تبليغاتX
کربلایی110/علی اکبر محمدزاده مازندرانی

دارا وسارا!!!!!!!!!!!!!

 

دارا وسارا

هنگام جنگ داديم صدها هزار دارا
شد کوچه هاي ايران مشکين ز اشک سارا

سارا لباس پوشيد ، با جبهه ها عجين شد
در فکه و شلمچه ، دارا به روي مين شد




چندين هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
يا تکه تکه گشتند يا که اسير و در بند

ساراي ديگري در ، مهران شده شهيده
دارا کجاست؟ او در ، اروند آرميده

دوخته هزار سارا چشمي به حلقه ي در
از يک طرف و ديگر چشمي به خون دل ، تر

سارا سؤال مي کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
ديدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوي دارا آب حيات دين است
روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمين است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
در اين زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسير و دربند
داراي اين زمان با بنزش رود به دربند




داراي آن زمانه بي سر درون کرخه
ساراي اين زمانه در کوچه با دوچرخه


در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد
در اين زمانه ناگه ،‌ چادر « لباس جين » شد


با چفيه اي که گلگون از خون صد چو دارا ست
سارا خود ،‌ از براي ، ‌جلب نظر بياراست

 

دارا و گوشواره ،‌ حقا که شرم دارد
در دست هايش امروز ، او بند چرم دارد




با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه رانديم
اما به ماهواره تا خانه اش کشانديم

جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار
آن ها به جبهه رفتند ، اينها شدند طلبکار!!!



شاعر: مرحوم ابوالفضل سپهر

/


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/08/05 ساعت 0:35 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


ای شهدا شفاعتی کنید ما را +تصاویر

               قصه گویم از کدامین دردها      

 چهره شویم از کدامین گردها

 صد نیستان ناله دارد نای ما

 ساز تنهایی بود آوای ما

  

 کاروان رفته است و ما جا مانده ایم     

     در میان جمع تنها مانده ایم.....  

   کجایی ای شهید که... 

 که من در بند دنیا شدم

  که من در قفس دنیا اسیر شدم

    نه بال پرواز دارم نه لیاقت آن را

    ای شهدا شفاعتی کنید ما را  


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1388/08/03 ساعت 1:6 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


جانباز شيميايي عصر ديروز در بيمارستان ساسان به شهادت رسيد.

سيد عنايت‌الله ناصري جانباز شيميايي و از بازمانده گردان فجر بهبهان عصر ديروز در بيمارستان ساسان به شهادت رسيد.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي، سيد عنايت الله ناصري در سال 1365 در حالي كه 19 سال داشت به جبهه رفت و به دفاع از كيان اسلامي پرداخت.
اين رزمنده خوزستاني عضو گردان فجر بود و در عمليات كربلاي 5 همراه با همرزمانش در لشگر 7 حضرت وليعصر(عج) مورد اصابت راكت‌هاي حاوي گاز خردل رژيم بعث عراق قرار گرفت و از ناحيه ريه، چشم و پوست به شدت مجروح شد.
سيد عنايت الله، معلم بود اما به مرور مشكلات تنفسي و چشمي بيشتر پيدا كرد و مورد پيوند قرنيه قرار گرفت.
وي كه از دو سال پيش تا كنون براي ادامه درمان به اتفاق خانواده به تهران اعزام شده بود، به صورت دائم در بيمارستا‌ن‌هاي بقية‌الله و ساسان به سر مي‌برد.
يادآور مي‌شود، در جريان عمليات كربلاي 5 در سال 1365 و در روز 19 دي، ارتش بعثي عراق با بمباران شيميايي گردان فجر بهبهان، 90 رزمنده اين گردان خط شكن را با بمب‌هاي شيميايي به شهادت رساندند و قريب به 80 تن ديگر را مجروح كردند كه در 20 سال گذشته، 30 تن ديگر از اين جانبازان شيميايي به ياران شهيد خود پيوسته‌اند و 50 تن ديگر از جانبازان اين جنايت، همچنان با آثار رنج‌آور سلاح‌هاي شيميايي مواجه هستند و در طول 23 سال گذشته نيز 30 تن از مصدومان اين جنايت با تحمل رنج‌هاي شيميايي به همسنگران شهيدشان پيوستند.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8807300201


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/07/30 ساعت 12:2 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


سردار شوشتری با شهادت

امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند. 

      " سردار شهيد شوشتري"

با نگاه آخرينش خنده كرد

ماندگان را تا ابد شرمنده كرد

نگرش نيوز:سردار شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در ابتدای سال 88 به عنوان فرمانده قرارگاه قدس انتخاب شده بود شهادت خود را پیش بینی کرده بود.

پرچم:وی که به همراه چند تن از فرماندهان سپاه و تعدادی از سران قبایل در عملیاتی تروریستی به شهادت رسید چندی پیش در محفلی با حضور دوستانش گفته بود که "از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند. "
بنا بر این گزارش، سردار شوشتری از زمان انتصاب خود به سمت فرمانده قرار گاه قدس علی رغم مسئولیت سنگینش در تهران همواره در منطقه سیستان و بلوپستان و در میان مردم فقیر حضور داشت و اقدامات متعدد فرهنگی و حتی فعالیت های متعددی در زمینه حل مشکلات معیشی مردم منطقه می کرد. حضور این شهید سرفراز تابدانجا بود که خانواده و نزدیکانش به سختی موفق به دیدن وی می شدند اما کپر ها و چادرهای قبایل منطقه مامن مناسبی برای حضور جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران بود.


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/07/27 ساعت 3:29 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


داستان تولد مادرشهيدان محمدزاده بانوی اذان ومناجات

داستان تولد

مادرشهيدان محمدزاده بانوی اذان ومناجات

((تصویر پدر و مادر بزرگوار شهیدان محمدزاده))

فرصتی ده که کنم جان بفدای تو حسین

  جان چه ارزدصنما؟ایمان بفدای تو حسین

واینبار میگویم از مادری نستوه از مادری دلاور از شیرزنی که مقتدایش زینب ومولایش علی وعشقش شهادت است شنیدم که تنها آرزویش شهادت خود وفرزندانش است  واین یعنی بهشت یعنی لقائ الله خدا کند که ما هم مرگمان شهادت وآرمانمان مبارزه با ظلم باشد تا آخرین نفس

 کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود

در سال 1316 در شهر كوچك اميركلا غلغله‌اي به پا شد ماموران رژيم رضاخاني منزل سيديوسف را به محاصره درآوردند و او و همسرش را به امنيه انتقال دادندسيد مستقيما به زندان رفت. ولي همسرش با دو مامور مراقب به تنها بيمارستان بابل بيمارستان دكتر بابايف برده شد.

 

در شهر اميركلا اين موضوع دهان به دهان پيچيد كه سيد يوسف و همسرش را امنيه‌ها گرفته‌اند. بعضي‌ها بدون اينكه علت را بدانندفقط در خصوص دستگيري آنها حرف مي‌زدند ولي افراد مطلع مي‌گفتند خديجه خانم همسر سيديوسف حامله است امروز كه در جمع زنان نشسته بود صداي اذان از نوزادي كه در شكمش بود به گوش رسيد و اين موضوع وقتي به گوش مسئولين امنيه رسيد حكم دستگيري سيد و همسرش را دادند ديگر اين موضوع نقل هر محفل و مجلسي شده بودبعضي‌ها مي‌گفتند پيش‌بيني شاه نعمت‌الله ولي همين نوزاددر شكم است. يكسري مي‌گفتند حكم دستگيري مستقيما از رضاشاه داده شده است. تنها دو چيز بود كه براي مردم اميركلا و بابل مسجل بود، اول شنيدن اذان بود كه جمع زنان حاضر در روز واقعه موضوع را تاييد مي‌كردند و دوم بي‌گناهي سيد و همسرش. بعد از 3 ماه انتظار مردم ماموران امنيتي و همچنين دستگاه حكومتي خبر دنيا آمدن دختر سيد يوسف در شهر اميركلا و بابل پيچيد به روايتي رضاشاه و همسرش مستقيما براي مطمئن شدن از دختر بودن طفل به بابل آمدند و وقتي ديدند كودك دختر است دستور آزادي سيد و همسرش را صادر كردند.

 بابايف پزشك معالج به سيد يوسف پيشنهاد داد كه نام اين دختر را سلطنت بگيرد چرا كه او با به دنيا آمدنش سلطنت پهلوي را ترساند.

سيده سلطنت در سال 1333 در سن هفده سالگي با يك كشاورز قائم‌شهري ازدواج كرد كه ثمره آن ازدواج 8 فرزند شد كه از ميان آنان ابوالحسن، ابوالقاسم و هادي مفتخر به پوشيدن لباس فاخر شهادت شدند.....

مزار مطهر شهیدان محمدزاده

((گلزار شهدا محمودآباد))

برگرفته از وبلاگ پرمحتوای رقص گلها  

 http://www.honarhayekhoda.blogfa.com/


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/07/16 ساعت 4:28 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


خیلی دلتنگم

 

خیلی دلتنگم


اگر نگه داشتن يك موهبت، از بدست آوردن آن مشكل‏تر نباشد، مطمئنا آسان‏تر نخواهد بود . با بررسى عملكرد ديروز و امروز بعضى‏ها در مى‏يابيم كه هزاران فرسنگ فاصله وجود دارد; ديروز بر قله‏هاى رفيع اخلاص و تقوا و امانتدارى جاى داشتند ولى امروز به قعر گودال عافيت‏طلبى سقوط كرده‏اند . افول ارزش‏هاى انسانى در زندگى بعضى آدم‏هاى پر ادعا، بسيجى رادلتنگ و نگران كرده است; آرى بسيجى دلتنگ است كه مبادا عافيت‏طلبى، راه آخرت‏طلبى را مسدود نمايد . بسيجى كه شاهد فداكارى پيش‏كسوتان جهاد و شهادت در صحنه‏هاى ايثار بوده، امروز دلتنگ است نكند اين قشر عظيم و كارآمد كه در روز نياز از آستين نصرت الهى بيرون آمد و حمايت ازآرمانهاي انقلاب وارزشهارا جانانه به عهده گرفت، به فراموشى سپرده شود.گرچه از روزهاى خوف و خطر سال‏ها گذشته، اما بسيجى مى‏داند كه سلامت امروز مديون مقاومت ‏بى‏بديل ديروز است .دلتنگي بسيجيان دوران دفاع مقدس اين است كه مبادا مسؤولين در حفظ و نگهدارى از اين گنجينه معرفت كوتاهى كنند.آري آن بسيجي كه دردهه هاي شصت وهفتادبراي صيانت ازحريم سياسي،خاكي ،فرهنگي،اقتصادي و...ازهمه چيزخودگذشته ولي به فراموشي سپرده شده وعنوان آن رابعضي هابراي گرفتن امتيازاتي بخوداختصاص دادند. بسيجى كه بى‏هيچ چشم داشتى هستى خويش را در طبق اخلاص نهاده و در پرمخاطره‏ترين صحنه‏ها براى حفظ آرمان و ارزش‏هاى انقلابش جانفشانى كرده است، امروز دلتنگ است نكند مرفهين بى‏درد و مدعيان بى‏هنر امروزى يعنى همان‏هايى كه در سال‏هاى خون و خطر از اداى تكليف الهى سرباز زدند، امروز به سرنوشت انقلاب حاكم شوند. بسيجى دلتنگ است نكند آن‏هايى كه با فرهنگ سنگر و خاكريز و كميل و عاشورا بيگانه‏اند و صاحب هيچ قبرى در مزار شهدا نيستند و دستشان تابوت شهيدى را لمس نكرده است، وارث دستاوردهاى شهيدانمان شوند. وقتى بسيجى مى‏بيند زالوهاى انسان‏نمايى به نام محتكر كه دلشان مثل پستويشان تاريك و شكمشان مثل انبارشان ورم كرده است; همان‏هايى كه هاديان اجتماع به طرف مرداب‏هاى متعفن وابستگى بوده‏اند، امروز ريش مصلحت را با پر كردن جيبشان توپ كرده‏اند، مگر مى‏توانددلتنگ نباشد؟ وقتى زمين خواران از خدا بى‏خبر كه ديروز كارشان در سايه نشستن و دل خورشيد انقلاب را شكستن بود، كشاورزان زحمتكش و سربازان استقلال انقلاب را در ميز محاكمه محكوم مى‏كنند، مگر بسيجى مى‏تواند نگران نباشد؟ آرى بسيجى غيرتمند عرصه‏هاى شرف وقتى مى‏بيند برخى از زنان، ناآگاهانه ملعبه دست دشمنان اسلام شده‏اند دلتنگى هاش دوچندان مى‏شود.وقتى آن‏هايى كه عقبه‏هايشان به فرهنگ غرب وصل است، رشته‏هاى آتش جهنم را از زير روسرى‏هايشان شعله‏ور ساخته و ارزش‏هاى به دست آمده به بهاى خون شهيدان را به تمسخر مى‏گيرند، نگرانى تا مغز استخوان بسيجى نفوذ مى‏كند. آرى در اين طوفان ارزش‏سوزى كه وزيدن آغاز كرده، بسيجى دلتنگ است نكند بى‏تفاوتى به جايى برسد كه حتى آن‏هايى كه از ده‏ها ميدان مين به سلامت گذشتند، امروز نتوانند از ميدان انقلاب به سلامت عبور كنند. وقتى بسيجى به جرم امر به معروف و نهى از منكر تنبيه مى‏شود، وقتي بسيجي به دليل عدم چاپلوسي ومتملق گويي به جرم عدم تخصص ونافرماني ازادارات اخراج مي شوند.طبيعى است كه دلتنگ ودلگرفته باشد.آرىدلتنگي بسيجى اين است كه بين گذشته درخشان و آينده نامعلوم، ديوار بى‏خبرى كشيده شده و رهروان ديروزى طريق جهاد و شهادت از صراط مستقيم عشق به وادى گمراهى پا بگذارند. پس اى خداى بزرگ هيچ‏گاه ما را در وادى خوف و خطر به حال خود وامگذار .

سمت راست سردارشهید حمیدرضا نوبخت

سمت چپ جانبازشیمیایی سردار میرشکار

گلزار شهدا محمودآباد

سمت چپ شهیدی از لشکر۲۵کربلا

خدایا مارا بیش از این دلتنگ و شرمنده شهدا وجانبازان مکن

http://basij-20.blogfa.com/


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/07/09 ساعت 2:15 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


نوشته‌ای که از خواندنش لذت می‌بری

 

(سفرنامه اشک)

[تصویر: f15qr.gif]

خودت بگو از کجا شروع کنم؟

از «جنوب» که نخلستانهایش مثل دلم داغند یا از «شمال» که شالیهایش مثل شال تو سبز.

از «شرق» که صبح را در خاکهای تشنه‌اش انتظار می‌کشد و یا از «غرب» که هنوز غروب را در سرسختی کوه‌هایش باور نکرده است.

بگذار از سمت خودم سفر کنم. هرچند فرقی نمی‌کند. همه‌ی دشتها مثل «تنگستان» برایت دلتنگی می‌کنند.

«بندر عباس» گفته فامیلش را عوض کنند. همه‌ی آرزویش این است که بندر تو باشد.

«زاهدان» از وقتی قصه‌ی زیبایی‌ات را از عارفان شنید، لب مرزهای عاشقی نشسته و نی‌ می‌زند.

«اهواز» دنبال پسری دیگر از «مهزیار» می‌گردد که حاجی عرفاتت شود و شاعر مشعرت.

بی تو «خرمشهر» ... چه خرمی؟ «آبادان» ... چه آبادی؟ ... چه خرمی، ... کدام آبادی؟

فرهادهای «کرمانشاه» این روزها بر سینه‌ی «بیستون»، شیرینی عشق خسرویی را تیشه می‌زنند که در راه است.

چقدر هوای نسیمِ تو را کرده‌اند، بادگیرهای «یزد».

و منتظر است «کرمان» که بیایی و دلش را فرش کند زیر قدمهایت.

«شیراز» هنوز «داد از غم تنهایی...» می‌کشد و در حسرت خالت «سمرقند و بخارا» روی دستش مانده.

آنقدر اشک ریخته‌اند نرگس‌زارهای «کازرون» که «دریاچه پریشان» دلش شور می‌زند و نی‌ها از گوشه‌ی دلتنگیش سر می‌روند.

عمری است بی تو، از خجالتِ اسمش، این «زاینده رود» سر به مرداب می‌گذارد.

چقدر میانشان دوید و فرجی نشد؛ برای «اصفهان» شاید «چهل ستون» کم بود.

اهل «کاشان» هم که روزگارشان بد نبود، بی تو نه روزگار خوشی دارند و نه سر سوزن ذوقی.

بگو این لاله‌های واژگون کی سرشان را بالا بگیرند و بی هیچ شرمی عشق را در دامن «دنا» فریاد کنند؟

به خاطر نگاه تو «جمکران» آنقدر به خودش رسیده، که «قم» از ترس چشم زخم، حق دارد یک «دریاچه نمک» با خودش بردارد.

«تهران» هوای تازه‌ات را انگار از یاد برده است. اینجا دیگر آسمان اول هم به زور پیداست، از سرِ ظهر عابرانِ ولی عصر تنها منتظر شبند که پایان بدهد به یک روز خسته‌ی دیگر.

«تبریز» در تب دیدنت می‌سوزد و سرما را این روزها با استخوانهایش نه،... با قلبش حس می‌کند.

«رشت» پر است از «میرزا کوچک» که در سکوت جنگل می‌گریند و «نهضتِ» اشکشان سرایت می‌کند به چشمه‌های «ساری».

«مشهد» شاهد است که چند بار آمدی و نماندی. وقتی به حرم می‌رسی، آسمانِ صحنها را دو خورشید روشن‌ می‌کند. کبوترها می‌نشنیند به تماشا، تا بالهایشان نسوزد. وقتی می‌روی بال کبوترها نسوخته، اما دل پروانه‌ها چرا.

با اینکه رفته‌ای چقدر هستی! درست میان این دانه‌ها که می‌بارند و کنار این سنگها که روی سنگ بند می‌شوند و روی تبسمهایی که گاهی رنگی به لبها‌ می‌دهند. جای خالیت پر  از عطش است و دوریت پر از دوستی.

اما اگر خواستی برگردی، پیراهن اضافی بردار. این درو و بر،  هنوز «برادران غیور»‌ت پرسه می‌زنند.

[تصویر: f15qr.gif]


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/07/02 ساعت 12:51 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


جانباز ساروی به خيل شهدا پيوست

 

جانباز ساروی به خيل شهدا پيوست

[تصویر: f15qr.gif]

همزمان با هفته دفاع مقدس اسماعيل برزكوهي جانباز 70 درصد مازندراني امروز با پيوستن به كاروان شهداي دفاع مقدس، گواهي بر مظلوميت ايران در دفاع هشت ساله شد.

 شهيد اسماعيل برزكوهي پش از گذشت 20 سال درد و رنج ناشي از اثرات شيميايي شب گذشته به شهادت رسيد.
شهيد برزكوهي اهل روستاي اسبوكوه شهرستان ساري بوده است كه پس از مجروح شدن در منطقه عملياتي فاو بعد از گذشت 20 سال سختي و مشقت امروز به كاروان شهداي دفاع مقدس مازندران پيوست.
پيكر اين شهيد با حضور مردم شهيدپرور ساري تشيع و براي خاكسپاري به زادگاهش در روستاي اسبوكلا منتقل شد.

[تصویر: f15qr.gif]


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/06/31 ساعت 5:26 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


ما مانده‏ایم و یاد شما

بدا به حال ما،

 اگر یاد شما را زندگی ما قاب نگیرد.

 اینجا فراوانند داغ‏های کمرشکن و زخم‏هایی که شما مرهمشان هستید؛

 شما را می‏گویم که نگاهتان رفت و در جهت قبله پروانه‏ها خانه کرد.

وقتی دست نوشته‏های شما خوانده می‏شود،

در می‏یابیم که شما نام دیگر خورشیدید و قرابتی نزدیک با خود عشق دارید.

وقتی وصیت‏نامه‏های شما را می‏خوانند،

تازه می‏فهمیم چرا با عزم آخرین نفر از شما،

 آسمان چمدان خود را بست و کوچید تا بر شرم خویش نیفزوده باشد.

 وقتی عکس شما را در ذهن خویش ورق می‏زنیم،

تازه می‏فهمیم که عکس‏های تک تک شما اشاره می‏کرده است به بهترین فصل حیات

و ما غافل بودیم.

حال ما مانده‏ایم و دستانی که به دیواره‏های قفس می‏خورد.

ما مانده‏ایم و نام جاوید شما که از لمس رهایی، خنده می‏زند.

 ما مانده‏ایم و موسم یاد شما که روزهای ما را ترمیم می‏کند


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1388/05/04 ساعت 16:25 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


"" معبر آماده است ... ""

 

"" معبر آماده است ... ""

با شنیدن نام « معبر» اولین چیزی که به ذهن می آید « شب عملیات » است .

« والفجر مقدماتی» و میادین مین فکه

 عملیات « رمضان» و بشکه های فوگاز

عملیات « بيت المقدس» و نخلهاي سوخته

« والفجر 8 » و موانع خورشيدي

« کربلای ۴ »و غواصان خط شکن...

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

« کربلای ۵ » و موانع هلالی شکل و سنگر های مثلثی

« والفجر 10 » و مينهاي پراكنده در قلب شيارها و تپه ها

« بيت المقدس 7 » و معبري به درون آب

« مرصـاد» و عملياتي بدون بازگشت براي منافقين كوردل  

و ........... هزاران مانع و ميدان مين ديگر  

و آنگاه است که چهره معصوم تخریبچی جواني  را به یاد  می آوری که مشغول باز کردن « معبر» است . او خطرها را به جان می خرد تا برای عبور همرزمان خــــود« معبری» بگشاید .

صداي مهيب انفجاري كه همزمان با فرياد درد آلود يا حسين(ع) بود ، او را به خود آورد .

بيش از يك‌ساعت بود كه همرزمان وي به ترتيب براي معبر زدن وارد ميدان مين شده بودند و پس از دقايقي پيكر غرق خون آنان را به پشت خاكريز منتقل كرده بودند.

هنوز چند دقيقه‌اي نگذشته بود كه انفجار مين فسفري اورا مجروح كرد.

معبر به نيمه نرسيده بود كه پيكر غرق خون همرزم ديگرش را هم به عقب منتقل كردند.

چپ و راست پر از مین های دشمن است ، انواع مین ها و تله ها ! و موانع !

 چه کسی می تواند از این همه موانع بگذرد ...

دقايق به كندي مي‌گذشت و شليك منور و صداي گلوله لحظه‌اي قطع نمي‌شد.

تخريبچي ديگري كه انگار از حال و احوال او متوجه شده بود، بدون هيچ حرفي خود را به معبر رساند و ادامة‌ معبر زدن و خنثي سازي مين‌ها را بر عهده گرفت.

ظاهراً معبر به نيمه رسيده بود، ولي باز هم انفجاري ديگر و صداي يا ابوالفضل(ع)

 در صحرا طنين‌انداز شد.

ديگر او سر صف بود و بايد راه همرزمانش را ادامه مي‌داد.

تمام اندام او مي‌لرزيد و با اين لرزش، دستان او نمي‌توانست حتي مين‌هاي ضد تانك را خنثي كند ، چه رسد به مين‌هاي حساس ضد نفر!

فرمانده بالاي سر او بود ، ولي او توان بلند شدن از روي خاك را نداشت .

فرمانده وقتي حال او را اين چنين ديد ، ‌زير بغلش را گرفت و نيم خيز او را به سمت معبر كشاند و به آرامي در

گوشش گفت :

مهم نيست! من هم بار اول مثل تو تمام وجودم مي‌لرزيد . تا اينجا هم كه آمده‌اي لطف خدا بوده . گذشتن از خود براي خدا مراحل مختلفي دارد كه اولين گام را تا اينجا درست برداشته‌اي .

این جمله معروف سردار شهید « علی چیت سازیان » است .

 « تنها کسی می تواند از سیم خاردارهای دشمن بگذرد که در سیم خاردار نفس گیر نکرده باشد»

آری : باید خط سفید « معبر»  " بله همون طناب معبر"  را گرفت تا از خط

سیاه مین گذشت ...

دنیای ما هم « معبری» است در میان مین ها و موانع دشمن ...

... و باز هم ماهستيم و « تکلیف»  تکلیفی که یارانمان دیروز سهم خود را اداء کردند  نگو که راه پس و پیش نمانده ! دستی برآر ! آستینی بالا بزن و بگشای راه عبور خویش را و همسفران جا مانده از کاروان را اینک زمـــانه ، زمــــانه توست باز هم

 « معبری » بزن !  معبري به درون خود !

از هر « معبر» بوی هزاران شهید می آید ...

« خط شکنان » معبر زدند تا آینده بماند

« معبری » بزنیم تا « گذشته » بماند.

"هميشه به ياد شهدا باشيم"

خدایا قلبهای ما را جز با شهادت از کار میانداز

الهی آمین


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1388/04/28 ساعت 2:26 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


میخواهند با نام شهيد كيسه بدوزند

چفيه هاتان را به دست فراموشي سپرديم و وصيت نامه هايتان را نخوانده رها كرديم .

 پلاكهايتان را كه تا ديروز نشاني از شما بود امروز گمنام مانده است .

 كسي ديگر به سراغ سربندهايتان نمي رود 

 ديگر كسي نيست كه در وصف گلهاي لاله و شقایق شاعرانه ترين احساسش را بسرايد و بگويد :

 چرا آلاله آنقدر سرخ است

چرا كسي نپرسيد مزار حاج حسین بصیر كجاست

 و چرا شهيد محمدرضا در قبر خنديد

چرا وقتي كه گفتيم :

يك گردان كه همگي سربند يا حسين (ع ) بسته بودند شهيد شدند كسي تعجب نكرد

چرا وقتي گفتند :

 تني معبر عبور ديگران از ميدان مين شد شانه اي نلرزيد

چرا هيچ كس نپرسيد : به كدامين گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربريدند

وقتي كه گفتيم بعد از پانزده سال پيكر شهيدي را سالم از زير خاك بيرون آوردند كسي تعجب نكرد

چرا كسي از حقوق آن كودكي كه در حلبچه شيميائي شد دفاع نكرد

ولي با نام حقوق بشر حق را پايمال كردند.

چرا نمي دانيم شيميائي چيست و زخم شيميايي چقدر دردناك است

شايد ما نيز از تاولهاي بدنشان مي ترسيم كه روزي بتركد و ما نيز شيميائي شويم .

 شايد اگر رنج آنها را مي ديديم درك مي كرديم كه چطور ميشود يك عمر با درد زيست

 نميدانم كه چرا كسي نپرسيد چگونه خدا خرمشهر را آزاد كرد !!

اي شهيدان ما بعد از شما هيچ نكرديم .

 آن نداي يا حسين (ع ) كه ما را به كربلا نزديك و نزديكتر مي كرد ديگر بگوش نمي رسد.

يادتان هست كه به دختران این کشور گفتيد سرخي خونمان را به سياهي چادرتان به امانت مي دهيم .

آیا دختران ما امانت دار خوبي بودند و خونتان را فرش راه رهگذران نکردند .

يادتان هست هنگامي كه گفتيد :

رفتيم تا آسماني شويم و شما بمانيد و بگوئيد كه بر ياران خميني (ره ) چه گذشت .

رفتيد ولي يادمان رفت كه حتي يادمانتان را در يك هفته برگزار كنيم .

جايتان خالي اينجا عده اي فرهنگ شهادت را خشونت طلبي مي نامند و شهيد را خشونت طلب

وقتي حكايت شما را گفتيم فقط پچ پچي سر دادند و رفتند تا صلح را در كتاب جنگ و صلح تولستوي جستجو كنند.

رفتند تا با نام شهيد كيسه بدوزند ولي نفهميدند كه چطور بسيجيان همپاي امامشان جام زهر را نوشيدند و چقدر سخت بود.

ديگر كسي نيست تا قلب رهبر امت را شاد كند.

 عده اي مصلحت ديدند كه مقابل توهين به اسلام و شهيد سكوت كنند ولي ما مصلحت خويش را در خون رقم زديم .

راست گفته اند :

 كه بهشت را به بها ميدهند نه به بهانه و ما عمري است كه بهانه بهشت را ميگيريم .

آري بسيجيان !! ميدانم كه از آن روزي كه تمام شهيدان را بدرقه كرديد و برگشتيد دلهايتان را در سنگرها جا گذاشتيد , ميدانم كه هنوز هم دلهايتان هواي خاكريزهاي جنوب را مي كند و مي دانم كه ديگر كسي از بسيج نمي گويد , ولي بدانيد كه تا شما هستيد ما مي توانيم از همت بشنويم و از خاطرات حسين خرازي لذت ببريم و پای صحبت مادر سه شهید محمدزاده بنشینیم , تا شما هستيد ميدانم كه رهبر تنها نيست و تا شما هستيد تنها عشق , تنها ميداندار اين عرصه است .

 امروز كساني از شهيدان سخن مي گويند كه از ديدن فشنگ نيز واهمه دارند.
كساني دم از شهادت مي زنند كه با شنيدن صداي آژير تا كفشهايشان زرد مي شود

ولي در ميدان عمل جز سكوت چيزي از آنها نمي بيني .

ما مانديم تا امروز از آنان بگوييم و فرياد برآوريم « ما از اين گردنه آسان نگذشتيم اي قوم »

ما مانديم كه نه يك هفته بلكه سالهاي سال از آنان بگوييم . چرا كه خون آنان است كه مي تپد.

و يادمان نرود كه اگر امروز در آسايش زندگي مي كنيم مديون آنانيم .

مديون حماسه هايي كه آنان آفريدند.

 يادمان نرود كه ما هنوز بايد جواب بدهيم كه « بعد از شهدا چه كرديم »


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/04/10 ساعت 4:55 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


پادگان هفت تپه مقر لشگر25 کربلا

هفت تپه ،ای پر از نوای کمیل ! ای پر از زیارت عاشورا ! و ای مثنوی معنویت بسیجیان! آمده ام کنار تو ، کنار شانه های ستبر تو و بر زخمهایت بوسه می زنم . هفت تپه، ای دیوان خاطرات سرخ ! آمده ام تا با تو از دلتنگی بسیجیان بگویم . آمده ام بگویم تنها تو نیستی ، که تنهایی ، ما نیز تنهائیم  . و دل خوشیم با مشتی خاطرات پریشان .

آمده ام بگویم تو از همه بخدا نزدیکتری و بهتر از هر کس در دل بسیجیان جای داری .آمده ام بگویم دلمان انبوه درد است . درد نا مهربانی و حسرت فراق دوستان . آنانکه خود نام آور بیشه های خوف و خطر بودند و فریاد رسایشان کمر دشمن را می شکست ،اینک گمنام ترینند .تنها تو هستی که از زمزمه بسیجیان آگاهی . خوشا بحالت ! هفت تپه ای میزبان هشت ساله بهترین لاله هایی که در دامان سبز تو پرورش روح یافتند و آگاهانه به خدا رسیدند . لاله هایی که در دامان تو بود بعد از این در دامنه هیچ دشتی نتوان یافت . با تو و اروند و شلمچه وحلبچه و فاو جور دیگری باید صحبت کرد باید از شما با واژه های آسمانی سرود . کاش می شد یکبار دیگر بسیجیان را در پایگاه شهید بهشتی اهواز گرد آورد و زیارت عاشورایی زمزمه کرد. هفت تپه، تو عزیز دل بسیجیان لشگر ۲۵ کربلایی ، تو پاکترین سرزمینی برای گریه هایم ! تو صبورترینی برای شکوه هایم ! شبهای تو زیباترین شبهاست برای خواندن خدا . آیا تو هنوزبسیجی مانده ای ؟. آیا دشتها هنوزهم به تو ا قتدا می کنند ؟. اما تو را هم از ما گرفتند و تنهایمان گذاشتند .

امروز تمام زمزمه هایم را می آورم برای یا فتن آرامش گمشده ام .تو بگو خویش را کجا پیدا کنم؟. نمی توان بسیجی بود و تو را نشناخت .نمی توا ن دل بسیجی دا شت و تو را فراموش کرد .راستی هفت تپه می خواهم بگویم ، چه شده است که جامعه ی ما را جذبه معنویت فرا نمی گیرد ؟ چه شده ا ست که فرهنگ بسیجی که زمانی ا فتخار پاکترین و بزرگترین مردان ما بود از بین رفته است ؟ چه شده ا ست که زمانی نه چندان دور ، بسیجی زندگی کردن ، بسیجی مردن ،راه کسب ا فتخار بود ، اما اینک از بسیجی فقط " لفظ" آن مانده و بس ! راستی هفت تپه ، تو هم این را می دانی که در تمام دنیا یک بسیجی سرمایه دارپیدا نمی شود ؟ و این را هم میدانی که بسیجیان ما ، ماهانه کرایه خانه ندارند بدهند . اما دلشان و عقیده ا شان را به کرایه نمیدهند ؟

 و لابد این را هم می دانی که در گوشه وکنار شهرمان ،بسیجیان بیصدا دارند دق می کنند !هفت تپه ، ای محرم راز بسیجیان ،دل تنگیهایم را فقط در فضای تو پرواز می دهم که از نماز شب بسیجیان سرشاری .ای آشنای سروهای سربدار ، در کنار تو آرامش عمیقی ست برای ا لتیا م زخمهایم . با تو که می نشینم ، تنهایی را فراموش می کنم و زمزمه یا زهرای بسیجیان را در نگاهت میخوانم . ای یادگار شهدای مازندران! ای صبور غریب ! ای عطر بسیجیان پیچیده در تنت ! در آن روزگار علی (ع) با چاه درد دل می کرد اینک و در این روزگار ما نیز با تو بازگومی کنیم دلتنگیهایمان را . هرچند تورا هم از ما گرفتند. ما را دریاب ، هفت تپه!


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/03/25 ساعت 13:17 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


مقصر اصلي احمدي‌نژاد است !!!!!!

اينجا انتخابات است !
پايگاه مردم سالاري ديني
در وقاحتي بي‌كرانه
مردي را بر صليب مي‌كنند
به جرم اين كه 2 بار به روستاي ما آمده است
و با پيرمردان دست چروكيده روستايي دست داده است
و پيرزنان ايلياتي براي او كل زده‌اند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار رفتن مردي
كه پرچمي سه رنگ را بر درفش زمين مانده شهدا علم كرده است

اما اسكندران خودي
بر كاكل تخت جمشيد انقلاب
آتش فتنه‌اي مي‌اندازند
تا شعله زلف دختركان نابالغ
از زير روسري‌هاي؟ انقلاب مخملين پريشان كنند
و من شاعر شوم
به دنبال قافيه‌اي براي «غيرت»
تمام فرهنگ لغت‌هاي خاورميانه را بگردم
اينجا انتخابات است
پايگاه پول و پلو و پوستر
«مبل و اتومبيل و موبايل»
همه چيز راه «سبز» و «سياه» ديدن
اينجا تلويزيون است:
بينندگان محترم!
به فيلم سينمايي من توجه فرماييد:
من دلسوز انقلابم
چيز الملتم
مي‌خواهم فرودگاه امام را بين‌المللي كنم
امام چيزهايي به من گفته است
كه جز من هيچ چيز نمي‌فهمد
امام فقط يك روشنفكر بود
اين را فقط من مي‌دانم
همسرم شاهد است
«در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود
و آن شاهد بازاري و اين پرده نشين باشد»
بينندگان محترم:
اي سيدي
كه در جنوب لبنان نواي «انا ابن فاطمه (س)»
«كيست مرا ياري كند» سر مي‌دهد
سيد خودي نيست
منافع ملي را مي‌گويم
چيز را مي‌گويم
غزه خواهر خرمشهر نيست
مقصر اصلي احمدي‌نژاد است
اينجا انتخابات است
ما بايد جهاني شويم
اهل تباني شويم
حتي اگر گاوميش‌هاي جمهوري خواهان
خليج فارس را درو كنند
بايد نمايشگاه نقاشي برپا كنيم
و از گفتگوي تمدن‌ها حرف بزنيم
من معتقدم جانبازان شيميايي را مرخص كنيم
بگذاريد سفارت آلمان نفس عميق بكشد
«بگذاريد كه احساس هوايي بخورد»
جهان تشنه يك گورباچف ديگر است
ما بايد جهاني شويم
هيات دولت چرا به سفرهاي استاني مي‌رود
دولت بايد آدامس بجود
اسب سواري كند
جوك بگويد
تا مردم شاد شوند
دولت بايد پسته بخورد
و شعور ترسيدن از آمريكا را داشته باشد
وزرا در وبلاگ‌هايشان قليان بكشند
به اروپا سفر كنند
كاخ سبز داشته باشند
از پنجره كاخ‌هايشان به مناطق محروم توجه كنند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر صليب رفتن مردي
كه صورتش را بر قبر غريب شهدا مي‌گذارد
و چهره‌اش در بندر عباس آفتاب سوز شده است
تا تنگه هرمز
قبول خانوادگي
شيخ زاده‌هاي بادكنكي نشود
و جزاير قشم و كيش
قوم و خودش
رياض و قاهره نباشند
او مي‌داند ناهار بچه‌هاي آقا سيب‌زميني است
و گاهي شلوار بسيجي مي‌پوشد
با هيچ رنگي نمي‌بازد
هيچ رنگي را به بازي نمي‌گيرد
نه سبز است و نه سپيد است و نه قرمز
او سبز است و سپيد است و قرمز است
او «ياوه ياوه ياوه» نمي‌بازد
«كاوه كاوه كاوه» از دختران اين ملت پاسداري مي‌كند
او از نسل كاوه آهنگر است
«من نمي‌دانم چرا همه مي‌گويند اسب حيوان نجيبي است»
نژاد احمدي‌نژاد از چيست؟
او هم پياله هيچ يك از شيوخ عرب نيست
با توله طلحه‌هاي انقلاب
و آن زبير سيف السلام، شمشير از رو مي‌بندد
اما به هيچ كس فحش نمي‌دهد
هر وقت سرود «وطنم وطنم وطنم» را مي‌شنود
بي‌اختيار اشك مي‌ريزد
و در شام غريبان غزه
خار از پاي كودكان در مي‌آورد
و يتيمان شهدا را در آغوش مي‌گيرد
دلش مي‌خواهد
از علقمه فرات
براي همه سال‌هاي قانا
مشك آبي ببرد
بي‌آن كه به گندم ري لب بزند
من از ميان غوغاي اين رنگ بازان و كبوتر بازان و سياست بازان
صداي هق‌هق رقيه‌اي را مي‌شنوم
كه 14 قرن است در غبار غربت
به دنبال دستان بريده عمويش
از نيل تا فرات گريه مي‌كند
و كسي نيست كه مرهمي بر پهلوي شكسته‌اش باشد
ناله زينبي را مي‌شنوم
كه در خرابه هولوكاست
بازوانش آماج چكمه‌اي آريل شارن است
اما آقاي دلسوز الانقلاب
در دانشگاه تهران
از روشنفكري امام حرف مي‌زند
اينجا انتخابات است
پايگاه بر دار كردن مردي
كه چهره‌اش تكيده است

سيه چرده است و هيچ‌گاه از پله‌كان كاخ اليزه با تمسخر بالا نرفته است
و در گودال يادمان شهداي شلمچه نماز زيارت مي‌خواند
پيشاني بر تربت شهيدان مي‌گذارد
و خون شهدا را كهنه نمي‌داند
و از تهمت خرافه پرستي نمي‌هراسد

من او را در نهج‌البلاغه پيدا كردم
به خاطر غربت مولا
جواب فحش‌ها را نمي‌دهد
جوشن صغير مي‌خواند


او سر به زير است

او سر بلند است

The image “http://i44.tinypic.com/2jyvxg.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

قادر طراوت‌پور


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1388/03/17 ساعت 5:5 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


حمايت قاطع مادر سرداران شهيد محمدزاده ازدكتراحمدي‌نژاد

حمايت قاطع مادر سرداران شهيد محمدزاده ازدكتراحمدي‌نژاد

ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما یعضلکم به ان الله کان سمیعا" بصیرا"
خداوند قاطعانه به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانشان برکردانید و هنگامی که میان مردم داوری می کنید، به عدالت داوری کنید.یقینا" این امر ، بهترین موضوعی است که خدا شما را به آن موعظه می کند.بی تردید خدا همواره شنوا و بینا است. سوره نساء-آیه 58

فرزند عزيزم دكتر محمود احمدي نژاد :

من به عنوان مادر سه شهيد و يك جانباز تو را مانند فرزندانم دوست مي دارم و ميدانم در راه اجراي عدالت سختي ها و مشقتها را تحمل خواهي كرد چون:

تو ميخواهي كشور آباد شود و همه از امكانات آن به طور مساوي برخوردار شوند...

 اما عده اي نمي خواهند.

تو ميخواهي با همه وجود براي برطرف كردن تبعيض و فقر و فساد تلاش كني...

 اما عده اي نمي خواهند.

تو به دنبال دفاع از شرف و آرمانهاي امام و رهبري ودفاع از منافع ملي هستي...

 اما عده اي نمي خواهند.

تو مي خواهي در مسير شهيدان گام بر داري و همسنگر شهيدان باقي بماني...

 اما عده اي نمي خواهند.

تو ميخواهي اجازه ندهي روي عزت اين ملت پا گذاشته شود...

 اما عده اي نمي خواهند

تو به دنبال موضوع هسته اي و به نتيجه رساندن آن  هستي...

اما عده اي نمي خواهند.

تو عاشق داشتن دانش، و ساختن اقتصاد كشور هستي...

 اما عده اي نمي خواهند.

تو عزت و منافع ملت ايران ودفاع از رهبري را خط قرمز نظام ميداني...

 اما عده اي نميدانند.

تو هر ايراني را عضوي از يك خانواده بزرگ ميداني...

 اما عده اي نميدانند .

فرزند عزيزم دكتر احمدي نژاد :

 زخم زبان‌ها، مسخره‌ شدن‌ها و توهين‌ها را تحمل كن ودر اين مسير استوار باش و دراه اجراي عدالت از همه هستي خود بگذر وميدانم تو اينچنيني.

دكتر احمدي نژاد:

من و همه اعضاي خانواده براي تداوم بخشيدن به آرمانهاي شهدا و حفظ ارزش‌هاي ديني برخود تکليف ديديم که تو را کانديداي خود قرار دهيم و در اين راه حامي وپشتيبان تو هستيم.

و اما آقاي مير حسين موسوي ما تو را فرزند انقلاب ميدانستيم:

خانوادههای شهید، پیشانی بند سبز و سرخ  فرزندانشان را با همان خونی كه بر آنهانشسته و نقش بسته بود، به عنوان یادگاری ارجمند و همچون جان، عزیز نگه داشته، به آن توسل می جستند و هنوز هم می جویند.

اين سربندهاي مقدس معرّف رزمندگان و در لحظه شهادتشان نشانه و علامت شناسایی آنان بود كه امروز توسط شما وحاميان شما به سخره گرفته شده و نمكي است بر زخم آناني كه از قافله شهيدان جا مانده اند .

و امروز هدف مقدس شهیدان به ابزار عده ایی تبدیل شده که نه تنها به آرمان شهیدان وفادار نیستند بلکه با علم کردن شهیدان دقیقا" خلاف منش و هدف والای شهیدان گام بر می دارند و از نام شهیدان بیشترین سو استفاده را می برند.

من در عجبم که چرا اینان اینقدر خود را ارزان می فروشند.

با احترام سيده سادات حميد تبار

مادر شهيدان محمدزاده

مازندران


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/03/11 ساعت 6:20 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


چرا فراموش شديم

دل گفته های یک جانباز اعصاب و روان
مردم چرا ما را فراموش کردند

مدت هاست که از کوچکترین سرو صدا خیلی زود عصبانی می شوم

و از فرم لباس پوشیدن مردم بخصوص بسیاری از خانمها در سطح شهر

آنقدر حرص و غصه می خورم که دلم می خواهد...........!!

http://www.mobile.persianu.com/image/model%20mo/4zxt768.jpg

آرایش پسرها زنانه شده!

زیر ابروها را بر می دارند.

اصلا همه مردم بفکر راحتی و نشستن و خوردن و پول شده اند!

ماشین های گران قیمت از سر و کول هم بالا می روند! مد و مد بازی،

خارجی صحبت کردن،میزان فهم و شعور مردم شده است،

http://www.foroneiran.com/images/uploads/Armut_2021387_1_thumb.jpg

کیسه های زباله را که نگاه می کنی پر از برنج و مواد غذایی است

که مایحتاج چند روز یک خانواده مستاجر سه يا چهار نفره است!!!

http://www.salijoon.info/mail/871107/benz/cfmxcu6v3tv7q4ieq2vk.jpg

بی حیایی در رفتار مردم نشانه زرنگی و فهم بالای آنهاست و ارزش شده است.

http://i10.tinypic.com/2w74x0l.jpg

گوش هام مرتب صدای زنگ یا وزوزمثل: صدای حرکت گلوله توپخانه را می ده!

نمی توانم آرام یک گوشه بنشینم، بی قرارم !

نه طاقت نشستن دارم، نه حال ایستادن!

می خوام برم ولی چند قدم که می رم برمی گردم ببینم کجا بودم؟

 نمی دونم چرا کسی مرا نمی بیند.

http://ghorob.persiangig.ir/I.JPG

دیگر کسی یادی از من و دوستانم نمی کند.

مگر جنگ نظامی که تمام شود دشمن تسلیم شده؟

اگر این حرف راست باشد پس ماهواره ها چرا تعطیل نشده اند.

خیلی از شب ها،از صدای خودم دوباره بیدار می شوم.

یعنی همه را بیدار می کنم، خیس آبم،

دست ها یا سرم خیلی درد می کند،

بعدها می فهمم که یا به چیزی خوردم یا به کسی آسیب زدم،

بیچاره همسرم، خیلی آهسته گریه می کند،

خیلی تلاش می کنم ناراحت یا اذیت نشن، به کسی گیر ندم!!

http://img.tebyan.net/big/1386/07/236122585718427912245110532021971893155.jpg

میگوید خیلی دوستم دارد، واقعا راست می گوید.

مرتب با بچه ها دعوا و مرافعه می کند،

http://vafadar-pic.persiangig.ir/image2/janbaz.jpg

دائم به آنها می گوید، باباتون خيلي مرده، خیلی با غیرته،

مردم باید قدر امثال اورا بیشتر بدانند.

http://www.gigaimage.com/images/d96z4waat8s6nytl2b.jpg

خلاصه خیلی به آنها می گوید مراقب باباتون باشيد.

استخوان هایم درد می کند.

خیلی از وقت ها بچه ها را می بینم که روبرویم تکه تکه می شوند

و خون و گوشت و استخوان هایشان روی صورت و بدنم پاشیده می شود

و باز احساس می کنم و نه یک دفعه بلکه هزاران دفعه.

http://www.vojoudi.com/earthquake/management/images/management_disaster_bam_01.jpg

گناه من وآنها چه بود. بچه ها وقتی به جبهه ها می آمدند،
بسیاریشان زن و بچه مریض و گرفتاری های زیادی داشتند،
ولی نمی توانستند پیش زن و بچه هایشان بمانند
یا دنبال کرایه های عقب افتاده خود باشند
چرا؟
مگر خودت یادت نمی آید؟ اصلا خودت کجا بودی؟ !
خیلی حیف هست ، مردم یادشان رفته ما چه کار کردیم!

 
http://sadafdaryaeey.persiangig.ir/document/001.jpeg

خیلی ها هدف هواپیماهایی می شدند که شهرها را بمباران می کرد،

ضد هوایی هایی که شلیک می کرد ومسابقه رفتن به زیر زمین ها

و به پناهگاه های خارج از شهر و... نمی دانم!!!

http://i5.tinypic.com/157iqtt.jpg

وخیلی هاشان از مملکت فرار می کردند.

اما ما آقا(امام خمینی«ره») را دوست داشتیم

چراکه حرف و کلام خدا را می زد


http://i18.tinypic.com/2m4uoa1.jpg

  

و ما می رفتیم به دنبال بی غیرت هایی که

شب و روز به دنبال بی غیرت کردن مردم ما بودند

و این به یک روز و یک ماه نکشید بلکه 8 سال به طول انجامید و ما جنگیدیم.

آنها خیلی بودند ، حدود 30 الی 40 کشور نامرد را بیرون کردیم

و یک وجب خاک را هم به آنها ندادیم

ولی مردم چرا ما را فراموش کردند...

http://www.sabokbalan.com/4images/data/media/101/zeinoddin5.jpg


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/03/06 ساعت 4:31 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


اینجا ایران قرن 21 است

 

قرن 21

اینجا   ایرانِ قرن 21 است!!!

اینجا صدای آهنگهای پاپ لس آنجلسی و غرب زده آن قدر بلند است که فریادهای «حاج مهدی باکری» به گوش نمی رسد!!!

http://i42.tinypic.com/2e2i821.jpg


http://i8.tinypic.com/25jcis6.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   همه «حاج ابراهیم همت» را با اتوبان همت می شناسند!!!

http://www.sabokbalan.com/4images/data/media/3/haj-ebrahim-hemmat.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   بر دیوارهای شهر روی عکس شهید ، پوستر تبلیغاتی می چسبانند!!!

http://www.rasekhoon.net/uploads/shohada14/shohada1411.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   نام شهید را برای اینکه بچه ها خشونت طلب و جنگ طلب بار نیایند از کوچه ها برداشته و نام نگین و جاوید می گذارند!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا ستارگان درخشان هالیوود آنقدر زیاد شده اند که دیگر کسی ستارگان پرفروغ کربلای ایران را نمی بیند!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   دیگر شهدا زنده نیستند و در پیچ و خم های عصر ارتباطات، به خاک سپرده شده اند!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   دیگر کسی نمی خواهد گمنام بماند، همه به دنبال کسب نام هستند!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   جانبازان موجی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند!!!

http://i36.tinypic.com/35lumus.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   خرمشهر دیگر خونین شهر نیست، خرمشهر دیگر 36 میلیون جمعیت ندارد!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   کسی نمی داند، مهدی باکری در وصیت نامه خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکند!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   دشمن در خانه های ماست، دیگر کسی حاضر به نبرد با دشمن نیست!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   کسی نمی خواهد با صدای الله اکبر، لرزه بر تن دشمن بیاندازد!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   در پناه میز هستیم، دیگر کسی پشت خاکریز پناه نمی گیرد!!!

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/6/28/16861_774.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   جانباز شیمیایی، به خاطر نداشتن پول، در بیمارستان پذیرش نمی شود و شهد شهادت می نوشد!!!

http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/05/gw318h239.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   کسی نمی داند، شب عملیات خیبر حاج مهدی باکری، برادرش حمید باکری را جاگذاشت و رفت!!!

http://tinypic.com/hs6d1d.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   کسی نمی داند، مهدی زین الدین، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت!!!

http://www.navideshahed.com/attachment/1387/05/122630.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   کسی نمی داند، تکه های پیکر شهيدي را درون گونی برای خانواده اش فرستاده بودند!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   روسری ها هر روز کوچتر می شود و مانتو ها هر روز کوتاهتر و تنگتر!!!


http://i3.tinypic.com/wwfabm.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   دخترها پسر شده اند، پسرها دختر شده اند، مردان بی غیرت شده اند، زنان بی حجاب شده اند!!!

http://tinypic.com/m77xc3.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   دیگر کسی، احترامی برای چفیه شهدا قایل نیست!!!

http://farm4.static.flickr.com/3080/2843829866_ebe2134ba6.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   دعای عهد را فراموش کرده ایم، زمان ندبه و سمات را گم کرده ایم!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   برای زیبا سازی شهرها، میلیونها هزینه می شود

http://www.dorcd.com/s1191577542.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   در هر کجای این سرزمین خونین اسلامی، حقیقت به مسلخ مصلحت می رود!!!

http://i40.tinypic.com/2h4vng4.jpg

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!!

اینجا   ایران قرن 21 است!!! 


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/02/23 ساعت 20:54 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


ديروز و امروز

ديروز و امروز

http://www.iran-newspaper.com/1380/800525/html/022794.jpg
یاد باد ، آن روزگاران ، یاد باد

ديروز الو!الو!يا حسين.آنجا جبهه است؟

امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد.عشق بي پاسخ the mobile set is off

ديروز خدا همراهمان بود

امروز تلفن همراه...

ديروز پلاک ها آدرسي از بهشت...

امروز همه آدرس ها گم

ديروز زنده باد بسيجي،بي حجاب محتاج نگاه ديگران است

امروز،نگاه زاده علاقه است،حجاب کيلو چند؟؟

ديروز،آهنگران/شجريان،صداي خاطره ها

امروز ،جنيفر لوپز،انريکو،شکيلا ،

ديروز آب و آينه و قرآن خدانگهدار

امروز،گود نايت ،باي باي

ديروز جبهه جنگ کربلا

امروز،بزن به سيم اخر،ديوونه شو مثل ما

             http://www.aviny.com/News/85/06/06/218417_orig.jpg            

ديروز،کربلاي 1،کربلاي 2،كربلاي3وكربلاي4

امروز؛50 ميليارد باد هوا ،خيالي نيست

ديروز ماشين اداره،بيت المال

امروز ،ماشين اداره ،مال البيت

http://www.ido.ir/myhtml/article/1387/m01/13870125035.jpg

ديروز ،پاي مصنوعي دستان نامرئي

امروز،اعتياد،هپاتيت آچ آي وي

ديروز ،نه شرقي نه غربي...

امروز،تئوري قرصهاي اکستازي

ديروز،سلام بر چشم هاي شيشه اي

امروز يک ميليون جراحي بيني ،لنز هاي رنگي

ديروز آژير قرمز،اضطراب هاي زرد،انتظار هاي سپيد

امروز،عشق هايي کز پي رنگي بود...

ديروز ،سفر به چزابه،از کرخه تا راين،بوي پيراهن يوسف

امروز،:توکيو بدون توقف:

ديروز ،انبوه جانبازان شيميايي

http://www.diareranj.ir/isar/546.jpg

امروز راديو فردا،موج بي بي سي

ديروز،غروب جمعه انتظار...

امروز،غروب شد باز خيالت به سرم زد

ديروز ،وضعيت زرد ،آژير قرمز ،خطر

امروز ،کمربند هاي لاغري بي خطر

ديروز ،عشق ايثار فداکاري

امروز، بي خيال بابا بيا پارتي

ديروز ، نخل هاي افسرده،زيتون هاي کال

امروز،سي دي جشن جديد استقلال

و امروزهنوزنسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميد وار کرده است

http://rozeyeab.parsaspace.com/Shohada--(www.Rozeyeab.blogfa.ir).jpg


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1388/02/19 ساعت 6:33 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


ميرحسين موسوي4

 

قسمت چهارم

آقاي مهندس مير حسين موسوي؟!!
دولت سازندگي اقتصاد سرمايه داري را در دستور كار خود قرار داد
و سياست بازار آزاد نسخه نجات ملي گرديد.
بانك جهاني توسعه دستور داد  كه عده اي زير چرخ توسعه له شوند و تورم به 49.5 درصد رسيد.
سياست تعديل اقتصادي شروع شد و واردات در دستور كار قرار گرفت
تا آنجا كه چشم انداز همه وزارتخانه ها شد.
وزارت ارشاد مسوول واردات فرهنگ شد و صدا و سيما مسوول ترويج مصرف گرايي،
وزارت اقتصاد از توسعه مي گفت و بانك مركزي از علم اقتصاد مبتني بر سرمايه داري.

آقاي مهندس مي دانيد در آن دوره چه شد؟
مي دانيد شدت تورم بر سر ملت چه آورد؟

و اين در حالي بود كه نخست وزير دوران دفاع مقدس سكوت كرده بود.
 سكوت شما از چه باب بود؟

راستي آقاي مهندس يادتان هست كه در سال آخر دولت سازندگي :
تصميم بر اين گرفتند كه قانون را براي يك فرد تغيير دهند.
به نظر شما اين قانون شكني و قانون گريزي نبود؟

بگذاريد از زماني بگوييم كه شما به اين كه يك شهروند درآن دوره بوديد افتخار مي كرديد
 و لذت مي برديد.
 
آقاي مهندس حلقه كيان و حلقه سلام را مي شناسيد؟
اين جمله را مي دانيد چه كسي گفته كه: "اگر دين در مقابل آزادي بايستد در هم مي شكند
و يا اين كه "اگر عدالت هم در مقابل آزادي بايستد در هم خواهد شكست" ؟
مي دانيد كه گفتند مردم نبايد به خاطر مشكلات اقتصادي از حقوق سياسي محروم باشند؟
مي دانيد كه معلوم شد آمريكايي ها هم شهيد داده اند؟
اين ها جملات رييس جمهور دوران افتخار و لذت شما از ايراني بودنتان است.
 
http://doroud.files.wordpress.com/2009/03/khatami-moosavi.jpg

آقاي مهندس در آن دوره ي افتخار شما قرار شد عليه خدا راهپيمايي كنند !!!
و امام زمان(عج) را به استيضاح بكشانند.

 امام حسين(ع) خشونت طلب شد و اكبر گنجي افكار امام(ره) را به موزه تاريخ سپرد.

آقاي مهندس قرار بر اين شد تجديد نظر كنند بر همه آنچه هويت ما بود
و بنا را بر اين گذاشتند كه افكار امام(ره) را در غالب هرمنوتيك مدرن به بررسي بپردازند.

يادتان هست رهبري جنگ رواني 18 تير را چگونه انجام دادند؟
يادتان هست آن واقعه را چگونه برنامه ريزي كردند ؟
ديديد كه چگونه وزير علوم وقت شجاعانه استعفا داد تا پازل طراحي شده را كامل كند؟
آقاي مهندس اين جمله را حتماً به ياد داريد كه امام راحل(ره) مي فرمود:
"نگذاريد پيش كسوتان جهاد و شهادت در پيچ و خم زندگي روزمره خود به فراموشي سپرده شوند"
http://hadyhonar.jeeran.com/shahadat%20logo1.jpg
لطفا منتظر قسمت پنجم باشيد


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1388/02/12 ساعت 2:25 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


ای خدای مهربان گناه من چیست؟

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

من،مي‌شناسمت. باور کن!

بهانه نيست. حرف، حرف دل است. شايد از دلي غافل.

 مي‌گويند:

 شجاعت، شرمنده شمايل شما بوده.

 مروت، درمانده مردانگي‌هاتان

و «خوبيها» وامدار خوبيهاتان.

کجا رفته‌ايد؟! خوبان خدادوست کجا رفته‌ايد؟! غريبان شهر!

مي‌گويند:

 زمزمه دعايتان با نغمه قرآن و توسل آميخته بود

 و سنگرهاتان پر بود از بوي باران، بوي سبزه.

 تاکنون به لاله‌زار لاله‌هاي عاشق رفته اید؟

تاکنون شهر حماسه و ايثار را دیده اید؟

مي‌گويند:

رنگ خاکش چون دشت شقايق‌هاست.

 جبهه را دیده اید؟ ، سرزمين‌هاي هجران کشيده را میشناسید؟

سالهاست در جستجوي شما هستم و شما را نيافته‌ام.

زنجير بند هواي نفس و اسير ديدني‌هاي دنيا شده‌ام

و ديگر شما را نمي‌شناسم.

 آنقدر غرق در دنيايم که يادم مي‌رود،

 ياد شما حماسه‌سازان حماسه سرخ جبهه‌ها را.

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

دیگر کسي از روزهاي خوب شما نمي‌گويد.

 از سکوت شب سنگرها، از درد دلهاي شبانه.

دیگر کسي قصه‌هاي عاشقانه و صادقانه‌تان را نمي‌گويد.

 دیگر کسی از نگاه پرعاطفه و حرف‌هاي عاشقانه شما نمي‌گويند

دیگر لحظه‌هاي سبز شما را برايمان روايت نمي‌کنند.

دیگر زمزمه حديث سفرهاي غريبانه را نمي‌شنوم.

 آري! من آشناي غزلهاي خاطرات شمايم.

 گاهي در دلم سوگواره برپا مي‌شود.

 گاهي دلم براي صداي خمپاره‌ها مي‌تپد.

 دلم براي نخلهاي سوخته مي‌سوزد

 و آهسته و بي‌صدا ساقه زرد غم و اندوه در دلم ريشه مي‌کند

 و به ياد شما آواي غريبي سر مي‌دهم

و در اين روزگار غريب به غربت و تنهايي خود مي‌گريم

 و به ياد شما، دوباره جان مي گيرم.

من، از شما جدا مانده‌ام.

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

 من، قصه مرغان مهاجر را بارها شنيده‌ام.

 من، لحظه عروج را در دشت شقايق‌ها بسیار دیده ام.

من ماندم و غربت شما را از زمان و زمانه ديده‌ام.

 من ماندم و، حديث حادثه‌ها را شنيده‌ام.

روزگار، نه.

زمانه، نه.

زمان، زمان غريبي است.

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

غربت ياد شهيد غيرت‌هاي رفته به باد را زنده نمي‌کند.

 غربت ياد شهيد حديث عشق و جنون را رها نمي‌کند.

 غربت ياد شهيد صحبت سرخ لاله‌ها را هويدا نمي‌کند.

 غربت ياد شهيد ابرهاي تيره دل را سپيد نمي‌کند

وغربت ياد شهيد غيرت ما را شعله‌ور نمي‌کند.

 آري، زمان زمان غريبي است.

قرارهاي امروزي آواي بي قراران را از يادها برده است،

ترانه‌هاي امروزي ترانه‌ي دلنواز باران جبهه‌ها را از بين برده است.

 آري! آواي باران به گوشمان نمي‌رسد.

عطر سرخ ايثار بويش را از دست داده است.

 آري! آسمان سينه‌هامان از آواي غربت ياران، بغض ابر گرفته است. 

کجائيد؟! اي لبهاي خاموش،

 تا با صداي آشناي خود برايم بگوئيد رازهاي در زنگار نهفته را،

 قصه شوق پرواز را.

باور کنيد! من اسير دنياي دردآلود و نازيبا شده‌ام

و از زيباييهاي شما فاصله گرفته‌ام.

من، اسير مردابهاي تباهيم.

 طوفان حوادث، در اين زمانه غربت از شما جدايم کرده است.

 من شهر نخلهاي سوخته را ديده‌ام.

 خاک گلگونش را مي‌شناسم.

من چشم‌اندازهاي تماشايي‌اش را ديده‌ام.

 نخلهاي ثابت و نخلهاي بي سر را ديده‌ام.

 آري! من سوگ گلها را ديده‌ام.

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

 حکايت پرپر شدن لاله‌هاي خفته در بستر خون را شنيده‌ام.

حکايت شقايقهاي سوخته را،

حديث شجاعت و شهامت شما را شنيده‌ام.

آري! من گريه‌ي کودکان پدر از دست داده را دیده‌ام.

آري! من ناله مادران فرزند از دست داده را شنیده ام.

با چشمان مضطرب و گريانم به دنبال يادگاري از آن روزها مي‌گردم.

 آري! از روي يک نياز و براي فهميدن يک راز بيشتر،

 دنبال سرداران رشيد صحنه‌هاي درد مي‌گردم.

 دنبال آنان که هنوز دلهاشان براي عطر پوکه‌ها و ترانه‌ي سنگرها مي‌تپد.

 مي‌خواهم دلي عاشق برايم از دلهاي شکسته و پريشان بگويد.

چشمانم به دنبال چشمهاي باراني شما مي‌گردد

و دل آواره‌ام دنبال دلهاي آسمانی‌ مي‌گردد و من،

در اين تنهايي به دنبال يک روح دريايي که برايم

 طلوع سرخ خنده‌هاتان را تفسير کند،

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

گوش‌هايم به دنبال صدايي از غزل، ترانه‌تر مي‌گردد

 و نگاهم، به دنبال نگاهي ماندني‌تر از سپيده.

 آري! نگاهم از نگاه‌هاي آلوده بسياري بيزار است و از صداي غرقه در لجن.

من صداي هلهله، همهمه و گريه‌هاي رفتن کاروان شقايق‌ها را شنيده‌ام.

من، غم آواز مردان مرگ آفرين و فرياد شعله‌ور آنان را شنيده‌ام.

من، به دنبال نشان سرخ شهیدانم.

من غمي بزرگ را در دل تسلي مي‌دهم.

 غم نبودن با شما، دوري از شما و غربت شما.

زمانه مي‌خواهد که، من بي غم و درد باشم.

روزگار مي‌خواهد مرا به عشرت و شهوت دعوت کند.

 آري! زمانه مي‌خواهد که راحت تن فراهم کنم و روح سرگشته را رها سازم

 اما من نمي‌توانم لب فرو بندم.

 آري! من روزگاری همنفس و همسنگرتان بودم .

 خدا کند، شور جانبازي‌هاي شما،

 نگذارد زمزمه‌هاي ناپاک نامردان را نظاره کنم.

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

نگاه‌هاي ناپاک، چشم‌هاي بسياري را فريفته خود مي‌کنند و فريب مي‌دهند

 و به خواب غفلت مي‌برند. گويي آغاز خوابهاي خوش فرا رسيده است.

 خدا کند که روح بلندتان هميشه مرا مدد کند.

 بگذار حرفهايم، در دل بماند و عقده‌هاي غريبانه خود را در سينه، نگه دارم

و زخم‌نامه غربت و تنهايي را برايت شرح ندهم.

 آري! بگذارید هر از گاهي شميم نام پاکتان را بشنوم

 و يادتان را در دل زنده نگه دارم

و تصويرتان را در خاطره ايام جاري و باقي نگه دارم.

بگو  دل با غم ماندن چه سازد ؟

که  این ماتم  دلم را می گدازد .

ای خدای مهربان گناه من چیست؟


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/02/07 ساعت 1:10 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


شهيد شيميايي

http://salimehyasari.googlepages.com/Khansar_Sping_19.jpg


مريض تخت سيزده

3

امروز دوباره تب کرد

3

بيچاره سرفه مي‌کرد

3

با گريه روز و شب ‌کرد

3

لُپاش گل انداخته بود

3

به زور نفس مي‌کشيد

3

انگار مرگ و بازم

3

جلوي چشماش مي‌ديد

3

قرص و سرنگ و کپسول

3

غذاي هر روزش بود

3

هواي سرد اتاق

3

از آه و از سوزش بود

3

سرفه کن و پس بده

3

تموم غصه‌هاتو

3

به من بگو بسيجي

3

تموم قصه‌هاتو

3

توي اتاق روي تخت

3

روزا کارش دعا بود

3

ذکر لباي خستش

3

فقط خدا خدا بود

                  http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2005/12/162644_orig.jpg

3

يه روز مي‌رفت آي سي يو

3

يه روز مي‌رفت آزمايش

3

ديگه حتي تو هفته

3

يه روز نداشت آسايش

3

مي‌گفت نيار هي اينجا

3

سوزن و سوپ و آمپول

3

بسه ديگه خواهشاً

3

سرم، سرنگ و کپسول

3

بسته ديگه پرستار

3

من که يه روز مي‌ميرم

3

يه روز توي اين اتاق

3

مرگ و بغل مي‌گيرم

3

به من مي‌گفت دعا کن

3

تا خوب بشم يا شهيد

3

آخرشم بي‌خبر

3

از تو اتاق پر کشيد

                 http://www.dananews.ir/images/news/2009_01_25__17_51_51_news.jpg

3

رفت و تازه فهميدم

3

کي بود، چي شد، کجا رفت

3

چه قدر براش سخت گذشت

3

يه شب پيش خدا رفت

3

غروب جمعه بود که

3

رفتم بهشت‌زهرا (س)

3

از يه نفر پرسيدم

3

گفتم: سلام هي آقا

3

اسم و نشون و دادم

3

به پيرمرد خسته

3

گفتش کنار اون بید

3

که شاخه‌هاش شکسته

3

پاهام جلوتر از من

3

مي‌رفت به سمت يک قبر

3

انگار که پر مي‌زد

3

اصلاً نداشت کمي صبر

3

نوشته بود روي قبر

3

علي کيميايي

3

دو، ده، شصت و هشت

3

شهيد شيميايي

3

http://www.picfa.ir/images/43lrzpu7wibh8xizi0um.jpg


  بهزاد پودات 


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/02/02 ساعت 8:33 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


به تو چه ربطي داشت

 

(اصلا به تو چه ربطي داشت؟!)

  اگر از شما صحبت کنيم ما را متهم به مرده پرستي مي کنند.

خيلي ها شما را حتي شهيد هم نمي دانند.

اصلا به تو چه ربطي داشت که خودت را داخل معرکه جنگ کردي؟! مگر تو يك جوان ۱۶ ساله با هزار اميد و آرزو نبودي؟! تو را چه به جنگ ؟!تو بايد درست را مي خواندي. به دانشگاه مي رفتي. ازدواج مي كردي. زندگي راحتي براي خود مهيّا مي كردي. مي داني تو در حق خودت ظلم كردي؟! اين را من نمي گويم . اين را همان هايي مي گويند كه تو را شهيد نمي دانند و جنگ تحميلي هشت ساله مان را جهاد في سبيل الله نمي دانند.
اصلا به تو چه ربطي داشت عراق وارد خاک وطنت شده بود
 و خواهران و برادران ديني ات را زير تانک هاي خود له مي کرد؟!

به تو چه ربطي داشت خرمشهر تبديل به خرابه اي شده بود و ناموست در معرض تجاوز نامحرمان بود؟!
به تو چه ربطي داشت آن زن باردار به واسطه ترکش خمپاره شهيد شد
و جنين داخل رحمش به دو نيم شد؟!
به تو چه ربطي داشت که کودکان آواره  بي پدر و مادر مي شدند؟!
به تو چه ربطي داشت که بعثي ها مردم يک روستا، زن و مرد،
 پير و جوان و کودک را در يک گودال جمع کردند و با شليک گلوله توپ به داخل گودال باراني از تکه ها و پاره هاي اعضاي بدنشان پديد آمد؟!
به تو چه ربطي داشت؟!چرا جنگيدي؟!
اصلا تو جنگيدي؟!
من که بارها به آنها گفته ام که تو جهاد کردي. تو دفاع کردي.
 تو از حيثيت و آبرويت دفاع کردي. تو از دينت و اعتقاداتت و کشورت دفاع کردي. تو از شرافت ملّتت دفاع کردي. تو به فرمان امامت جهاد کردي.ولي آنها به هيچ وجه نمي پذيرند. آنها عزم خود را جزم کرده اند که کار تو و همرزمانت را بي ارزش نشان بدهند.آنها حتي نمي خواهند ياد شما در دلها باقي بماند.


آنها براي حذف شما از صفحه ي تاريخ به هر راهي متوسل مي شوند.اين روزها غربت شما بيش از هر زمان ديگري نمايان است.
اين روزها روي دفتر و کتاب دانش آموزان ده دوازده ساله به جاي عکس شما،
 عکس هاي هنرپيشه هاي ...
نمي خواهم ديگران را محکوم کنم. مشکل از خود ماست. مشکل از من است.
 از همرزمان خودت. از مسؤولين. از آنهايي که شما را ديدند و فراموشتان کردند.نمي توانم ...
نمي توانم اين سخن را باور کنم که: « بريد از اونا بپرسيد که شنيده ها رو ديدند ... »
آنهايي که شنيده ها را ديده اند نيز شما را فراموش کرده اند.شما حتي بين بچه مذهبي هاي ما هم غريب هستيد.

 همچنان میگویند به تو چه ربطی داشت؟!


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1387/07/29 ساعت 16:31 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


مگرشهادت

مگرشهادت

 

 

مفرست ای گدا را به دری مگر شهادت

مخراین متاع جان رابه زری مگرشهادت

چهار سمت وسوی حرمت هزارسوگند

که به هیچ سمت وسویم مبری مگرشهادت

بنوازطفل جان را،ببرش به مکتب عشق

که درآن نباشدعلم وهنری مگرشهادت

زده ام به عمق دریای غریب زندگانی

نگرفته چشم دل را گهری مگرشهادت

"خبرشهادتم رابرسان درآن زمانی

که پراست عالم ازهرخبری مگرشهادت

احمدرضا عبادی ازقم


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1386/11/07 ساعت 5:15 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


قیامهای مقدس

قیامهای مقدس
قیامهای مقدس و نهضتهای مقدس از انبیاء عظام شروع شده. در قرآن کریم در سوره الشعراء، جهاد مقدس انبیاء را خلاصه کرده است، داستان موسی و ابراهیم و نوح و هود  و لوط و صالح و شعیب و خاتم الانبیارا ذکر می کند که در راه مبارزه با بت پرستی و ظلم و بیدادگری و جهل و تعصب و تقلید و اسراف و تبذیر و افساد در ارض و فحشاء و امتیازات موهوم اجتماعی مبارزه کرده اند. مقدسات بشر هم از اینها تجاوز نمی کند.

امام حسین همان راهی را رفت که آن انبیاء رفتند و البته برای امام حسین وضعی پیش آمد که برای دیگران پیش نیامد. اعتراض به اینکه چرا امام حسین( ع )فداکاری کرد و تسلیم نشد و حفظ جان نکرد، اعتراض به همه انبیاء و اولیاء است. اساسا دین برای گذشت و فداکاری است، منطق دین ایثار است: «و یؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصه؛ آنها را بر خود مقدم می دارند، هر چند خود بدان نیاز مبرمی داشته باشند. (حشر/9) و «یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا؛ و طعام را با آنکه دوستش دارند، به مستمند و یتیم و اسیر دهند» (انسان/8). «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم؛ هر کس روزش را بدون توجه به امور مسلمین آغاز کند مسلمان نیست». 

علاقه به جان و به پدر و فرزند و همسر و خویش و تبار و سرمایه و شغل و حرفه و مسکن، طبیعت هر انسان است و بسیاری از اینها طبیعت هر حیوانی است. دین آمده است برای اینکه انسان را علاقمند و شیفته اموری عالیتر کند و درسی عالیتر بیاموزد: «قل ان کان آباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بامره والله لایهدی القوم الفاسقین؛ بگو اگر پدران و فرزندان و همسران و خویشان و اموالی که به چنگ آورده اید و تجارتی که بیم کسادش را دارید و مسکنهائی که بدان دل بسته اید نزد شما از خدا و رسول او و از جهاد در راه خدا محبوبتر است پس منتظر باشید تا فرمان خدا آید، و خداوند قوم فاسق را هدایت نمی کند». (توبه/24)


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1386/10/26 ساعت 10:50 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


خداوندا روزي شهادت مي‌خواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت

خداوندا روزي شهادت مي‌خواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت

 ( وصیت نامه  سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی)

الله اكبر!!
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله

خداوندا فقط مي‌خواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و درجمع  شهدا قرار بده.خداوندا روزي شهادت مي‌خواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق.
نمي‌دانم چه بايد كرد، فقط مي‌دانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت مي‌باشد. واقعاً جايي براي خودم نمي‌يابم هر موقع آماده مي‌شوم چند كلمه‌اي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نمي‌دانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد مي‌كرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم. اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن، اي خدا يا رب العالمين.
راستي چه بگويم، سينه‌ام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود مي‌دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.


گرچه بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا مي‌بيني، دوست دارم بنده باشم، بندگي‌ام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا مي‌كنم، از روي سركشي نيست. بلكه از روي ناداني مي‌باشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر مي‌كنم، مي‌بينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... ديگر...
حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه مي‌كنم. از درد سختي كه تمام وجودم را مي‌گيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بي‌منتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم مي‌دهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيق‌ام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.
منزل ظهر جمعه 6/4/82
 بــه پايان آمد اين دفتر                  حكايت همچنان باقی است

مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا در پیام خود بمناسبت شهادت سردار سرلشکر پاسدار احمد کاظمی فرمودند: در تدبیر و قدرت فرماندهی او در طول جنگ هشت ساله کارهای بزرگی انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود آرزوی جان باختن در راه خدا در دل او شعله می‌کشید و او با این شوق و تمنا در کارهای بزرگ پیشقدم می‌گشت. اکنون او به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام دادن خدمت ملاقات کرده است.

نسل بیدار


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1386/10/18 ساعت 22:22 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


هدف مقدس و حس تعالی و تقدس

هدف مقدس و حس تعالی و تقدس

کلمه «شهید» و «شهادت» از کلمات رایج معمولی است که فقط در مورد بعضی افراد استعمال می کنیم. هر کشته یا مرده ای شهید نیست. روزی صدها نفر کشته می شوند و هزارها نفر می میرند و به آنها شهید نمی گوییم. اطراف کلمه «شهید» را هاله ای از قدس و تعالی احاطه کرده است. به کسی شهید گفته می شود که در یک راه مقدس و برای هدفی مقدس جان خود را از دست بدهد. شهید سه خصوصیت دارد: یکی اینکه در راه هدف مقدس کشته می شود، دیگر اینکه جاودانگی می یاید، سوم محیط را پاک می کند. گفتم مقدس و نگفتم بزرگ. ممکن است مقصد، بزرگ و با اهمیت باشد ولی مقدس نباشد. اسکندر که آرزوی جهانگیری را تعقیب می کرد هدف به اصطلاح بزرگ داشت ولی مقدس نبود و بلکه عالی هم نبود. کسی که در این راه کشته بشود در چشم بشر احترام و تقدس ندارد. شهید کسی است که به خون خود ارزش و ابدیت و جاودانگی داده است . آنکس که مال خود را صرف خدمت و بنای خیر می کند به مال خود ابدیت و ارزش می دهد. آنکس که اثر علمی باقی می گذارد، به فکر خود، و آنکس که اثر صنعتی و فنی باقی می گذارد، به هنر خود، و آنکس که فرزند خود یا دیگران را تربیت می کند، به عمل خود ارزش و ابدیت می دهد، و شهید به خون خود ارزش و ابدیت می دهد.

این تفاوت میان شهید و دیگران هست که شهید پاکباخته است و «سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی»، اما عالم یا منفق یا معلم یا مربی یا هنرمند قسمتی از مایملک خود را ارزش و ابدیت می دهد. قبلا گفتیم که عالم و مربی و صنعتگر و فیلسوف و منفق، مدیون شهدایند و شهدا مدیون کسی نیستند. خون شهید به زمین نمی ریزد بلکه هزار برابر می شود و به دیگران تزریق می شود و در رگهای دیگران برای همیشه جریان می یابد و اینست معنی جاوید شدن خون شهید، و اینست معنی اینکه شهدا حماسه می آفرینند، و به همین جهت پیشوایان آرزوی شهادت می کردند، و به همین جهت اسلام در هر زمانی نیازمند به شهید است .

اما اسکندر دائره خودپرستی خود را توسعه داده بود. همچو شخصی اگر همه کرات آسمانی را هم تسخیر کند عملش جنبه تقدس و احترام پیدا نمی کند. عمل آنوقت مقدس است که هدفی بیرون از خود پرستی داشته باشد، (اینجا باید این بحث تحقیق بشود که ملاک اصلی قداست چیست؟ چرا خودپرستی پلیدی است و کار برای خدمت به غیر و برای انجام وظیفه و مسؤولیت یا برای رضای خدا مقدس است؟ آیا ملاک، مادیت و تجرد است؟ آیا ملاک، وجود و عدم است؟ آیا ملاک، حرکت و توقف است؟ آیا ملاک ، هماهنگی با اهداف جهان و حرکت تکاملی جهان است؟ و آیا علت تقدس همانطور که در متن گفته ایم ابدی شدن و جاودانگی و نجات از مرگ است؟) فقط به خاطر تکلیف و وظیفه انجام شود، خصوصا تکالیفی که بشر در برابر نوع و اجتماع دارد. «المقتول دون عیاله و ماله؛ کشته شده در راه دفاع از خانواده و دارایی اش» شهید است چون به خاطر وظیفه و شرافت و تکلیف وجدان و دیانت انجام می گیرد نه به خاطر جلب منفعت مادی. حالا اگر انسان، «المقتول دون العدل و الحریه، دون التوحید و الایمان» باشد قداست و قدیسیتش به درجاتی بالاتر است.

حس تعالی و تقدس حسی است اصیل در بشر و از صمیم روح بشر سرچشمه می گیرد مثل حس حقیقت خواهی (علم)، نیکی خواهی (اخلاق)، زیبائی خواهی (جمال) و این خود یکی از معماهای وجود بشر است که در برابر اموری ماوراء منافع محسوس و ملموس خود یک نوع تعظیم و تکریمی دارد و سر تعظیم فرود می آورد. البته هر میل و طلبی از وجود یک احتیاج عینی حکایت می کند منتهای امر مبدأ این احتیاج عینی جهازات بدن نیست، همان مرتبه مستقل روح انسان است. سر سلسله مقدسات بشر ذات احدیت است. خداوند، قدوس است، منزه از جمیع نقصانات است علی الاطلاق: «هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس؛ او خدایی است که جز او معبودی نیست، فرمانرواست، پاک است» (حشر/ 23) و لهذا مقدس ترین اعمال بشر مبارزه با شرک و بت پرستی است.


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1386/10/16 ساعت 20:50 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


قداست شهید و حق او بر بشریت

قداست شهید و حق او بر بشریت

تمام کسانی که به بشریت خدمت کرده اند حقی بر بشریت دارند، از راه علم، یا صنعت و هنر، یا اکتشاف و اختراع و یا حکمت و فلسفه، یا ادب و اخلاق، و از هر راهی، ولی هیچکس به اندازه شهداء راه حق، بر بشریت حق ندارد و از همین جهت هم عکس العمل بشریت و ابراز عواطف بشر درباره آنها بیش از دیگران است زیرا عدل و آزادی برای محیط اجتماعی بشر و برای روح بشر به منزله هوا است برای تنفس ریه، بدون آن ادامه حیات ممکن نیست.

پیغمبر (ص) فرمود: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم؛ حکومت با کفر پایداری دارد ولی با ظلم نه». عالم در علم خود، و مکتشف در اکتشاف خود، و مربی و معلم اخلاق در تعلیمات خود، و حکیم و فیلسوف در حکمت و فلسفه خود مدیون و مرهون شهدا هستند و شهدا در کار خود مدیون کسی نیستند زیرا شهدا بودند که محیط آزاد به دیگران دادند تا آنها توانستند نبوغ خود را ظاهر کنند. شهدا شمع محفل بشریتند، سوختند و محفل بشریت را روشن کردند .

شاهدی گفت به شمعی کامشب  ***  در و دیوار مزین کردم

«یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا* ... و سراجا منیرا؛ ای پیامبر ما تو را شاهد و مژده رسان و بیم دهنده فرستاده ایم، ... تفضلی بزرگ برای آنان خواهد بود». (احزاب/45 و 46)

هین قم اللیل که شمعی ای همام *** شمع دائم شب بود اندر قیام
بی فروغت روز روشن هم شب است *** بی پناهت شیر اسیر ارنب است
نی تو گفتی قائد اعمی به راه ***    صد ثواب و اجر یابد از اله
هر که او چل گام کوری را کشد ***  گشت آمرزیده و یابد رشد
هین بکش تو زین جهان بیقرار *** جوق کوران را قطار اندر قطار
تعبیر به " سراج " مبین محیط ظهور پیغمبر است. اگر مردم رشدی داشته باشند، محیط تاریک نیست و احتیاج به چراغ نیست.


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1386/10/15 ساعت 8:0 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


خاطرات دکتر رفيعي

قافله شهدا

خاطرات دکتر رفيعي (جانباز جنگ تحميلیدر محضر حضرت آقا


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1386/09/06 ساعت 4:44 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


ماجرایی خواندنی از پیدا شدن یك شهید

ساجد

ماجرایی خواندنی از پیدا شدن یك شهید

   
اوایل سال 72 بود و گرماى فكه.
در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى، بین كانال اول و دوم، مشغول كار بودیم.

چند روزى مى شد كه شهید پیدا نكرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى خواندیم و كار را شروع مى كردیم. گره و مشكل كار را در خود مى جستیم. مطمئن بودیم در توسلهایمان اشكالى وجود دارد.

آن روز صبح، كسى كه زیارت عاشورا مى خواند، توسلى پیدا كرد به امام رضا(ع). شروع كرد به ذكر مصائب امام هشتم و كرامات او. مى خواند و همه زار زار گریه مى كردیم. در میان مداحى، از امام رضا طلب كرد كه دست ما را خالى برنگرداند، ما كه در این دنیا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان این شهدا به آغوش خانواده هایشان است و...

هنگام غروب بود و دم تعطیل كردن كار و برگشتن به مقر. دیگر داشتیم ناامید مى شدیم. خورشید مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود. آخرین بیل ها كه در زمین فرو رفت، تكه اى لباس توجهمان را جلب كرد. همه سراسیمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست، شهید را از خاك در آوردیم. روزى اى بود كه آن روز نصیبمان شده بود. شهیدى آرام خفته به خاك. یكى از جیب هاى پیراهن نظامى اش را كه باز كردیم تا كارت شناسایى و مداركش را خارج كنیم، در كمال حیرت و ناباورى، دیدیم كه یك آینه كوچك، كه پشت آن تصویرى نقاشى از تمثال امام رضا(ع) نقش بسته، به چشم مى خورد. از آن آینه هایى كه در مشهد، اطراف ضریح مطهر مى فروشند. گریه مان درآمد. همه اشك مى ریختند. جالب تر و سوزناكتر از همه زمانى بود كه از روى كارت شناسایى اش فهمیدیم نامش «سید رضا» است. شور و حال عجیبى بر بچه ها حكمفرما شد. ذكر صلوات و جارى اشك، كمترین چیزى بود.

شهید را كه به شهرستان ورامین بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ این مسئله را دریابند. مادر بدون اینكه اطلاعى از این امر داشته باشد، گفت:

«پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت...».

از خاطرات برادران تفحص


 

نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1386/08/25 ساعت 1:36 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


زنده بودن شهداء

 زنده بودن شهداء

 

بارها شنيده ايم که «شهداء زنده اند» و بسيار در قرآن در وصفشان خوانديم که « احياء عند ربهم يرزقون» ؛ ولي شايد خيلي ها اين زنده بودن را فقط يک توصيف الهي بدانند.

 

اين هم نمونه اي ديگر از زنده بودن واقعي شهداء:

 

اون روز بدجور کلافه و نگران بودم. آخه صبح تو مدرسه برنامه امتحانات ثلث دوم رو داده بودند و گفته بودند حتماً بايد پدر يا مادر اونو امضاء کنه.

 

بابا که هنوز چهلمش نشده بود و مامان هم که برا ختم بابا رفته بود خوانسار.

 

نمي دونستم چي کار بايد بکنم، تا شب يه ذره هم از اين استرس و ناراحتيم

 

کم نشد که نشد. فردا چي بايد جواب مدرسه رو مي دادم؟! خيلي نگران بودم.

 

شب تو خواب،بابا رو ديدم که با همون لباس روحاني اومده خونه.خيلي

 

خوشحال شدم.ازش پرسيدم:آقا جون ناهارخورديد؟ گفت: «نه.» داشتم مي

 

رفتم تو آشپز خونه تا براش غذا بيارم که بهم گفت: «زهرا جون! اون ورقه رو بيار

 

امضا کنم.» من که اصلاً حواسم نبود، گفتم: کدوم ورقه؟ گفت: «همون که

 

 امروز تو مدرسه بهت دادن تا امضاء بشه.» تازه يادم اومد. رفتم ورقه رو آوردم.

 

دنبال خودکار مي گشتم، ولي هر چي پيدا مي کردم، خودکار قرمز بود. بابا هم

 

که اصلاً عادت نداشت با خودکار قرمز بنويسه. خلاصه يه خودکار سياه پيدا

 

کردم و دادم به بابا. بابا هم خودکار رو گرفت و کنار برنامه نوشت:

 

« اينجانب رضايت دارم.»

 

بعدش هم کنارش امضاء کرد.

 

منم رفتم که برا بابا غذا بيارم که که ديدم بابا نيست. دويدم تو حياط، ديدم مثل

 

هميشه داره به سر و وضع باغچه مي رسه. پرسيدم: چي مي کني؟ گفت:

 

«عيد نزديکه و بايد سر و ساموني به اين باغچه بدم.» تو همين صحبتها بودم

 

که يه دفعه ديدم بابا نيست. هر جا رو گشتم، ديگه پيداش نکردم. اونقدر نارحت

 

شدم که گريه ام گرفت و از شدت گريه از خواب پريدم.

 

صبح که داشتم وسايلم روبرا مدرسه جمع مي کردم،يه حسي به من مي

 

گفت که يه نگاهي به اون برگه کنم. رفتم برگه رو برداشتم. از تعجب خشکم

 

زد. آره! همون جمله بابا ولي با رنگ قرمز تو برگه بود و کنارش امضاش....!!

 

بعد ها هم يکي از دوستاي بابام که تو درستي اين قضيه شک داشت، خواب

 

بابا رو ديده بود که بابا سه بار بهش گفته بود: «شک داري؟! تو شک خودت تا

 

قيامت بمون!»

 

حتي بابا تو خواب مامانم هم اومده بود و به اونم گفته بود که به هيچ وجه شک

 

نکني که من برگه رو امضاء کردم.

 

 

پي نوشت:

 

- شهيد صالحي خوانساري، متولد 1323 که در زمان شهادت 39 سال داشته؛

 

ايشان از شاگردان آيت ا.. سعيدي بوده و در 30 بهمن 1362 توسط منافقين

 

کوردل در منطقه جوانرود کردستان به شهادت رسيد. مزار ايشان در

 

گلزارشهداي قم، قطعه4 ، رديف 7 مي باشد.

 

- اين جريان مورد تاييد بسياري از جمله حضرت آيت ا.. خزعلي بوده که دستخط

 

ايشان در زير برنامه مشهود است. حتي نمونه امضاء و دستخط نيز، مورد

 

بررسي دقيق کارشناسان تطبيق خط قرار گرفته که مورد تاييد ايشان هم مي

 

باشد.

 

- اصل کارنامه در موزه شهداي تهران در معرض ديد عموم قرار دارد.

 

التماس دعا

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1386/08/17 ساعت 17:41 موضوع با شهدا: | لينک ثابت