|
جانبازی که در خانه های شمال کارگری می کند !!!!
جانبازی که در خانه های شمال کارگری می کند !!!!
آقانبی که فرزند خانواده ای 7 نفر بوده است در سال 1362 و درحالی که فقط 15 سال داشت دراثر غیبت پدر، ناخواسته "سرپرست خانواده "شد. بقيه در ادامه مطلب ادامه مطلب فرزند شهید هاشمی فرمانده جنگهای نامنظم به قتل رسید
به گزارش شبکه ایران، سیدمرتضی هاشمی فرزند شهید سید مجتبی هاشمی که به تازگی نیز ازدواج کرده بود، بعد از ظهر دیروز یکشنبه در حالی که در منزل و در کنار خانواده خود به سر میبرد، به طرز دلخراشی به قتل رسید.
شهید سیدمجتبی هاشمی از فرماندهان جنگهای چریکی علی کردان دارفانی را وداع گفت
غروب امروز علی کردان که از لحاظ جسمانی در شرایط نگران کننده ای بوده، دار فانی را وداع گفته است.
هزينه مراسمهاي عروسي لوكس + تصاویر
براي هزينه مراسمهاي عروسي لوكس نميتوان سقفي معين كرد. هزينهاي كه از 50 هزار تومان براي ورودي هر نفر شروع ميشود و تا آنجايي كه فكرش را هم نميتوانيد بكنيد، ادامه مييابد. اين مبلغ با توجه به محل تالار، تعداد ميهمانان، نوع پذيرايي و بسياري از موارد ديگر، متنوع است. فيلمبرداري، خنچه عقد و ساير موارد جانبي را هم به اين مبلغ اضافه كنيد تا هزينه كلي عروسيهاي پولدارها دستتان بيايد. ولي در شرايط كلي به دنبال مبلغي زير 200 ميليون تومان نگرديد. چون معمولا جشنهايي از اين دست هزينههايشان بالاي 200 ميليون تومان برآورد ميشود. ادامه مطلب دارا وسارا!!!!!!!!!!!!!
دارا وسارا
دارا و گوشواره ، حقا که شرم دارد
شاعر: مرحوم ابوالفضل سپهر این جوان به انتظار مرگ نشسته است+ تصویر
جام جم آنلاين: تلفن همراهم زنگ ميزند، وقتي گوشي را برميدارم، صداي آشناي قاضي حسيني ، رئيس دادگستري پاكدشت را ميشنوم ؛ صدايش آشكارا ميلرزد. اینجا اوین است ساعت 4:30 صبح
اینجا اوین است ساعت 4:30 صبح
روزنامه اعتماد در شماره امروز خود نوشت: آخرين برگ پرونده بهنود شجاعي پسري که 9 بار تا يک قدمي مرگ رفته بود روز گذشته لاي پوشه صورتي رنگ قرار گرفت. اين برگ گواهي مرگ او بود تا به اين ترتيب پرونده پر تنش بهنود هم در ميان پرونده هاي بايگاني شده دادگستري استان تهران جاي گيرد. به گزارش خبرنگار ما، پرونده بهنود شجاعي پسري که در 16 سالگي مرتکب قتل شده بود از سال ها پيش توجه بسياري از فعالان اجتماعي در داخل و خارج از ايران را به خود جلب کرد. بهنود متهم بود در 16 سالگي در يک دعواي خياباني جواني به نام احسان را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. هر چند بهنود ادعا مي کرد تنها يکي از دو ضربه چاقويي را که به احسان اصابت کرده او زده است، دادگاه او را به قصاص محکوم کرد و پس از آن بهنود 16 ساله بايد دو سال در زندان مي ماند تا با رسيدن به سن قانوني زمان اجراي حکم قصاص او فرا رسد. در اين مدت بسياري از فعالان اجتماعي، هنرپيشگان، دست اندرکاران سينما و چهره هاي ورزشي به ديدار خانواده احسان رفتند و از آنها خواستند بهنود را به خاطر نوجوان بودنش ببخشند. اما خانواده احسان فقط خواستار قصاص اين نوجوان بودند. حساسيت روي اعدام بهنود به جايي رسيد که آيت الله شاهرودي رئيس وقت قوه قضائيه دستور داد .. بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب توزيع كفش هاي ورزشي با نام مبارك الله ! + تصاوير
![]() پس از واردات شلوارهای موهن چینی این بار یک شرکت بزرگ تولیدی کفش دست به تولید کفش های موهن کرده است.
به گزارش "خدمت"؛ در حاليکه هنوز زمان زيادي از توليد توپ هاي منقش به اسامي مقدس اسلامي ويژه مسابقه هاي جام جهاني سال 2010 فوتبال در آفريقاي جنوبي نگذشته، اين بار شرکت "نايک" توليد کننده لوازم ورزشي، اسم جلاله "الله" را روي کفش هاي جديد خود قرار داده است.
بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب چرا فراموش شديم
دل گفته های یک جانباز اعصاب و روان مدت هاست که از کوچکترین سرو صدا خیلی زود عصبانی می شوم و از فرم لباس پوشیدن مردم بخصوص بسیاری از خانمها در سطح شهر آنقدر حرص و غصه می خورم که دلم می خواهد...........!!
آرایش پسرها زنانه شده! زیر ابروها را بر می دارند. اصلا همه مردم بفکر راحتی و نشستن و خوردن و پول شده اند! ماشین های گران قیمت از سر و کول هم بالا می روند! مد و مد بازی، خارجی صحبت کردن،میزان فهم و شعور مردم شده است،
کیسه های زباله را که نگاه می کنی پر از برنج و مواد غذایی است که مایحتاج چند روز یک خانواده مستاجر سه يا چهار نفره است!!!
بی حیایی در رفتار مردم نشانه زرنگی و فهم بالای آنهاست و ارزش شده است.
گوش هام مرتب صدای زنگ یا وزوزمثل: صدای حرکت گلوله توپخانه را می ده! نمی توانم آرام یک گوشه بنشینم، بی قرارم ! نه طاقت نشستن دارم، نه حال ایستادن! می خوام برم ولی چند قدم که می رم برمی گردم ببینم کجا بودم؟ نمی دونم چرا کسی مرا نمی بیند. دیگر کسی یادی از من و دوستانم نمی کند. مگر جنگ نظامی که تمام شود دشمن تسلیم شده؟ اگر این حرف راست باشد پس ماهواره ها چرا تعطیل نشده اند.
خیلی از شب ها،از صدای خودم دوباره بیدار می شوم. یعنی همه را بیدار می کنم، خیس آبم، دست ها یا سرم خیلی درد می کند، بعدها می فهمم که یا به چیزی خوردم یا به کسی آسیب زدم، بیچاره همسرم، خیلی آهسته گریه می کند، خیلی تلاش می کنم ناراحت یا اذیت نشن، به کسی گیر ندم!!
میگوید خیلی دوستم دارد، واقعا راست می گوید. مرتب با بچه ها دعوا و مرافعه می کند،
دائم به آنها می گوید، باباتون خيلي مرده، خیلی با غیرته، مردم باید قدر امثال اورا بیشتر بدانند.
خلاصه خیلی به آنها می گوید مراقب باباتون باشيد. استخوان هایم درد می کند. خیلی از وقت ها بچه ها را می بینم که روبرویم تکه تکه می شوند و خون و گوشت و استخوان هایشان روی صورت و بدنم پاشیده می شود و باز احساس می کنم و نه یک دفعه بلکه هزاران دفعه.
گناه من وآنها چه بود. بچه ها وقتی به جبهه ها می آمدند،
بسیاریشان زن و بچه مریض و گرفتاری های زیادی داشتند، ولی نمی توانستند پیش زن و بچه هایشان بمانند یا دنبال کرایه های عقب افتاده خود باشند چرا؟ مگر خودت یادت نمی آید؟ اصلا خودت کجا بودی؟ ! خیلی حیف هست ، مردم یادشان رفته ما چه کار کردیم! ![]() خیلی ها هدف هواپیماهایی می شدند که شهرها را بمباران می کرد، ضد هوایی هایی که شلیک می کرد ومسابقه رفتن به زیر زمین ها و به پناهگاه های خارج از شهر و... نمی دانم!!!
وخیلی هاشان از مملکت فرار می کردند. اما ما آقا(امام خمینی«ره») را دوست داشتیم چراکه حرف و کلام خدا را می زد
و ما می رفتیم به دنبال بی غیرت هایی که شب و روز به دنبال بی غیرت کردن مردم ما بودند و این به یک روز و یک ماه نکشید بلکه 8 سال به طول انجامید و ما جنگیدیم. آنها خیلی بودند ، حدود 30 الی 40 کشور نامرد را بیرون کردیم و یک وجب خاک را هم به آنها ندادیم ولی مردم چرا ما را فراموش کردند...
قحطي عفت
صداي آهنگهاي پاپ و . . .آن قدر بلند است كه فرياده هاي «حاج همت» لاي نيزارهاي اروند جا مي ماند و به گوش نمي رسد. ![]()
صداي قهقهه « شبهای برره » و « زير آسمان شهر » و «پاورچین » ناله ي ها« روايت فتح» را خفه مي كند.
بر ديوارها ، روي پوستر شهيد ، عكس مرده هفتاد ساله مي چسبانند ![]() و نام شهيدرا بخاطر اينكه بچه هايمان خشونت طلب و جنگ طلب بار نيايند از كوچه هابرداشته و نام سوسن وزنبق مي گذارند. ![]()
غيرت ، يك شب بي هوا از جيب مردها توي لجنزار غفلت مي افتد و . . . . گم مي شود. مردها توي چراگاههاي خيابان راه مي افتند و گناه مي چرند . ![]()
زنها مثل دستفروشيها ، كنار خيابان مي ايستند و جواهرات بدلي عرضه مي كنند و پوست گوزن مي پوشند و از زير روسريهاي نازك و . . . . رشته هاي جهنم ![]()
شعله مي كشد. آنها افتخار مي كنند كه بچه شان « همبرگر» را درست تلفظ ميكند و به « پيتزا » علاقه پيدا كرده است. شكلاتهاي نارگيلي ، كار دستِ ماميدهد وبعضيها به اسم تمدن ، به گردنشان زنگوله مي اندازند ![]() و وقتشان را باآدامس بادكنكي و جدول مي گذرانند.
![]()
آنها كه مي نشستند « مسافري از هند » و « بوي غريب پائيز » را با كيف تماشا مي كردند وبراي سيلي خوردن پسر دزد سريال « آپارتمان » گريه مي كردند وقربون صدقه فلان قاچاقچي« آئينه عبرت » مي رفتند ديگر وقت ندارشتند كه به سيلي خوردن حضرت زهرا (سلام الله عليها) فكر كنند و خون دل خوردنهاي امام امت را بشناسند ![]() و كتابهاي شهيد مطهري را بخوانند و هشدارهاي رهبري را جدي بگيرند. ![]()
آنها مي خواهند خوش باشند و زندگي خودشان را بكنند. كاري هم به كار كسي نداشته باشند.اگر چنين نكنند ، چه كسي دنبال بهترين آنتن ماهواره بگردد.؟
چه كسي فيلمهاي سرخ پوستي ببيند و عشق را از فيلمهاي هندي ياد بگيرد؟
كاش مردهايي كه غيرتشان را گم كرده اند ،
به اندازه دفترچه بيمه شان به اندازه كوپن قند و شكرشان براي پيدا كردنش به دست و پا مي افتادند.
مردم به استراحت پس از جنگ پرداخته اند . انصافها چرت مي زند و وجدانها آنفلانزاگرفته و تابوت عاطفه برزمين مانده است. ![]()
كاش قحطي عفت تمام مي شد!
كاش عمليات چريكي چمران فراموش نمي شد! ![]()
كاش« باكري »ها و« زين الدين »ها و«حاج بصير»ها و«محمدزاده »ها از ياد نمي رفتند!
كاش طنين صداي شهيد آويني را با صداي نكره « مايكل جكسون » عوض نمي كرديم . ![]() ![]() ![]()
كاش از بوي گلاب بيشتراز ادكلن شبهاي پاريس و . . . . خوشمان مي آمد چه خوب گفت آنكه گفت : ![]()
« گل محمدي باش ، تا محتاج ادكلن فرانسوي نشوي » اینجا ایران قرن 21 است
قرن 21 اینجا ایرانِ قرن 21 است!!! اینجا صدای آهنگهای پاپ لس آنجلسی و غرب زده آن قدر بلند است که فریادهای «حاج مهدی باکری» به گوش نمی رسد!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا همه «حاج ابراهیم همت» را با اتوبان همت می شناسند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا بر دیوارهای شهر روی عکس شهید ، پوستر تبلیغاتی می چسبانند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا نام شهید را برای اینکه بچه ها خشونت طلب و جنگ طلب بار نیایند از کوچه ها برداشته و نام نگین و جاوید می گذارند!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا ستارگان درخشان هالیوود آنقدر زیاد شده اند که دیگر کسی ستارگان پرفروغ کربلای ایران را نمی بیند!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا دیگر شهدا زنده نیستند و در پیچ و خم های عصر ارتباطات، به خاک سپرده شده اند!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا دیگر کسی نمی خواهد گمنام بماند، همه به دنبال کسب نام هستند!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا جانبازان موجی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا خرمشهر دیگر خونین شهر نیست، خرمشهر دیگر 36 میلیون جمعیت ندارد!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا کسی نمی داند، مهدی باکری در وصیت نامه خود از خدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکند!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا دشمن در خانه های ماست، دیگر کسی حاضر به نبرد با دشمن نیست!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا کسی نمی خواهد با صدای الله اکبر، لرزه بر تن دشمن بیاندازد!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا در پناه میز هستیم، دیگر کسی پشت خاکریز پناه نمی گیرد!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا جانباز شیمیایی، به خاطر نداشتن پول، در بیمارستان پذیرش نمی شود و شهد شهادت می نوشد!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا کسی نمی داند، شب عملیات خیبر حاج مهدی باکری، برادرش حمید باکری را جاگذاشت و رفت!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا کسی نمی داند، مهدی زین الدین، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا کسی نمی داند، تکه های پیکر شهيدي را درون گونی برای خانواده اش فرستاده بودند!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا روسری ها هر روز کوچتر می شود و مانتو ها هر روز کوتاهتر و تنگتر!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا دخترها پسر شده اند، پسرها دختر شده اند، مردان بی غیرت شده اند، زنان بی حجاب شده اند!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا دیگر کسی، احترامی برای چفیه شهدا قایل نیست!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا دعای عهد را فراموش کرده ایم، زمان ندبه و سمات را گم کرده ایم!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا برای زیبا سازی شهرها، میلیونها هزینه می شود
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا در هر کجای این سرزمین خونین اسلامی، حقیقت به مسلخ مصلحت می رود!!!
اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اینجا ایران قرن 21 است!!! اهانت یک کارگردان به مراجع عظام
اهانت یک کارگردان به مراجع عظام
محمد نوری زاد از نویسندگان و کارگردانان کشور که ادعای فعالیت های ارزشی دارد در مطلبی نسبت به مراجع تقلید و علما نظرات وقیحانه ای منتشر کرد. ماجرایی دردناک،
ماجرایی دردناک، اما کاملا واقعی
![]() (( می گفت روزی در دفتر کارش نشسته بود که سر و کله ی دخترک، پیدا شد. دختر شهید بود و وقتی نشست فقط به یک نقطه خیره شده بود. سوالاتم را بدون هیچ گونه واکنش احساسی و عاطفی، عین یک ربات و با لحنی ثابت، پاسخ می داد؛ باصطلاح پزشکان، عین بیمارانِ "ماسکه" شده بود!
می گفت خودش چیزی بروز نمی داد اما من با این قرائن فهمیدم در زندگی این دختر گره و گیری وجود دارد. بنابه اقتضای کارم، پیگیر ماجرا شدم و اتفاقا همه چیز در همان ابتدای کار برایم روشن شد. جند سال پس از شهادت پدر، مادر دختر تصمیم به ازدواج مجدد می گیرد. اتفاقا مرد منتخب آن زن، یک عضو هیئت علمی دانشگاه بوده. بعد از این ازدواج دختر، بسیار تنها می شود و پس از چندی، ناپدری، شروع به دعوا و ضرب و شتم شدید دختر بینوا می کند. دختر به هر ترتیبی که بود تحمل می کرد تا آن که یک روز ناپدری، دخترک را به زور در یک گونی جای داده و در صندوق عقب اتومبیلش می گذارد. بعد او را لب رودخانه ای می برد و تهدیدش می کند که اگر پایش را از زندگی شخصی مرد بیرون نکشد او را خواهد کشت. پس از این حادثه سیلی ها و لگدها همچنان ادامه داشته تا آن که بنیاد شهید از این ماجرا با خبر می شود و با شکایت به دادگاه، قرار عدم صلاحیت برای مادر و ناپدری صادر می شود و وی، روانه ی یکی از پرورشگاههای تحت نظارت بنیاد می شود. پدربزرگ پدری دختر که خود نیز از جانبازان شیمیایی جنگ بوده است از این ماجرا مطلع شده و از بنیاد، تقاضا می کند که سرپرستی نوه اش را به او بسپارند. بنیاد نیز به همین طریق عمل می کند؛ اما پس از دو سال، پدربزرگ دختر بر اثر عوارض شیمیایی به شهادت می رسد و دختر باز هم تنها می ماند و این بار سنگین تنهایی باضافه ی بی پولی و افت تحصیلی شدید، آنقدر بر او فشار وارد می کند که به من مراجعه نمود...)) این ماجرای دردناک و رقت بار، نه داستان یک فیلم سینمایی است و نه حاصل اوهام نگارنده. این ماجرا، شرح حکایت دردناک نوع زیستن بسیاری از فرزندان معظم شهداء است که یکی از مسئولین برایم تعریف می کرد. حکایت خلاء عاطفی شدیدی که این عزیزان با آن دست و پنجه نرم می کنند، خلائی که جامعه ی بی مروت و قدرناشناس امروز ما، کاملا آن را به ورطه ی فراموشی سپرده است. ای کاش این جامعه تنها فراموش می کرد ولااقل نمک به زخم آنان نمی پاشید. می پرسید چرا نمک به زخم؟ آری! بسیاری از استادان و دانشجویان "کم مغز" دانشگاهها را می گویم که به فرزندان شاهد، اغلب به دید موجوداتی کودن و نفهم می نگرند که با زور سهمیه به دانشگاهها راه یافته اند. کم مغزند چون اینقدر نمی دانند که یک فرزند شهید برای راهیابی به یک رشته، باید 80 درصد نمره ی آخرین فرد پذیرفته شده در آن رشته را کسب نماید، پس به لحاظ علمی چیزی از بقیه ی دانشجویان کم ندارد. کم مغزند چون یادشان رفته که ناموسشان و جانشان و مالشان به قیمت جان پدران همین بچه ها، از تعرض و تجاوز بعثی های کافر، مصون و محفوظ ماند. و این کم مغزی این افراد سبب شده که بچه های شهید بجای افتخار به پدرانشان، خجالت بکشند که خود را فرزند شهید معرفی کنند و مدام از تصور پدرشان فرار کنند. بنیاد شهید نمی تواند بصورت درخوری، کمبود عاطفی این بچه ها را جبران کند، این نهاد خیلی هنر کند معیشتشان را تامین نماید. اما تکلیف بزرگتر بر عهده ی مردم و جامعه است. تکلیف خیلی سختی هم نیست. کافی است که این مردم نسبت به مقام و مرتبه ی شهداء و کاری که کرده اند، "آلزایمر" را از خود دور کنند و نگذارند که فرزندان همان ها تنها به گناه فرزند شهید بودن هم از درون خانواده ضربه بخورند هم از بیرون آن. همین! خاکریزیسم سالگرد فتواي تاريخي امام(ره) درباره قتل رشدي
اعتراض به دست دادن ملک عبدالله با ملکه انگلیس + عکس
|
|


وی به بیماری "مولتی پل نیلوما" که نوعی بیماری بدخیم خونی است مبتلا و از طرفی تحت شیمی درمانی بود.














































































