|
بهشت و مومن -جهنم و کافر
بهشت و مومن مظهر رحمت خداوند و جهنم و کافر مظهر غضب او
شرور و بدیها، امور عدمیّه هستند و این امور از ماهیّات نفوس پیدا می شود، نه از اصل وجودشان. اصل وجودشان خیر محض است و خداوند خالق خیر است نه خالق شرّ؛ (وَالشَّرُّ لَیْسَ إلَیْك) و اگر عنوان بدی در نظر قاصر و كوتاه معصیت كاران برداشته شود دیگر معصیت نمی كنند، همه طاعت است و این بدیها و زشتیها، در اثر فكر خراب و تجرّی و گناه پیدا شده است، و جایش جهنّم و دوزخ است كه باید فقط در آن بسوزد و محترق شود و بگدازد، و این نسبت های دوبینی و دو روئی و شكّ و شرك، و این همه إسنادهای ستم و ظلم به ذات اقدس حقّ، همه محترق گردد. بهشت جای پاكان است، و جهنّم جای ناپاكان. هر كس در امتحانات و ابتلائات دنیا، اقرار و اعتراف به توحید حضرت حقّ كرد، و هر كس به پای مجاهده و صبر و استقامت، پای در مضمار عبودیّت حقّ نهاد، و پرده اوهام از جلوی دیدگانش برداشته شد و به مقام معرفت شهودی و وجدانی حضرت حقّ رسید؛ دیگر گنهكار نیست، درباره او گناه و عصیان معنی ندارد. و هر كس اقرار و اعتراف وجدانی به وحدانیّت حضرت حقّ ننمود، یا در سكرات مرگ، و یا در قبر و برزخ، و یا در حشر و صراط و میزان و عرض و سائر مواطن باید اقرار كند؛ گرچه در دوزخ می افتد و می سوزد، زیرا دوزخ محلّ طلب و جَذب این آلودگیها و ناپاكیهاست (نَعوذُ بِاللَهِ مِنَ الجَحیمِ وَ حَرِّها وَ شَهیقِها وَ زَفیرِها؛ به خدا پناه می بریم از دوزخ و گرما و شعله ها و زبانه هایش). بهشت متقیان
توصیف بهشت متقیان
حكمران با اقتدار معیّن كرده است: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّـتٍ وَ نَهَرٍ * فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ؛ محققا پارسایان در باغ ها و (کنار) نهرهایند. در جایگاه صدق، نزد پادشاهی با اقتدار» (آیه 54 و 55 سوره قمر). اساس خشیت و احترام از عِزّ جلال و مقام و موقف حضرت پروردگار معیّن فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـلِحَـتِ أُولَـ´نءِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ* جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّـتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الاْنْهَـرُ خَـلِدِینَ فِیهَآ أَبَدًا رَضِیَ اللَهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذَ لِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ؛ آنانكه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، ایشانند فقط بهترین خلائق. پاداش آنان در نزد پروردگارشان بهشت هائی است كه از زیر درختان آنها نهرهائی در جریان است، و ایشان در آن بهشت ها جاودانه زیست می كنند. خدا از ایشان راضی است و ایشان از خدا راضی هستند؛ این است مزد و ثواب كسی كه از پروردگار خود در خشیت است» (آیه 7 و 8 سوره البینة). كَوَاعِبَ أَتْرَابًا * وَ كَأْسًا دِهَاقًا * لاَ یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَ لاَ كِذَّ بًا * جَزَآءً مِن رَبِّكَ عَطَآءً حِسَابًا؛ در قیامت برای پرهیزگاران محلّ فوز و سِعه و آسایش است: باغهائی و درختهای انگوری است، و نیز دختران جوان نورس كه تازه پستان در می آورند، و همگی مثل و شبیه و قرین یكدگرند، و نیز كاسه های مملوّ از شراب بهشتی است. در آنجا أبداً سخن لغو و بیهوده و سخن دروغ نمی شنوند. اینها در مقام پاداش از جانب پروردگار تو ای پیغمبر، در محاسبه به آنان عطا میگردد» (آیات 31 و 36 سوره نبا). دَهَقَ یَدْهَقُ دَهْقاً به معنای پر كردن و سرشار و مملوّ نمودن است، و دِهَاق به معنای سرشار و پر است. و كِذَّاب یكی از مصادر كَذَبَ یَكْذِبُ می باشد، یعنی دروغ گفتن. برداشتن گلایه از آثار و مظاهر عالم آفرینش كه مخلوق خداست، و حفظ مقام جلال و عظمت و ابّهت حضرت ذوالجلال است. در آنجا بطلان و لغو و دروغ و گناه نیست، و فتور و نقصان و عیب راه ندارد. شرابش مست میكند ولی مست جمال خدا و صفات خدا و افعال خدا؛ و سردرد نمی آورد، و عقل را هم نمی برد. و آن را شراب طَهور گویند كه در سوره دهر ذكر شده است. غذای آن ثقل و سنگینی نمی آورد، و نكاح آن فتور و سستی ندارد، همه عشق است و لذّت و سُرور و حُبور. و علّتش اینستكه در آنجا نقصان و عدم و نیستی راه ندارد. در دنیا كه نكاح و یا خوردن طعامهای لذیذ و یا آشامیدن نوشابه های لذیذ، لذّتش و اثرش ضعیف می شود و از بین میرود، به جهت نقصان این عالم است. و اگر فرض كنید جهات نقیصه در اینجا نباشد، هیچگاه بهجت و سرورش تبدیل به گرفتگی و بدی احوال نمی شود، و هر لذّت و كیف و عیشی كه پیدا شود همان جاودان خواهد ماند؛ بدون ذرّه ای قصور و فتور و كمی و كاستی. معاد شناسی 10 صفحه 186 تا 196 شرط ورود به بهشت
شرط ورود به بهشت از نظر قرآن
در بسیاری از آیات قرآن مجید وارد است كه شرط رفتن به بهشت، تقوا و اطاعت از خدا و رسول و دوری از هوای نفسانی و ترس از مقام عظمت و جلال خدا و از موقف عرض در محضر خدا، و دلبستگی و سكون نفس به خدا، و خضوع و خشوع در برابر او، و قلب سلیم است؛ مانند: «لَـكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّـتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الاْنْهَـرُ خَـلِدِینَ فِیهَا نُزُلاً مِنْ عِندِ اللَهِ وَ مَا عِندَ اللَهِ خَیْرٌ لِلاْبْرَارِ؛ ولی آنان که تقوای الهی پیش گرفتند برایشان باغ هایی است که از پای درختانش نهرها جاری است و جاودانه در آن می مانند، که (این) پذیرایی از جانب خداست و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است» (آیه 198 سوره آل عمران) و مانند: «وَ مَن یُطِعِ اللَهَ وَ رَسُولَهُ و یُدْخِلْهُ جَنَّـتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الاْنْهَـرُ وَ مَن یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِیمًا؛ و كسیكه از خدا و رسول خدا اطاعت كند، او را در بهشتهائی كه در زیر درختانش نهرهائی جاری است داخل میكند؛ و كسیكه از اطاعت روی بگرداند او را به عذاب دردناكی دچار می سازد». (قسمتی از آیه 17 سوره فتح) و مانند: «وَ أَمـَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی ؛ و أمّا آنكس كه از مقام و منزلت و ربوبیّت پروردگارش در هراس باشد، و نفس خود را از هوی منع كند، حقّاً كه بهشت مأوی و مسكن او می باشد» (آیه 40 و 41 سوره نازعات) و مانند: «إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـلِحَـتِ وَ أَخْبَتُو´ا إِلَی رَبِّهِمْ أُولَـ´نءِكَ أَصْحَـبُ الجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَـلِدُونَ؛ بی گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند و به پروردگارشان خاضعانه دل بستند، اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود» (آیه 23 سوره هود) و مانند: «یَوْمَ لاَ یَنفَعُ مَالٌ وَ لاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَی اللَهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ؛ روز قیامت روزی است كه هیچ مال و هیچ فرزندانی به كار نمی خورند، مگر آنكه با دل پاك و سالم بسوی خدا آید» (شعراء 88 و 89)، و بر همین اساس كه بهشت محلّ پاكی و طهارت، و جای طیّب و پاكیزه و مكان ورودِ پاكان و طیّبان است، "شَجَرة طوبَی" در بهشت است. معاد شناسی 10 صفحه 140 تا 142 درختان و میوه های بهشتی
وصف درختان و میوه های بهشتی
ظِلٍّ مَمْدُودٍ * وَ مَآءٍ مَسْكُوبٍ * وَ فَـكِهَةٍ كَثِیرَةٍ * لاَ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَة؛ و اصحاب یمین و اهل سعادت؛ نمیدانی چه مقام و درجه ای دارند اصحاب یمین! در درخت سدری كه خارهایش گرفته شده است، و درخت موزی كه میوه اش از پائین تا بالا چیده شده است، و سایه كشیده و گسترده ای كه هیچوقت كم و كوتاه و زائل نگردد، و آبی كه پیوسته بدون انقطاع جاری شود و ریخته گردد، و میوه های بسیاری كه هیچگاه (بواسطه زمستان و امثال آن ) مقطوع نشود، و انسان (به واسطه سیری و یا دوری و یا خاری و یا مرضی ) از خوردن آن ممنوع نگردد» (واقعه/27 تا 33). سِدْر درخت معروفی است. و خَضَدَ یَخْضِدُ خَضْدًا فعل متعدّی و به معنای قطع كردن و از بین بردن خارهای درخت است. و مَخْضود یعنی سِدری كه خارهایش گرفته شده است؛ چون درخت سِدر خار دارد.
أبوأمامه روایت كرده است كه اصحاب پیامبر(ص)می گفتند: ما از عَرب های بدوی و سؤالاتشان استفاده می بریم. یك روز یك مرد أعرابی پیش آمد و به رسول خدا گفت: یارَسولَ الله! در قرآن نام درختی برده شده است كه اذیّت میرساند؛ و من چنین نمی بینم كه در بهشت درختی باشد كه صاحبش را آزار برساند! رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم گفتند: آن درخت كدام است؟ اعرابی گفت: درخت سدر، چون خار دارد! رسول الله گفتند: مگر خدا نمی فرماید: «فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ؛ سدری كه خارش گرفته شده است »؟! خداوند آن را از هر خاری كه دارد پاك میكند و بجای محلّ هر خار یك میوه ای قرار میدهد كه از آن میوه، میوه هائی روئیده می شود، و هر یك از آن میوه ها شكافته می شود و هفتاد و دو رنگ از طعام پدید می آید كه هیچیك از طعامها مشابه دیگری نیست! و طَلْح درخت موز است. و گفته شده است كه موز نیست بلكه درختی است كه سایه خنك و تازه ای دارد. و نَضَدَ یَنْضِدُ نَضْدًا فعل متعدّی است، یعنی متاع را بهم متّصل كرد و بعضی را به بعضی چسبانید و یا روی هم ریخت. یعنی درخت موزی كه ثمرش از پائین تا بالا روی هم چیده شده است. مردی در نزد آنحضرت «وَ طَلْحٍ مَنضُودٍ» قرائت كرد. حضرت گفتند: «مَاشَأْنُ الطَّلْحِ؟ إنَّمَا هُوَ «وَطَلْعٍ» كَقَوْلِهِ: وَ نَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِیمٌ؛ طَلْح چه معنی دارد؟! «طَلْع » است؛ مثل گفتار خداوند: وَ نَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِیمٌ، یعنی درخت خرمائی كه غلاف میوه اش شكسته شده و خرماها در درون آن، رو به رشد كردن آورده است». به حضرت گفته شد: آیا تغییر نمیدهید این كلمه را؟ حضرت فرمود: «إِنَّ الْقُرْءَانَ لاَ یُهَاجُ الْیَوْمَ وَ لاَ یُحَرَّكُ؛ در امروز قرآن، تحرّك پیدا نمی كند و جابجا نمی شود و دگرگونی پیدا نمی كند». و این روایت را از آنحضرت، فرزندش حسن علیه السّلام و قَیس بن سَعد روایت كرده اند. های عالی! ما آن حوریّه ها را البتّه آفریدیم، و آنان را باكره قرار دادیم! و دارای غَنج و ناز، و عاشق و مایل به شوهران خود نمودیم. و همگی همانند هم در سنّ و جوانی و شادابی هستند» (آیات 34 تا 37 سوره واقعه). فُرُش جمع فِراش است به معنای فرشی كه می گسترند و برروی آن می نشینند، ولیكن ممكن است در اینجا مراد از فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ زنان عالیقدر باشند كه در عقول و جمال و كمالشان رفیع القدر بوده باشند؛ و شاهد آنكه زن را فِراش میگویند، و مناسب این معنی است كه بلافاصله می فرماید: «إِنَّآ أَنشَأْنَـهُنَّ إِنشَآءً؛ ما آن زنان را خود آفریدیم و باكره قرار دادیم». و عُرُب جمع عَروب است، و عَروب به زنی گویند كه به شوهرش پر مهر و محبّت و پر عاطفه باشد، و یا دارای ناز و كرشمه باشد. و أتراب جمع تِرْب ـ با كسر و سكون ـ به معنای مثل و شبیه است. اصحاب یمین و اهل سعادت است كه جماعت كثیری از آنها از پیشینیان بوده اند، و جماعت كثیری از پسینیان» (آیات 38 تا 40 سوره واقعه). باید دانست كه آنچه از گفتار خدا: فِی سِدرٍ مَخْضُودٍ * وَ طَلْحٍ مَنضُودٍ * وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ تا اینجا كه میرسد: فَجَعَلْنَـهُنَّ أَبْكَارًا، عُرُبًا أَتْرَابًا بیان شده است، همه متعلّق به خوبان و اصحاب یمین است؛ و آنچه سابقاً بیان شد از گفتار خدا كه می فرماید: فِی جَنَّـتِ النَّعِیمِ تا گفتارش كه: إِلاَّ قِیلاً سَلَـمًا سَلَـمًا، همه آنها متعلّق به سابقون و مقرّبون است. و با دقّت در خصوصیّات آن مزایا، و خصوصیّات آنچه را كه برای اصحاب یمین بیان فرموده است، أشرفیّت و أفضلیّت سابقین از اصحاب یمین مشهود میگردد. معاد شناسی 10 صفحه 186 تا 196 اهل یقین (1)
ویژگیهای اهل یقین
قسمت اول:
خداوند در قرآن کریم می فرماید« وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا
یُوقِنُونَ، سجده 24» «''و چون شکیبایى کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخى از آنان را
پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مىکنند''». پیامبر اکرم صلی الله علیه و
آله و سلم) می فرمایند: «خَیرُ ما اُلقِیَ فی القَلبِ الیَقینُ» . پیامبر خدا صلى الله علیه وآله :
''بهترین چیزى که در دل افکنده شده ، یقین است ''.
خداوند در داستان حضرت موسی علیه السلام و فرعون می فرماید: « قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ
الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ» ( شعرا ، 24) پاسخ موسى (ع) به سؤال فرعون که پرسید"
رب العالمین چیست؟ این است که:'' رب العالمین همان رب آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو
است مىباشد ''که تدبیر موجود در آنها به خاطر اینکه تدبیرى است متصل و واحد و مربوط به
هم، دلالت مىکند بر اینکه مدبر و ربش نیز واحد است و این همان عقیدهاى است که اهل یقین
وآنهایى که غیراعتقادات یقینى و حاصل از برهان و و جدان را نمىپذیرند بدان معتقدند.
و به تعبیر دیگر، مراد ما از" عالمین"، آسمانها و زمین و موجودات بین آن دو است، که با تدبیر
واحدى که در آنها است دلالت مىکنند بر اینکه رب و مدبرى واحد دارند و مراد از" رب
العالمین"، همان رب واحدى است که تدبیر واحد عالم بر او دلالت دارد و این دلالت یقینى است،
که و جدان اهل یقین آن را درک مىکند، اهل یقینى که جزبا برهان و و جدان سروکارى ندارند. حال اگر بگویى فرعون از موسى جز این را نخواست که رب العالمین را برایش معرفى کند که
حقیقت او چیست؟- چون در نظر او این کلمه معناى معقولى نداشت- پس او تنها مىخواست
معناى این کلمه را تصور کند، با این حال چه معنا دارد که موسى (ع) در پاسخش بفرماید:" إِنْ
کُنْتُمْ مُوقِنِینَ- اگر اهل یقین باشید؟" چون یقین علم تصدیقى است، که تصور، هیچ توقفى بر آن
ندارد، و (حال آنکه) موسى (ع) در پاسخ خود، تصور رب العالمین را مشروط و موقوف بر
یقین کرد.علاوه بر این آن جناب در پاسخ فرعون مطلبى نفرمود، جز اینکه لفظ عالمین را
برداشته (سماوات و الارض و ما بینهما) را به جایش نهاد و به جاى رب العالمین که فرعون
نفهمیده بود، گفت:" رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا" و خلاصه لفظ" عالمین" را که جمع بود
تفسیر کرد به اسماى مفردات آن جمع- مثل اینکه ما کلمه رجال را تفسیر کنیم به زید و عمرو و
بکر- و چنین تفسیرى هیچ فایدهاى به شنونده نمىدهد و شنونده به جز همان تصورى که از شنیدن
لفظ رجال داشت، تصور دیگرى برایش دست نمىدهد و یقینى برایش حاصل نمىشود. در جواب مىگوییم: اینکه فرعون از موسى (ع) خواست که برایش کلمه" رب العالمین" را
تصویر کند مسلم است و هیچ شکى در آن نیست، و لیکن موسى (ع) به جاى اینکه در پاسخ همان
لفظ رب العالمین را بیاورد، لفظ" سماوات و الارض و ما بینهما" را آورد، تا بر ارتباط بعضى
اجزاى عالم به بعضى دیگر و اتصال آنها دلالت کند، اتصالى که از وحدت تدبیر واقع در آنها و
نظام جارى در آنها خبر دهد، آن گاه کلام خود را مقید کرد به اینکه:" اگر اهل یقین باشید"، تا
دلالت کند بر اینکه اهل یقین، از همین وحدت تدبیر به وجود مدبرى واحد براى همه عالم، یقین
پیدا مىکنند.پس گویا فرعون گفته است: مقصودت از رب العالمین چیست؟
و او در پاسخ گفته:همان است که مقصود اهل یقین است، که از راه ارتباطى که در تدبیر عوالم
سماوات و ارض و آنچه بین آن دو است استدلال مىکنند بر اینکه همه این عوالم یک مدبر و یک
رب دارند، که در ربوبیت خود شریکى ندارد و چون قائل به وجود ربى واحد براى عالمیان
بودهاند، ناچار از کلمه" رب العالمین" تصورى در ذهنشان مىآید، چون معنا ندارد بدون تصور
چیزى، تصدیق به آن کنند.و به عبارت خلاصهتر اینکه: رب العالمین کسى است که اهل یقین،
وقتى به آسمانها و زمین و ما بین آن دو مىنگرند و نظام واحد را در آنها مىبینند به وى و به
ربوبیتش نسبت به همه آنها یقین پیدا مىکنند. و استدلال به تحقق تصدیق بر تحقق تصور قبل از
آن، قوىترین استدلالى است که ممکن است اقامه شود بر اینکه خداى تعالى به وجهى قابل درک
و به تصورى صحیح قابل تصور است هر چند که به حقیقت و کنهش قابل درک نیست و محال
است احاطه علمى به وى یافت. سه منزل در بهشت
سه منزل در بهشت قالَ رسولُ الله (صلی الله علیه وآله وسلّم) : انا زَعیمٌ بِبَیتٍ فی رَبَض الجنَّة و بیتٍ فی وَسطِ الجنة وبیتٍ فی اعلی الجنةِ لمَن ترَکَ المِراءَ وان کان مُحِقاًّ ؛ ولِمَن ترَکَ الکذبَ وان کانَ هازلاً ؛ ولِمَن حسُن خُلقه . رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) : من ضامن خانه ای در حومه بهشت و خانه ای در مرکز بهشت و خانه ای در بالاترین قسمت بهشت هستم برای کسی که مجادله را رها کندهرچند حقّ با او باشد ؛ وکسی که دروغ را واگذارد هرچند شوخی باشد ؛ و کسی که اخلاقش را نیکو گرداند . میزان الحکمه ج11ص5126 بهشت تجلی گاه شادی و طهارت
ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات یهدیم ربهم بایمانهم تجری من تحتهم الانهار فی جنت النعیم* دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلم و آخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمین. (آیه 9 و 10 سوره یونس) کسانیکه ایمان به خدا آورده و عمل نیکو انجام میدهند، خداوند به سبب همان ایمانشان آنان را هدایت فرماید، در بهشت های نعیم که در زیر درختانش نهرهایی جاری است. گفتار آنان در آن بهشت ها در مواجهه خطاب با خداوندشان اینستکه: پاک و مقدس و منزه هستی تو ای پروردگار ما! و تحیت آنها در آن بهشت ها سلام است، و آخرین گفتارشان اینستکه: الحمدلله رب العالمین: حمد و سپاس اختصاص به خدا دارد، خداوند که پروردگار عالمیان است. بهشت، جاي پاك و پاكيزه است، محلّ قدس و نزاهت و طهارت است؛ و به عكس، جهنّم جاي آلوده و كثيف است و محلّ قذارت و نجاست و غلّ و غشّ و پليديهاست. و بر همين اصل و اساس، خود بهشت، و درهاي بهشت، و مراتب و درجات آن، و خدّام و ساكنان آن، و واردين و مقيمان آن؛ چه از جهت گفتار و چه از جهت رفتار، و چه از جهت ملكات و صفات و عقائد، همه پاك و طاهر ميباشند. در آنجا فعل زشت و كردار قبيح، و گفتار ناستوده، و نيّت آلوده، و مكر و خدعه و فريب، و حرص و طمع و آز، و بخل و كينه، و حقد و حسد، و تملّق و چاپلوسي، و دو روئي و دو بيني، و خودخواهي و استكبار، و منيّت طلبي نيست. در آنجا كفر و شرك و نفاق، و باطلبيني و باطلگرائي، و بيهودهجوئي و بيهوده پوئي، و لغو و لهو و لعب و عبث و گزاف، و هرزگي و هرزه خواهي نيست. پيوسته حمد و درود و سلام و تحيّت و اكرام و تهنيت و تسبيح و تقديس و تمجيد و تهليل و تكبير و ذكر و لقاء و زيارت و نظارت و نَضارت است. و هميشه خوشي و خرّمي و شادي و شادكامي و بهجت و سرور و حبُور و خفّت و سبكي و پرواز است، و دائماً لذّت و نعمت و خير و بركت و عافيت و رحمت و عطوفت و مهر و وَداد و محبّت و عشق و ذوق و اشتياق و صميميّت و خوبي است. صدمات و مشكلات دنيوي و بأساء و ضرّاء و مجاهدتها براي تكميل نفوس و قابليّت ورود در اين مقام منيع و قدم گذاردن در اين محلّ رفيع است. شدائد سكرات مرگ، و عذاب عالم قبر و برزخ، و سؤال منكر و نكير، و به درازا كشيدن طيّ عالم صورت، و نفخ صور، و قيام عندالله، و عالم حشر و نشر، و كتاب و نامة عمل، و حساب و جزاء، و عرض، و صراط، و ميزان، و شفاعت، و أعراف و وسيله و غيرها، همه كلاسهاي تربيتي براي تطهير و تزكيه، و وصول به مقام قداست و ورود در بهشت است. جهنّم نيز براي غير مخلّدين در آن، نوعي از تطهير و تزكيه است، كه پس از مقداري طعم پاداش زشتيها را چشيدن، قابليّت عفو و غفران پيدا نموده و از آن بيرون ميآيند، و در اثر شستشوي در آب كوثر و بهرمند شدن از چشمة مَعين ولايت، مورد شفاعت قرارگرفته و راهيِ به سوي بهشت ميگردند. به به! چه نيكوست اين آية شريفه كه گفتار بهشتيان در بهشت پيوسته در تخاطب با خداي خود بوده و به سُبْحَـ'نَكَ اللَهُمَّ مترنّم هستند؛ و درود و تحيّت آنان سلام، و آخرين گفتارشان اختصاص همة مراتب تعريف و تمجيد و تحميد به ذات اقدس حضرت ربّالعالمين است. يعني به مقام عرفان حقيقي رسيده و حصر أفعال و صفات و أسماء و ذوات را در ذات اقدس حضرت ذوالجلال كردهاند، و نور او را در تمام مظاهر و عوالم ملكوت و مُلك متجلّي ميبينند، و عالم را يكسره يك نور و يك تابش از لَمَعان خورشيد تابناك حضرت احديّت عزّ وجلّ مشاهده ميكنند. پاکیزه بودن گفتار اهل بهشت إِنَّ اللَهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـ'لِحَـ'تِ جَنَّـ'تٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الاْنْهَـ'رُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ * وَ هُدُو´ا إِلَي الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُو´ا إِلَي' صِرَ ' طِ الْحَمِيدِ. (آیه 23 و 24 سوره حج) «خداوند كساني را كه ايمان آوردهاند و أعمال شايسته بجاميآورند، در بهشتهائي داخل ميكند كه در زير درختهاي انباشته و سر به هم آوردة آن نهرهائي جاري است. و در آن بهشتها به پيراية زينت از دستنبدهائي كه از طلا و از لؤلؤ ميباشد زينت ميشوند، و لباسشان در آنجا حرير است. و به گفتار طيّب و پاك رهبري ميگردند، و به راه خداوند حميد هدايت ميشوند.» در اينجا ميبينيم كه بهترين هديه و تحفة بهشتي را همان سخن طيّب و گفتار پاك و راه عزّت و پسنديدة خداوند قرار داده است. و حقّاً اين سخنان واقعي و حقيقي كه حكايت از محض واقعيّت و حقيقت عرفان ميكند، از هر لذّتي و بهجتي دلنشينتر و فرحانگيزتر است. جَنَّـ'تُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ * وَ قَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي´ أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ * الَّذِي´ أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لاَيَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَ لاَ يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ. (آیات 33 تا 35 سوره فاطر) «در بهشتهاي عدن داخل ميشوند، و در آنجا با دستبندهائي كه از طلا و از لؤلؤ است زينت داده ميگردند، و لباسشان در آنجا از حرير است. و ميگويند: سپاس و ستايش مختصّ خداوند است، آنكه غم و غصّه و اندوه را از ما برداشت؛ و پروردگار ما غفور و شكور است، آنكه ما را در محلّ اقامت و سكون از فضل خود داخل كرد، بطوريكه هيچگونه مشكلي و هيچگونه سختي و شدّتي ديگر أبداً به ما نخواهد رسيد.» عنوان حمد خدا، و اسناد از بين بردن اندوه به خدا، و او را به صفت غفور و شكور ستودن، و نسبت إدخال در منزل اقامت را به او دادن، و علاوه عدم مسّ تعب، و عدم مسّ لُغوب؛ همه و همه دلالت بر مقام توحيد و عرفان واقعي اين بهشتيها ميكند. چون مشكلات و سختيها در عالم لقاء حضرت احديّت نيست، و كدورت بدانجا راه ندارد. |
|







