|
یاالله نبود ... حاج آقا بریم
یاالله نبود ... حاج آقا بریم
وقتی یک شاگردشوفر،مکبر نماز شود،بهترازاین نمی شود. نمی دانم تقصیر حاج آقای مسجد بود که نماز راخیلی سریع شروع می کرد و بچه هامجبور بودند با سر و صورتی خیس درحالی که بغل دستی هایشان راخیس میکردند،خود رابه نماز برسانند یااشکال ازبچه هابود که وضورا می گذاشتند دم آخر وتند تند یاالله می گفتند و به آقا اقتدا می کردند و مکبر مجبور بود پشت سرهم یاالله بگویدوان الله مع الصابرین .... بنده خدا حاج آقا هر ذکر و آیه ای بلد بود می خواند تا کسی از جماعت محروم نماند . مکبر هم کوتاهی نکرده ، چشم هایش را دوخته بود به ته صف تا اگر کسی وارد شد به جای او یا الله بگوید و رکوع را کش بدهد . وقتی برای لحظاتی کسی واردنشد،ظاهراً بنابه عادت شغلی اش بلندگفت :یاالله نبود...حاج آقا بریم . نمی دانم چندنفرتوی نماززدندزیرخنده ولی بیچاره حاج آقارا دیدم که شانه هایش حسابی افتاده بودندبه تکان خوردن برادر و زهرمار ديگر چه شده؟
ویژه نامه هفته دفاع مقدس
بشين و پاشو به فرمانده لشكر
كمتر كسي هست كه « حاج حسين خرازي » را نشناسد; فرمانده جانباز لشكر مقدس 14 امام حسين (ع ) كه هميشه یكي از آستينهاي پيراهنش خالي از دست بود. حدود 16 سال داشت . رزمنده بسيجي بود كه تازه به جبهه آمده بود . او را به عنوان دژبان در ورودي موقعيت عقبه لشكر تعيين كرده بودند و بازرسي عبور و مرور خودروها را برعهده داشت . خاطرات شاد جبهه
وضوی بی نماز!
کتاب رفاقت به سبك تانک صفحه 59 خاطرات شاد جبهه
آقا ما سوت بزنیمبرای شبهای عملیات و رفتن به کمین، گشت و شناسایی و مواقع حساس، رزمهای شبانه حکم تمرین و کارورزی داشت. همه توصیه فرماندهان را در این شبها این بودکه بجه ها به هیچ وجه با هم صحبت نکنند، حتی اگر ناچار باشند تا سکوت و خویشتن داری ملکه شان بشود، نه تنها حرف نزدن بلکه تولید صدا نکردند به هر شکل ممکن. برای همین گاهی که اسم کسی را صدا می زدند یا دعوت به صلوات می کردند، صحنه های خنده داری به وجود می آمد. از جمله در جلسه ای توجیهی به همین منظور دوستی از مسئول رزم شب که تأکید می کرد حتی در گوشی نباید حرف بزنید چون شب صداها خیلی سریع انعکاس پیدا می کند پرسید: آقا اجازه است!، سوت چی، می توانیم بزنیم!
از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی خاطرات شاد جبهه
احترام به پدر
|
|



تا پایان هفته بسیج هر روز یک لطیفه

