت علی الله

گفت: ان الله یحب المتوکلین

(خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159))

 گفتم: شکر  تو گویم!

گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

(بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11))

 گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم ؛

گفت: فانی قریب

(من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) )

 گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک شوم

گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

(هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵))

 گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

(دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) )

 گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

(پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) )

 گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

(مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) )

 گفتم: دیگر روی توبه ندارم

گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

(ولی- خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳))

 گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

(خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳))

 گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: و من یغفر الذنوب الا الله

(به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵))

 گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم

گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

(خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲))

 ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفت: الیس الله بکاف عبده

(خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶))

 گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

(ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳) )

 گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه

(خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) )

 گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید

(ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16))

خدا فقط تورا می پرستم

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/04/08 ساعت 17:19 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


اعمال لیلة الرغائب انشاء الله به استجابت می رسد

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه  - در صورت امكان و بلا مانع بودن -  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اكرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت می‌پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد او آمده‌ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/04/03 ساعت 16:19 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


اعمال ماه مبارک رجب

 

اعمال مشترك ماه مبارک رجب

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ ."

2- دعایی را كه از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»

3- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.

5- از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

6- روایت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند كند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند .

7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .

8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند.

9- سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیة الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه این نماز را گزارده تا روزى كه بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای كه خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .

10- سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

11- از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است كه: هر كس در یك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/04/03 ساعت 16:2 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


درک لذت معنوی

 

درک لذت معنوی

اگر انسان غرق در لذات مادی (حتی لذات حلال) شود، در همین دنیا از لذات معنوی محروم می شود. ما یک سلسله لذتهای معنوی داریم که معنویت ما را بالا می برد. برای کسی که اهل تهجد و نماز شب باشد، جزو صادقین و صابرین و مستغفرین بالاسحار باشد، نمازشب لذت و بهجت دارد، آن لذتی که یک نفر نمازشب خوان حقیقی و واقعی از نمازشب خودش می برد، از آن استغفرالله و اتوب الیه ها می برد، از آن العفو گفتن ها و یاد کردن و دعا کردنهای حداقل چهل مؤمن می برد و آن لذتی که از آن یارب یا رب گفتن ها می برد را هیچ وقت یک آدم عیاش که در کاباره ها می گردد، احساس نمی کند. لذت آن نماز شب خوان خیلی عمیق تر، نیرومندتر و نشاط بخش تر است.


ولی اگر ما خودمان را غرق در لذات مادی دنیا کنیم، مثلا سر شب بنشینیم دور هم و شروع کنیم به گفتن و خندیدن و فرضا غیبت هم نکنیم که حرام است، صرفا شوخیهای مباح بکنیم، و بعد هم سفره را پهن کنیم و آنقدر بخوریم که به قول طلبه ها حتی اذا بلغ العمامة به عمامه برسد، نفس کشیدن برایمان دشوار شود، فکر و مزاج خودمان را خسته کنیم و بعد مثل یک مرده بیفتیم در رختخواب، آیا در این صورت توفیق پیدا می کنیم که سحر از دو ساعت مانده به طلوع صبح بلند شویم و بعد، از عمق روح خودمان یارب یارب بگوییم؟ اساسا بیدار نمی شویم و اگر هم بیدار شویم درست مثل مستی که چند جام شراب خورده است، تلو تلو می خوریم.

پس اگر انسان بخواهد لذتهای معنوی و الهی را در این دنیا درک کند، چاره ای ندارد جز اینکه از لذتهای مادی و جسمانی کسر بکند. امام علی علیه السلام، سحر که بلند می شد، حال عجیبی داشت، وقتی نگاهش به آسمان پرستاره خدا می افتاد، چنین می خواند: «ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب* الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار» (آل عمران/190و191)؛ به راستی در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز برای خردمندان نشانه هایی است. آنان که خدا را ایستاده و نشسته و خوابیده یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند که پروردگارا! این (جهان) را بیهوده نیافریدی، پاکی برای توست، پس ما را از عذاب آتش نگاه دار.


به خدا قسم لذتی که یک شخص با ایمان در آن وقت شب که بلند می شود و چشمش می افتد به آسمان پرستاره و این چند آیه قرآن را که صدای هستی است و از قلب وجود برخاسته است، می خواند و با هستی همصدا می شود، احساس می کند، برابر است با یک عمر لذت مادی در این دنیا یک چنین آدمی نمی تواند مثل ما زندگی کند، نمی تواند سر سفره شام بنشیند و در حالی که ظهر غذاهای سنگین، انواع گوشتها، روغنهای حیوانی و نباتی، انواع شیرینیها و انواع محرک اشتهاها خورده است، تازه مقداری سوپ بخورد تا اشتهایش تحریک بشود این روح، خود به خود می میرد، این آدم نمی تواند در نیمه های شب بلند شود و اگر هم بلند شود، نمی تواند از عبادت لذت ببرد. لهذا کسانی که چنین توفیقاتی داشته اند،ناچار از لذتهای مادی تخفیف می دهند تا به آن لذت عمیق تر الهی معنوی برسند.


 

نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1388/03/22 ساعت 2:56 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


معيار در شناخت گناهان كبيره از صغيره

 

معيار در شناخت گناهان كبيره از صغيره

در اينكه معيار در شناخت گناهان كبيره از صغيره چيست، بين علما، گفتگو و اختلاف فراوان شده، كه در مجموع 5 معيار را بيان كرده‏اند:
 1- هر گناهى كه خداوند در قرآن، براى آن وعده عذاب داده باشد.
 2- هر گناهى كه شارع مقدس، براى آن حد تعيين كرده، مانند شرابخوارى يا زنا و دزدى و مانند آن كه تازيانه و كشتن و سنگسار از حدود آنها است و در قرآن به آن هشدار داده است.
 3- هر گناهى كه بيانگر بى اعتنايى به دين است.
 4- هر گناهى كه حرمت و بزرگ بودنش با دليل قاطع ثابت شده است.
 5- هر گناهى كه در قرآن و سنّت، انجام دهنده آن، شديداً تهديد شده است.(۱)
 در مورد شماره گناهان كبيره، برخى آن را 7 عدد و برخى 10 و برخى 20 و بعضى 34 و بعضى 40 عدد و بيشتر، ذكر نموده‏اند. بايد توجه داشت كه اين تفاوت از آيات و روايات مختلف، اقتباس و جمع آورى شده و بخاطر آن است كه همه گناهان كبيره نيز يكسان نيستند.
 گناهان كبيره از ديدگاه امام خمينى قدس سره‏
 در كتاب تحرير الوسيله امام خمينى قدس سره در مورد معيار گناهان كبيره، چنين آمده است:
 1- گناهانى كه در مورد آنها در قرآن يا روايات اسلامى وعده‏ى آتش دوزخ، داده شده باشد.
 2- از طرف شرع، به شدت، از آن نهى شده است.
 3- دليل، دلالت دارد كه آن گناه، بزرگتر از بعضى از گناهان كبيره است.
 4- عقل، حكم كند كه فلان گناه، گناه كبيره است.
 5- در ذهن مسلمينِ پاى‏بند به دستورات الهى، چنين تثبيت شده كه فلان گناه، از گناهان بزرگ است.
 6- از طرف پيامبر ص يا امامان عليهم السلام در خصوص گناهى تصريح شده كه از گناهان كبيره است.
 سپس مى‏گويند: گناهان كبيره، بسيار است، بعضى از آنها عبارتند از:
 1- نا اميدى از رحمت خدا.
 2- ايمن شدن از مكر خدا.
 3- دروغ بستن به خدا يا رسول خدا ص و يا اوصياى پيامبرعليهم السلام‏
 4- كشتن نا بجا.
 5- عقوق پدر ومادر.
 6- خوردن مال يتيم از روى ظلم.
 7- نسبت زنا به زن با عفت.
 8- فرار از جبهه جنگ با دشمن.
 9- قطع رحم.
 10- سحر و جادو.
 11- زنا.
 12- لواط.
 13- دزدى.
 14- سوگند دروغ.
 15- كتمان گواهى. (در آنجا كه گواهى دادن واجب است)
 16- گواهى به دروغ.
 17- پيمان شكنى.
 18- رفتار بر خلاف وصيّت.
 19- شرابخوارى.
 20- رباخوارى.
 21- خوردن مال حرام.
 22- قمار بازى.
 23- خوردن مردار و خون.
 24- خوردن گوشت خوك.
 25- خوردن گوشت حيوانى كه مطابق شرع ذبح نشده است.
 26- كم فروشى.
 27- تعرّب بعد از هجرت. يعنى انسان به جايى مهاجرت كند كه دينش را از دست مى‏دهد.
 28- كمك به ستمگر.
 29- تكيه بر ظالم.
 30- نگهدارى حقوق ديگران بدون عذر.
 31- دروغگويى.
 32- تكبر.
 33- اسراف و تبذير.
 34- خيانت.
 35- غيبت.
 36- سخن چينى.
 37- سر گرمى به امور لهو.
 38- سبك شمردن فريضه حج.
 39- ترك نماز.
 40- ندادن زكات.
 41- اصرار بر گناهان صغيره.
 اما شرك به خدا و انكار آنچه را كه خداوند دستور داده، و دشمنى با اولياى خدا، از بزرگترين گناهان كبيره مى‏باشد.(۲)
 همانگونه كه بيان شد طبق فتواى امام خمينى قدس سره گناهان كبيره، بسيار است و آنچه در بالا ذكر شد قسمتى از آنها است، مثلاً توهين به كعبه و قرآن و پيامبر صلى الله عليه وآله و امامان عليهم السلام يا ناسزا گفتن به آنها و بدعت‏گذارى و.... از گناهان كبيره است.
 يك تقسيم بندى ديگر در مورد گناهان
 امام على عليه السلام در گفتارى فرمود:
 «ان الذنوب ثلاثة... فذنب مغفور و ذنب غير مغفور و ذنب نرجو لصاحبه و نخاف عليه... »
 «گناهان بر سه گونه‏اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى كه براى صاحبش، هم اميد (بخشش) داريم و هم ترس از كيفر.»
 سپس فرمود: «اما گناهى كه بخشيده است، گناه بنده‏اى است كه خداوند او را در دنيا كيفر مى‏كند و در آخرت كيفر ندارد. در اين صورت خداوند حكيم‏تر و بزرگوارتر از آنست كه بنده‏اش را دو بار كيفر كند.
 اما گناهى كه نابخشودنى است، حق الناس است يعنى ظلم بندگان نسبت به همديگر كه بدون رضايت مظلوم بخشيده نمى‏شود.
 و اما نوع سوم، گناهى است كه خداوند آن را بر بنده‏اش پوشانده و توبه را نصيب او نموده است، و در نتيجه آن بنده هم از گناهش هراسان است و هم اميد به آمرزش پروردگارش دارد، ما نيز درباره‏ى چنين بنده‏اى، هم اميدواريم و هم ترسان.(۳)


 ۱) كافى مترجم، ج‏3 ص‏392. به نقل از علامه مجلسى كه او اين موارد را از شيخ بهائى نقل نموده است.
۲) تحرير الوسيله، ج‏1 ص 274-275.
۳) بحار، ج‏6 ص‏30
.


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/03/18 ساعت 11:58 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


يار سفر کرده

 

                                        

 

آن " سفر کرده " که صد قافله دل همره اوست، نام او، یاد او، شنیدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او،اراده و عزم آهنین او، استقامت او، شجاعت او، روشنبینی او، ایمان جوشان او که زبانزد خاص و عام است،

یعنی جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزیزملت ایران حضرت امام خمینی (ره)حسنه ای بود که خداوند به قرن ما و روزگار ما عنایت فرموده و مصداق بارز و روشن " «ان لله فی کل خلف عدولا ینفون عنه تحریف المبطلین»؛ خداوند در هرنسلی گروهی را برای جلوگیری از تحریف دین برمی انگیزد " است.

                http://www.emdad.ir/upload/news/2009_04_30_10_21_27_57114.jpg

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم وکوس اناالحق بزدم 

 همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم شرری 

 که به جان آمدم و شهره بازار شدم

در میخانه گشاید به رویم شب و روز 

 که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

 جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم 

 خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد 

 از دم رند می آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده بادی بکنم 

 من که با دست بت میکده بیدار شدم


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/03/13 ساعت 1:51 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


حضرت زهرا سلام الله علیها در کلام ائمه اطهار

حضرت زهرا سلام الله علیها در کلام ائمه اطهارعليهم السلام

درك فاطمه (سلام الله علیها)، به گونه ‏اى است كه انسان از وصف آن عاجز مى‏ماند و فقط از سرچشمه گفتار معصومين (علیهم السلام) است كه تا اندازه‏ اى مى‏توان از بركاتش بهره‏ مند شد.

سيماى عبادى فاطمه(س)

 قصه نيايش زهرا(س) در آينه عبارت نگنجد.

فروغ فرشتگان

راوى مى گويد: «سالت عن اباعبدالله(ع) عن فاطمة لم سميت الزهرا؟ فقال: لانها كانت اذا قامت فى محرابها و هو نورها لاهل السماء كما تزهر - تزهو - نورالكواكب لاهل الارض» (علل الشرايع، ج 1: ص 215).از حضرت صادق(ع) علت نامگذارى حضرت فاطمه(س) را به - زهرا - پرسيدم. فرمود: چون وقتى كه در محراب عبادتش به نماز مى ايستاد فروغ نورش براى ساكنان آسمان مى درخشيد همانگونه كه نور ستارگان آسمان براى زمينيان مى درخشد.

دلداده حق

«سميت فاطمة بالبتول لانقطاعها الى عبادة الله تعالى» (مستدرك عوالم، ج 1: ص 80-81). حضرت فاطمه(س) به اين جهت «بتول » ناميده شد كه از همه بريده و دل به خدا بسته بود.

تنديس عبادت

حسن بصرى مى گويد: «ما كان فى هذه الامة اعبد من فاطمة(س) كانت تقوم حتى تورم قدماها». (مناقب، ج 3: ص 341). در ميان امت اسلام، كسى خداپرست تر از فاطمه نبود. آنقدر در نماز مى ايستاد كه قدم هايش ورم مى كرد.

نياز نماز

«كانت فاطمة(س) تنهج فى صلاتها من خوف الله تعالى» (ارشاد القلوب: 105). حضرت فاطمه(س) در نمازش از ترس خدا نفس نفس مى زد و - گريه در گلويش مى شكست .

قدرشناس قدر

حضرت على(ع) فرمود: « و كانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة - ليلة القدر - و تداويهم بقلة الطعام و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خيرها»(دعائم الاسلام، ج 1: 282). فاطمه(س) نمى گذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مى داد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مى شد و مى فرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.

نثار و ايثار

 حضرت موسى بن جعفر از پدرانش نقل مى كند: «كانت فاطمة(س) اذا دعت تدعوا للمؤمنين و المؤمنات و لا تدعوا لنفسها فقيل لها يا بنت رسول الله(ص) انك تدعين للناس و لا تدعين لنفسك فقالت: الجار ثم الدار»(علل الشرايع، ج 1:216). هرگاه حضرت فاطمه(س) دعا مى كرد براى زنان و مردان مؤمن دعا مى كرد و براى خود دعا نمى كرد، به او گفته شد: چرا شما براى مردم دعا مى كنيد اما براى خودتان دعا نمى كنيد؟ فرمود: اول همسايه آنگاه خانه.

 وقت دعا

حضرت فاطمه(س) گويد: «سمعت النبى(ص) يقول: ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال الله عز و جل فيها خيرا الا اعطاه ... و قال هى اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب ... و كانت فاطمة(س) تقول لغلامهااصعد على الضراب - الظراب - فاذا رايت عين الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو(معانى الاخبار:399) شنيدم پيامبر(ص) فرمود: غروب روز جمعه ساعتى است كه هر كس آن را مراقبت كند و در آن لحظه دعا كند دعايش مستجاب شود. - حضرت زهرا - براى درك آن ساعت - به خدمتكارش مى گفت: بر فراز بلندى برو و هر گاه ديدى نيمه خورشيد غروب نمود مرا خبر كن تا دعا كنم.

دو ركعت نماز

امام صادق(ع) فرمود: «كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت سبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام»(جمال الاسبوع:173) مادرم فاطمه(س) همواره دو ركعت نماز را مى خواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مى خوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مى گويى.

هديه بى نظير

در کنز العمال آمده« ان على بن ابيطالب(ع) امر فاطمة(س) تستخدم رسول الله(ص) فقالت: يا رسول الله انه قد شق على الرحى - و ارته اثرا فى يديها من اثر الرحى - فسالته ان يخدمها خادما، فقال: اولا اعلمك خيرا من الدنيا و ما فيها؟ اذا آويت الى فراشك فكبرى اربعا و ثلاثين تكبيرة و ثلاثا و ثلاثين تحميدة و ثلاثا و ثلاثين تسبيحة» (كنزالعمال 2:57)ترجمه:اميرالمؤمنين(ع) به حضرت زهرا گفت تا برود و از پيامبر خادمى بخواهد، او نيز رفت و ضمن نشان دادن پينه هاى دستش گفت: آسياب كردن مرا به زحمت انداخته است و آنگاه درخواست خادمى كرد. پيامبر در پاسخ فرمود: آيا نمى خواهى - به جاى خادم - هديه اى به تو دهم كه از همه دنيا ارزشمندتر باشد؟ هنگامى كه براى خواب آماده شدى سى و چهار بار «الله اكبر» و سى و سه بار «الحمدلله » و سى و سه بار «سبحان الله » بگو.

تسبيح تربت

امام صادق(ع) فرمود: «ان فاطمة بنت رسول الله كانت مسبحتها من خيوط صوف مفتل معقود عليه عدد التكبيرات فكانت عليهاالسلام تديرها بيدها تكبر و تسبح الى ان قتل حمزة بن عبدالمطلب فاستعملت تربته و عملت التسابيح فاستعملها الناس».(وسائل الشيعه، ج 4:1033)تسبيح حضرت فاطمه(ع) نخى بود كه بر آن به تعداد تكبيرات - 34 عدد گره زده بود و آن را در دستش مى چرخانيد و تكبير و تسبيح مى گفت تا وقتى كه حمزه شهيد شد تسبيحى از تربت او ساخت. و از آن پس ساختن تسبيح در ميان مردم رواج يافت.

جایگاه حضرت زهرا در قیامت

 فاطمه اين مجلله عظيم الشان هم نام حضرت زهرا(س)و فاطمه يافاطمه كبرى ناميده شده است. در روايتى درباره مقام والا و عظمت شان حضرت زهرا(س)و علت ناميده شدن ايشان به فاطمه آمده است: محمد بن مسلم گفت: از ابوجعفر امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود: فاطمه داراى جايگاهى كنار در جهنم است. وقتى روز قيامت مى شود،ميان دو چشم هر نفر، مومن ياكافر نگاشته مى شود. آنگاه به كسى كه دوستدار اهل بيت است و گناهان فراوانى دارد، دستور داده مى شود به آتش افكنده گردد. وقتى حضرت فاطمه آن شخص را مى بيند،مى گويد: بارالها! مولاى من! مرا فاطمه نام نهادى و به واسطه من مى خواستى از كسانى كه دوستدار من و ذريه ام هستند، درگذرى وعده ات حق است و تو از وعده ات تخلف نمى كنى. در آن زمان خداوند عزيز و والامرتبه مى فرمايد: درست گفتى، تورا فاطمه نام نهادم و مى خواستم به خاطرتو از كسى كه دوستت دارد، و پيرو توست و به خاندانت علاقمند و پيرو آنان است،درگذرم. پيمانم حق است و من خلف وعده نمى كنم; به اين سبب به بنده ام فرمان داخل شدن در آتش را دادم تاتو درباره او شفاعت كنى. تو را شفيع قرار دادم تا براى ملائكه و پيامبران وفرستادگانم و صاحبان اين توقفگاه، جايگاه و منزلتت درپيشگاه من مشخص شود. هركس را كه ديدى ميان دو چشمش كلمه مومن است، مى گيرى و داخل بهشت مى كنى.

احترام حضرت فاطمه عليها السلام

احترام حضرت فاطمه عليها السلام و قداست آن بانوى بزرگوار، براى همه مسلمانان بديهى و مسلم است . سكونى مى گويد: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم، در حالى كه غمگين بودم . آن حضرت به من فرمودند: اى سكونى! چرا غمگين هستى؟ عرض كردم: خداوند به من دخترى داده است . فرمودند: اى سكونى! سنگينى آن دختر بر زمين است و روزى اش با خدا و عمرش جداگانه . سپس فرمودند: چه نامى براى او انتخاب كرده اى؟ عرض كردم: فاطمه . فرمودند: آه، آه، آه . و دست خود را بر پيشانى نهادند و آنگاه فرمودند: «اذا سميتها فاطمة فلا تسبها و لاتلعنها ولا تضربها (وسائل الشيعه، ج 15، ص 200) ; اگر نام او را فاطمه نهادى، به او بد مگو و لعن مكن و او را مزن .»

شهادت برملا کننده کید سقیفه وظلم غاصبان خلافت،حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(سلام الله علیها ) و ایام فاطمیه (س) بر وجود مقدس امام زمان(عج) و تمامی مسلمین جهان تسلیت .
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیهاوسرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

آشنایی با قرآن 8 صفحه 125 تا 127،   تعليم و تربيت در اسلام ص 178


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/03/07 ساعت 2:47 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


عبادت عاشقانه علی ع

نمونه ای از اظهار عبادت عاشقانه علی ع در دعای کمیل

اگر به مضامین دعای کمیل این دعای عالیه المضامین توجه کنیم،
مضامین این دعا از اول آن:
الّلهُمَّ اِنّی أسألُکَ یَرحمَتِکَ الَّتی وَسِعَت کُلَّ شَیءٍ تا آخر:
وَسَلَّمَ تَسلیماً کثیراً دارای معانی بسیار بلندی است.
ببینید علی ع  چه می گوید و معنی پرستش عاشقانه
و سپاسگزارانه و معنی از خود خارج شدن چیست.
با توجه به اینکه در منطق علی ع  کوچکترین اغراق و مبالغه نیست
خصوصاً آن جا که با خدای خودش سخن می گوید،
به جمله هایی می رسیم که برای ما اصلاً قابل تصور نیست.
 راجع به آتش جهنم می گوید:
وَ هذا ما لا تَقُوم لَهُ السَّمواتُ وَالأَرض؛
آتش جهنم از نوع آتشهای دنیا نیست،

آتشی است که تمام آسمان ها و زمین در مقابل آن مقاومت ندارند.
 در عین حال در همانجا می گوید:
هَسبنی صَبَرتُ عَلی عَذابِکَ فَکیفُ أصبِرُ عَلی فِراقِکَ
و هَبنی صَبَرتُ عَلی حَرَّ نارِکَ
فَکیفَ أصبِرُ عَنِ النَظَرِ إلی کَرامتِک؛
بار الها گو اگر صبر کنم بر عذابت پس چگونه بر جدایی از تو شکیبا باشم
و گو اگر صبر کنم بر سوز آتش جهنمت پس چگونه صبر کنم
بر چشم پوشی از نگاه بر کرامتت.
فرضاً طاقت صبر بر چنین عذابی را داشته باشم،
صبر بر جدایی از تو را ندارم

 (عبادت عاشقانه یعنی این) فرضاً صبر مقاومت در مقابل آن حرارت ها را
داشته باشم چگونه می توانم در مقابل اینکه کرامتت از من گرفته شده
و لطفت از من باز داشته شده است صبر نمایم؟!
صبر این را هرگز علی  ع ندارد. عبادت پرستشانه این است.
مقام انسان خیلی بالاتر از این است. منحصر به علی علیه السلام نیست.
در دنیا زیاد هستند انسانهایی که واقعاً می رسند به حدی که حافظ می گوید:
در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست کس *** هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1388/02/27 ساعت 6:33 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


نماز شب

راه رسيدن به نماز شب

خواندن نماز شب و يا انجام دادن فريضه‌هاي ديگر ديني، در بعضي از ما انسانهاي سُست ايمان بَسا سنگين و مشكل است. اما طبق رواياتي كه غالباً توصيه به انجام فرايض ديني مستحبي و يا واجبات شده است، بهتر است كه اينگونه امور به صورت تدريجى و زمان بندي شده دقيق انجام شود. تا بدن عادت به اينگونه فرايض كند. بسيارى از عزيزان مؤمني هستند كه دوست دارند نماز شب بخوانند، ولى موفق نمى‌شوند از خواب دِل چسب شبانگاه خود برخيزند.
برنامه‌اي كه مي‌توان براي خواندن نماز شب به صورت تدريجي به شما پيشنهاد داد اين است:
بدين ترتيب كه انسان از همان ابتدا بنا را بر اين نگذارد كه يازده ركعت را با سيصد بار «العفو» گفتن و دعا كردن براى چهل مؤمن و اذكار و دعاهاى مفصلِ تشهد و قنوت و سجده را كه وارد شده بخواند.

http://i36.tinypic.com/fvldkz.jpg

چنين نمازِ با آداب و تفصيلى براى روزهاى نخست سنگين است و زمان و فرصت زيادى مى‌خواهد تا آمادگى حاصل شود. بهتر است در ابتداى كار، شب‌ها كه به خواب مى‌رود تصميمش بر اين باشد كه نيمه شب برخيزد و وضو بگيرد و فقط دو ركعت نماز بدون سوره (فقط با حمد) بخواند. شايان توجه است كه سوره در نماز شب شرط صحّت نيست. قنوت را با ذكرى مختصر به جاى آورد؛ مثلاً بگويد: «اللّهم اغفرلى» يا فقط يك صلوات بفرستد و حتى مى‌تواند آن را ترك كند. چنين نماز مختصرى براى روزهاى اول بسيار مناسبتر است.
در مراحل بعدى اگر ديد حال بيشترى دارد اين دو ركعت را به چهار ركعت افزايش مى‌دهد و مدتى اين گونه نماز شب بخواند تا به سحرخيزى و شب زنده‌دارى عادت كند. اين شيوه نماز شب خواندن از نظر تمرينى اشكالى ندارد و مسأله آن در جواهر الكلام نيز آمده است.

http://shia.webphoto.ir/photos/resized-sh396343.jpg

افرادى كه به شب خيزى عادت ندارند و تازه مى‌خواهند به آن روى آورند اگر اين شيوه را به كار گيرند، موفقيّتشان به مراتب بيشتر خواهد بود. در حقيقت با اين تمهيد به جاى آن كه شيطان انسان را اغوا كند و از فضيلت راز و نياز شبانه با خدا باز دارد، ما او را فريب داده‌ايم و او را از عملى كردن مقصودش باز داشته‌ايم.
چنين تدبيرى زمينه را براى استفاده از خاصيت «عادت پذيرى» در امور خير فراهم مى‌كند. ديگر امور نيك مانند درس خواندن، درس دادن، مطالعه، كتاب نوشتن و نيز كارهاى بد عادت بردار است و اگر انسان خاصيت عادت پذيرى را در جهت صحيح به كار برد، ميزان موفقيتش به مراتب بيشتر خواهد شد.


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/02/22 ساعت 1:39 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


حضرت زهرا در آستانه‏ شهادت

حضرت زهرا در آستانه شهادت

        پرستاران و عيادت‏كنندگان حضرت زهرا

1

 

  حالات جانسوز حضرت زهرا به روايت فضه خادمه

2

 

  خواب ديدن حضرت زهرا قبل از شهادت

3

 

  دستور ساختن تابوت

4

 

  آرزوى حضرت زهرا در ترك دنيا

5

 

  اندوه فراوان حضرت زهرا در لحظات ترك دنيا

6

 

  فرمايش حضرت زهرا درباره امت پيامبر در لحظه شهادت

7

 

  وصاياى حضرت زهرا

8

 

  علل بيمارى و شهادت حضرت زهرا

9

 

  كيفيت وفات حضرت زهرا

10

 
 برگرفته از سايت مركز جهاني اهلبيت


 

نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1388/02/18 ساعت 2:55 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


راز گريه

راز گريه جانسوز الياس ( ع )


مطابق بعضي از روايات، الياس ـ عليه السلام ـ از زندگان است و همانند خضر ـ عليه السلام ـ زنده مي‎باشد، و خداوند اين زندگي ابدي را به خاطر عشق و علاقه‎اش به مناجات با خدابه او داده است، در اين راستا به روايت زير توجه كنيد:

روزي عزرائيل نزد الياس آمد تا روحش را قبض كند. الياس به گريه افتاد.

عزرائيل گفت: «آيا گريه مي‎كني، با اين كه به سوي پروردگارت بازمي‎گردي؟» الياس گفت: «گريه‎‎ام براي مرگ نيست،بلكه براي فراق از شبهاي (طولاني) زمستان و روزهاي (گرم و طولاني) تابستان است كه دوستان خدا اين شبها را به عبادت مي‎گذرانند،و در اين روزها روزه مي‎گيرند. و در خدمت خدا هستند و از مناجات با محبوبشان، (خدا)  لذّت مي‎برند، ولي من مي‎خواهم از صف آنها جدا گردم و اسير خاك شوم.

خداوند به الياس چنين وحي كرد:

 «تو را به خاطر آن كه علاقه به مناجات داري و مي‎خواهي در خدمت مردم باشي. تا روز قيامت مهلت دادم، تا زندگي را ادامه دهي، و از صف اولياي خدا جدا نگردي، و بامناجات و راز و نياز، مأنوس باشي.


 المخازن،‌علّامه سيد عباس كاشاني، ج 1، ص 286.

پايگاه اطلاع رساني حكومت جهاني امام مهدي (عج)


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1387/12/26 ساعت 0:41 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


شهادت زمان و مکان

 

شهادت زمان و مکان در قیامت

قرآن درباره شعور و حیات زمان و مکان و شهادت آنها در قیامت می فرماید: «و تلک الایام نداولها بین الناس و لیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء والله لا یحب الظالمین* و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین؛ و این روزهای روزگار را ما به اختلاف احوال در میان مردم و خلایق می گردانیم؛ و به علت آنکه مقام و منزلت کسانی که ایمان آورده معین و معلوم شود و خداوند از میان شما گواهانی را بر اعمال مردم برگیرد و مشخص نماید و خداوند البته ستمکاران را دوست ندارد و دیگر به علت آنکه اهل ایمان را از هرگونه عیب و نقصی پاک و پاکیزه گرداند؛ و اهل کفر را به پاداش ظلم و کفرشان محو و نابودسازد» (آل عمران/140 و 141).

بقیه را در ادامه  مطالعه فرمایید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1387/12/20 ساعت 4:24 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


زمينه‏هاى گناه

 

زمينه‏هاى گناه در وجود انسان‏

 

الف - غريزه‏
 در انسان غرايزى وجود دارد كه گاهى دچار افراط يا تفريط مى‏شود، پس بايد راههاى تعديل آنها را شناخت.
 امام على عليه السلام در گفتارى مى‏فرمايد:
 «خداوند فرشتگان را به عقل اختصاص داد (وآنها تكويناً محكوم به اطاعت عقل هستند) و حيوانات را به شهوت و غضب، اختصاص داد. (وآنها به طور تكوينى محكوم به ارضاى غرائز حيوانى هستند) اما انسان را با اعطاء همه (عقل و خشم و شهوت) شرافت بخشيد. پس هرگاه پيروى از عقل كند، مقامش برتر از فرشتگان خواهد شد، زيرا با بودن خشم و شهوت، اطاعت از عقل نموده است، و اگر اطاعت از شهوت و غضب كند، از حيوانات، پست‏تر است، زيرا با داشتن عقل پيروى از خشم و شهوت نموده است.»(۱)
 قرآن در مورد كسانى كه از غرائز حيوانى پيروى مى‏كنند مى‏فرمايد:
 «اولئك كالاَنعامِ بل هم أضلّ سَبيلاً»(۲)
 «آنها همچون چارپايان بلكه گمراهترند.»

 قواى غريزى‏

 علماى اخلاق مى‏گويند: منشا و انگيزه‏ى گناهان، سه قوه است:

بقیه را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/12/15 ساعت 19:37 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


ذکر خدا

 

ذکر خدا ، سبب عروج به ملکوت اعلی

آری با ذکر حقیقی ، حجاب هاب بین عبد و حقّ خرق شود ، و موانع حضور مرتفع گردد و قسوت و غفلت قلب برداشته شود ، و درهای ملکوت اعلی به روی سالک باز شود و ابواب لطف و رحمت حقّ به روی او گشوده گردد . ولی عمده آنست که قلب در آن ذکر ، زنده باشد و مرده نباشد و با مردگان اُنس نگیرد ! و آنچه  غیر حقّ و وجه مقدّس اوست ، از مردگان است و دل با اُنس با آن ، به مردگی و مردار خوری نزدیک شود . کلّ شیءٍ هالکٌ الا وجهه[هرچیزی نابود و فانی است جز وجه خداوند](قصص،آیۀ88)

رسول خدا فرمود : راست ترین شعری که عرب گفته شعر لبید است که گفته :الا کل شیء ماخلا الله باطل.

[ همانا آگاه باشید که هرچیزی جز خداوند ، باطل است]

دل به موجودات بستن ـ هر موجودی باشد ـ از خدا غافل شدن است

 !آری ، آنان که یاد آنها یاد خداست ، و حُبّ آنها حُبّ خداست ، خاصّان حقّ و فانیان در جمال جمیل علی الاطلاق اند

«شرح حدیث جنود عقل وجهل» ص124

تالیف حضرت آیة الله العظمی امام خمینی (رضوان الله علیه)


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1387/12/10 ساعت 16:57 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


شبهای پیشاور

 
(((((((مناظره)))))))
شبهای پیشاور

سلطان الواعظین شیرازی

درباره مناظره

قسمتهایی که به صورت فشرده در ذیل آمده است از یک سونمایانگر عمق معارف شیعه و از سوی دیگر وسعت دید و تسلط بی نظیر مرحوم سلطان الواعظین بر روی منابع و اخبار است .
تقریبا سراسر مناظره با استفاده از منابع اهل سنت پاسخ داده شده و جای هیچ گونه تردیدی برای مستمعین باقی نمی گذارد تا جایی که در پایان مناظره چند تن از حاضرین به مذهب شیعه تشرف پیدا می کنند .
در کتاب چاپی ، در تمام جاهایی که طی مناظره اشاره کلی به منابع اهل سنت شده است نشانی دقیق منابع ذکر شده که ما برای اختصار آنها را حذف کرده ایم .
از آنجاکه کتاب شبهای پیشاور بسیار مفصل و به نسبت طولانی است ، به همت انتشارات مسجد مقدس جمکران به صورت خلاصه و تحت عنوان دفاع از حریم امامت و ولایت منتشر شده است .
پاسخ هایی که با کلمه " واعظ " شروع می شود مربوط به مرحوم سلطان الواعظین می باشد .

 

شروع مناظره

حافظ: اجازه بحث می فرمایید؟
واعظ: به یک شرط؛ لطفا منطقی و بدون تعصب و برای حل شبهات باشد.
حافظ: من هم یک شرط دارم؛ در گفتگو تنها از دلایل قرآنی استفاده کنیم.
واعظ: این شرط عاقلانه و عالمانه نیست؛ زیرا قرآن کتابی است مختصر و کلی که معانی آن احتیاج به  بیان کننده ای دارد و ما ناچاریم درباره کلیات مبهم آن به اخبار و احادیث معتبر، مراجعه کنیم.
حافظ: قبول، به شرطی که به احادیث و اخبار مورد اتفاق مراجعه کنیم و عصبانی نشویم.
واعظ: قبول و در ضمن از اهل علم شایسته نیست که عصبانی شوند، به خصوص بنده که از فرزندان پیامبرم و پیامبر صلی الله علیه واله صاحب خلق عظیم بود...


تاریخچه سادات شیرازی در ایران

حافظ: ... چطور شما ادعا میکنید از فرزندان پیامبر و علی علیه السلام هستید در حالی که همه می دانند اصالت شما ایرانی است؟
واعظ: در پایان قرن دوم هجری قمری، امام رضا علیه السلام به ایران هجرت می کنند.

بقيه  را درادامه مطلب مطالعه بفرماييد


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1387/11/16 ساعت 16:9 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


انسان

 

 

 

انسان چيست ؟ 


منظور از مختصات انسان يعنى چيزهايى كه فقط در وجود دارد و جماد و گياه و حيوان را به كمالات ويژه راهى نيست . انسان داراى نيروى عقل و فكر است كه با آن حقايق وجود مى شناسد و پيشرفتهاى مادى و معنوى تحصيل مى كند.
انسان موجودى آزاد و مختار، مسير و هدف خود را انتخاب كند و به سوى آن حركت نمايد.
انسان با برخوردارى از روح يا نفحه الهى ، قدرت علمى نا محدود و نيز قدرت تربيت پذيرى نا محدود دارد، تا جايى كه مى تواند اسماء و صفات خداوند را در خود ايجاد و مستقر كند و مراتب كمال و تقرب به خدا را يكى پس از ديگرى طى كند و آينه و مظهر كامل صفات خداوند شود. اين همان مقام خليفه اللهى است كه انسان براى وصول به آن خلق شده است .


ابعاد وجودى انسان 


انسان يك مركب دو بعدى است كه يك بعد او مادى و بعد ديگرش غير مادى است : اذ قال ربك للملائكه انى خالق بشرا من طين فاذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعواله ساجدين
و هنگامى كه خداوند به فرشتگان گفت كه من بشر را از گل مى آفرينم ، پس ‍ آنگاه كه او را به خلقت كامل بياراستم و از روح خود در او دميدم به او سجده كنيد.

و بعد مادى انسان منشاء طبيعت و تمايلات حيوانى اوست و بعد الهى او منشاء فطرت تمايلات فوق حيوانى اوست . همين بعد است كه به انسان مقامى مى دهد كه فرشتگان به خاطر آن مقام مامور به سجده بر انسان مى شوند.
همان طور كه در آيه 72 از سوره مباركه ص خوانده ايم خداوند در جريان تكميل آخرين مرحله از مراحل وجودى انسان فرمود:
نفخت فيه من روحى
از روح خودم در او دميدم .
روح انسان را به خودش نسبت مى دهد و اين نسبت ، شدت اتصال و ارتباط انسان با خداوند و نيز شرافت انسان را مى رساند. و نيز در ادامه بيان همين جريان خطاب به ملايكه فرمود:
فقعواله ساجدين
همگى برايش سجده كنيد.
همه ملايكه بدون استثنا به او سجده كردند و ابليس كه در بين ملايكه بود. به او سجده نكرد و خداوند از ابليس درباره علت عدم سجده اش به آدم چنين سوال مى نمايد:
قال يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدى .
اى ابليس چه چيز تو را منع كرد از اينكه به چيزى كه با دستهاى خودم آن را آفريدم سجده كنى .كلمه با دستان خود آن را خلق كردم حكايت از اهميت انسان و خلقت او مى كند. مرحوم علامه طباطبايى در اين باره مى فرمايد: اينكه در اين آيه خلقت بشر را به دست خود نسبت داده و فرمود چه مانعت شد از اينكه براى چيزى ديگر آفريدم ، ولى آدم را به خاطر خودم . همچنان كه جمله و نفخت فيه من روحى ( از روح خودم در او دميدم ) نيز اين اختصاص را مى رسانم . اگر كلمه يد را تثنيه آورد و فرمود: يدى ( دو دستم ) با اينكه مى توانست مفرد بياورد براى اين است كه به كنايه بفهماند: در خلقت او اهتمام تام داشتم ، چون ما انسانها هم در عملى هر دو دست خود را به كار مى بنديم كه نسبت به آن اهتمام بيشترى داشته باشيم .خداوند دميده شدن روح خود در انسان را كه همان دميده شدن روح انسانى است ، مرحله اى جديد در تكامل خلقت او معرفى مى كند و به خاطره اين خلقت جديد و به وجود آمدن انسان به خود تبريك گفته و خود را احسن الخالقين
مى نامند.
ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فكسو نا العظام لحماثم انشاناه خلقا اخر فتبارك الله احسن الخالقين .
انسان را به صورت نطفه اى گردانيده و در جاى استوار ( رحم مادر )قرار داديم . آنگاه نطفه را علقه (خون بسته ) و علقه را گوشت پوشانيديم . پس از آن او را با خفلتى ديگر ابشا نموديم پس آفرين بر خداوند كه بهترين آفريننده هاست . همان طور كه ديديم نطفه انسان پس از طى چندين مرحله به موجود جديدى تبديل مى گردد. زيرا در مورد آخرين مرحله از كلمه انشا استفاده كرد.انشا بر خلاف خلق يعنى ايجاد جديد و بى سابقه . خداوندا به خاطر خلق آن مراحلى كه انسان در داشتن آنها با حيوانات شريك است به خود تبريك نمى گويد.بلكه هنگامى خود تبريك گفته و خود را احسن الخالقين
مى نامد كه روح انسانى به جسم انسان تعلق مى يابد. پس اگر خداوند با خلق انسان بهترين خلق كننده هاست ، انسان نيز بهترين مخلوق است . اين بهترين بودن انسان نسبت به ساير مخلوقات قطعا به خاطر جنبه اى است كه حيوانات فاقد آن هستند. آنها به خود تبريك نمى گفت چرا حيوانات نيز نه تنها داراى اين جنبه ها هستند، بلكه در قواى بدنى از انسان بسيار قويترند.
بنابراين انسان داراى بعدى انسانى است كه در آن بعد با حيوانات مشترك است و آثار و كمالات حيوانات و به طريق اولى گياهان و جمادات را از خود نشان مى دهد. و نيز داراى بعدى فوق حيوانى و انسانى است كه انسانيت او و كمالات ويژه اش به اين بعد بستگى دارد.
فعاليت اين بعد و غلبه آن بر جنبه حيوانى در زندگى بشر است كه به او بر ساير موجودات برترى و شرافت داده است .

كمالات وجودي انسان

آيت الله محمد شجاعي


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/11/13 ساعت 9:22 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


صفات مؤمن

 

صفات مؤمن كامل

الامام على عليه السلام كان يقول: ما عُبد الله بشيءٍ افضل من العقل ، وما تمّ عقلُ امْرءٍ حتي يكون فيه خصال شتّي : الكفرُ والشّرُ منه مأمونان ، والرشد والخير منه مأمولان ، و فضلُ ماله مبذولٌ و فضل قوله مكفوف ، و نصيبُه من الدنيا القوت ، لايشبعُ من العلم دهرَه ، الذلُ احب اليه مع الله من العز مع غيره ، و التواضع احب اليه من الشرف ، يستكثرُ قليل المعروفِ من غيره ، و يستقلُّ كثيرَالمعروف من نفسه ، و يرى الناس كلّهم خيرا منه وانّه شرُّهم في نفسه و هو تمامُ الامر .

حضرت على عليه السلام :‌‍خداوند بوسيله چيزى بهتر از عقل و خرَد پرستيده نشده است . و عقل آدمى كامل نشود مگر آنگاه كه چند خصلت در او باشد : مردم از كفر و شرّ او در امان و به هدايت و خوبى او اميدوار باشند ؛ زيادى مالش را ببخشد ، وزيادى گفتارش را نگه دارد ؛ بهره اش از دنيا به اندازه قوت اوست (در حدّ ضرورت) ؛ تا زنده است از كسب دانش سير نشود ؛ ذلّت با خدا را از عزّت با غير خدا بيشتر دوست دارد ؛ تواضع براى او محبوب تر از بلند پايگى است ؛ نيكى اندك ديگران را زياد و نيكى خود را كم شمرد ؛ همه مردم را از خود بهتر ديده و خودش را از همه بد تر داند ؛ و تماميت و كمال عقل ، به اين امر است .

كافي ج 1 ص18


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1387/11/09 ساعت 4:37 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


فضیـلت صــبــر

 

فضیـلت صــبــر

صــبـر، منزلى است ازمنازل دين، ومقامى است ازمقامات موحّدين . وبه واسطۀ آن ، بنده در سلك مقرّبان بارگاه احديّت، داخل و به جوارحضرت احديّت ، واصل مى‏گردد .و تا كسى صبررا شعار خود نسازد، به مراتب ارجمند فايز نگردد ! و تا آدمى جُرعۀ بلا را لااُبالى وار سر نكشد ، قطره‏اى از جام محبت نچشد !

ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست    عاشـقى  شيوۀ رندان بلاكش  باشد

 بلى : دوستان خدا ضربت‏ِ بلا را چون شربتِ عطا به جان خريدند ، و بار الم ومحنت را كشيدند ، هزار جام مصيبت و قدح محنت نوشيدند ، و هرگز ذرّه‏اى ‏نخروشيدند !

(مواعظی از مرحوم علامه مولی احمد نراقی (قده) از کتاب: معراج السعاده ص619و625 )

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1387/11/08 ساعت 1:16 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


ونقش مؤمنان حقیقی 3

 

وظيفه ونقش مؤمنان حقیقی در ظهور

قسمت سوم وآخر

 

 

زیارت آل یاسین

زمان 8:29 دقیقه

 بنابراین آن دسته از روایات که از سختیها و نابسامانیهای دوران غیبت سخن به میان می آورند با هدف ایجاد انگیزه بیشتر برای پایبندی به احکام و هشدار نسبت به حل نشدن در وقایع این کار را انجام می دهند. و از قضا، در روایاتی که از مؤمنان دوران سخت غیبت سخن به میان آمده است از آنها با اوصاف بسیار نیکویی یاد شده است؛ از جمله پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: هر یک از آنان (مومنان واقعی دوره غیبت) اعتقاد و دین خویش را با هر سختی حفظ می کنند چنان که گویی درختان خار مغیلان را در شب تاریک با دست پوست می کنند یا آتش پر دوام را با دست نگاه می دارند. معلوم می شود آنها با توجه به این قبیل از روایات، علاوه بر افزودن بر تلاش و کوشش، با موانع و مشکلات نیز آشنا می شوند و پیشاپیش آمادگیهای لازم را در خود ایجاد می کنند و درنتیجه در سخت ترین پیشامدها بر ایمان و عقاید خود پای می فشارند و در حد توان به زمینه سازی ظهور کمک می نمایند. امام سجاد علیه السلام در توصیف مومنان عصر غیبت می فرمایند: مردم زمان غیبت مهدی (ع) که به امامت آن حضرت پای بندند و همواره در حال انتظار ظهور به سر می برند از مردم همه زمانها برترند، زیرا خدا چنان درک و فهم و نیروی تشخیص آنان را قوت می بخشد که غیبت نزد آنان همانند زمان ظهور باشد... آنان به حق اخلاص ورزانند...
انسان دین دار عصر غیبت که دسترسی عادی به امام زمان (عج) ندارد بر اساس درک عقلی و تهذیب اخلاق و اندیشه به یقین والایی دست می یابد و همواره به دفاع از احکام و عقاید دینی می پردازد و این در شرایطی است که اغلب مردم در زرق و برق و لذات مادی خود را غرق ساخته اند و به احکام و ارزشهای دینی و فضیلت های انسانی بی توجه شده اند. امام صادق (ع) می فرماید: پیامبر (ص) به علی (ع) فرمودند یاعلی! بزرگترین مردمان در ایمان و یقین کسانی هستند که در آخرالزمان زندگی می کنند، آنها پیامبرشان را ندیده اند و امامشان در غیبت به سر می برد، با این همه آنان از روی علوم و معارف و کتابهایی که در اختیار دارند ایمان آورده و در ایمان خود پایداری می ورزند... بنابراین یکی از راههای مهم در امان ماندن از فتنه های آخرالزمان، عمل به وظایف دینی و وظایف و مسئولیتهای مربوط به دوران غیبت است. وضعیت جهان پیش از ظهور امام عصر (ع) به گونه ای است که شاید انسانهایی را به یأس بکشاند؛ چنانکه بعضی از روایات اشاره به همین موضوع داشته و رواج هرج و مرج، ناامنی، شیوع بیماری و گرسنگی و... را به عنوان ویژگیهای این دوران برشمرده اند؛ لیکن روایات دیگری نیز وجود دارد که در آنها به نکات روشن و روزنه های امید برای شیعیان و انسانهای مؤمن و متعهد اشاره كرده است. برخی از روایات درباره مؤمنانی سخن می گوید که هیچ گاه زمین از آنان تهی نمی شود و آنان در شرایط سخت پیش از ظهور نیز در سراسر جهان حضور دارند. بعضی از روایات در پاسخ کسانی آمده است که گمان می کردند روزگاری خواهد رسید که جامعه از وجود انسانهای مؤمن تهی و بی بهره شود. امام (ع) این گمان را نفی کرده و از وجود مؤمنان در هر روزگاری خبر داده است: زید زراء می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: می ترسم ما از مؤمنان نباشیم. امام فرمود: چرا چنین فکر می کنید؟ گفتم: زیرا می بینم در میان ما کسی نیست که برادرش را بر درهم و دینار مقدم دارد، ولی این را می بینم که درهم و دینار را به برادر دینی - که ولایت امیر مؤمنان (ع) ما را به دور یکدیگر به گرد آورده - ترجیح می دهیم. امام صادق(ع) فرمود: این چنین نیست که می گویی شما اهل ایمان هستید لیکن ایمان شما کامل نمی شود تا هنگامی که قائم آل محمد (ع) قیام کند. در آن هنگام خداوند خرد شما را نیز کامل می کند و شما مؤمنان کامل می شوید. سوگند به آن خدایی که جانم در دست قدرت اوست که در سراسر جهان، انسانهایی هستند که همه دنیا در نظرشان با پر پشه ای برابری نمی کند. 

قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، تهران، ص 67-66و 47 و 56-64 و 51-46

اصول کافی، ج 1، صص 6 و 335

کتاب الغیبه، ص 104

بحارالانوار، ج67، ص351


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1387/11/05 ساعت 3:38 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


نقش مومنان حقیقی 2

 

وظيفه ونقش مومنان حقیقی در ظهور

قسمت دوم

 امتحان مردم یکی از سنتهای مهم الهی است که در تمام دوران زندگی بشر به شیوه های گوناگون انجام می گیرد تا میزان پای بندی افراد به اصول و احکام دینی مشخص شود. بر این اساس یکی از حکمتهای مهم غیبت امام دوازدهم نیز امتحان مردم است که این کار در این دوران، به صورتهای گوناگون انجام می گیرد؛ از جمله سنت آزمایشها در عصر غیبت ، امتحان به دین است. در روایات زیادی تصریح شده است که پایبندی به عقاید و حفظ ایمان در دوره غیبت به علت ویژگیهای این دوره بسیار دشوار است. به همین جهت یکی از هشدارهای مهم و تاکیدهای مکرر در خصوص عصر غیبت مراقبت از دین و ارزشهای دینی است. امام کاظم علیه السلام در روایتی می فرمایند: وقتی پنجمین فرزند از فرزندان من غایب شد در مورد دین خود بسیار مراقب باشید مبادا کسی شما را از دین تان جدا کند. امام صادق علیه السلام در اشاره به سختی دینداری و حفظ ایمان در زمان غیبت امام زمان (ع) می فرمایند:... صاحب الامر (ع) دوران غیبتی در پیش دارند که در آن حفظ دین کردن همانند شاخه پرخار درخت قتاد را با دست تراشیدن است... چه کسی می تواند چنین کاری را با دست خود انجام دهد. بنابراین بندگان خدا باید در دوران غیبت حجت الهی تقوا را پیشه خود سازند و دین خدا را رها نسازند.
در این باره امام علی علیه السلام می فرمایند: پس از غیبت امام عصر (عج)
مردم دچار حیرت و سرگردانی بسیاری می شوند. گروهی گمراه می شوند اما گروهی دیگر علیرغم تمام ناملایمات بر هدایت باقی می مانند. از مجموعه این قبیل از روایات کاملاً معلوم می شود در دوره غیبت شرایطی پیش خواهد آمد که دینداری و پایبندی به ارزشهای انسانی و اخلاقی بسیار مشکل خواهد بود؛ با این همه، گروههای زیادی با وجود همه این سختیها لحظه ای از دین خود دست بر نخواهند داشت و با تمام وجود به حفظ ارزشها و احکام الهی که تضمین کننده سعادت دنیا و آخرت انسان است پافشاری خواهند نمود. بر طبق مجموعه رهنمودهای اولیای الهی، ما مسئولیت زمینه سازی برای ظهور را از طریق عمل به تعالیم اسلامی بر عهده داریم؛ یعنی نه تنها جایز نیست که از انجام تکالیف دینی ذره ای کوتاهی کنیم بلکه با توجه به مشکلات دوره غیبت و شرایط خاصی که در این دوره پیش می آید به مراتب بیشتر و دقیق تر از دوران حضور امام (ع) باید به انجام وظیفه بپردازیم و در برخی روایات به این حقیقت تصریح شده است تا آمادگی لازم فکری و اعتقادی و اجتماعی در توده های مردم فراهم نشود و یاران با ایمان و شجاع
و مخلص تربیت نشوند زمینه برای ظهور فراهم نخواهد شد.


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1387/10/30 ساعت 8:27 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


شکوائیه به دیوان کیفری

 

    متن شکوائیه به دیوان کیفری بین المللی 

 

 ۱- خواندگان دعوا:

من به عنوان یک مسلمان وهمه مسلمانان  ایران وجهان وهمه مردم آزاده جهان که جگرشان از اینهمه پلیدی آتش گرفته به دیوان کیفری بین الملل شکایت می کنیم تا  به جنایت این خون اشام های ضحاک رسیدگی وجنایتکاران را به مجازات لازم برساند.

۲- جرائم ارتکابی جنایتکاران :

عناوین جنایات بین المللی اینها عبارتند از :

۱-نسل کشی وکشتار دسته جمعی

۲ - جرائم ضدبشری علیه غیرنظامیان شامل قتل ریشه کن کردن مسلمانا ن غزه  ۳ - تهاجم گسترده بر ضد غزه و با هدف کشتار ۴-وانتقال دسته جمعی مسلمانان به قصد تصرف غزه ۵ - ارتکاب جرائم جنگی علیه مردم غیرنظا می و زنا ن وکودکان.

۳- خواندگان دعوا:

صهیونیستهای جنایتکار به عنوان مرتکب مادی جرم وامریکا به عنوان فاعل معنوی جرم وعرب های خیانتکار ومنافق به عنوان معاون جرم ودر مواردی شریک جرم مانند حکام مصر وعربستان واردن.

افشای اسرار جنایتکاران :پس از این همه جنایت مثل آغازتصرف فلسطین در۶۷سال قبل حالاهم چندبیشه غزه راغصب کرده میگه آتش بس یعنی این قسمت خانه شما را تصرف کردم واینجا مال منه بیا صلح کنیم.

 

سري به اين وبلاگ بزنيد

معارف اسلامی وحقوق -تفریح وشادی

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/10/29 ساعت 16:58 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


مومنان حقیقی در ظهور 1

 

وظيفه ونقش مومنان حقیقی در ظهور

قسمت اول

 انقلاب امام مهدی (عج)تحولی عظیم در تاریخ بشر است. تحولات تاریخی ضابطه مندند و اراده انسانی در آن ها نقش دارند. درست است که اراده انسانی نقش مهمی در تحولات تاریخی دارد؛ اما با توجه به اصالت فطرت و جهتگیری واقعی درون انسان به سمت هدف واقعی، این انتظار معنای خاصی می یابد، و آن اولاً قبول این است که حق از باطل قابل تشخیص است و ثانیاً وظیفه اصلی منتظر تقویت دائم جبهه حق و تلاش برای مشخص تر کردن مرز حق و باطل برای به ثمر رسیدن آن نبرد عظیم جهانی خواهد بود. بدین معنا، انتظار، هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی نه تنها حالت سلبی نیست، بلکه فعل ایجابی است که بر تمام افعال ما سایه می افکند و بدین سبب، افضل اعمال شمرده شده است. به لحاظ فردی کسی می تواند واقعاً منتظر حکومت عدل باشد و آرزوی عدالت جهانی را در سر بپروراند که خودش با عدل خو گرفته باشد و مزاجش با عدل سازگار باشد. کسی می تواند منتظر عدل جهانی باشد که عدل را دوست داشته باشد و کسی که عدل را دوست داشته باشد، در درجه اول خودش اهل عدل خواهد بود و این است که گفته اند: منتظران مصلح، خود، باید صالح باشند. به لحاظ اجتماعی نیز هر حرکت اصلاحی که در جهت پیروزی حق باشد، وظیفه منتظران است؛ پس اصلاحات جزئی و تدریجی نه تنها محکوم نیست، بلکه به نوبه خود، آهنگ حرکت تاریخ را به سود اهل حق تند می نماید و بر عکس، فسادها، تباهی ها و فسق و فجورها کمک به نیروی مقابل است و آهنگ حرکت تاریخ را به زیان اهل حق کُند می کند؛ بنابراین در این بینش آن چه باید رخ دهد، از قبیل رسیدن یک میوه بر شاخه درخت است نه از قبیل انفجار یک دیگ بخار. درخت هر چه بهتر از نظر آبیاری و ... مراقبت گردد و هر چه بیش تر با آفاتش مبارزه شود، میوه بهتر و سالم تر و احیاناً زودتر تحویل می دهد. حدیث معروفی هست که می گوید ظهور در زمانی رخ می دهد که زمین پر از ستم شده باشد، در این حدیث تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم گروه مظلوم است و می رساند که قیام مهدی (عج) برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند. بدیهی است که اگر در حدیث گفته شده بود زمین را پر از ایمان و صلاح و توحید می کند، بعد از این که پر از کفر و شرک و فساد شده بود، مستلزم این نبود که لزوماً گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشد. در آن صورت بود که می شد استنباط کرد که قیام مهدی موعود برای نجاتِ حقِ از دست رفته و به صفر رسیده است، نه برای نجات گروه اهل حق ـ هرچند به صورت یک اقلیت. در کنار این حدیث، احادیث دیگری نیز وجود دارد مبنی بر این که ظهور تحقق نمی پذیرد، مگر این که هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد؛ یعنی سخن در این است که هر دو گروه به نهایت کار خود می رسند نه این که فقط اشقیا به نهایت درجه شقاوت برسند. همان طور که در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام، به آن حضرت ملحق می شوند. معلوم می شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروهی را پرورش داده است. این خود می رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشند، از نظر کیفیت ارزنده ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهداء. افزون بر این که از نظر روایات اسلامی، در مقدمه قیام و ظهور امام، یک سلسله قیام های دیگر از طرف اهل حق صورت می گیرد که به طور قطع این ها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه قبلی رخ نمی دهد و حتی در برخی روایات سخن از دولتی از اهل حق است که تا قیام مهدی ادامه می یابد.


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/10/26 ساعت 15:31 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


صفات و ویژگیهای یهودیان در طول تاریخ

 

برجسته ترين صفات يهود درقرآن

1-قساوت و توحش:

چنان چه خداوند متعال ميفرمايد:« ثم قست قلوبكم من بعد ذلك كالحجارهاو اشدقسوهو ان من الحجاره لما يتفجر منه الانهار و ان منها لما يشقق فيخرج منه الماء و ان منها يهط من خشيه الله و ما الله بغافل عما تعملون» پس با اين معجزه بزرگ باز چنان سخت دل شدند كه دلهايشان چون سنگ يا سخت تر از ان شد چه انكه از پاره سنگها نهرها بجوشد و برخي ديگر از سنگها بشكافد و باز ابي از ان بيرون ايد و پاره اي از ترس خدا فرو ايد (اي سنگدلان بترسيد كه)شما از كردار شما غافل نيست(سوره بقره ايه 74). « فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به ولا تزال تطلع علي خائنه منهم الا قليلا منهم» پس چون بني اسرائيل پيمان شكستند آنان را لعنت كرديم و دلهايشان را سخت گردانديم (كه موعظه در انها اثر نكرد)كلمات خدا را از جاي خود تغيير ميدادند و از بهر ان كلمات را به انها داده شددر تورات نصيب بزرگي را از دست دادند و دائم بر خيانت كاري و نادرستي ان قوم مطلع مي شوي جز قليلي از انها كه با ايمان و نيكوكارند(مائده ايه 13). قساوت قلب و سنگدلي انها را تاريخ در تمام اعصار و قرون خود روشن كرده است.البته اين قساوت قلب براي يهود تازگي ندارد و حتي در همين جنگ اخير (1967 م)مسلمانان و اسرائيل هنگامي كه انها بر بيت المقدس پيروز شدند به يكي از قريه هاي نزديك شهر حمله برده و مردم بي دفاع و بي گناه از ترس به مسجد پناه بردند . ولي يهد مگر مسجد مي فهمد ؟ وقتي همه مردم وارد مسجد شدند هليكوپترها بر فراز مسجد به پرواز در امده و دها نفر از مردم بي گناه را با مواد منفجره به خون خود اغشته نموده و اتش زدند.

2-كشتن انبياء الله:

قران مجيد در اين باره مي فرمايد: « و لقد اتينا موسي الكتاب و قفينا من بعده بالرسل و اتينا عسي ابن مريم البينات و ايدناه بروح اللقدس افكلما جائكم رسول بما لا تهوي انفسكم استكبرتم كذبتم و فريقا تقتلون» و ما به موسي تورات را عطا كرديم و از پي او پيغمبران را فرستاديم و عيسي پسر مريم (ع) را به ادله روشن حجتها داديم و او را به واسطه روح القدس اقتدار و توانايي بخشيديم ايا هر پيامبري كه بر خلاف نفس شما اوامري از جانب خدا اورد از امرش سر پيچي كرده از راه حسد گروهي را تكذيب مي كنيد و گروهي را مي كشيد؟(بقره ايه 78) « و اذا قيل لهم امنوا بما انزل الله قالوا نومن بما انزل علينا و يكفرون بما وراءهو هو الحق المصدقا لما معهمقل فلم تقتلون انبياءالله من قبل ان كنتم مومنين» و چون به يهود گفته شد ايمان بياوريد به قراني كه خدا براي (هدايت بشر)فرستاده پاسخ دادند كه تنها به تورات چون به ما نازل شده ايمان مي اوريم و به غير تورات كافر مي شوند در صورتي كه قران حق است و كتاب انها را تصديق مي كند .بگو اي پيغمبر اگر شما در دعوي ايمان به تورات راستگو بوديد به كدام حكم تورات قبل از اين پيغمبران را كشتيد؟(بقره ايه 9) عجيب آنكه كشتن پيامبران انقدر در بين انها معمول شده بود كه صورت طبيعي به خود گرفته بود چنانچه در روايات است كه يهود ما بين طلوع فجر تا طلوع افتاب 70 پيامبر را سر بريدند و سپس دكانهاي خود را باز ميكردند مثل اينكه هيچ كاري نكرده اند . از جمله پيامبراني كه به دست يهود به قتل رسيدند يحيي و زكرياء (عليهم السلام)بودند كه فقط به خاطره انكه انها را از فحشا و منكرات منع مي كردند مستحق قتل شدند.

3-دروغ . افترا .تحريف

خداوند در قران مي فرمايد:« من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا واسمع غير مسمع و راعنا ليا با لسنتهم و طعنا في الدين و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع وانظرنا لكان خيرا لهم و اقوم و لكن لعنهم الله بكفرهم فلا يومنون الا قليلا» گروهي از يهود كلمات خدا را از جاي خود تغيير داده و مي گويند :فرمان خدا را شنيده و از ان سر مي پيچيم و (به زبان جسارت با تو خطاب مي كنند)مي گويند كه بشنو كاش شنوا باشي و گويند ما را رعايت كن و گفتارشان زبان بازي و تمسخر به دين است و اگر به احترام مي گفتند كه ما فرمان حق را شنيده و تو را اطاعت كنيم و تو سخن ما را بشنو و به حال ما بنگر انان را نيكوتر بود و به صواب نزديك تر. خدا ان ها را چون كافر شدند لعنت كرد كه به جز اندكي از انها (لايق رحمت خدا نيستند) ايمان نمي اورند (سوره نساء ايه 46).
«.......... و من الذين هادوا سماعون لقوم اخرين لم ياتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه.........» ...........و نيز اندوهگين مباش از يهوداني كه جاسوسي كنند . سخنان فتنه خيز به جاي حق تو به ان قومي كه از كبر نزد تو نيامدند .مي رسانند (مانند يهودان خيبر)انها از دشمني و عناد به اسلام كلمات حق را بعد از انكه به جاي خود مقرر گشت به ميل خويش تغيير دهند...(سوره مائده ايه 41)

4- مكر و خدعه

اين دو صفت دو عصاي ضخيمي است كه هميشه يهود در كار هاي خود بر انها تكيه مي كنند . مكر و خدعه در ذات هر يهودي است در هر كجا و هر كاري كه انجام ميدهد با او همراه مي باشد. قران مي فرمايد: « و مكروا و مكرالله و الله خير المكرين» يهود با خدا مكر كردند. خداهم در مقابل با ان ها مكر كرد و از همه كس خدا بهتر مكر تواند كرد(سوره ال عمران ايه 54)

5- مال اندوزي و ثروت پرست

وقتي كه موسي (ع) براي اوردن الواحبه كوه طور رفت و سامري گوساله اي از طلا و نقره براي انها ساخت از ان روز تا به امروز ثروت بزرگترين معبود يهود است.هر يهودي سعي مي كند مال هاي جهان را تحت اختيار خود در اورد و از اين راه اختيار دار مردم باشد. خداوند متعال مي فرمايد: « و لقد جاء موسي بالبينات ثم اخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون» و با ان همه ايات و دلايل روشن كه موسي براي شما اشكار نمود باز گوساله پرستي اختيار كرديد در غياب او. كه مردمي سخت ستمكار بوديد(سوره بقره ايه 92).

6- پيمان شكني و نقض عهد

اگر امكان داشت تا پيمان شكني را مجسم كنيم ......مي بايستي به يهود نگاه كرد . چه پيمان ها و عهد هايي را كه زير پا نهاده و شرافت انسانيت را لگدمال نمودند؟
خداوند در قران مي فرمايد: «
و اذ اخذنا ميثاقكم و رفعنا فوقكم الطور خذوا ما اتيناكم بقوه و سمعوا قالوا سمعناو عصينا و اشربوا في قلوبهم العجل بكفرهم قل بئسما يامركم به ايمانكم ان كنتم مومنين» و بياد اريدوقتي را كه از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بر فراز شما بداشتيم كه بايد انچه فرستاديم با ايمان محكم بپذيريد گفتيد خواهيم شنيد و در نيت گرفتيد كه در عمل عصيان خواهيم كرد و از ان روز دلهاي شما فريفته گوساله شدكه به خدا كافر بوديد ...............(سوره بقره ايه 93)

7- فساد اخلاقي

فساد اخلاقي يكي از وسائل شرافتمندانه پيشرفت يهود است و به قول هيتلر هر دملي را كه انسان بشكافد خواهد ديد كه ميليونها يهودي داخل ان مشغول فسادند. قران مجيد در اين باره ميفرمايد: « فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم احلت لهم و يصدهم عن سبيل الله كثيرا و اخذهم الربوا و قد نهوا عنه و اكلهم اموالالناس بالباطل و اعتدنا للكافرين منهم عذابا اليما» پس به جهت ظلمي كه يهود (درباره پيامبران و عيسي (ع)و در حق خود)كردندو هم بدين جهت كه بسياري از مردم را از راه خدا منع نمودند.ما نعمتهاي پاكيزه خود را كه بر انان حلال بود . حرام كرديم و از اين جهت كه ربا مي گرفتند در حالي كه از انها نهي شده بود. نيز از اين رو كه اموال مردم را به باطل (فرمان رشوه و خيانت و سرقت)مي خوردند.و ما براي كافرانانها عذابي دردناك مهيا ساختيم(سوره نساء ايه 160 و 161). اين شمه اي از صفات رذيله و برجسته يهود است و شايد همين عادات و روشهاي ناپسند بوده كه هميشه آنها را تحت فشار دولتها قرار مي داد و همين سبب شد كه يهود را از بيشترين كشورها ي جهان اخراج كنند.


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1387/10/24 ساعت 12:56 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


ایجاد اخلاق جدید

 

ایجاد اخلاق جدید در جامعه مسلمین

 

یکى از آثار و برکات سیدالشهدا (ع) در بعد اخلاقى - تربیتى این است که قیام او باعث گردید در جامعه مسلمانان نوعى اخلاق جدید بلند نظرانه پدید آید و نظر انسان را به زندگى خود و دیگران، دگرگون سازد تا بتواند بدینوسیله جامعه را اصلاح نماید . و به عبارت دیگر، با خودسازى به دیگر سازى نیز بپردازد.سیدالشهدا (ع) نیک دریافته بود که وجدان شکست خورده و اخلاق پست امت را نمى توان به وسیله رویارویى ساده دگرگون ساخت، از این رو با قیام و شهادت خویش دیرى نپایید که اخلاق هزیمت و فرار را به نیرویى عظیم درآورد و اخلاق جدیدى به جاى آن جایگزین نمود. به راستى شهادت حسین بن على (ع) تأثیر ژرف و شگرفى بر شیعیان ساکن و ساکت بجاى گذاشت ، و سرنوشت غم انگیز نواده پیامبر اکرم (ص) عواطف اخلاقى و مذهبى مردم را به هم ریخت.در اثر قیام و شهادت امام حسین (ع) موجى در روح مسلمین به وجود آمد، حمیت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگى و اسارتى که از اواخر حکومت عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامى حکمفرما بود، تضعیف شد و ترس آنها را فرو ریخت ، خلاصه، ابا عبدالله (ع) به اجتماع اسلامى شخصیت داد.کربلا و قیام سیدالشهدا (ع) نمایشگاه اخلاق عالى اسلامى و انسانى با همه صفات و طراوت آن بود و این اخلاق را نه به زبان که در عمل به خون پاک خویش بر صفحه ماندگار تاریخ به ثبت رسانید.

مداحي جواد مقدم: ای عشق مدد کن که ز دلدار بگویم


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1387/10/21 ساعت 3:37 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


رفع عذاب از گنهکاران

 

رفع عذاب از گنهکاران به برکت اولیاء الهی

در «کافی» با سند متصل خود از ابوحمزه ثمالی از حضرت باقرالعلوم علیه السلام روایت

میکند که: در کتاب تورات اصلی که تحریف نشده است چنین وارد است که: «إن مُوسَی سَأَلَ

رَبهُ، فَقَالَ: یَا رَب! أَ قَرِیبٌ أَنْتَ مِنی فَأُنَاجِیَکَ؟ أَمْ بَعِیدٌ فَأُنَادِیَکَ؟ فَأَوْحَی اللَهُ عَزوَجَل إلَیْهِ: یَا

مُوسَی أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی؛ حضرت موسی علیه السلام از پروردگارش سؤال کرد و گفت:

ای پروردگار من! آیا تو به من نزدیک هستی که با تو بطور نَجوَی و آهسته سخن گویم، یا دور

هستی که با تو بطور ندا و فریاد گفتگو کنم؟ خداوند عزوجل بسوی او وحی فرستاد: ای

موسی! من همنشین هستم با هر کس که یاد من کند». «فَقَالَ مُوسَی: فَمَنْ فِی سِتْرِکَ یَوْمَ

لاَ سِتْرَ إلا سِتْرُکَ؟ فَقَالَ: الذِینَ یَذْکُرُونَنِی فَأَذْکُرُهُمْ، وَ یَتَحَآبونَ فِی فَأُحِبهُمْ؛ فَأُولَـ'ئِکَ الذِینَ إذَا

أَرَدْتُ أَنْ أُصِیبَ أَهْلَ الاْ رْضِ بِسُو´ءٍ، ذَکَرْتُهُمْ؛ فَدَفَعْتُ عَنْهُمْ بِهِمْ؛ حضرت موسی عرض کرد: در

پناه و امان تو کیست، در آن روزی که پناه و امانی غیر از امان و پناه تو نیست؟ خداوند وحی

فرستاد که: آن کسانی که مرا یاد می کنند پس من هم آنها را یاد میکنم؛ و برای میل و تقرب

به من با یکدیگر اساس دوستی و محبت برقرار می کنند، پس من هم به آنها محبت می ورزم.

ایشان کسانی هستند که چون من بخواهم مردم روی زمین را به جهت کارهای ناپسندشان

عذاب کنم همینکه آنها را به یاد می آورم از عذاب اینان صرف نظر میکنم».

 

مداحي جواد مقدم:ساقیا پر کن سبویم را که من دلداده ام


 

نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1387/10/20 ساعت 1:59 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


احساس گناه

 

احساس گناه در بین مسلمین


یکى دیگر از آثار نهضت و شهادت سیدالشهدا (ع) این بود که مردم پس از مدت کوتاهى متوجه عدم توانایى و ضعف نفس خود شدند، به همین جهت احساس عمیق ندامت و گناه کرده و چنین اندیشیدند که براى جبران این اهمال کارى و غفلت ، و نیز براى طلب بخشایش الهى، باید جانبازیهاى مشابهى را انجام دهند. و از جمله کارهاى امام زین العابدین (ع) این بود که کوشید این احساس گناه را شعله ور سازد. از این رو به گروه انبوهى از مردم کوفه نهیب زده و فرمود: «اى مردم، شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا شما فراموش کردید که نامه ها براى پدرم نوشتید و چون به سوى شما آمد، به او خدعه و نیرنگ زدید؟! شما با پدرم عهد و پیمان بستید و با وى بیعت کردید، اما بیعت خود را شکستید و او را به قتل رساندید پس هلاکت بر شما باد و با این توشه اى که به آخرت فرستادید هلاکت بر شما باد . چه رأى زشت و پلیدى را که براى خود پسندیدید! آنگاه که به دیدار پیامبر اکرم ص مى شتابید و به شما بگوید: «عترت مرا کشتید ، هتک حرمت مرا کردید.»
با چه دیده اى به او نظر خواهید کرد؟ و سرانجام به شما خواهد گفت : «''از
امت من نخواهید بود''» این احساس گناه عامل همیشه شعله ورى بود که مردم را براى شورش و انتقام جویى همواره به جلو مى راند.شهادت فجیع امام حسین (ع) در کربلا موجى شدید از احساس گناه در وجدان هر مسلمانى برانگیخت . آنان پى بردند که مى توانستند او را یارى دهند. اما از آن پس که با او براى قیام پیمان بستند، او را یارى نکردند . این احساس گناه دو جنبه داشت: از یک طرف انسان را وادار مى ساخت که گناهى را که مرتکب شده با کفاره بشوید، و از طرف دیگر نسبت به کسانى که او را به ارتکاب چنین گناهى واداشته بودند، احساس کینه و نفرت کند. به طورى که انگیزه انقلابهاى متعددى که در اثر قتل امام (ع) برپا شد، همان کفاره یارى نکردن به حضرت او، و انتقام گرفتن از امویان بود .مقدر چنین بود که آتش این احساس گناه، پیوسته برافروخته بماند و انگیزه انتقام از بنى امیه در هر فرصت به انقلاب و قیام بر ضد ستمگران منتهى گردد. بارى ، بر اثر شهادت امام حسین (ع) این آیه شریفه مصداقى روشن یافتو یوم یعض الظالم على یدیه، سورهء فرقان , آیه 27» ''و روزى که ستمکار دستهاى خود را از پشیمانى مى گزد.''

 

مداحي جواد مقدم :حسین ای قبله گاه من



 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1387/10/16 ساعت 9:58 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


محبوبیت سید الشهداء

 

ازدیاد محبوبیت سید الشهداء (ع) و خاندان وحى

يكي از اثرات مهم تربیتى قیام و شهادت سیدالشهداء (ع) ، بالا بردن محبوبیت خاندان حضرت على (ع) در اجتماع اسلامى و شناساندن بیشتر و بهتر آنان به مردم بوده است .مسئله داشتن محبوبیت و قبضه کردن افکار اجتماع از مسائل حیاتى و مهمى است که همواره مورد نظر حکومتها بوده و هست . حکومتها هر چند به طور اکثر تکیه گاه بزرگى جز قدرت ندارند، اما به خوبى مى دانند که نیرومندتر از قدرت نظامى ، جایگاهى است که در دلهاى مردم مى باشد، وسعى دارند آن را براى خویش به دست آورند . معاویه نیز با همه تلاشهاى شیطانى خود به طور کلى مى خواست دو چیزرا به دست آورد: یکى محبوبیت بخشیدن به خاندان و شجره خبیثه بنى امیه ، و دیگرى سقوط خاندان و شجره طیبه حضرت على (ع) از محبوبیت . متأسفانه معاویه در این تلاش خود موفقیت بسیارى هم کسب کرد. اما با ظهور حماسه حسینى و جانبازیهاى مردان راستین خدا، نفوذ معنوى و اعتبار روحانى عمیقى براى سیدالشهدا و اهل بیت (ع) ایجاد نمود . به طورى که هر چه از آن واقعه مى گذشت مردم بیشترى به خاندان حضرت على (ع) جذب مى شدند این محبوبیت رفته رفته چنان بالا گرفت که عده اى براى خونخواهى و به نام هوا داران از خاندان رسول خدا (ص) دست به قیام زدند.آرى ، اگر حسین بن على (ع) پیش از نهضت مردانه اش به عنوان امام وقت و سبط پیغمبر و فرزند على و فاطمه، و بزرگترین شخصیت از خاندان وحى شناخته مى شد، پس از قیام با حفظ مقامات سابق، به نام عالیترین و کاملترین نمونه مردانگى و مجاهدت و فداکارى در راه خدا و حقیقت شناخته شد

 

مداحي جواد مقدم : اول آشناییمون


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1387/10/11 ساعت 17:22 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


قیام و شهادت امام حسین (ع)

 

 برپایی مقررات و احکام اسلامی

 

امام حسین علیه السلام کشته نشد برای اینکه - العیاذ بالله - دستگاهی در مقابل دستگاه خدا یا شریعت جدش رسول خدا بوجود آید ، راه‏ فراری از قانون خدا نشان دهد . شهادت او برای این نبوده که برنامه عملی‏ اسلام و قانون قرآن را ضعیف سازد . بر عکس ، وی برای اقامه نماز و زکات‏ و سایر مقررات اسلام از زندگی چشم پوشیده به شهادت تن داد . حسین بن علی ع با آن‏ جانبازی که کرد اسلام را تجدیدحیات و درخت اسلام را با ریختن خون خود آبیاری نمود . « اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکوة و امرت‏ بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده » (مفاتیح‏الجنان زیارت امام‏حسین علیه‏السلام در عید فطر و قربان)شهادت‏ می‏دهم که تو اقامه‏نماز کردی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی و در راه خدا جهاد نمودی و حق جهاد را بجا آوردی . شهادت حسین‏بن‏علی( ع ) ، از آن جهت این آثار را به دنبال خود آورد که ، نهضت او یک حماسه بزرگ اسلامی و الهی بود ، از این‏ جهت که این داستان و تاریخچه ، تنها یک مصیبت و یک جنایت و ستمگری‏ از طرف یک عده‏ای جنایتگر و ستمگر نبود ، بلکه یک قهرمانی بسیاربسیار بزرگ از طرف همان کسی بود که جنایتها را بر او وارد کردند .


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/10/08 ساعت 1:30 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


جوان آشفته

 

جوان آشفته حال

 

نماز صبح را رسول اكرم در مسجد با مردم خواند. هوا ديگر روشن شده بود وافراد كاملا تميز داده مى‏شدند. در اين بين چشم رسول اكرم به جوانى افتاد كه حالش غير عادى به نظر مى‏رسيد . سرش آزاد روى تنش نمى‏ايستاد و دائما به اين طرف و آن طرف حركت مى‏كرد. نگاهى به چهره جوان كرد ، ديد رنگش زرد شده، چشمهايش در كاسه سر فرو رفته ، اندامش باريك و لاغر شده است. از او پرسيد: «در چه حالى؟»- در حال يقينم يا رسول الله !- هر يقينى آثارى دارد كه حقيقت آن را نشان مى‏دهد ، علامت و اثر يقين تو چيست ؟- يقين من همان است كه مرا قرين درد قرار داده ، در شبها خواب را از چشم من گرفته است و روزها را من با تشنگى به پايان مى‏رسانم. ديگر از تمام دنيا و ما فيها رو گردانده و به آن سوى ديگر رو كرده‏ام . مثل اين است كه عرش پروردگار را در موقف حساب و همچنين حشر جميع خلائق را مى‏بينم . مثل اين است كه بهشتيان را در نعيم و دوزخيان را در عذاب اليم مشاهده مى‏كنم . مثل اين است كه صداى لهيب آتش جهنم همين الآن در گوشم طنين انداخته است! رسول اكرم رو به مردم كرد و فرموداين بنده‏اى است كه خداوند قلب او را به نور ايمان روشن كرده است.»بعد رو به آن جوان كرد و فرموداين حالت نيكو را براى خود نگه دار ! » جوان عرض كرد:« يا رسول الله! دعا كن خداوند جهاد و شهادت در راه حق را نصيبم فرمايد. »رسول اكرم دعا كرد. طولى نكشيد كه جهادى پيش آمد و آن جوان در آن جهاد شركت كرد ؛ دهمين نفرى كه در آن جنگ شهيد شد همان جوان بود 

داستان راستان /شهید مطهری

داستان شمارۀ /54


 

نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1387/10/06 ساعت 8:57 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


قیامت

 

قیامت و چهره های روشن و  تاریک

 

يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكْفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ  * وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ  * تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِينَ * وَلِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ  *(سورۀ آل عمران ، آیات 106تا 109)

« (قيامت) روزى (است) كه صورت‏هايى سفيد و نورانى، و صورت‏هايى سياه مى‏شوند. پس كسانى كه روسياه شدند، (از آنان سؤال مى‏شود:) آيا بعد از ايمانتان كفرورزيديد؟ پس به خاطر كفرتان عذاب الهى را بچشيد. و امّا آنان كه روسفيد شدند، غرق در رحمت خدا شده و در آن جاودانه‏اند.اينها آيات خداوند است كه ما آن را به حقّ بر تو مى‏خوانيم و خداوند هيچ ستمى را بر جهانيان نمى‏خواهد و آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است، از آن خداست و بازگشت همه امور تنها به سوى خداست.  »

نكته ها :

روسفيدى و روسياهى در قيامت، در حقيقت تجسّم همان حالات و روحيّات انسان در دنياست . كسانى كه در دنيا ولايت خدا را پذيرفته‏اند، خداوند آنها را از ظلمات به نور مى‏برد ودر آن روز با چهره‏اى نورانى حاضر مى‏شوند، ولى آنان كه به ولايت طاغوت گردن نهاده‏اند، طاغو ت‏ها آنان را از نور به ظلماتِ هوس و تفرقه وشرك وجهل سوق مى‏دهند و در قيامت در سياهى وتاريكى محشور مى‏شوند ...

نزول آيات الهى بر پيامبر، بدون كم وكاست وبراساس حقّ و حقيقت است. همچنين عمل‏ها و عكس‏العمل‏ها، پاداش‏ها وكيفرهاى امّت‏ها، مطابق يك‏سرى اصول و سنّت‏هاى پايدار است. خداوند، نه بر بندگان تكليفِ فوق طاقت مى‏كند و نه در كيفر و پاداش، شرايط و استعدادها و توا ن افراد را يكسان مى‏بيند، كه اينها موجب ظلم مى‏گردد.

ظلم را كسى روا مى‏دارد كه يا كمبود داشته باشد و يا نتواند از راه حقّ به مقصود خود نايل شود و يا از بدى و زشتى ستم غافل باشد، و بر خداوند سبحان هيچ‏يك از اين موارد صادق نيست. خداوندى كه همه چيز از اوست و بازگشت همه چيز نيز به سوى اوست، چه نيازى به ظلم كردن دارد؟!

پيام ها :

1- نزول وحى بر پيامبر، حقّ است، نه ساخته‏ى ذهن و خيال او.

2- روسفيدى و روسياهى در قيامت، بازتاب عقايد و افكار و اعمال خود انسان‏هاست، نه ظلم خداوند.


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/10/05 ساعت 5:38 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


مباهله

 

جریان مباهله

 

همراه آمدن حضرت علی و فاطمه و حسنین (ع) با پیغمبر اکرم (ص) درجریان مباهله، روشن کرد که مصداق ابناءنا ... و نسآءنا... و انفسنا (فرزندان خود را ... و زنان خویش را .... و نفوس خود را، «سوره آل عمران آیه 61») در آیه کریمه، جز پیغمبر و علی و فاطمه و حسن و حسین کسی دیگر نبوده است. به عبارت دیگر: این که پیغمبر اکرم می فرمود: «خودمان»، خودش و علی (ع) منظور بوده است و این که می فرمود: «زنان ما»، فاطمه (س) مقصود بوده و این که می فرمود: «فرزندان ما»، حسنین را اراده کرده بود. و از این جا با کمال وضوح به دست می آید که علی به منزله خود پیغمبر اکرم می باشد و نیز روشن می شود که اهل بیت پیغمبر (ص) چهار تن بوده اند، زیرا اهل بیت هر کس کسانی هستند که به تعبیر متعارف از ایشان با کلمه«خودمان و زن و بچه مان» تعبیر می شود و اگر جز ایشان کسی دیگری داخل اهل بیت بود، پیغمبر اکرم (ص) آن ها را نیز برای مباهله می آورد. از همین جا باید به عصمت این چهار تن قضاوت کرد، زیرا خدای متعال به طهارت و عصمت اهل بیت پیغمبر اکرم شهادت می دهد: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ جز این نیست که خدا می خواهد آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاکیزه گرداند. (سوره احزاب آیه 33) عامه و خاصه نقل کرده اند، پیغمبر فرموده است که: «مثل اهلبیتی کمثل سفینة نوح، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق» (عیون اخبار ارضا 1: 30، تحف العقول: 113)؛ مثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است که هر کس سوارش شود نجات یافت و هر کس از آن تخلف کرد، غرق شد.
پیغمبر اکرم در روایت متواتر دیگری که عامه و خاصه روایت کرده اند می
فرماید: «انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی اهل بیتی، لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی»؛ من در میان شما دو چیز گرانبها که هرگز از هم جدا نخواهند شد به یادگار می گذارم، آن دو چیز، کتاب خدا و اهل بیت من می باشند. تا زمانی که به این دو یادگار مهم چنگ زده، پناه ببرید گمراه نخواهید شد.


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1387/10/03 ساعت 0:53 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


حکمت های سازنده

پند ها و حکمت های سازنده

 آنی که انسان را از تزلزل بیرون می آورد آن ، ذکر خداست .

************

آن چیزی که آسان میکند مصیبت ها را اینست که همۀ انسان ها رفتنی

هستند و همۀ ماها رفتنی هستیم ؛ و چه بهتر که در راه خدا فدا بشویم

توجّه به غیر خدا ، انسان را به حجاب های ظلمانی و نورانی

 محجوب می نماید!

************

هر کس در هر مقامی که هست و هر مسئولیّتی که دارد ،

همان مقام و مسئولیّت ، امتحان اوست !

کلمات قصار امام خمینی / بخش اول (مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی)

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/09/21 ساعت 8:55 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


گروه های سه گانه در بهشت

                       

 

         گروه های سه گانه در بهشت

   

بعد از سوره الرحمن دوّمین سوره ای كه ذكر آیات بهشت در آن بسیار آمده است، سوره واقعه است كه پس از آنكه مردم را به سه دسته: سابقون و اصحاب مَیمنه و اصحاب مَشأمه تقسیم میكند می فرماید: «وَالسَّـبِقُونَ السَّـبِقُونَ * أُولَـئِكَ الْمُقَرَّبُونَ * فِی جَنَّـتِ النَّعِیمِ * ثُلَّةٌ مِنَ الاْوَّلِینَ * وَ قَلِیلٌ مِنَ ا لاْ خِرِینَ؛ «و سبقت گیرندگان به أعمال صالحه، سبقت گیرندگان به مغفرت و رحمت هستند. آنان مقرّبان درگاه خدا می باشند كه در بهشت های نعیم هستند. جماعتی از آنها از پیشینیان هستند، و گروه كمی از پسینیان» (آیه 10 تا 14 سوره واقعه).

بهشت نعیم، بهشت ولایت است. و منظور از اوّلین، امّت های گذشته، و
منظور از آخرین، امّت پیامبر آخر الزّمان است. و البتّه تعداد افراد مقرّبین در این امّت، نسبت به امّت های گذشته كم است ـ گرچه از جهت قوّت و مقدار كمال مقدّم هستند ـ ولیكن تعداد افراد أصحاب الیمین در این امّت همانند امّتهای گذشته زیاد است، چنانكه خواهد آمد. ثُلَّة ـ به ضمّ ثاء ـ به معنای جماعت كثیر مردم، و ثَلَّة ـ به فتح آن ـ به معنای گله و جماعت گوسفند است. و در مثل است كه: فُلانٌ لایُفَرِّقُ بَیْنَ الثَّلَّةِ وَ الثُّلَّةِ؛ فلان كس بین گله گوسفند و جماعت انسان فرق نمی گذارد».

معاد شناسی 10 صفحه 186 تا 196


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/09/10 ساعت 21:19 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


جایگاه توابین

              

 

         جایگاه توابین

 

                        

در اسلام گفته اند اگر می خواهی توبه كنی لازم نیست بروی پیش

كشیش، پیش آخوند و گناه را به او بگوئی، گناه را به خدای خودت

بگو، چرا گناه را نزد یك بشر اقرار و اعتراف می كنی؟ نزد خدای

غفار الذنوب خودت اقرار كن: «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا؛ بگو: ای

بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید! از رحمت خدامایوس نشوید. همانا خداوند، همه گناهان را (با شرایطش) می

آمرزد، که او خود آمرزنده ی مهربان است» (زمر/53). این ندای خداست: «ای بندگان اسرافكار من، ای بندگان گنهكار من، ای بندگان معصیتكار من، ای بندگان من كه بر خودتان ظلم كرده اید، ازرحمت من نا امید مباشید، بیائید به سوی من، من می پذیرم، قبول

می كنم، در جو و فضای توبه وارد بشوید».

        

 این حدیث قدسی چقدر عالی توبه را توصیف می كند: «انین   المذنبین احب الی من تسبیح المسبحین» یعنی خدای تبارك و تعالی، این رحمت مطلقه و كامله فرمود: ناله گنهكاران در نزد من

محبوبتر است از تسبیح تسبیح كنندگان. بروید به درگاه خدای خودتان ناله بكنید، فكر كنید تا گناهان بیادتان بیاید، به كسی نگوئید،

اقرار به گناه پیش دیگران گناه است، ولی در دل خودتان (خودتان كه می دانید، خودتان قاضی و مؤاخذ وجود خودتان باشید) گناهانتان را در نظر بگیرید، بعد این گناهان را ببرید پیش ذات پروردگار، تقصیرهای خودتان را بگوئید، ناله كنید، تضرع كنید، طلب مغفرت كنید، طلب شستشو كنید، خدا شما را می آمرزد، روح شما را پاك و پاكیزه می كند، به دل شما صفا عنایت می كند، لطف ودش را شامل حال شما می كند و از آن پس یك لذتی، یك حالتی در شما ایجاد می شود كه شیرینی عبادت را در ذائقه خودتان احساس می كنید، گناهان و لذات گناهان در نظر شما كوچك می شود، دیگر رغبت نمی كنید كه بروید فلان فیلم شهوانی را ببنید، رغبت نمی كنید كه به ناموس مردم نگاه كنید، رغبت نمی كنید كه غیبت بكنید، دروغ بگوئید یا به مردم تهمت بزنید. می بینید اصلا همه رغبتتان به كارهای پاك وخوب است.

آزادي معنوي، صفحه 59-58


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/08/30 ساعت 18:23 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


مصونیت از ترس و اندوه

                                                  

 

مصونیت از ترس و اندوه؛ در سایه ایمان به خدا، معاد و عمل صالح

 سوره مائده آیه 69: «ان الذین آمنوا والذین هادوا والصابون والنصاری من آمن بالله والیوم الاخر و عمل صالحا فلاخوف علیهم ولاهم یحزنون؛ آنها که ایمان آورده اند و یهود و صائبان و مسیحیان، هرگاه به خداوند یگانه و روز جزا ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی برآنهاست و نه غمگین خواهند شد».
پیام آیه: این است که اولاً ایمان واقعی داشتن به خدا اختصاص به گروه و
ملیت معینی ندارد و هر کس از هر ملیتی و با هر موقعیتی حقیقتاً اگر به خداوند ایمان بیاورند و عمل شایسته را برنامه زندگی اش قرار دهد می تواند از فوائد ایمان بهره مند شود. ثانیاً مؤمن به خداوند از سوی خداوند مشمول هدایت و لطف می شود و حتماً راه صحیح و مورد رضایت حق را می یابد و اگر پای بند به کار نیک (عمل صالح) شود این بهترین دلیل است که در پیمودن مسیر حق و حقیقت توفیق یافته است. ثالثاً چون ایمان واقعی، باور داشتن موجودی است که علم و قدرت و حیاتش نامتناهی است به طور طبیعی با اتکاء به چنین موجودی تمام عوامل ترس و اندوه رخت بر می بندند و هیچ نقطه ای که نشان از ترس و حزن داشته باشد در زندگی مؤمن به چشم نمی خورد.


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/08/26 ساعت 14:22 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


دوری و نزدیکی قیامت

  (( مقصود ازدوری و نزدیکی قیامت ))

 خداوند در قرآن درباره قیامت می فرماید: «انهم یرونه بعیدا* و نریه قریبا؛ آنان (کافران) او را دور می بینند ولی ما او را نزدیک می بینیم»(معارج/6 و۷).

مقصود از این دوری و نزدیکی چیست؟ آیا مقصود این است که کافران در زمان دورتر می بینند، مثلا آنها معتقدند که قیامت بعد از میلیونها سال پیدا می شود ولی ما معتقدیم زمانش نزدیکتر است مثلا دوهزار سال دیگر؟ آنها که اساسا معتقد به قیامت نیستند، به دورش هم – به آن معنا – معتقد نیستند. دوری و نزدیکی در اینجا معنی و مفهوم دیگری دارد. وقتی که یک چیزی از نظر احتمال برای انسان خیلی ضعیف باشد، مثلا در هزار احتمال یک احتمال آن را نمی دهد (می گوید دور است) مثلا به شخصی می گویید فلان کار را می خواهید بکنید پس فلان مطلب چه می شود؟ می گوید کو یک چنین چیزی! کو حالا! مقصود این است که احتمالآن خیلی ضعیف است. خود ما می گوییم احتمال فلان چیز خیلی بعید است، به احتمال دوری چنین است. این دوری و نزدیکی به حسب ذهن ماست. ما چون احتمالش برایمان خیلی ضعیف است می گوییم فلان چیز به احتمال بسیار دور چنین است. ولی همان مطلب را آن کسی که یقین دارد می گوید احتمال دوری نیست، خیلی هم نزدیک است. پس در اینجا مسئله دوری و نزدیکی، دوری و نزدیکی زمانی نیست، دوری و نزدیکی از نظر ضریب احتمالات است. می گوید ما او را نزدیک می بینیم. به نظر می رسد مقصود از «ما» خداوند متعال به علاوه فقط ملائکه نیست، بلکه خدا که حق است و همه اهل حق؛ چون ما در آثار مسلم داریم که اهل یقین قیامت را آنچنان نزدیک می دیدند که الآن (یعنی در زمان حال) میدیدند.نهج البلاغه می فرماید: «و حققت القیامة علیهم عداتها» (نهج البلاغه خطبه 222) اینها در حال عبادت خدا که می ایستند قیامت وعده هایش را درباره شان الآن تحقق بخشیده؛ یعنی الآن بین خودشان و قیامت فاصله ای نمی بینند و الآن همه چیز را شهود و احساس می کنند و می بینند.این است معنای «انهم یرونه بعیدا* و نریه قریبا». آنها قیامت را دور می بینند چون حقیقت را از پشت پرده زمان مشاهده می کنند؛ (و ما نزدیک می بینیم) مثل آن وقتی است که یک نفر حقیقتی را قبل از وقوعش دارد کشف و شهود می کند. مثالش برای افراد عادی زمانی است که انسان در عالم رؤیا حادثه ای را می بیند. حادثه ای که مثلا دو ماه دیگر عینا می خواهد واقع بشود او آن حادثه را قبلا می بیند؛ گویی «طی زمان» پیدا می کند؛ قبل از اینکه واقع بشود آن را در جای خودش می بیند.

آشنایی با قرآن 9، صفحه 88-86


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/07/28 ساعت 12:2 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


اولین قدم انحراف

چشم چرانی، اولین قدم انحراف

 گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی «چشم چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاههای آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می كند. 

         

امام صادق (ع) فرمود: 

«اَلنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَة؛ چشم چرانی، تخم شهوت را در دل می كارد و چنین كاری برای نگاه كننده كافی است كه منشأ فتنه گردد» (روضة المتقین/ ج 9، ص 434).

 نگاه كردن به ناموس دیگران، خواست شیطان است. چشمی كه تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می كند، محل كمین شیطان است. شیطان از كمان چشم های او ناموس دیگران را نشانه می گیرد.


پیامبر خدا (ص)فرمود: «النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ؛

نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است» ( بحارالانوار/ ج 104، ص 38 ). 


 امیرمؤمنان (ع)فرمود: «الْعُیونُ مَصائِدُ الشَّیطانَ؛ 

چشمها، كیمنگاه های شیطان است. پس باید مراقب چشمان خویش باشیم، تا شیطان از آن برای تخریب ایمان ما و ناموس مردم استفاده نكند.


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/07/25 ساعت 8:37 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


زمان و مکان در قیامت

 

شهادت زمان و مکان در قیامت

 

قرآن درباره شعور و حیات زمان و مکان و شهادت آنها در قیامت می فرماید: «و تلک الایام

نداولها بین الناس و لیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء والله یحب

الظالمین* و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین؛ و این روزهای روزگار را ما

به اختلاف احوال در میان مردم و خلایق می گردانیم؛ و به علت آنکه مقام و منزلت کسانی که

ایمان آورده معین و معلوم شود و خداوند از میان شما گواهانی را بر اعمال مردم برگیرد و

مشخص نماید و خداوند البته ستمکاران را دوست ندارد و دیگر به علت آنکه اهل ایمان را از هر

گونه عیب و نقصی پاک و پاکیزه گرداند؛ و اهل کفر را به پاداش ظلم و کفرشان محو و نابود

سازد» (آل عمران/140 و 141).



از این آیه مبارکه می توان استفاده کرد که یکی از زمره گواهانی که بر اعمال انسان گواه

هستند همین روزهاست؛ ایام است؛ اینها گواهان بر اعمال انسان هستند؛ ساعات، دقایق،

روزها، شب ها، ماه ها، سال ها، ایام شریفه، روزهای جمعه، لیالی شریفه، و روزهای مبارکه

اعیاد، زمان ها، مکان ها، زمین ها، کوه ها، بقاع، مساجد، اماکن متبرکه، و مشاهد مشرفه،

شهادت دهندگانی بر انسان هستند. زمان و مکان بیدارند و أعمال را در خود گرفته ثبت و ضبط

میکنند، حتی لحظات انسان را، چشم بر هم نهادن و مژگان زدن را و حتی تفکر انسان و تعقل

او را در خود گرفته و تحمل میکنند، و سپس ادا می نمایند. امروز میگیرند، فردا میدهند؛ امروز

گیرنده و فردا پس دهنده هستند. امروز روز لف است، و فردا روز نشر. اعمال یکی پس از

دیگری در اتصال زمان پیدا میشود و انسان روی این خط تدریجی متصل زمانی مرتباً به جلو

میرود و اعمال را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد و در پندار خود چنین ترسیم میکند که

از بین رفته است، لیکن چنین نیست؛ چیزی که موجود شد معدوم نمیشود.

همه به جای خود محفوظ است، فردا نوار را باز میکنند، چرخ زمان حقائق را میخواند و مکان

حقائق را بروز میدهد، و انسان خودش را با تمام اعمال و خصوصیات و کیفیات مشاهده میکند.

یعنی این صحنه مسجدی که ما در آن هستیم با تمام این خصوصیات، و این معنی گردش و

گذشت که خیال میکنیم که این ساعت سپری میشود و موجودیت ما فقط به همین

لحظاتیست که داریم، همین مجلس را با تمام جهات ظاهریه و باطنیه فردا می نگریم، نه تنها

مانند ضبط صوت های مادی، بلکه تمام موجودات واقع در زمان و مکان و نفس زمان و مکان،

خصوصیات را با جهان تکوین خود میگیرند و شهادت میدهند، از اعمال ظاهری و از خاطرات

ذهنی و از نیات قلبی؛ الآن در اینجا به صورت مُلکی خود میگیرند و در آنجا بصورت ملکوتی پس

میدهند. مشاهدۀ آن صورتهای ملکوتی و آن نحوۀ از شهادت های معنوی بسیار عجیب است،

و مشاهدۀ آنها در این دنیا قابل تحمل نیست مگر برای برگزیدگان ذات حق تبارک و تعالی.

معادشناسی ج7


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1387/07/23 ساعت 2:9 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


بهترين دوست

تقدیم به بهترين دوست


دوستي و محبت داراي مراتب و درجاتي است. 

 بعضي به عنوان دوست كامل شناخته مي شوند ؛

زيرا از همه ي ويژگي ها و شرايط يك دوست كامل برخوردارند

و بعضي شرايط كمتري را در خود جمع كرده اند.


امام صادق عليه السلام فرموده است:

دوستي و رفاقت حدودي دارد. كسي كه واجد تمام آن حدود نيست، دوست كامل نيست و آن

كس كه داراي هيچ يك از آن حدود نباشد اساساً دوست نيست.

اول آن كه: ظاهر و باطن رفيقت نسبت به تو يكسان باشد.

دوم آن كه: زيبايي و آبروي تو را جمال خود ببيند و نازيبايي تو را نازيبايي خود بداند.

سوم آن كه: دست يافتن به مال و يا رسيدن به مقام ،

 روش دوستانه او را نسبت به تو تغيير ندهد.

چهارم آن كه: در زمينه رفاقت ، از آنچه و هر چه در اختيار دارد نسبت به تو مضايقه نكند.

پنجم: تو را در مواقع مشكلات و مصائب ترك نگويد.

با اطمينان مي توان گفت كه اينها دوستان برترهستند و اگر دوستي با اين خصوصيات

 پيدا كرديد، بدانيد كيميايي يافته ايد كه نبايد آن را به آساني از دست دهيد.


 

نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1387/07/19 ساعت 6:11 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


ای نفس

ای نفس!

هرگز از دوست بریده ای و با کسان ترک آشنایی گفته ای؟

چون تو از سویی رَوَی، او از سوی دیگر می رود! اگر در رهگذرش بینی، از تو روی بگرداند و

بسا که اگر سلامش دهی، جواب نیاید. کارایی آشنایان چنین است.

اما از آن دم که از جان جانان و معشوق حقیقت طلبان بریدی و روی بگردانیدی، مدت ها است

که او به دنبالت افتاده و فریاد زند: بنده ام، باز گرد. بنده ام، بازگرد!

در قرآن مطهّرش "توبوا، توبوا" فراوان گفته و برای این که گرفتار نشویم و به عذاب آن‌هایی

که فریاد می زنند راه فرار کجا است، و فرار گاهی نمی یابند.

"یقول الانسان یومئذٍ اَیْنَ المفرّ" مبتلا نشویم، به ما می‌گوید:

"ففرّوا الی الله؛ بگریزید به سوی خدا، که پناهگاه آن جا است.

همان خدای توبه پذیر و مهربان می‌گوید:

اگر گناهکارانِ روگردان از من بدانند که چگونه بر آنان مشتاقم و در انتظار بازگشت آنان هستم،

از شوق جان می سپردند و بند بندشان از هم می گسیخت! ".[1]

ای نفس!

چون او چنینی خواهد، چرا چنین هستی؟

دست یاریت پیش آورد، دست واپس می زنی؟!

وعدة ستاریت دهد، گناه آشکار می کنی؟

نوید آمرزش دهد، بر لغزش‌هایت می‌افزایی؟

پس شیطان را رها کن و به رحمان نزدیک شو.

ولی نفس هرچه کردی نومید نباش چرا که :

باز آ باز آ هــر آنچه هستی باز آ           گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ

این درگه ما درگه نومیدی نیست           صدبار اگـر توبه شکســتی باز آ

و به قول عطّار نیشابوری :

گر کُنه کردی، در توبه است باز توبه کن کاین در نخواهد شد فراز

گر بدین در آیی از صدقی دمی صــد فتوحـت پیشبـار آیـد همی

کرده بود آن مـرد بسیاری گناه توبه کرد از شرم و باز آمد به راه

بار‌دیگر نفس چون قوّت‌گرفت توبه بشکست و پی‌شهوت‌گرفت

مـدتی دیگــر ز راه افتـاده بود در هـمه نوع از گنـاه افتــاده بود

زآن سپس دردی در آمد در دلش وز خجالت کار شد بس مشکلش

چون بجز بی حاصلی بهره نـداشت خواست تا توبه کند، زَهره نداشت

در سحـرگـه هــاتفـش آواز داد سـازگارش کرد و کارش ساز داد

گفت مـی‌گوید خـداوند جهــان چون در اوّل توبه کـردی ای فلان

عفـو کـردم، توبه بپـذیرفتمــت مــی تـوانستــم ولی نگرفتــمت

بار دیگر چون شکستی توبه پاک دادمت مهلت، نـگشتــم خشمناک

گرچنان است ای‌زمان ای بی‌ خبر آرزوی تــو کــه بـاز آیی دگـر

باز آی آخـر کـه در بگشاده ایم تو غـرامت کرده، مــا ایستاده ایم[2]


1 - لو علم المدبرون عنی کیف اشتیاقی لهم و انتضاری الی توبتهم لماتوا شوقاً الی و تقطعت اوصالهم ، میرزا جواد آقا تبر یزی، لقاءالله، ص 140.
2 - آداب و مراحل سلوک الهی، ج1، کریم محمود حقیقی، ص 90 - 91، ب


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/07/18 ساعت 0:41 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


بهشت ونعمتها

 

بهشت و انواعی نامحدود از نعمتها

 

خداوند در آیه 48 سوره الرحمن می فرماید: «ذواتا افنان» این دو بهشت انواعی از نعم دارند. 

توضیح نمی دهد، (می فرماید) انواعی. در این توضیح ندادن ها عنایتی هست. در علم بلاغت

می گویند گاهی یک مطلب به تعمد در ابهام گذاشته می شود تا ذهن شنونده به هر راه برود

و ضمنا به او بفهمانند که اگر توصیف شود محدود می شود چون هر مقدار توصیف شود ذهن

آن را محدود می کند به همان که شنیده. بدان هر چه توصیف کنند، مطلب بیش از مقداری

است که بخواهد توصیف شود.

«ذواتا افنان» این دو بهشت دارای انواعی از نعیم هستند این که می گوید انواعی از نعیم

یعنی محدودش نکن، پس اگر ما بعد هم توصیف کنیم و نمونه هایی را بگوییم که شما با آن

نمونه ها آشنا هستید و می توانید آشنا باشید بدانید که محدود به اینها نیست. پس این «ذواتا

افنان» مقدمه است برای اینکه ذهن (نعم آن دو بهشت را) محدود نکنددر یک آیه می فرماید:

«فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین» (سجده/17) هیچ نفسی نمی تواند بداند که چه

مایه های روشنایی چشمی در آنچا پنهان است، یعنی حتی توصیفهایی که در قرآن کریم می

کنیم به حسب میزان درک بشر است نه اینکه به میزانی است که آنها هستند، آن قابل

توصیف نیست. برای یک نفس در دنیا امکان درک آن مطلب وجود ندارد، «فیهما عینان تجریان؛

در آن دو بهشت دو چشمه جریان دارد» (رحمن/50). باز مفسرین اینجا همین حرف را زده اند.

(می فرماید) دو چشمه ای جریان دارد، یعنی چگونه چشمه هایی هست، (قابل توضیح

نیست)، همین قدر بدانید دو چشمه ای هست. این ای در دو چشمه ای باز علامت ابهام است

یعنی دیگر وصفش را از ما نخواهید.                 


«فیها من کل فاکهة زوجان؛ از هر میوه ای دو نوع وجود دارد» (رحمن/52
). زوجان یعنی جفت

که مفسرین گفته اند یعنی دو نوع نه یک نوع. باز قرآن شرح نداده است. قهرا همان احتمال

می آید که آنجا که گفتیم «جنتان» (دو بهشت است) قهرا میوه های هر بهشتی هم با میوه

های بهشت دیگر فرق می کند، میوه های بهشت روحانی، روحانی است و میوه های بهشت

جسمانی، جسمانی است.

آشنایی با قرآن 6، صفحه 74-73


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/07/14 ساعت 6:3 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


اشک برای خدا

یک قطره اشک برای خدا

عن النبی صلی الله علیه و آله :

الا مَن ذرفَت عَیناه مِن خَشیةِ اللهِ ، کانَ له بکلِّ قَطرةٍ قَطَرَت مِن دُمُوعِهِ قَصرٌ فی الجَّنة مُکلَّلٌ بالدُّر والجوهَر فیه ما لاعینٌ رَأت ولا اذُنٌ سَمِعَت ولا خَطَرَ علی قَلبِ بَشَر .

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) :

بدانید که هرکس چشمانش از ترس خدا اشک ریزد ، در برابر هر قطره اشک او کاخی مُروارید و جواهر نشان به او دهند ؛ در آن کاخ چیزهائی است که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به ذهن هیچ بشری نرسیده است .

 میزان الحکمه / ج2 ص536


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1387/07/13 ساعت 3:25 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


رمضان تمام شد

خوبان

 

دلتنگیها تمام نمی شود و ماه

رمضان امسال دیگر تمام شد

 تا اگر عمری باشد سالی دیگر در سفره دیگر

بر خوان رحمت الهی بنشینیم.

 اما یادمان باشد که رمضان فرصتی بود

 برای صیقل جان و روح.


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1387/07/10 ساعت 6:30 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


پناه بردن به خدا از شر جهنم

دعای امام سجاد (َع) در پناه بردن به خداوند از شر جهنم

حضرت سَیّد العارفین و سَنَد السّاجدین امام سجاد علیه السلام در ضمن دعای

 بعد از نماز شب، در مقام مناجات به درگاه حضرت ذوالجلال عرض میكند:

«بار پروردگارا! من پناه می برم به تو از آتشی كه تو غلظت و سنگینی نموده ای

به سبب آن بر كسی كه معصیت تو را كرده است،

 و تهدید فرموده ای به سبب آن كسی را كه از راه رضا و خشنودی تو بازگشته است.

 و از آتشی كه نورش ظلمت است، و آسانش دردناك است، و دورش نزدیك است.

 و از آتشی كه پاره ای از آنرا پاره دیگر بخورند، و برخی از آن بر برخی دیگر حمله ور

 شوند و از آتشی كه استخوانها را پوسانیده و خاكستر كند و به ساكنانش

 از آب حمیم و داغ بیاشاماند! و از آتشی كه رحمت و شفقت نمی آورد

 بر كسیكه بسوی او تضرّع و زاری كند، و رحم نمی كند بر كسی كه از او طلب

عطوفت و مهربانی نماید، و قدرت ندارد بر كسی كه نسبت به او خشوع و فروتنی

نموده است و فرمان او را برده است تخفیف دهد! آتشی كه با ساكنانش

 به گرم ترین درجه حرارتی كه دارد (از عذاب های دردآورنده كه برای عبرت دیگران

 بكار برند و از شدائد و سختی ها بهره كافی داشته باشد) برخورد و تلاقی كند!

و پناه می برم به تو از عقرب های جهنّم كه دهانهای خود را بازكرده اند،

 و از مارهای جهنّم كه با نیش های خود میزنند، و از آشامیدنی های جهنّم

 كه روده ها و امعاء را پاره پاره كنند، و دل های ساكنان آنرا قطعه قطعه نمایند،

 و دل هایشان را ازجا بر كنند! و من از تو ای پروردگارم! هدایت و راهنمائی می طلبم

 بسوی آن چیزی كه از جهنّم دور كند، و آتش را بگرداند. بار پروردگار من!

بر محمّد و آل او درود بفرست، و پناه ده مرا از آن آتش در پناه فضل رحمت خود،

 و درگذر از لغزش های من به نیكوئی گذشت خود، و مرا خوار و ذلیل مگردان؛

 ای بهترین پناه دهندگان! تو هستی كه از هر كار مكروه و ناپسندی نگهداری

و حفظ میكنی، و حسنه و خوبی را مرحمت میفرمائی،

و آنچه بخواهی بكنی میكنی، و تو بر هر كار توانائی».

(دعای سی و دوم صحیفه سجادیه)


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/07/07 ساعت 4:8 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


شب زنده داری

شب زنده داری

احیاء یعنی زنده کردن، زنده نگه داشتن. چه کلمه خوبی انتخاب شده!

در فارسی هم می بینید ترجمه اش را شب زنده داری آورده اند،

یعنی شب را زنده داشتن و چه تعبیر عالیی است! این تعبیر می خواهد بگوید که

 شب دو حالت دارد، نه شب فی حد ذاته بلکه شب برای ما دو حالت دارد:

یک وقت هست شب برای ما مرده است و یک وقت هست شب برای ما زنده است.

چطور می شود که شب مرده باشد یا شب زنده باشد؟ بستگی دارد که ما چگونه باشیم،

 ما در شب مرده باشیم یا ما در شب زنده باشیم.

و اما شب را زنده نگه داشتن به این است که انسان خودش در آن شب زنده باشد

 یعنی حیات معنوی داشته باشد. حیات معنوی انسان به چیست؟

حیات معنوی انسان به یاد خداست. به هر اندازه و در هر حالت که قلب انسان

 از خدا غافل نباشد انسان زنده است؛ روزش زنده است شبش هم زنده است

 و هستند و بوده اند انسانهایی که در خواب هم زنده اند،

 یعنی خواب و بیداری برای آنها علی السویه است. در عین اینکه می خوابند

 و همان استفاده جسمانی که ما از خواب می بریم – یعنی رفع کسالت – آنها هم می برند،

 ولی این خواب مشاعر آنها را از کار نمی اندازد یعنی در عالم خواب هم بیدارند

 و این از مختصات پیغمبر اکرم نیست؛ پیغمبر اکرم درجه اش بالاتر از اینهاست؛

خودش هم فرمود:

«ینام عینای و لاینام قلبی؛ چشمهای من می خوابد ولی دل من هرگز نمی خوابد».


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/06/31 ساعت 2:10 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


گذشت بندگان

نتیجه گذشت بندگان

خداوند در آیه 22 از سوره نور می فرماید: «و لیعفوا و لیصفحوا» عفو کنند،

 گذشت داشته باشند «الا تحبون ان یغفر الله لکم»

 آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد؟ ( چه تعبیر عجیبی است! ) ای بشرها،

 از گناه یکدیگر بگذرید، زیرا خودتان گنهکارید و امید دارید خدا از گناهان شما بگذرد،

 آنچه را که انتظار دارید خدا درباره شما رفتار کند درباره بندگان خدا رفتار کنید،

 سختگیر نباشید، تا ممکن است گنهکاران را از راه خوبی ( کردن ) معالجه کنید،

 آنجا که ممکن نشد، از راه مجازات و سختگیری وارد شوید،

 خداوند آمرزنده و مهربان است، شما هم مهربان و با گذشت باشید.


 

نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1387/06/29 ساعت 8:0 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


معاد و قیامت

حقانیّتِ معاد و قیامت

حقیقت بودن قیامت ، علاوه بر خبر دادن قرآن مجید ، حکم عقل نیز میباشد .

هر عاقلی میفهمد این دستگاه عظیم ، روز واﭘسینی در پی دارد ؛

 زیرا اگر حیات بشر منحصر به همین عالم باشد ، بر خلاف حکمت و مصلحت است ؛

 راستی لغو و بیهوده است ... در حالی که میبینیم ذرّات عالم وجود ،

 بی حکمت ومصلحت نیست .

انبیاء از آدم تا خاتم ، همه به خدای یکتا خواندند و از معاد خبر دادند .

 قرآن مجید هم که در حدود هزار آیه اش در باره معاد وبهشت ودوزخ است ؛

 خدا کند از این آیات شریف ، دل خبردار و بیدار گردد !

جملاتی از : شهیدآیة الله دستغیب

 (سرای دیگر) ص100


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/06/28 ساعت 15:13 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


حـال توبــه كـنـنده

حـال توبــه كـنـنده

آیات قرآن در بیان شدّت وسختی قهر خداوند بسیار است!

 وخلاصه شخص گنهکار باید سخت پشیمان و پریشان باشد ، و نالان و گریان ،

 بسوزد و بگدازد ؛ و تا به پاک شدن خود یقین نکند ، آرام و قرار نگیرد !

 وآن یقین هم پیدا نمیشود مگر هنگام مرگ که ملائکه رحمت او را بشارت دهند !

عجیب آنست که همان سوز وگداز و ناله و فریادش ،

 خاموش کننده آتشها وپاک کننده چرکها ، و روشن کننده تاریکیهای گناهانش میشود

 بطوری که حالش مانند پیش از گناهش میشود ؛ چنانچه رسول خدا (ص) فرمود :

توبه کننده از گناه ، مثل کسی است که گناه نکرده است !

 بلکه گاهی بهتر از پیش میشود یعنی در اثر ادامه آن سوزش دل

 و سعی در اصلاح حال ، چنان با پروردگارش نزدیک میشود که محبوب او میگردد !

 از اینجاست که امام سجّاد علیه السلام عرض میکند: خدایا !

 توفیق توبه ای ده که مرا به مقام محبّت تو رساند !

جملاتی از : شهید آیة الله دستغیب

 (توبه) ص33


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/06/28 ساعت 15:4 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


تهمت زدن

 

تهمت زدن

 

امام صادق علیه السلام از حكیمى چنین نقل مى كند :

 «البهتان على البرىء اثقل من جبال راسیات،

 تهمت زدن به بى گناه از كوههاى عظیم نیز سنگین تر است!

 تهمت زدن به افراد بى گناه با روح ایمان سازگار نیست

 چنانكه از امام صادق علیه السلام نقل شده: «اذا اتهم المؤمن

اخاه انماث الایمان فى قلبه كما ینماث الملح فى الماء،

كسى كه برادر مسلمانش را متهم كند، ایمان در

 قلب او ذوب مى شود همانند ذوب شدن نمك در آب».

 در حقیقت بهتان و تهمت، بدترین انواع دروغ و كذب است،

 زیرا هم مفاسد عظیم كذب را دارد، و هم زیانهاى

 غیبت و هم بدترین نوع ظلم و ستم است.


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1387/06/27 ساعت 11:28 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


نور یقین

طلب نور یقین

در دعای نیمه شعبان میخوانید : « خدایا ! نور یقینی عنایت بفرما که به برکت آن ، مصیبت های دنیا برای من آسان گردد !» .

وقتی نور یقین آمد ، باورش میشود که هرچه برایش ﭘیش آمده تقدیر خداوند است ؛ و تقدیر او ، عین خیر وصلاح میباشد . خود این معنی اطمینان و آرامش به شخص میدهد ؛ لذا مصیبتهای دنیا برایش آسان وقابل تحمّل میگردد ...

البته بر بنده واجب است در تحصیل ایمان بکوشد ، تا خداوند افاضه بفرماید یعنی باید از خدا خواست تا دل را بنور یقین روشن بفرماید .

  جملاتی از : شهیدآیة الله دستغیب

کتاب : (سرای دیگر) ص495

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1387/06/20 ساعت 3:20 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


دمیدن در صور

                           

                             

      دمیدن در صور و خوف و هراس ناشی از آن در قیامت


قرآن کریم در خصوص دمیده شدن در صور در هنگام وقوع قیامت می فرماید: وَ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصورِ فَفَزِعَ مَن فِی السمَـوَتِ وَ مَن فِی الاْرْضِ إِلا مَن شَآءَ اللَهُ وَ کُل أَتَوْهُ دَخِرِینَ * وَ تَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِیَ تَمُر مَر السحَابِ صُنْعَ اللَهِ الذِی أَتْقَنَ کُل شَیْءٍ إِنهُ و خَبِیرُ بِمَا تَفْعَلُونَ * مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ و خَیْرٌ مِنهَا وَ هُم مِن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ ءَامِنُونَ* وَ مَن جَآءَ بِالسیئَةِ فَکُبتْ وُجُوهُهُمْ فِی النارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ. (آیات 87 تا 90، از سورة نمل : بیست و هفتمین سوره از قرآن کریم ) و در روزی که در صور دمیده شود، تمام کسانیکه در آسمانها و کسانیکه در زمین هستند به فزع و هراس و ترس می افتند، مگر افرادی را که خداوند بخواهد. و همه با حال ذلت و انکسار بر خداوند وارد میشوند.

و در آن حال می بینی که کوهها جامدند، و چنین گمان میکنی که آرام و بدون حرکت در جای خود ایستاده اند، ولی چنین نیست و آنها مانند ابرهای سریع السیر در گردش و حرکت هستند. و این صنع و حکمت خداست که هر موجودی را متقن و مستحکم نموده و بر اساسی راستین و استوار قرار داده است ، و حقاً که پروردگار به آنچه شما بجا می آورید خبیر و داناست .

هر کس کار پسندیده و نیکوئی انجام دهد آن عمل از او مقبول و مورد پسند واختیار بوده و در پاداش ، از آن کردار بهتر و والاتر به او داده خواهد شد؛ و این گروه از فزع و هراس آن روز ایمن خواهند بود. کسانیکه کار زشت و نکوهیده ای انجام دهند، با چهره و سیمای خود به رو در آتش می افتند و چنین خطاب به آنها میشود که : این جزا و پاداش مگر غیر از کردار و افعالی است که خود شما در دنیا انجام میداده اید؟»

این آیة مبارکه به آیة نفخِ فَزَع معروف است ؛ یعنی بواسطه دمیده شدن در صور، تمام افرادی که در آسمانها و در زمین هستند در خوف و هراس و خشیت و ترس می افتند.

 معادشناسی، جلد 4،


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1387/06/12 ساعت 6:22 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


ریشۀ همۀ مفاسد

                        ریشۀ همۀ مفاسد

ریشۀ تمام اختلافاتی که فاقد هدف مشخّص و مقدّسی باشد به حبّ دنیا بر میگردد .اگر در میان شما هم چنین اختلافاتی وجود دارد ، برای آنست که حُبّ دنیا را از دل بیرون نکرده اید . و از آنجا که منافع دنیا محدود میباشد ، هر یک برای بدست آوردن آن با دیگری به رقابت بر می خیزد . شما خواهان فلان مقامید ، دیگری نیز همان مقام را می خواهد ، قهراً منجر به حسادت و برخورد میگردد .لیکن مردان خدا که حبّ دنیا را از دل بیرون کرده اند ، هیچگاه با هم بر خورد نداشته چنین مصائب و مفاسدی ببار نمی آورند .

 امام خمینی (قدّس سرّه)جهاد اکبر/بخش اول

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1387/06/05 ساعت 0:48 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


اواخر ماه شعبان

 

 

  اواخر ماه شعبان

                            

                                               

                 ابَوُالصّلت هَروى روايت كرده است كه در جمعه آخر ماه شعبان به خدمت

   حضرت امام رضا (ع) رفتم حضرت فرمود كه : اى ابوالصَّلْت ! اكثَر ماه شعبان

رفت و اين جمعه آخر آن است ، پس تدارك و تلافى كن در آنچه از اين ماه

مانده است تقصيرهايى را كه در ايّام گذشته اين ماه كرده اى! و بر تو باد كه

رُو آورى بر آنچه نافعست براى تو و دعا و استغفار بسيار بكن و تلاوت قرآن

مجيد بسيار بكن ! و توبه كن بسوى خدا از گناهان خود تا آنكه چون ماه مبارك

درآيد خالص گردانيده باشى خود را از براى خدا !و مگذار در گردن خود امانت و

حق كسى را مگر آنكه ادا كنى و مگذار در دل خود كينه كسى را مگر آنكه

بيرون كنى و مگذار گناهى را كه مى كرده اى مگر آنكه ترك كنى و از خدا

بترس و توكّل كن بر خدا در پنهان و آشكار امور خود  و هر كه بر خدا توكّل كند

خدا بس است او را و بسيار بخوان در بقيّه اين ماه اين دعا را : اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ

تَكُنْ غَفَرْتَ لَنا فيما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرلَنا فيما بَقِىَ مِنهُ «خدايا

اگر در آن قسمت از ماه شعبان كه گذشته ما را نيامرزيده اى ، پس در آنچه

كه از اين ماه مانده بيامرزما را»

 مفاتیح الجنان/ اعمال ماه شعبان

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1387/06/03 ساعت 2:5 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


بعضی از اعمال ماه شعبان

 

بعضی از اعمال ماه شعبان

 

 

 

1- هر روز هفتاد مرتبه : اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَة

 ۲- هر روزهفتاد مرتبه : اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ الْحَىُّ الْقَيّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ

و در بعضى روايات الْحَىُّ الْقَيُّومُ پيش از الرَّحْمنُ الرَّحيمُ است و عمل به هر دو خوبست .

 و از روايات استفاده مى شود كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه ، استغفار است ؛

  وهفتاد مرتبه استغفار در این ماه ، به اندازۀ هفتاد هزار بار در ماههای دیگر ارزش دارد .

 3- صدقه دادن به مقدار توانائی که ثواب بسیاری دارد .

 4- روزه گفتن به مقدار توانائی که بسیار فضیلت دارد .

 در خبر نبوى است كه : هر كه روز دوشنبه و پنجشنبۀ شعبان را روزه دارد ،

  حقّتعالى بيست حاجت ازحوائج دنيا وبيست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد .

 5- در تمام اين ماه هزار مرتبه بگويد: لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوُ كَرِهَ

  الْمُشْرِكُونَ كه ثواب بسيار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامۀ عملش بنويسند.

 6- در هر پنجشنبه اين ماه دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه توحيد

  و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد

  هر حاجتى كه دارد از امر دين و دنياى خود .

 7- زیاد صلوات فرستادن در این ماه شریف .

 

برگرفته از کتاب شریف : مفاتیح الجنان

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/05/17 ساعت 8:6 موضوع معارف اسلامی: | لينک ثابت


انشا الله

 

        چرا انشا الله می گوییم؟

 

ما در چندین‏ آیه از آیات قرآن کریم داریم که کلمه ''مشیت الهی'' را آورده

است:" ''اگر خدا بخواهد'' ".

این لفظ " ''ان شاء الله'' " که ما این همه به کار می‏بریم و باید هم به کار

ببریم فلسفه دارد:

ما در مورد قطعی‏ترین‏ کارها می‏گوییم " ''اگر خدا بخواهد'' ". حتی (می‏توان

گفت)_البته این‏ تعبیر را الان ما به کار نمی‏بریم ولی اگر هم بگوییم درست

است_" ''اگر خدا بخواهد و فردایی باشد'' ".

یک وقت می‏گوییم " ''اگر خدا بخواهد و ما تا فردا زنده باشیم'' " آن خیلی

عادی است. حالا اگر بگوییم " ''اگر خدا بخواهد و فردایی باشد'' " می‏گویند

این دیگر خدا بخواهد ندارد، فردا که هست، حالا ممکن است ما در فردا

نباشیم ولی فردا که به هر حال هست.

اما با منطق قرآن، همین را هم اگر بگوییم، باز درست گفته‏ایم: " ''اگر خدا

بخواهد و فردایی باشد'' " یعنی‏ فردا بودن فردا هم به مشیت الهی است.

درست است، من یقین دارم فردا خواهد آمد از باب اینکه یقین دارم مشیت

الهی این است که فردایی باشد.

در همین رابطه خدا پیغمبرش را تأدیب کرد:

برای کاری آمدند خدمت پیامبر اکرم (ص). سؤالی کردند و جوابش را

خواستند.

چون جوابش را از وحی باید بگیرد فرمود: فردا به شما می‏گویم. با اینکه به

قول مولوی جان او هیچ وقت از " ''ان شاء الله'' " جدا نیست و او هرگز از خدا

غافل نیست،‏ ولی از این ادب غافل ماند که بگوید: " ''فردا اگر خدا بخواهد'' ".

طرف‏، خود پیغمبر است. از رعایت این ادب غافل ماند که بگوید: " ''فردا اگر

خدا بخواهد جواب شما را می‏دهم'' ".


                                 

چهل روز وحی الهی از او حبس شد که ظاهرا بر پیغمبر اکرم در همه عمر

هیچ وقت به اندازه این چهل روز سخت‏ نگذشت؛ یعنی هر دقیقه‏اش برای او

روزها بود، نه از جنبه اینکه به‏ دیگران قول داده و به قولش نمی‏تواند عمل

کند، بلکه از جنبه اینکه‏ عنایت الهی از او گرفته شده.

اگر آن عنایت نبود، او برای خودش‏ نبودش از بودش بهتر بود. بعد از چهل روز

وحی الهی آمد و به او گفت:

« و لا تقولن لشی‏ء انی فاعل ذلک غدا الا ان یشاء الله » (کهف/23و24)

''ترجمه: هرگز درباره چیزی نگو فردا چنین می‏کنم مگر اینکه بگویی "اگر خدا

بخواهد".''

این " ''اگر خدا بخواهد'' " که یک مسلمان حتی در مورد قطعی ترین مسائل‏

می‏گوید نه به نشان تردید است.

بعضی خیال می‏کنند این به نشان تردید است‏ و علامت تردید است؛ یعنی یک

مسلمان همواره مردد است، نمی‏داند فلان کار را می‏کند یا نمی‏کند، اگر خدا

بخواهد بسیار خوب، اگر نه، نه.

اما این، نشان تردید نیست، نشان توحید است؛ یعنی یک نفر مسلمان

می‏خواهد بگوید قطعی ترین کارها هم بسته به مشیت الهی است و

مستقل‏ نیست.

هیچ چیزی در عالم، در دنیا و آخرت، به صورت جبری و قطعی و قهری، چه

خدا بخواهد چه نخواهد، وقوع پیدا نمی‏کند.