تبليغاتX
کربلایی110/علی اکبرمحمدزاده مازندرانی
 ازدواج حضرت علی (ع)با حضرت فاطمه(س)

 

ازدواج حضرت علی (ع)با حضرت فاطمه(س)

فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود.

شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/08/26 و ساعت 10:34  
 کیفیت سنجش اعمال از نظر امام صادق (ع)

 

کیفیت سنجش اعمال از نظر امام صادق (ع)

در کتاب «احتجاج » از حضرت صادق علیه السّلام وارد است که: «إنَّهُ سُئِلَ: أَوَ لَیْسَ تُوزَنُ الاْعَمَالُ؟ قَالَ: لاَ؛ لاِنَّ الاْعْمَالَ لَیْسَتْ أجْسَامًا وَ إنَّمَا هِیَ صِفَةُ مَا عَمِلُوا. وَ إنَّمَا یَحْتَاجُ إلَی وَزْنِ الشَّیْءِ مَنْ جَهِلَ عَدَدَ الاْشْیَآءِ وَ لاَ یَعْرِفُ ثِقْلَهَا وَ خِفَّتَهَا؛ وَ إنَّ اللَهَ لاَ یَخْفَی عَلَیْهِ شَیْءٌ. قِیلَ: فَمَا مَعْنَی الْمِیزَانِ؟ قَالَ: الْعَدْلُ. قِیلَ: فَمَا مَعْنَاهُ فِی کِتَابِهِ: فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَ'زِینُهُو؟ قَالَ: فَمَنْ رُجِّحَ عَمَلُهُ؛ از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدند که: آیا اعمال در روز قیامت وزن نمی شوند؟ حضرت فرمودند: نه؛ بجهت اینکه أعمال، جسم نیستند تا کشیده شوند، بلکه اعمال عبارت اند از صفت و حالتی که مردم در کارهایشان انجام میدهند. و دیگر آنکه کسی نیاز به وزن اشیاء دارد که نسبت به مقدار آنها جاهل است و وزن و ثقل و خفّت و سَبُکیِ آنرا نمی داند؛ و امّا خداوند همه چیز را میداند و بر چیزی جاهل نیست. از آن حضرت سؤال شد: پس معنای میزان چیست؟ در جواب فرمود:

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/07/23 و ساعت 2:25  
 راه وصول به معرفت توحیدی از نظر امام علی و امام صادق علیهماالسلام

از کلام امام صادق علیه السلام قطعه ای است از حدیث سدیر: هر کس گمان برد که خدا را با توهم قلوب (تصور ذهنی و فکر) می شناسد، مشرک است و هر کس گمان برد که خدا را با اسم می شناسد، نه با مسمی، به طعن خود اقرار نموده است؛ زیرا اسم امری است حادث (پس او خدا را حادث فرض کرده)، و هر کس گمان برد که اسم و مسمی را با هم می پرستد، برای خدا شریک قرار داده و هر کس گمان برد که خدا را از راه توصیف، فهمیده و می پرستد، بی این که خود مسمی را یافته و درک کند، کار را به غایب (محدود) برگردانیده (و خدا غایب نیست) و هر کس گمان برد که صفت و موصوف را با هم می پرستد، توحید را ابطال کرده؛ زیرا صفت غیر از موصوف است و هر کس گمان برد که موصوف را به صفت نسبت داده و از این راه پرستش می کند، بزرگ را کوچک شمرده و خدا را در جایی که باید و شاید قرار نداده است.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/07/21 و ساعت 16:52  
 شهادت حضرت صادق علیه السلام تسلیت

|+| نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/07/20 و ساعت 19:45  
 امام صادق علیه السلام

 

امام صادق علیه السلام

ولادت امام و نامگذاری
امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان، در هفدهم ماه ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر ارجمندشان امام باقر علیه السلام و مادرش ام فروة است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید، زیرا از فرزندان او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید (منظور آن حضرت جعفر کذاب بوده است).

مطالب زیر را:

دوران قبل از امامت

اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت

جنبش فرهنگی در دوران امامت حضرت

حاکمان معاصر

شهادت حضرت صادق علیه السلام

 در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/07/20 و ساعت 19:33  
 شهادت علی علیه السلام و جریانات پس از آن

شهادت علی علیه السلام

ابن ملجم یکی از آن نه نفر زهار و خشکه مقدس هاست که می روند در مکه و آن پیمان معروف را می بندند و می گویند همه فتنه ها در دنیای اسلام معلول سه نفر است: علی ، معاویه و عمرو عاص. ابن ملجم نامزد می شود که بیاید علی (ع) را بکشد. قرارشان کی است؟ شب نوزدهم ماه رمضان. چرا این شب را قرار گذاشته بودند؟ ابن ابی الحدید می گوید: نادانی را ببین! اینها شب نوزدهم ماه رمضان را قرار گذاشتند، گفتند چون این عمل ما یک عبادت بزرگ است آن را در شب قدر انجام بدهیم که ثوابش بیشتر باشد. ابن ملجم آمد به کوفه و مدتها در کوفه منتظر شب موعود بود. در این خلالهاست که با دختری به نام "قطام" که او هم خارجی و هم مسلک خودش است آشنا می شود، عاشق و شیفته او می گردد، شاید تا اندازه ای می خواهد این فکرها را فراموش کند. وقتی که می رود با او مساله ازدواج را در میان می گذارد، او می گوید من حاضرم ولی مهر من خیلی سنگین است. این هم از بس که شیفته اوست می گوید هر چه بگوئی حاضرم. می گوید سه هزار درهم. می گوید مانعی ندارد. یک برده. مانعی ندارد. یک کنیز. مانعی ندارد، چهارم: کشتن علی بن ابی طالب. .........

[تصویر: f15qr.gif] 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/06/25 و ساعت 16:45  
 علی علیه السلام در بستر شهادت

شب 21 ماه رمضان شب بسیار پراضطرابی است برای فرزندان علی، برای شیعیان و دوستان علی. کم و بیش بسیاری فهمیده بودند که دیگر امام علی علیه السلام از این ضربت مسموم نجات پیدا نخواهد کرد. همان طور که شنیده اید علی علیه السلام در جنگ خندق از عمروبن عبدود یک ضربت سختی خورد که بر فرق نازنین علی فرود آمد و سپر علی را شکست و مقداری از فرق امام را شکافت اما به گونه ای نبود که خطرناک باشد و در مرحله بعد امام او را به خاک افکند. آن زخم بهبود پیدا کرد.
نوشته اند که ضربت این لعین ازل و ابد در همان نقطه وارد شد که قبلا ضربت عمروبن عبدود وارد شده بود. شکاف عظیمی در سر مبارک علی پیدا شد. خیلی افراد باز امیدوار بودند که علی علیه السلام بهبود پیدا کند. یکی از فرزندان علی، ظاهرا دختر بزرگوارش ام کلثوم، وقتی آمد عبور کند چشمش به عبدالرحمن بن ملجم افتاد، گفت ای لعین ازل و ابد به کوری چشم تو امیدوارم خدا پدرم را شفا عنایت کند. لبخندی زد، گفت من این شمشیر را به هزار درهم خریده ام، شمشیر بسیار کارآمدی است، هزار درهم داده ام این شمشیر را مسموم کرده اند. من خودم می دانم این ضربتی که من بر پدر تو زدم اگر آن را بر همه مردم تقسیم کنند همه مردم می میرند، خاطرت جمع باشد، این سخن تا حدود زیادی امید فرزندان علی را از علی قطع کرد.

بقیه در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1388/06/22 و ساعت 8:11  
 حکایت آخرین روزهای حیات امام علی علیه‌السلام

آخرین ماه مبارک رمضانی که بر علی (ع) گذشت، یک ماه رمضان دیگری بود و صفای دیگری داشت. برای خاندان علی این ماه رمضان از همان روز اول، توأم با دلهره و اضطراب بود، چون روش علی در این ماه با همه ماه رمضانهای دیگر تفاوت داشت. در اثر خبرهایی که پیغمبر اکرم داده بود و علائمی که خود علی (ع) می دانست و گاهی اظهار می کرد، ناراحتی و اضطراب در میان اهل بیت و اصحاب نزدیکش پیدا شده بود. چیزهای عجیبی می گفت. در این ماه رمضان در خانه فرزندانش افطار می کرد، هر شب مهمان یکی از فرزندان بود، یک شب مهمان امام حسن و یک شب مهمان امام حسین و یک شب مهمان دخترش زینب، که زن عبدالله بن جعفر بود، و از همیشه کمتر غذا می خورد. بچه ها دلشان به حال این پدر می سوخت و واقعا رقت می کردند. گاهی می پرسیدند : پدرجان! چرا اینقدر کم غذا می خوری؟ می فرمود: می خواهم در حالی خدای خود را ملاقات کنم که شکمم گرسنه باشد. بچه ها می فهمیدند که علی در یک حالت انتظاری است. گاهی به آسمان نگاه می کرد و می گفت: حبیبم پیغمبر که به من خبر داده است، راست گفته است، سخن او دروغ نیست، نزدیک است، نزدیک است، روز سیزدهم ماه رمضان موضوعی گفت که از همه وقت، بیشتر ناراحتی ایجاد کرد.

[تصویر: f15qr.gif]

بقیه در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/06/19 و ساعت 16:31  
 علی علیه السلام نمونه انسان کامل

انسان کامل (مسلمان کامل) از نظر اسلام، یعنی انسانی که در اسلام به کمال رسیده است، و " مؤمن کامل " یعنی انسانی که در پرتو ایمان به کمال رسیده است. انسانهای کامل آنچنان که اسلام و قرآن کریم می خواهد، ساخته شده اند و وجود عینی انسانهای کامل اسلامی هستند، چون انسان کامل اسلامی فقط یک انسان ایده آلی و خیالی و ذهنی نیست که هیچوقت در خارج وجود پیدا نکرده باشد، انسان کامل، هم در حد اعلا و هم در درجات پائینتر، در خارج وجود پیدا کرده است.

[تصویر: f15qr.gif]

درادامه مطلب بخوانید:

۱-جامعیت نهج البلاغه

۲-اوصاف علی (ع)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/06/18 و ساعت 18:31  
 تقرّب بسوى خداونددر ماه رمضان

تقرّب بسوى خداوند

 در ماه رمضان

(قسمتى از دعاى حضرت سجّادعليه السلام)

[تصویر: f15qr.gif]

وَ وَفّقْنَا فِيهِ لِأَنْ نَصِلَ أَرْحَامَنَا بِالْبِرّ وَ الصّلَةِ ، وَ أَنْ نَتَعَاهَدَ جِيرَانَنَا بِالْإِفْضَالِ وَ الْعَطِيّةِ ، وَ أَنْ نُخَلّصَ أَمْوَالَنَا مِنَ التّبِعَاتِ ، وَ أَنْ نُطَهّرَهَا بِإِخْرَاجِ الزّكَوَاتِ ، وَ أَنْ نُرَاجِعَ مَنْ هَاجَرَنَا ، وَ أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا  وَ أَنْ نُسَالِمَ مَنْ عَادَانَا حَاشَى مَنْ عُودِيَ فِيكَ وَ لَكَ ، فَإِنّهُ الْعَدُوّ الّذِي  لا نُوَالِيهِ ، وَ الْحِزْبُ الّذِي لا نُصَافِيهِ . وَ أَنْ نَتَقَرّبَ إِلَيْكَ فِيهِ مِنَ الْأَعْمَالِ الزّاكِيَةِ بِما تُطَهّرُنَا بِهِ مِنَ الذّنُوبِ ، وَ تَعْصِمُنَا فِيهِ مِمّا نَسْتَأْنِفُ :‏

[تصویر: f15qr.gif]

و ما را در اين ماه موفق دار كه بوسيله برّ و احسان ، به خويشان خود بپيونديم (صله ارحام نمائيم) ؛ و با انعام و بخشش ، به همسايگان خود رسيدگى نمائيم ؛ و اموالمان را از مظالم و حقوق بپيرائيم ؛ و با بيرون كردن زكات ، آن را پاك گردانيم ؛ و به آنكه از ما دورى كرده باز گرديم ؛ و با آنكه بما دشمنى كرده آشتى كنيم ، مگر آن كس كه براى تو با او دشمنى شده باشد ، زيرا او دشمنى است كه ما با او دوستى نمى‏كنيم ، و حزبى است كه با او صاف نمى‏شويم .

و ما را توفيق ده بر اينكه در اين ماه ، بتو تقرُّب جوئيم بوسيله اعمال شايسته‏اى كه ما را به آن از گناهان پاك گردانى ، و از تجديد عيوب در اين ماه باز گردانى !

[تصویر: f15qr.gif]

صحيفه سجّاديه/ دعاى44

|+| نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/06/17 و ساعت 7:47  
 انواع شفاعت امام حسین علیه السلام

ما در روایات داریم که امام حسین علیه السلام از خلق کثیری شفاعت می کند علتش این است که در این جهان، مکتب امام حسین ( ع ) بیش از هر مکتبی موجب احیاء دین و هدایت مردم شده است. شفاعت امام حسین ( ع ) به این صورت نیست که بر خلاف رضای خدا و اراده او چیزی را از خدا بخواهد. شفاعت او دو نوع است: یک نوع آن همین هدایتهایی است که در این جهان ایجاد کرده است و در جهان دیگر مجسم می شود و نوع دوم آن همان شفاعت رهبری است. امام حسین ( ع ) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند، او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله گمراهی ساخته اند. از این نکته نباید غفلت ورزید که همانطوری که از قرآن کریم گروهی هدایت یافته اند و گروهی گمراه شده اند، از مکتب امام حسین علیه السلام نیز گروهی هدایت شده و گروهی گمراه گشته اند و این مربوط به خود مردم است زمانی که یک انسان سبب هدایت انسانی دیگر می شود رابطه رهبری و پیروی در میان آنان در رستاخیز به صورت عینی در می آید و " هادی " به صورت پیشوا و امام، و " هدایت یافته " به صورت پیرو و مأموم ظاهر می گردد. در مورد گمراه ساختن و اغواء هم همینطور است. زمانی که یک انسان سبب هدایت انسانی دیگر می شود رابطه رهبری و پیروی در میان آنان در رستاخیز به صورت عینی در می آید و " هادی " به صورت پیشوا و امام، و " هدایت یافته " به صورت پیرو و مأموم ظاهر می گردد. در مورد گمراه ساختن و اغواء هم همینطور است. قرآن کریم می فرماید: «یوم ندعوا کل اناس بامامهم؛ روزی که هر مردمی را باپیشوای ایشان می خوانیم» (اسراء/ 71 ) یعنی هر کسی با پیشوای خودش، یعنی با همان کس که عملا الگوی او و الهام بخش او بوده است، محشور می گردد. درباره تجسم پیشوایی فرعون نسبت به قوم خود در آخرت، می فرماید: «یقدم قومه یوم القیمة فاوردهم النار؛ فرعون پیشاپیش اتباع و پیروانش حرکت می کند، پس در آتش واردشان می سازد» ( هود / 98). فرعون که در این جهان، گمراه و پیشوای گمراهان بوده و گمراهان دیگر قومش گام جای گام او می گذاشتند، در آن جهان نیز به صورت قائد و امام آنان مجسم می شود. فرعون، شفیع و واسطه قوم خود می باشد هم در دنیا و هم در آخرت، شفیعی است که در دنیا موجب گناهان و ضلالتها بوده است و در آخرت واسطه رسانیدن به دوزخ و آتش. شفیع و واسطه بودن او در بردن قوم به دوزخ در جهان آخرت، همانا تجسم واسطه بودن او در جهان دنیا در گمراهی قومش است. نکته جالب در تعبیر قرآن این است که می فرماید فرعون قوم خود را در آن جهان وارد دوزخ می سازد. قرآن با این تعبیر خود تجسم تأثیر فرعون را در گمراهی پیروانش گوشزد می کند و می گوید همانطور که در دنیا فرعون آنها را وارد گمراهی کرد، در آخرت آنها را وارد دوزخ می کند، بلکه وارد کردن آنها به دوزخ در آن جهان عینا ظهور و تجسم وارد کردن آنها در گمراهی در این جهان است. خدا درباره مثلهای قرآن می فرماید: «یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقین؛ به سبب قرآن، گروهی را گمراه می سازد و گروهی را هدایت می کند، و جز بدکاران را گمراه نمی سازد» ( بقره / 26). قرآن و مکتب حسینی ریسمانهایی هستند که قدرت دارند بشر را از چاه نگونبختی به اوج سعادت بالا برند، یکی حبل من الله و دومی حبل من الناس است ولی اگر کسی از این دو حبل الهی سوء استفاده نمود، جرم از ریسمان نیست، علت این است که او در سر سودای بالا رفتن نداشته است و البته چنین مردمی به وسیله قرآن و مکتب حسینی به قعر دوزخ برده می شوند و این حقیقت در جهان دیگر چنین مجسم می گردد که به فرمان قرآن و امامان به دوزخ افکنده می شوند، و این است معنی قسیم الجنة و النار بودن. در روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: «ان القرآن شافع مشفع، و ما حل مصدق» قرآن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و سعایت کننده ای است که سعایتش پذیرفته می شود ". می فرماید: قرآن کریم، هم شفیع مؤمنان و نیکوکاران است به بهشت سعادت و هم خصم کافران و مجرمان است به سوی دوزخ، واسطه ای است که آنان را به بهشت برین و اینان را به دوزخ می کشاند. این نوع از شفاعت را شایسته است شفاعت رهبری بنامیم و می توان آن را شفاعت " عمل " هم نامید، زیرا عامل اساسی ای که در اینجا موجب نجات یا بدبختی گردیده است همان عمل نیکوکار و بدکار است. البته اگر کسی گمان کند که تحصیل رضا و خشنودی خدای متعال راهی دارد و تحصیل رضا و خشنودی فرضا امام حسین ( ع ) راهی دیگر دارد و هر یک از این دو، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمین کند، دچار ضلالت بزرگی شده است. در این پندار غلط چنین گفته می شود که خدا با چیزهایی راضی می شود و امام حسین ( ع ) با چیزهایی دیگر، خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز، روزه، حج، جهاد، زکات، راستی، درستی، خدمت به خلق، به والدین و امثال اینها و با ترک گناهان از قبیل دروغ، ظلم، غیبت، شرابخواری و زنا راضی می گردد ولی امام حسین ( ع ) با این کارها کاری ندارد، رضای او در این است که مثلا برای فرزند جوانش علی اکبر ( ع ) گریه و یا لااقل تباکی کنیم، حساب امام حسین از حساب خدا جداست. به دنبال این تقسیم چنین نتیجه گرفته می شود که تحصیل رضای خدا دشوار است، زیرا باید کارهای زیادی را انجام داد تا او راضی گردد ولی تحصیل خشنودی امام حسین ( ع ) سهل است، فقط گریه و سینه زدن و زمانی که خشنودی امام حسین ( ع ) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد، شفاعت می کند و کارها را درست می کند، حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق فی سبیل الله که انجام نداده ایم همه تصفیه می شود و گناهان هر چه باشد با یک فوت از بین می رود! اینچنین تصویری از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در ربوبیت است و به ساحت پاک امام حسین ( ع ) که بزرگ ترین افتخارش " عبودیت " و بندگی خداست نیز اهانت است همچنانکه پدر بزرگوارش از نسبتهای " غلاة ( کسانی که نسبت به مقام ائمه معصومین علیهم السلام غلو و زیاده روی می کنند) " سخت خشمگین می شد و به خدای متعال از گفته های آنها پناه می برد. امام حسین ( ع ) کشته نشد برای اینکه - العیاذ بالله - دستگاهی در مقابل دستگاه خدا یا شریعت جدش رسول خدا بوجود آید، راه فراری از قانون خدا نشان دهد. شهادت او برای این نبوده که برنامه عملی اسلام و قانون قرآن را ضعیف سازد. بر عکس، وی برای اقامه نماز و زکات و سایر مقررات اسلام از زندگی چشم پوشیده به شهادت تن داد.

 عدل الهی ص 301-300 و ص 226-225

|+| نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1388/05/04 و ساعت 19:48  
 القاب سيدالشهداء (ع) +پخش زنده حرم امام حسین ع

 

القاب سيدالشهداء (ع)

 



السلام عليک يا اباعبدالله الحسين

برای مشاهده از مرورگر اکسپلورر (Internet Explorer) استفاده کنید.


 


عطشان

از القاب سيد الشهدا كه تشنه از كربلا به شهادت رسيد. اين تعبير در روايات، تواريخ و زيارتنامه‌ها درباره آن امام آمده است.

مظلوم

ستمديده؛ از لقب‌هاي سيد الشهد است كه اغلب با نام او همراه است .(يا حسين مظلوم). در زيارتنامه ها و احاديث،‌ تكيه بر روي اين لقب، ظالم بودن حكومت اموي و سپاهي كه در كربلا آن حضرت را به شهادت رساند.

قتيل العبرات

كشته‌ي اشك ها؛شهيدي كه هم نامش گريه آور است و هم اشك ريختن در سوگ او ثواب داردو موجب احياي عاشورا است.

سيّد الشهدا

به معني سرور و سالار شهيدان . حماسه و ايثار ابا عبدلله چنان بود كه او را بر همه‌ي شهيدان برتري و سروري داد و شهداي كربلا را نيز بر ديگرشهيدان فضيلت بخشيد و اين سيادت و برتري در عرصه‌ي‌قيامت هم مشهود خواهد بود .

ثارالله

يعني خون خدا . شدت همبستگي و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوي است كه شهادتش همچون ريخته شدن خوني از قبيله‌ي خدا مي ماند كه جز با انتقام گيري‌و خونخواهي او‌لياء خدا تقاص نخواهد شد.

قتيل الله

كشته شده اي از قبيله‌ي ‌خداوند كه جز با انتقام گيري و خونخواهي اولياء خدا تقاص نخواهد شد.

وترالله

داراي معني ثارالله و قتيل الله است.

خامس اصحاب كسا

پنجمين نفر از اصحاب كسا . رسول خدا بنا به دستور خداوند ،فاطمه ،علي،حسن و حسين را جمع كرد و همه را در زير عبايي قرار داد و آن ها را اهل بيت خود خواند.

وارث

وارث برنده ؛ وراثت حسين بن علي(ع) از انبياو اوصيا براي آن است كه خط جهاد در راه و مبارزه با باطل و ستم و طاغوت ،سرلوحه‌ي دعوت همه‌ي انبيا بوده است‌و كربلا تجلي اين خط ممتد درگيري حق و باطل است.

موضع سرّالله

يكي ديگر از لقب ها ي‌ ‌سيد الشهدا (ع) كه اشاره به اين دارد كه ايشان محل نگهداري راز هاي خداوند است.

لدليل علي‌الله

حسين (ع) دلالت كننده بر وجود خداوند است .

مجاهد

يكي از لقب هاي سيد الشهدا است كه اشاره به كارزار كردن امام با كافران براي آزادي دارد.

شهيد

شاهد، شهادت دهند، همچنين به معني كشته شدن در راه خدا و دين است كه يكي از لقب هاي سيدالشهداست.

رشيد

خوش قد و قامت،رستگار ، دلير و شجاع. يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا است .

غريب الغرباء

تنها و بي ياور؛ چون امام حسين (ع) در كربلا بي يار و ياور بود و لشكر يزيد او را بسيار آزار و اذيت كردند، ايشان به غريب الغربا ، يعني غريب ترين غريبان ملقب شده اند .

شاهد

گواه ، حاضر، مرد خداي تعالي؛ اثريست كه مشاهده در قلب ايجاد مي كند و آن مطابق است با حقيقت آنچه در صورت مشهود بر قلب‌ ظاهر مي شود. يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا است.

حجت الله

حجت به معناي دليل و برهان است و امام حسين (ع) برهان خداوند بر روي زمين است .

خازن الكتاب المسطور

خزانه دار قرآن، يكي ديگراز لقب ها سيد الشهدا است.

سفير الله

فرستاده‌ي خداوند . يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا ست.

عابد

عبادت كننده و يكي ديگر از لقب ها سيد الشهدا . از نمونه هاي بارز اهميت ايشان به عبادت ،مي توان به برپا داشتن نماز ظهر عاشورا توسط ايشان اشاره كرد.

سيد شباب اهل جنه

سرور جوانان بهشت. امام حسين (ع) به همراه برادرشان ، اين لقب را از حضرت محمد (ص) دريافت كردند .

سفينه النجات

امام حسين (ع) به عنوان كشتي نجات آدميان معرفي شده است كه هر كس به آن پناه بياورد در امان است.

امام

به معني پيشوا، شيعيان اثني عشري به دوازده امام اعتقاد دارند كه امام حسين (ع) سومين آن هاست.

مقتول

كشته شده؛ يكي ديگر از لقب ها سيد الشهداست.

زكي

پاكيزه،پارسا، يكي دیگر از لقب های سیدالشهدا است.

عبدالله

بنده خاص خدا را گويند،‌ شهيدي كه عبد خداوند و مطيع اوامر الهي بود.

وصي الله

قضاء ، مقامي است كه در آن نمي‌نشيند،‌ مگر وحي،‌ يعني امام يا كسي كه امام او را معين كرده باشد، وحي‌الله به معني تعيين شده از طرف خداوند است.

قتيل الكفره

شهيد به دست كفر، در زماني كه كفر بر حق و عدل حكومت مي‌كند و امام حسين (ع) خود را ملزم برقيام بر عليه كفر مي‌داند.

ولي الله

است ولي به معني قرار گرفتن چيزي در كنار چيز ديگر است، به نحوي كه فاصله‌اي در كار نباشد؛ بعني اگر دو چيز آن چنان به هم متصل باشند كه هيچ چيز ديگر در ميان آن‌ها نباشد،‌ ماده ولي استعمال مي‌شد، اين كه در مورد قرب و نزديكي به كار رفته است، ولي‌الله، به معني قرب و نزديكي معنوي به خداوند.

سبط پيامبر

سبط به معني نواده است . از لقب هاي امام حسين (ع) ، سبط محمد النبي و سبط النبي است . امام حسين (ع ) سبط اصغر پيامبر و امام مجتبي (ع) سبط اكبر ناميده مي‌شوند.

آل الله

مقصود از آل الله و خاندان خدا، اهل بيت پيامبر (ص)اند. امام حسين (ع) خود و دودمان پيامبر را آل الله دانسته است، آن جا كه مي فرمايد «نحنُ آل الله و و‏‎َرثَه رسوله»

ابوالشهداء

پدر شهيدان، كنيه‌اي كه بر شهيدان اطلاق مي‌شود. از آن جا كه امام حسين (ع) الهام بخش شهيدان راه حق بود و كربلا يش دانشگاه شهادت محسوب مي‌شد.و مي‌شود، به آن حضرت اين عنوان را داده‌اند.

ابوالاحرار

حسين (ع)‌ هم چنين لقب ابوالمجاهدين را دارد از آن جا كه حسين (ع)‌ الهام بخش احرار و آزادگان است و كربلايش محل رجوع آزادگان و شيفتگان طريق هدايت است.

ابوالمجاهدين

حسين (ع)‌ هم چنين لقب ابوالمجاهدين را دارد از آن جا كه حسين (ع)‌ الهام بخش مجاهدين و شهدا است و كربلايش محل رجوع مجاهدين و شيفتگان طريق هدايت است.

خامس آل عبا

از لقب‌هاي سيد الشهدا است كه پنجمين نفر از «اصحاب كسا» است.

خون خدا

لقب سيد الشهدا (ع) است و به معني ثارالله مي ‌باشد.

سلطان كربلا

از القاب سيد الشهدا است به معني بزرگ شهيد كربلا

وترالموتور

يكي از القاب سيدالشهداء (ع) تنهايي اوست .

سريع العبره

يكي از القاب امام حسين (ع) به معني اين است كه يادش به سرعت اشك‌ها را جاري مي‌سازد.

قتيل اشقياء

يكي از القاب حسين بن (ع) است. او كه از خاندان خداوندي برابر دست شقي ترين مردمان به شهادت رسيد و اين لقب را گرفته است.

التماس دعا

موفق وکربلایی باشید

|+| نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/04/31 و ساعت 17:41  
 فضيلت واعمال ماه شعبان

در فضيلت واعمال ماه شعبان است :

بدانكه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياء صَ وآن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان ، و مى فرمود: شعبان ، ماه من است ؛ هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد ، بهشت او را واجب شود . و از حضرت صادق ع  روايت است كه : چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين ع اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود : اى گروه اصحاب من ! مى دانيد اين چه ماهى است ؟ اين ماه شعبان است ؛ و حضرت رسول صَ مى فرمود: شعبان ماه من است پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود ! به حقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على عَ  شنيدم كه فرمود: شنيدم از اميرالمؤ منين ع كه: هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا ، دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند

مفاتیح الجنان/ اعمال ماه شعبان

 

|+| نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/04/29 و ساعت 6:35  
 اهداف اساسی بعثت پیامبران

اهداف اساسی از بعثت پیامبران

همه پیامبران الهی که از طرف خدای متعال در میان بشر مبعوث شده‏اند ، برای دو هدف اساسی بوده است . یکی از این دو هدف ، بر قراری ارتباط صحیح میان بنده و خالق خودش ، میان بنده و خدا است ، و به تعبیر دیگر منع بشر از پرستش هر موجودی غیر از خالق خودش که در کلمه طیبه " لا اله‏ الا الله " خلاصه می‏شود . هدف دومی که برای بعثت پیامبران عظام از طرف‏ خداوند متعال هست ، بر قراری روابط حسنه و صالحه میان افراد بشر ، بعضی‏ با بعضی دیگر ، بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت به یکدیگر است . قرآن کریم ، این دو مطلب را به عنوان دو هدف برای انبیاء ، در کمال‏ صراحت ذکر کرده است. راجع به هدف اول ، درباره خاتم الانبیاء می‏فرماید: « یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا ، و داعیا الی الله‏ باذنه و سراجا منیرا » و درباره هدف دوم می‏فرماید : « لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم‏ الناس بالقسط » . ببینید قرآن با چه صراحتی عنایت انبیاء و بلکه‏ مأموریت و رسالت انبیاء برای برقراری عدل در میان بشر را بیان می‏کند . در این آیه می‏فرماید ما فرستادگان خودمان را با دلائل روشن فرستادیم و همراه آنها کتاب و دستور و نوشته فرستادیم با میزان ، یعنی قوانین و مقررات عادلانه ، برای چه ؟ « لیقوم الناس بالقسط ». برای اینکه همه‏ افراد بشر به عدالت رفتار کنند و اصل عدالت در میان افراد بشر بر قرار گردد . بنابراین ، مسئله بر قراری عدالت ، آن هم با مقیاس بشریت ، هدف اصلی و عمومی همه انبیاء بوده است ، یعنی انبیاء که آمده‏اند ، یک کار ، یک‏ وظیفه ، یک مأموریت و یک رسالتی که داشته‏اند ، به نص قرآن مجید عدالت بوده است .

بنابراین ، از قرآن مجید این مطلب استفاده می شود که هدف اساسی‏ انبیاء دو چیز است : توحید و بر قراری عدالت . اولی مربوط است به‏ ارتباط انسان با خدا ، و دومی مربوط است به ارتباط انسانها با یکدیگر .

کتاب سیری در سیره ائمه اطهار ،صفحه 221-220و222

|+| نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1388/04/27 و ساعت 11:21  
 پيشگويي هاي امام علي (ع) درباره حضرت مهدي (عج)

پیشگویی های امام علی (ع) درباره ملاحم و فتن آخر الزمان در جای جای سخنان آن بزرگوار در نهج البلاغه مشهود است. آن چه می خوانید، شمه ای از این سخنان گهربار است که می توان راهگشای زندگی امروز و فردای شیعیان و موالیان آن حضرت باشد.

«و خلَّف فينا رايةَ الحقِّ ، مَن تَقدَّمها مَرق ، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق ، و مَن لَزِمها لَحَق ، دليلُها مَكيثُ الكَـلام ، بَطـِىءُ القِيام ، سَريعٌ إذا قَام ، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَكم، و أَشَرتم إليه بِـأَصابِعِكم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ ، حتَّى يُطلِعَ اللهُ لَكم مَن يَجمَعُكم ، و يَضُـمُّ نَشرَكم ، فلاتَطمَعوا فِى غَيرِ مُقبِل ، و لاتَيأَسُوا. مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـيْهِ ، و تَثبُتَ الأُخرَى ، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِيعاً.» (خطبه 100 نهج البلاغه)

او (پيامبر) پرچم حق را برافراشت و در ميان ما به يادگار گذارد; آن كس كه از زير سايه اين پرچم پاى پيش نهد از شريعت اسلام خارج گردد; و آن كس كه از پيرويش سر باز زند به هلاكت رسد و سرانجام كسيكه زير سايه اين پرچم به پيش رود راه سعادت پيموده و به آن دست يابد.

پرچمدار اين پرچم با شكيبائى و آرامش سخن گويد; و با كندى و تأنى در اجراى كارها بپا خيزد; امّا چون بپا خواست بسى شتاب كند تا به پيروزى نهائى رسد; پس آنگاه كه سر در گرو فرمانش نهاديد و با سرانگشت به سويش اشاره كرديد ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد.

از آن پس ناگزير مدتى كه مشيت الهى اقتضا كند در انتظار به سر بريد. آن گاه خداوند شخصيتى را برانگيزد تا شما را (كه به اختـلاف و جـدائى گرایيده ايد) جمع كند و پراكندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به كسي كه (چيزي كه) رو نكرده دل مبنديد و از آن كه رو گردانده نااميد مشويد.

آگاه باشيد كه آل محمّد صلَّى الله عليه و آله همانند ستارگان اين گنبد مينا باشند. آن هنگام كه يكى از آنها غروب كند ديگرى بدرخشد.

گویى چنان است كه در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بينم; و آنچه را كه آرزويش را در دل مى پرورانديد بدان دست يافتيد.
 

«...يا قومِ هذَا إِبانُ وُرودِ كُلِّ مَوعُود ، و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون. أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها مِنَّا يَسرِى فِيهَا بِسِراج مُنِير و يَحذُو فِيهَا عَلَى مِثالِ الصَّـالِحِين ، لِيَـحُلَّ فِيهَا رِبقاً ، و يُعتِقَ فِيهَا رِقَّاً ، و يَصدَعَ شَعْباً ، و يَشعَبَ صَدعاً، فِى سِترِة عَنِ النَّاس، لاَ يُـبصِرُ القَائِفُ أَثَرَهُ ، وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ ... .» (خطبه 150، نهج البلاغه)

اى مردم اكنون هنگام فرا رسيدن فتنه هائى است كه به شما وعده داده شده و نزديك است برخورد با رويدادهائى كه حقيقت آن بر شما ناشناخته و مبهم خواهد بود.

دانسته باشيد آن كس كه از طريق ما (مهدى موعود منتظر) به راز اين فتنه ها پى برد و آن روزگار را دريابد، با مشعل فروزان هدايت ره بسپرد و به سيره و روش پاكان و نيكان (پيامبر و امامان معصوم) رفتار نمايد تا در آن گير و دار گره ها را بگشايد و بردگانِ در بند ظلم و خودخواهى و ملّت هاى اسير استعمار را از بردگى و اسارت برهاند و توده هاى گمراهى و ستمگرى را متلاشى و پراكنده سازد و حق طلبان را گردهم آورد و به ديگر عبارت تشكيلات كفر و ستم را بر هم زند و جدایى و تفرقه اسلام و مسلمانان را تبديل به يكپارچگى نموده و سامان بخشد.

اين رهبر (مدتها بلكه قرن ها) در پنهانى از مردم به سر برد و هر چند ديگران كوشش كنند تا اثرش را بيابند ، نشانى از رد پايش نيابند.

در اين هنگام گروهى از مؤمنان براى درهم كوبيدن فتنه ها آماده شوند، همچون آماده شدن شمشير كه در دست آهنگر صيقل داده شده.

همينان چشمانشان به نور و فروغ قرآن روشن گردد. موج با شكوه تفسير قرآن در گوش دلشان طنين انداز شود ، شامگاهان و صبحگاهان جانشان از چشمه حكمت و معارف الهى سيراب گردد.

ابن ابى الحديد پيرامون اين سخن مى گويد: جمله
«و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون» كنايه از پيش آمدهاى مهم و رويدادهاى بى سابقه از قبيل دابة الارض، دجال، فتنه ها و كارهاى خارق العاده و وهم انگيز او، ظهور سفيانى و كشتار بيش از حد مردم است.

آنگاه مى نويسد: امام با ايراد جمله «أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها» به ذكر مهدى آل محمد(ص) پرداخته كه از كتاب و سنّت پيروى مى كند. جمله «فِى سِترة عَنِ النَّاس» بيانگر موضوع پنهانى و غيبت اين شخصيت والا مقام مورد اشاره است.

سپس مى گويد: اين موضوع اماميه را در عقيده مذهبى (ولادت حضرت مهدى) سودى نبخشد. هرچند پنداشته اند سخن امام تصريح به گفته آنها درباره غيبت مهدى است، زيرا جايز است كه خداوند اين چنين امامى را در آخر الزمان بيافريند و مدتى در پنهانى بسر برد ، و داراى مبلغين و نمايندگانى باشد كه دستورات او را به اجرا در آورند ، و از آن پس ظهور نمايد و زمام كشورها را بدست گيرد و حكومتها را زير سلطه خود درآورد و جهان را مسخر فرمايد.

اكنون توجه خوانندگان رابدين نكته جلب مى نمايد كه ابن ابى الحديد از يكسو انطباق كلام اميرالمؤمنين(ع) را بر عقيده شيعه درباره حضرت مهدى حجت بن الحسن العسكرى(ع) و ولادت و زنده بودن آن بزرگوار باور نكرده و رد مى كند و از سوى ديگر جايز و ممكن مى داند كه حضرت مهدى(ع) پس از به دنيا آمدن، مدتى را در حال غيبت و پنهانى به سر برد و نمايندگان و مبلغين از طرف حضرتش به وظایف محوله دينى پردازند. آن گاه ظهور كند و رسماً مشغول به كار گردد.

بدون شكّ اين نظريه جز تعصّب ولقمه دور سر گردانيدن، توجيه ديگرى نمى تواند داشته باشد.

اگر ممكن باشد كه آن حضرت بعد از به دنيا آمدن غايب گردد، پس همان نظريه اى را ارائه داده است كه شيعه مى گويد. منتها با يك اختلاف غير اساسى و آن اينكه شيعه معتقد به ولادت امام زمان در سال 256 هجرى است و اين اعتقاد مبتنى بر ده ها حديث از ناحيه امامان معصوم (ع) و اعترافات بيش از يكصد نفر از مورخان و دانشمندان اهل تسنن است كه در مقدمه بدان ها اشاره شد.

نيز علامه قندوزى در باب 74 «ينابيع المودّة» اين فراز از كلام امام را بعنوان مهدى موعود اسلام و مورد نظر شيعه ايراد نموده است.
 

منبع: مرکز نشر اعتقادات

|+| نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/04/16 و ساعت 10:26  
  امیرالمومنین علی ع را بهتر بشناسیم+نهج البلاغه
1- پيمانها و معاهدات در نهج‏البلاغه
2- رهبرى صالح از ديدگاه نهج‏البلاغه
3- سيرى در كتابشناختى نهج‏البلاغه
4- سيماى اخلاقى رهبر در آيينه نهج البلاغه
5- على (ع) بزرگترين خطيب تاريخ
6- محقق طباطبايى و كتاب «نهج‏البلاغه عبرالقرون‏»
7- نقش رهبرى در اشراف بر شئون جامعه
8- نقش نهج البلاغه در فقه اسلامى
9- نهج البلاغه، منشور جاودان
10- آشنايى‌ با شرح‌ ابن‌ مَيثَم‌ بحرانى‌ بر نهج‌البلاغه‌
11- ويژگيهاى دانشمند متفكر علامه ميثم بحرانى
12- ديدگاه ابن ميثم درباره توحيد و صفات الهى
13- شروح نهج البلاغه
14- نگاه نهج‏البلاغه به نوجوانان
15- نگرشي بر روش (متدلوژي) شيخ ميثم بحراني در كتاب شرح نهج البلاغه
16- نگرشي بر مقدمه شرح نهج البلاغه علامه ابن ميثم
17- هدف از بعثت رسول در آثار شيخ ميثم بحراني
18- تلخيص سيري در نهج البلاغه استاد شهيد مطهري
19- ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (1)
20- ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (2)
21- ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (3)
22- بهره‏گيرى ادبيات فارسى از نهج البلاغه
23- اخلاق در نهج البلاغه
24- على (ع) و قرآن كريم
25- همكارى و اعتماد بين مردم و حكومت از ديدگاه نهج البلاغه
26- عظمت نهج البلاغه
27- چهره برترين
28- عدالت و عدل الهى در حيات معقول على (ع)
29- على (ع) و فلسفه الهى
30- حقّ و باطل در نهج البلاغه
31- حكومت در نهج البلاغه
32- حقوق متقابل امام و مردم در نهج البلاغه
33- جنگ در نهج البلاغه
34- فرزند كعبه
35- نقش خطابه در نهج البلاغه
36- مبانى فكرى، انسانى و اجتماعى در نهج البلاغه
37- مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
38- مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
39- ناكثين از ديدگاه امام على (ع)
40- پيمان‏ها و معاهدات در نهج البلاغه
41- ناكثين، قاسطين و مارقين در نهج البلاغه
42- رابطه مردم و حكومت از ديدگاه نهج البلاغه
43- سياست از ديدگاه على (ع) و روش حكومتى آن حضرت
44- راز نماز در نهج البلاغه
45- صفات متّقين در نهج البلاغه
46- ابعاد شخصيت على (ع)
47- شارحان نهج البلاغه از قرن پنجم تا هشتم
48- شكوفائى عقل در نهج البلاغه
49- شناخت شناسى فکر وفرهنگ امير المومنين
50- سياست در نهج البلاغه
51- تجلى على (ع) در نهج البلاغه
52- لزوم تمسّك به علوم علوى در نهج البلاغه
53- ابعاد تقوى در نهج البلاغه
54- تربيت در نهج البلاغه
55- وحدت و برادرى در نهج البلاغه
56- عناصر موعظه‏اى نهج البلاغه
57- براهين وجودشناختى و جهان‏شناختى در نهج البلاغه
58- سخنى در استناد نهج البلاغه
59- جامعيت و جاودانگى قرآن كريم در نهج البلاغه
60- نهج البلاغه، جولانگاه بلاغت
61- نهج البلاغه و ترك دنيا
62- نهج البلاغه از منظر انديشمندان
63- نبوت در نهج البلاغه
64- زندگى نامه شريف رضى
65- تفاسير و شروح نهج البلاغه
66- نگارش نهج البلاغه
67- آزادى دينى در نهج‏البلاغه
68- آغاز آفرينش از ديدگاه امام على عليه السلام
69- امام على(ع)در آينه نهج‏البلاغه(3)
70- انسان كامل در نهج البلاغه
71- بررسي‌ نظام‌ داخلي‌ قرآن‌ در نهج‌البلاغه‌
72- بررسي‌ نظام‌ غايي‌ قرآن‌، در نهج‌البلاغه‌
73- بررسي‌ نظام‌ فاعلي‌ قرآن‌ در نهج‌البلاغه‌
74- پنج گوهر علوى
75- جريان شناسى دشمنى با على(ع) در نهج البلاغه(1)
76- جريان شناسى دشمنى با على(ع) در نهج البلاغه(2)
77- جلوه‏هايى ازشخصيت امام على عليه‏السلام در نهج‏البلاغه
78- جهان بينى الهى در نهج البلاغه
79- خبرهاى نهج البلاغه از عالم غيب
80- خودى و غير خودى از منظر نهج البلاغه (4)
81- رابطه جامعه و معرفت از ديدگاه نهج البلاغه
82- عوامل تغييرات اجتماعى در نهج‏البلاغه
83- منافقان در نهج البلاغه
84- نهج البلاغه از ديد هانرى كربن ـ امين نخله ـ بولس سلامه ـ جرج جرداق
85- نهج البلاغه و مسأله حقوق طبيعى
86- وصف دنيا در نهج البلاغه
87- اهل بيت در نهج البلاغه
88- آغاز آفرينش از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه
89- امام علي (ع) در آينه نهج البلاغه 1
90- امام علي (ع) در آينه نهج البلاغه 2
91- اهميت افشاگرى در نهج البلاغه
92- بيت المال در نهج البلاغه
93- پروا پيشگى و احساس مسؤوليت در نهج البلاغه
94- تربيت در نهج البلاغه
95- تصوير شخصي امام علي (ع) در نهج البلاغه
96- تعليم و تعلم در نهج البلاغه
97- تفسير آيات قرآن در نهج البلاغه
98- جلوه هاى نهج البلاغه در ادبيات عرب
99- حق و تكليف در نهج البلاغه
100- حكومت حق است يا تكليف؟
101- داستانى از نهج البلاغه
102- دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
103- سعادت در نگاه نهج البلاغه
104- سيماى مديران در آيينه نهج البلاغه
105- نهج البلاغه و خبرهاى غيبى

|+| نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/04/15 و ساعت 4:38  
 گفتاري از آيت الله بهجت درباره زيارت ائمه معصومين

گفتاري از آيت الله بهجت  درباره زيارت ائمه معصومين

بخصوص ويژگي هاي امام رضا (ع) را بخوانيد.


بسم الله الرحمن الرحيم
زيارت شما قلبي باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهيد، اگر حال داشتيد به حرم برويد. هنگامي که از حضرت رضا عليه السلام اذن دخول مي طلبيد و مي گوييد: « أأدخل يا حجة الله: اي حجت خدا، آيا وارد شوم؟»

به قلب تان مراجعه کنيد و ببينيد آيا تحولي در آن به وجود آمده و تغيير يافته است يا نه؟ اگر تغيير حال در شما بود، حضرت عليه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سيدالشهداء عليه السلام گريه است، اگر اشک آمد امام حسين عليه السلام اذن دخول داده اند و وارد شويد.

اگر حال داشتيد، به حرم وارد شويد. اگر هيچ تغييري در دل شما بوجود نيامد و ديديد حالتان مساعد نيست، بهتر است به کار مستحبي ديگري بپردازيد. 3 روز، روزه بگيريد و غسل کنيد و بعد به حرم برويد و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهيد.

زيارت امام رضا عليه السلام از زيارت امام حسين عليه السلام بالاتر است، چرا که بسياري از مسلمانان به زيارت امام حسين عليه السلام مي روند. ولي فقط شيعيان اثني عشري به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام مي آيند.
بسياري از حضرت رضا عليه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنيدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسي مادرش را به کول مي گرفت و به حرم مي برد. چيزهاي عجيبي را مي ديد.

ملتفت باشيد! معتقد باشيد! شفا دادن الي ما شاءالله! به تحقق پيوسته. يکي از معاودين عراقي غده‎اي داشت و مي‎بايستي مورد عمل جراحي قرار مي گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا(ع) خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه عليها السلام را در خواب ديد که به وي فرمود: «غده خوب مي شود. احتياج به عمل ندارد»! ارتباط خواهر و برادر را ببينيد که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.

همه زيارتنامه‎ها مورد تأييد هستند. زيارت جامعه کبيره را بخوانيد. زيارت امين الله مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانيد. لازم نيست حوائج خود را در محضر امام عليه السلام بشمريد. حضرت عليه السلام مي‎دانند! مبالغه در دعاها نکنيد! زيارت قلبي باشد. امام رضا عليه السلام به کسي فرمودند: « از بعضي گريه‎ها ناراحت هستم! »

کسي وارد حرم حضرت رضا عليه السلام شد، متوجه شد سيدي نوراني در جلوي او مشغول خواندن زيارتنامه مي‎باشد، نزديک او شد و متوجه شد که ايشان اسامي معصومين -سلام الله عليهم- را يک يک با سلام ذکر مي‎فرمايند. هنگامي که به نام مبارک امام زمان -عجل الله تعالي فرجه الشريف رسيدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سيد بزرگوار خود مولايمان امام زمان-سلام الله عليه و ارواحنا له الفداء- مي باشد.

درهمين حرم حضرت رضا عليه السلام چه کراماتي مشاهده شده است. کسي در رؤيا ديد که به حرم حضرت رضا عليه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عيسي و حضرت مريم عليهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختي گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا عليه السلام را زيارت کردند.

روز بعد آن کس در بيداري به حرم مشرف گرديد. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت مي باشد! حضرت عيسي و حضرت مريم عليهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختي نشستند و حضرت رضا عليه السلام را زيارت کردند. زيارت نامه مي خواندند. همين زيارت نامه معمولي را مي خواندند! پس از خواندن زيارتنامه از همان بالاي گنبد برگشتند. دوباره وضع عادي شد و قيل و قال شروع گرديد.

حرف آخر اينکه: « عمل کنيم به هر چه مي دانيم. احتياط کنيم در آنچه خوب نمي دانيم. با عصاي احتياط حرکت کنيم.»

|+| نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1388/04/13 و ساعت 2:2  
 حضرت زهرا در آستانه‏ شهادت
 
 برگرفته از سايت مركز جهاني اهلبيت
|+| نوشته شده توسط كربلايي در جمعه 1388/02/18 و ساعت 2:55  
 پیامبر اکرم ص


ولادت شجره نامه پیامبر / سرپرست پیامبر/ دوران نوجوانی / همسران و فرزندان  / علی ع  در دامن پیامبر/ بعثت پیامبر / دعوت سری به اسلام   / دعوت نزدیکان به اسلام دعوت همگاني  / هجرت به حبشه   مرگ خدیجه و ابو طالب  دعوت از مردم طائف/ پيمان عقبه / هجرت پیامبر به مدینه / غزوه ها / وقایع سال ششم هجرت / حوادث سال هفتم هجرت / حوادث سال هشتم هجرت / حوادث سال نهم هجرت  / حوادث سال دهم هجرت / سال یازدهم هجرت

متن عناوين فوق را در ادامه مطالعه فرماييد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/12/22 و ساعت 15:14  
 شخصیت و اخلاق امام‌ سجاد
 

شخصیت و اخلاق امام‌ سجاد

وجود مقدس امام سجاد (ع) قهرمان معنویت است ( معنویت به‏ معنی صحیح آن ) ، یعنی یکی از فلسفه‏های وجودی فردی مثل علی بن الحسین این‏ است که وقتی انسان خاندان پیغمبر را می‏نگرد - هر کدامشان را ، و علی بن‏ الحسین را که یکی از آنهاست - می‏بیند معنویت اسلام یعنی حقیقت اسلام ، آن ایمان به اسلام تا چه در حد خاندان پیغمبر نفوذ داشته است  .

عبادت امام

اهل بیت پیغمبر همه شان اینچنین‏اند . واقعا عجیب است . انسان وقتی‏ علی بن الحسین را می‏بیند ، آن خوفی که از خدا دارد ، آن نمازهایی که‏ واقعا نیایش بود و واقعا - به قول الکسیس کارل - پرواز روح به سوی خدا بود ( نمازی که او می خواند اینطور نبود که پیکرش رو به کعبه بایستد و روحش جای دیگری بازی کند ، اصلا روح گویا از این کالبد می‏رفت ) آری ، انسان وقتی علی بن الحسین را می‏بیند با خود می‏گوید این اسلام چیست ؟ ! این چه روحی است ؟ ! وقتی انسان علی بن الحسین را می‏بیند گویا پیامبر اکرم (ص)را در محراب عبادتش‏ در ثلث آخر شب یا در کوه حرا می‏بیند . یک شب امام مشغول همان نیایش و دعائی که خودش اهل آن دعا بود ، بود ، یکی از بچه‏های امام ، از جایی افتاد و استخوانش شکست که احتیاج به‏ شکسته بندی پیدا شد .

اهل خانه نیامدند متعرض عبادت امام شوند . رفتند و شکسته بند آوردند و دست بچه را بستند در حالی که او از درد فریاد می‏کشید . بچه راحت شد و قضیه گذشت . هنگام صبح امام دید دست بچه را بسته‏اند . فرمود : چرا چنین است ؟ عرض کردند : جریان این طور بود . کی‏ ؟ دیشب در فلان وقت که شما مشغول عبادت بودید . معلوم شد که آنچنان‏ امام در حال جذبه بسر می‏برده است و آنچنان این روح به سوی خدا پرواز کرده بود که هیچیک از آن صداها اصلا به گوش امام نرسیده بود .

پیک محبت

زین العابدین پیک محبت بود . این هم عجیب است : راه می‏رفت ، هر جا بی کسی را می‏دید ، هر جا غریبی را می‏دید ، فقیر و مستمندی را می‏دید ، کسی‏ را می‏دید که دیگران به او توجه ندارند ، به او محبت می‏کرد ، او را نوازش می‏کرد و به خانه خودش می‏آورد . روزی یک عده جذامی را دید. همه از جذامی فرار می‏کنند ، و آن که فرار می‏کند از سرایت بیماری اش می‏ترسد ، ولی خوب اینها هم بنده خدا هستند ) از اینها دعوت کرد ، اینها را به‏ خانه خود آورد و در خانه خود از اینها پرستاری کرد . خانه زین العابدین‏ خانه مسکینان و یتیمان و بیچارگان بود .

خدمت در قافله حج فرزند پیغمبر است ، به حج می‏رود . امتناع دارد که با قافله‏ای حرکت‏کند که اورا می‏شناسند . مترصد است یک قافله‏ای از نقاط دور دست که او را نمی‏شناسند پیدا شود و غریب وار داخل آن شود . وارد یکی از این قافله‏ها شد . از آنها اجازه خواست که به من اجازه دهید که خدمت کنم . آنها هم‏ پذیرفتند . آن وقت هم که با اسب و شتر و غیره می‏رفتند و ده دوازده روز طول می‏کشید . امام در تمام این مدت به صورت یک خدمتگزار قافله در آمد در بین راه مردی با این قافله تصادف کرد که امام را می‏شناخت . تا امام را شناخت رفت نزد آنها و گفت : این کیست که شما آورده‏اید برای‏ خدمت خودتان ؟ گفتند : ما که نمی‏شناسیم ، جوانی است مدنی ولی بسیار جوان خوبی است .

گفت : بله ، شما نمی‏شناسید ، اگر می‏شناختید اینکونه به او فرمان نمی‏دادید و او را در خدمت خودتان نمی‏گرفتید . گفتند : مگر کیست ؟ گفت : این علی‏ بن حسین بن علی بن ابی طالب فرزند پیغمبر است . دویدند خودشان را به‏ دست و پای امام انداختند : آقا این چه کاری بود شما کردید ؟ ! ممکن بود ما با این کار خودمان معذب به عذاب الهی شویم ، به شما جسارتی بکنیم ، شما باید آقا باشید ، شما باید اینجا بنشینید ، ما باید خدمتگزار و خدمتکار شما باشیم . فرمود : نه ، من تجربه کرده‏ام ، وقتی که با قافله‏ای‏ حرکت می‏کنم که مرا می‏شناسند ، نمی‏گذارند من اهل قافله را خدمت کنم . به همین جهت من می‏خواهم با قافله‏ای حرکت کنم که مرا نمی‏شناسند ، تا توفیق و سعادت خدمت به مسلمان و رفقا برای من پیدا شود

دعا و گریه امام

برای علی بن الحسین فرصتی نظیر فرصت امام ابا عبدالله پدر بزرگوارش‏ پیدا نشد ، همچنان که فرصتی نظیر فرصتی که برای امام صادق پدید آمد پیدا نشد ، اما برای کسی که می‏خواهد خدمتگزار اسلام باشد ، همه مواقع فرصت‏ است ، ولی شکل فرصتها فرق می‏کند . ببینید امام زین العابدین به صورت‏ دعا چه افتخاری برای دنیای شیعه درست کرده ؟ ! و در عین حال در همان‏ لباس دعا امام کار خودش را می‏کرد . بعضی خیال کرده‏اند امام زین العابدین چون در مدتی که حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حیات داشتند قیام به سیف نکردند ، پس گذاشتند قضایا فراموش شود . ابدا چنین نیست ، از هر بهانه‏ای‏ استفاده می‏کرد که اثر قیام پدر بزرگوارش را زنده نگهدارد . آن گریه‏ها که‏ گریه می‏کرد و یاد آوری می‏نمود برای چه بود ؟ آیا تنها یک حالتی بود مثل‏ حالت آدمی که فقط دلش می‏سوزد و بی هدف گریه می‏کند ؟ !یا می‏خواست این‏ حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود که چرا امام حسین علیه السلام قیام کرد و چه کسانی او را کشتند ؟ این بود که گاهی امام گریه می‏کرد ، گریه‏های زیادی‏ روزی یکی از خدمتگزارش عرض کرد : آقا ! آیا وقت آن نرسیده است که‏ شما از گریه باز ایستید ؟ ( فهمید که امام برای عزیزانش می‏گرید ) فرمود چه می‏گویی ؟ !

کتاب سیری در سیره ائمه اطهار، صفحه 102-100

|+| نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1387/05/17 و ساعت 8:31  
 حضرت عباس علیه السلام
 

           

 حضرت عباس علیه السلام

 

 

در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر

گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام

البنين) بود. چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه

اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست

كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه

(ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس،

عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار

برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام

جان خود را نثار كردند.

ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين

(ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين

بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين

(ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود

رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي

امام حسين (ع).

دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع):

در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و

كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى اش بر وى تاثير

مى نهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مى برد. حضرت در باره تكامل و

پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در

كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مى گيرد،

از من معارف فرا گرفت. در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد،

امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو

عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مى كنم با زبانى كه خدا را به يگانگى

خوانده ام، دو بگويم.

پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده اى پاك و مبارك براى ايام

نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و

سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت آميز خود

آينده عباس را نظاره مى كرد، با لبختدى رضايت آميز، سرشك غم از ديدگان

جارى مى كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مى پرسيد، مى فرمود:

دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد.

آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مى داد: پروردگار

متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ابى طالب در

بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى داشت تا پاره پيكرش

را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظه اى

عباس را از خود دور نمى ساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و

چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن

در كنار او حضور داشت. در ايام دشوار خلافت، لحظه اى از وى جدا نشد و

آنگاه كه در سال 37 هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود

دوازده سال داشت، حماسه اى جاويد آفريد.

مقام علمي حضرت عباس (ع):

حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن

جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب

فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع)

در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا،

يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت

(ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.

علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد

مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و

دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع)

دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه

كنيم. در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر

شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به

حضرت عباس (ع) فرمود: برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد

اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي

خواهند.

در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي

فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع)

دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته

دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي

فرستد.

روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام

حسين (ع) فرمودند: (الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم

شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع)

ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.

 

               



امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند،

حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي

الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه،

الفادي له، الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن

الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.

امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر

افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود: هيچ روزي بر رسول خدا (ع)

سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و

رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي

سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي

طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز

مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام

حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها

مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي

انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را

از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند.

آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود: خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه

به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو

دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض، دو بال به او عطا كرد تا همراه

ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو

بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي

دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.

ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):

       

با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام

رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به

روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند

كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207)

در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از

خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است.

فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه

ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين

فضيلت اخلاقي مي داند. در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت

معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و

از خودگذشتگي مي داند.

علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه

برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از

ديگر مومنان برتر باشد. حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر

ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير

شهيدان متمايز مي سازد؟

جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و

اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت

(ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت

مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام

(ص) كه فرمود:

(ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا

باشد.

در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و

متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه

به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام

رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات

تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.

آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي

نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.

                  

القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)

۱. قمر بنى هاشم


بهره مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز

و نورانى، زمينه ساز اين لقب است.

2. باب الحوائج


كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته

هايش را برآورده مى سازد.

3. طيار


بيانگر مقام و عظمت حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان

است.

4. الشهيد

شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى

بسيار دارد، زمينه ساز اين لقب است

5.سقا

دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت آور آب رسانى به تشنگان، سبب اين لقب

شد.

6. عبد صالح

لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام عليك ايها العبد الصالح. سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار

صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در

روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار

يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب

را برايش به ارمغان آورد.

9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت خدا)،

صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و

مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از

ديگر لقبهاى ابوالفضل است.

           

|+| نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1387/05/16 و ساعت 5:40  
 زینب علیهاسلام
            

             

 

  زینب كبرى علیهاسلام

 

حضرت زینب کبری علیهاسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر

مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة

الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر

معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن

ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم

(صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس

زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه

السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن

حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و

هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و

سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا

فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان

با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله!

حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ

نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش

را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند.

همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.

هوش و ذكاوت:

صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد: در اهمیت هوش و

ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا

صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر

اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به

عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه

سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت

على علیهالسّلام..»

دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این

خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه

شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.



فصاحت و بلاغت:

كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر

كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق

ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى: «اى عمّه! شما

الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم

ننموده است». در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین

حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم: «به خدا

قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى

و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر

بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در

حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به

دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده

مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند

و در نزد خداى خود روزى می خورند). (آل عمران: 169)

و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل

بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده

است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید

یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو

جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي،

بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س)

از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از

به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم

کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.

پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان

اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه

پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد،

با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان

كشيدند.

صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در

بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و

بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو

است.

زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين

بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه

چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.

ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در

فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك

شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است

كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين

چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.

كرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر

اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و

والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند

حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت

توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل

مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نويسد:

«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار

مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و

قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود: آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ

آلآء و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

شهادت آن حضرت:

حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و

امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن

جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد. مزار

ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت

عليهم السّلام مى باشد.

|+| نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1387/02/21 و ساعت 18:36  
 صحبت امام حسین(ع)

 

صحبت امام حسین(ع) با همسر و فرزندش

امام حسین علیه السلام یکی از همسرهایشان " رباب " نام دارد و فقط او در كربلا بود. او مادر حضرت سکینه است. حضرت نسبت به این زن بسیار اظهار وفاداری می کردند و حتی (یک) رباعی از ایشان نقل شده:

لعمرک اننی لاحب دارا *** تکون بها السکینة و الرباب
احبهما و ابذل جل مالی *** و لیس لعاتب عندی عتاب
(فی رحاب ائمة اهل البیت، ج3 / ص 166)
یعنی به جان دوست قسم که من آن خانه ای را که در آن رباب همسرم و سکینه دخترم باشد دوست می دارم. من این دو نفر را دوست دارم و دلم می خواهد مال و ثروتم را خرج اینها کنم و کسی مانع و مزاحم من نشود.

ببینید این اولیای حق روابطشان چگونه است! این گونه زنها هستند که در مورد آنها (و همسرانشان) گفته می شود: «ادخلوا الجنة انتم و ازواجکم تحبرون؛ شما و همسرانتان شادمانه داخل بهشت شوید» (زخرف/70). این زن (رباب)  تا سالیان دراز در زیر سقف نمی رفت، غذای مطبوع نمی خورد و دائما می گریست. می گفتند: چرا در زیر آفتاب می نشینی؟ می گفت: بعد از اینکه بدن حسین من در زیر آفتاب بود . . .

این علقه شدیدی بود که میان این زن و ابا عبدالله علیه السلام وجود داشت و این زن یک زن صالحه ای بود که مصداق همین آیه بود: «ادخلوا الجنة انتم و ازواجکم تحبرون».

نسبت به فرزند عزیزشان هم همان طور که این شعر نشان می دهد بسیار مهربان بودند و این مهربانی دو جانبه بوده است. این طفل به قدری به اباعبدالله علاقه مند بود و پدر بزرگوارش را دوست داشت که اظهار علاقه های او در تاریخ به شدت منعکس شده است. برای اباعبدالله از نظر الهی یک امتحان بسیار بزرگی بود وقتی که احساس می کرد که باید از طفلی که اینقدر برای او عزیز است و اینقدر آن طفل او را دوست می دارد جدا بشود. در یکی از وداعها اباعبدالله آمدند و این طفل گریه می کرد، اشعاری به حضرت نسبت داده اند:

سیطول بعدی یا سکینة فاعلمی *** منک البکاء اذ الحمام دعانی
لاتحرقی قلبی بدمعک حسرة *** مادام منی الروح فی جثمانی
فاذا قتلت فانت اولی بالذی *** تأتینه یا خیرة النسوان
(ینابیع المودش، ج 2/ ص 172)

"فرمود دخترم! فعلا گریه نکن، تو بعدها گریه های طولانی داری، فرصتهای زیادی برای گریه داری. تا من زنده هستم تو گریه نکن، گریه ات را بگذار برای بعد از رفتن من. بعد فرمود: « لا تحرقی قلبی بدمعک حسرش » مگر نمی دانی که این دانه های اشک تو آتش به دل پدرت می زند. مادامی که روح در بدن من هست مرا با این اشکها آتش نزن، وقتی من کشته شدم آنوقت اختیار با توست، هر چه دلت می خواهد گریه کن.

آشنایی با قرآن 5، صفحه 33-31

|+| نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1386/12/06 و ساعت 14:19  
 تهنیت ولادت همراه خبر شهادت

تهنیت ولادت همراه خبر شهادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجری در مدینه فرزندی دیده به جهان گشود که میوه دل و روشنی چشم پیامبر خدا بود.

او که نور درخشان خلقتش از نور جلال خدا بود و فرشتگان در عظمت آفرینش وی سر تعظیم فرود آوردند، پس از پیمودن مسیری پاک در اصلاب پدران و ارحام مادرانش، در صلب امام علی علیه السلام و رحم پاک حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام جای گرفت و جهان آفرینش را به وجود خود نورانی ساخت.

تولد این فرزند پاک پیامبر، با ویژگی‌های فراوان پیش از تولدش، سرور و شادمانی و از سوی دیگر غم و اندوه را برای خاندانش به ارمفان آورد؛ چرا که تهنیت ولادت این مولود با تسلیت جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خبر از شهادت وی همراه بود.

جشن میلاد در ملکوت

فرشتگان به فرمان خدا ولادت این مولود را در آسمان‌ها جشن گرفتند و پیامبر خدا نماز شکر به جا آورد. رسول خدا در مراسمی ویژه نام این کودک را «حسین» گذاشت؛ نامی که بر تارک بهشت می‌درخشید و برگرفته از نام خدا و از جایگاهی عظیم برخوردار بود.

پس از آن حسین علیه‌السلام به وسیله پیامبر خدا به آداب ولادت آراسته شد.

دوران کودکی

دامان پرمهر مادرش فاطمه سلام الله علیها به او آرامش می‌بخشید و جبرئیل و میکائیل در کناره گهواره اش مایه آرامش جان او بودند.

از همان دوران کودکی دامان عطوفت پیامبر خدا محل امنی برای رشد این کودک بود. محبت‌های سرشار پیامبر خدا نسبت به او هیچ‌گاه تمامی نداشت. در خانه، کوچه و مسجد همراه جد بزرگوارش بود و بوسه‌ها و علاقمندی پیامبر خدا نسبت به او در همه جا مشهود بود.

پیامبر خدا با حمایت همه جانبه خود از او و توصیه به دوستی با او همواره در پی معرفی شخصیت با عظمت وی در جامعه بود.

حوادث دوران کودکی، ویژگی‌های الهی، نزول مائده‌های آسمانی و رفتار سرشار از مهر پیامبر با وی همه از همین حکایت می کرد.

در کنار پدر

از تلخ‌ترین حوادث روزهای دوران کودکی حسین علیه‌السلام ارتحال پیامبر خدا و شهادت مادرش فاطمه است.

او شاهد جنایاتی بود که بعد از ارتحال پیامبر خدا در حق اهل بیتش روا داشتند و پدر و مادر خویش را در کوچه‌های مدینه برای احقاق حقشان همراهی می نمود.

پس از آن در کنار پدرش به رشد و بالندگی رسید و تعلیم و تربیت‌های پدر از او انسانی رشید ساخت که همچون سربازی فداکار در جنگ‌های جنگ جمل، جنگ صفین|صفین و جنگ نهروان پدرش را همراهی می‌کرد و همه حوادثی را که در حکومت پدرش و قبل از آن اتفاق افتاد تجربه کرد و در برابر امر خدا پایداری نمود.

حمایت از برادر

حسین علیه‌السلام بعد از شهادت پدر، همواره و همه جا از حق برادرش که در حقیقت امام او بود، دفاع کرد، در برابر تصمیم‌های او تسلیم بود و ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از حق سیره همیشگی‌اش بود.

وی پس از گذراندن 7 سال در کنار پیامبر خدا، 37 سال در کنار پدرش امیر المؤمنین علیه السلام و 47 سال در کنار برادرش امام حسن مجتبی علیه السلام، در سال 50 هجری پس از شهادت برادرش، از جانب خدا به امامت و رهبری امت منصوب شد.

اما فضای مسموم و خفقانی که معاویه در سراسر حجاز حاکم ساخته بود، مردم را از رهبری این پیشوای معصوم محروم ساخت؛ اسلام و مسلمانان به وسیله معاویه و همدستانش به بیراهه و فساد کشیده شد و دستگاه حکومت به فساد آلوده گشت.

عدم بیعت با یزید

معاویه در آخرین روزهای حیاتش یزید را جانشین خود معرفی کرد و از همه خواست با او بیعت کنند، ولی امام علیه السلام تن به این بیعت نداد.

سرانجام پس از مرگ معاویه، یزید زمام حکومت را به دست گرفت و ضمن این که از سران عرب خواست تا از او پشتیبانی کنند، نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت تا از امام بیعت بگیرد یا او را بکشد.

امام که معتقد بود وقتی افرادی همچون یزید شرابخوار و فاسد، حکومت را به دست گیرند باید فاتحه اسلام را خواند، برای شانه‌خالی کردن از این بیعت ننگین، درنگ در مدینه را روا ندانست و به فرمان خدا در روز سوم شعبان سال 60 هجری، شبانه با اهل بیت خود با مدینه و قبر پیامبر خدا وداع نمود و عازم مکه شد.

خبر بیعت نکردن و هجرت امام از مدینه به مکه در همه جا پیچید. مردم کوفه ، صدها نامه برای امام علیه السلام نوشتند و او را برای رهبری به آنجا دعوت کردند. به دنبال این دعوت‌ها بود که امام، مسلم بن عقیل پسر عموی خود را برای آگاهی از وضعیت کوفه و گزارش آن به آن دیار فرستاد.

فرستادن مسلم به کوفه

مسلم به کوفه رفت و چون با استقبال گرم مردم رو به رو شد، برای امام پیام فرستاد که هر چه زودتر به سوی کوفه حرکت کند.

امام علیه السلام با این که مردم کوفه را خوب می‌شناخت و رفتار آنها را با پدر و مادرش دیده بود، برای اجرای فرمان خدا عازم آنجا شد و روزی که مردم برای به‌جا آوردن مراسم حج وارد مکه می شدند با اهل بیت و یارانش راه کوفه را پیش گرفت.

سخن کسانی که از روی نصیحت و خیرخواهی می‌خواستند امام را از این حرکت منصرف سازند هیچ گونه تاثیری در تصمیم الهی‌اش نگذاشت؛ چرا که این حرکت، حرکتی اصلاح‌طلبانه و بر اساس وظیفه الهی بود. گویی آنها فراموش کرده بودند که جانشین پیامبر خدا به وظیفه خود از دیگران آگاهتر است.

شهادت مسلم در کوفه

همزمان با حرکت امام به سوی کوفه و آمادگی مردم کوفه برای استقبال از آن حضرت، عبیدالله بن زیاد، یکی از بی رحم ترین و فاسق ترین دست نشاندگان یزید، برای مقابله با حرکت امام علیه السلام و زهر چشم گرفتن از مردم کوفه وارد این شهر شد.

وی با حیله و ایجاد رعب و وحشت، مردم را از اطراف مسلم، سفیر امام پراکنده کرد و او و حامیانش را در یک حرکت مزورانه دستگیر نمود و سپس وی را به شهادت رساند. درحالی که کاروان امام علیه السلام منزل به منزل به کربلا و لشکریانی که یزید برای مقابله با آن حضرت تدارک دیده بود نزدیک می شد.

اتمام حجت امام با یاران

امام در طول مسیر با افراد مختلفی برخورد نمود و به سوی خود دعوتشان کرد. در عین حال خبر از شهادت را به یاران خود گوشزد می کرد و با آنان اتمام حجت می نمود تا با میل و رغبت و از روی آگاهی در این مسیر گام بردارند . بسیاری از کسانی که برای امام علیه السلام دعوت نامه نوشته بودند در میان لشگریان ابن زیاد دیده می‌شدند.

آنان راه را بر امام علیه السلام بستند و حضرت به ناچار روز دوم محرم سال 61 هجری در سرزمینی که کربلا نامیده می‌شد فرود آمد و خیمه‌های خود را بر پا نمود. امام بارها برای دشمنان خطبه خواند و ضمن معرفی خویش، آنان را نصیحت فرمود و حجت را بر آنان تمام کرد.

لشگریان بی‌رحم ابن زیاد به فرمان وی، امام و یارانش را محاصره کردند و روز ‌به ‌روز عرصه را بر آنها تنگ‌تر ساختند تا آن‌جا که آب را نیز به روی آنان بستند. امام نیز با حمایت از اهل بیت خود سازمانی ویژه در جبهه خویش تدارک دید و یاران آن حضرت چندین نوبت با شکافتن حلقه محاصره دشمن ، آب آوردند.

شب عاشورا

شب عاشورا فرا رسید. امام به‌وسیله برادرش حضرت عباس علیه السلام آن شب را از دشمن مهلت گرفت تا خود و یارانش به عبادت و راز و نیاز بپردازند.

امام در آن شب برای اصحاب و یاران خویش خطبه خواند و بیعت خود را از آنان برداشت و آزادشان گذاشت تا بار دیگر انتخاب کنند. اصحاب هم اعلام حمایت و وفاداری نمودند. امام آنان را ستود و فرمود: اصحابی بهتر از شما و اهل بیتی نیکوتر از شما ندیدم.

آنگاه جایگاه هر یک را در بهشت به آنان نشان داد و یاران امام علیه السلام به قدری شادمان شدند که برای شهادت لحظه شماری کردند.

شهادت یاران امام

روز عاشورا فرا رسید و جنگ هفتاد و چند تن در مقابل هزاران نفر آغاز شد یاران امام علیه السلام برای رفتن به میدان نبرد با دشمن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند و با صلابتی که از ایمان سرشارشان سرچشمه می‌گرفت شمشیر می‌زدند و دشمن را از اطراف امام پراکنده می‌ساختند.

تا ظهر، بسیاری از یارن امام به شهادت رسیدند و امام با دیگر یاران اندک در برابر تیرهای دشمن، نماز گزارد و به نبرد با دشمن ادامه داد.

یاران امام یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و نوبت به جوانان بنی هاشم رسید؛ هر یک از آنها با اشتیاق فراوان اجازه می‌گرفت و رو در روی دشمن جان می باخت. آخرین سرباز امام علیه السلام کودک شش‌ماهه ای بود که او را روی دست‌های پدرش به شهادت رساندند.

شهادت امام و پیام‌آوران قیام کربلا

آخرین فریاد امام در وسط میدان نبرد فریاد نصرت‌خواهی بود، اما کسی پاسخی به او نداد. سر انجام از هر سو بر امام یورش بردند و او را با فجیح ترین وضع به شهادت رساندند و به این ترتیب بزرگترین واقعه دردناک تاریخ بشر به وقوع پیوست.

پس از شهادت امام و یارانش نوبت اسارت اهل بیت امام علیه السلام فرا رسید. سپاه یزید، اهل بیت امام را از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام به اسارت کشاند، اما آنان هر جا که ممکن بود فساد دستگاه یزید و جنایاتش را افشا ساختند.

خطبه امام سجاد علیه السلام و خطبه حضرت زینب علیهاسلام در کوفه، این پیام آوران قیام کربلا، پایه‌های حکومت یزید را به لرزه انداخت و پیام شهیدان را به مردم نا آگاه رساند و یاد مظلومیت امام علیه السلام و یارانش را برای همیشه در دل مسلمانان زنده نگاه داشت.

گذر عمر امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام در روز شنبه دهم محرم سال 61 هجری پس از نماز ظهر به شهادت رسید، در حالی که مظلوم و تشنه‌کام و شکیبا بود و نیتش جز خدا چیزی نبود.

امام هفت سال را با جدش رسول خدا، سی و هفت سال را با پدرش علی علیه السلام و چهل و هفت سال را با برادرش حسن علیه السلام سپری کرده بود. او پس از برادر، به امامت رسید و ده سال بعد، جام شهادت را نوشید.

|+| نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1386/10/25 و ساعت 15:15  
 امام جواد (ع)
                            شهادت امام جواد (ع) برشما خوبان تسليت

                  جهت عرض ارادت كليك كنيد         

 
|+| نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1386/09/18 و ساعت 5:26  
 فشرده اى از زندگانى امام رضا عليه السلام

 

برگرفته از شبکه امام رضاع

فشرده اى از زندگانى امام رضا عليه السلام

زادگاه
هشتمين پيشواى شيعيان امام على بن موسى الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلى

لقبها
رضا، صابر، زكى ، ولى ، فاضل، وفى ، صديق، رضى ، سراج الله، نورالهدى ، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفو الملك، كافى الخلق، رب السرير و رئاب التدبير.

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اختصاص اين لقب گفته اند: «او از آن روى رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودى پيامبر خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده: از آن روى كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سرانجام، گفته شده است: از آن روى او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

مادر امام
در روايتهاى مختلفى كه به ما رسيده است نامها و كنيه ها و لقبهاى ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براى مادر آن حضرت آورده اند.

زادروز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاى (148، 151 و 153 ق)
و در روزهاى جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذى القعده

روز شهادت
وفات آن حضرت را نيز به سالهاى (202، 203 و 206 ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148 ق) يعنى همان سال وفات امام صادق عليه السّلام بوده است؛ چنان كه مفيد، كلينى ، كفعمى ، شهيد، طبرسى ، صدوق، ابن زهره، مسعودى ، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزى و كسانى ديگر اين نظر را برگزيده اند.
درباره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال (203 ق) است.
بنابراين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال مى شود كه بيست و پنج سال آن را در كنار پدر خويش سپرى كرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را برعهده داشته است.
اين بيست سال مصادف است با دوره پايانى خلافت هارون عباسى ، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايى ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سرانجام دوره اى از خلافت مأمون.

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براى او ذكر كرده اند، امّا چنان كه علاّمه مجلسى مى گويد: «اكثر، تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.»
به دسيسه مأمون و با سمّ او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در سمت قبله قبه هارونى سراى حميد بن قحطبه طايى به خاك سپردند  و امروز مرقد او مزار آشناى شيفتگان است.

|+| نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1386/08/23 و ساعت 17:3  
 زندگی نامه حضرت معصومه (س)

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.

به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود.

محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.

بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.

|+| نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1386/08/20 و ساعت 14:38