تبليغاتX
کربلایی110/علی اکبر محمدزاده مازندرانی

دارا وسارا!!!!!!!!!!!!!

 

دارا وسارا

هنگام جنگ داديم صدها هزار دارا
شد کوچه هاي ايران مشکين ز اشک سارا

سارا لباس پوشيد ، با جبهه ها عجين شد
در فکه و شلمچه ، دارا به روي مين شد




چندين هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
يا تکه تکه گشتند يا که اسير و در بند

ساراي ديگري در ، مهران شده شهيده
دارا کجاست؟ او در ، اروند آرميده

دوخته هزار سارا چشمي به حلقه ي در
از يک طرف و ديگر چشمي به خون دل ، تر

سارا سؤال مي کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
ديدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوي دارا آب حيات دين است
روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمين است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
در اين زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسير و دربند
داراي اين زمان با بنزش رود به دربند




داراي آن زمانه بي سر درون کرخه
ساراي اين زمانه در کوچه با دوچرخه


در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد
در اين زمانه ناگه ،‌ چادر « لباس جين » شد


با چفيه اي که گلگون از خون صد چو دارا ست
سارا خود ،‌ از براي ، ‌جلب نظر بياراست

 

دارا و گوشواره ،‌ حقا که شرم دارد
در دست هايش امروز ، او بند چرم دارد




با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه رانديم
اما به ماهواره تا خانه اش کشانديم

جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار
آن ها به جبهه رفتند ، اينها شدند طلبکار!!!



شاعر: مرحوم ابوالفضل سپهر

/


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/08/05 ساعت 0:35 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


ای شهدا شفاعتی کنید ما را +تصاویر

               قصه گویم از کدامین دردها      

 چهره شویم از کدامین گردها

 صد نیستان ناله دارد نای ما

 ساز تنهایی بود آوای ما

  

 کاروان رفته است و ما جا مانده ایم     

     در میان جمع تنها مانده ایم.....  

   کجایی ای شهید که... 

 که من در بند دنیا شدم

  که من در قفس دنیا اسیر شدم

    نه بال پرواز دارم نه لیاقت آن را

    ای شهدا شفاعتی کنید ما را  


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1388/08/03 ساعت 1:6 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


داستان تولد مادرشهيدان محمدزاده بانوی اذان ومناجات

داستان تولد

مادرشهيدان محمدزاده بانوی اذان ومناجات

((تصویر پدر و مادر بزرگوار شهیدان محمدزاده))

فرصتی ده که کنم جان بفدای تو حسین

  جان چه ارزدصنما؟ایمان بفدای تو حسین

واینبار میگویم از مادری نستوه از مادری دلاور از شیرزنی که مقتدایش زینب ومولایش علی وعشقش شهادت است شنیدم که تنها آرزویش شهادت خود وفرزندانش است  واین یعنی بهشت یعنی لقائ الله خدا کند که ما هم مرگمان شهادت وآرمانمان مبارزه با ظلم باشد تا آخرین نفس

 کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود

در سال 1316 در شهر كوچك اميركلا غلغله‌اي به پا شد ماموران رژيم رضاخاني منزل سيديوسف را به محاصره درآوردند و او و همسرش را به امنيه انتقال دادندسيد مستقيما به زندان رفت. ولي همسرش با دو مامور مراقب به تنها بيمارستان بابل بيمارستان دكتر بابايف برده شد.

 

در شهر اميركلا اين موضوع دهان به دهان پيچيد كه سيد يوسف و همسرش را امنيه‌ها گرفته‌اند. بعضي‌ها بدون اينكه علت را بدانندفقط در خصوص دستگيري آنها حرف مي‌زدند ولي افراد مطلع مي‌گفتند خديجه خانم همسر سيديوسف حامله است امروز كه در جمع زنان نشسته بود صداي اذان از نوزادي كه در شكمش بود به گوش رسيد و اين موضوع وقتي به گوش مسئولين امنيه رسيد حكم دستگيري سيد و همسرش را دادند ديگر اين موضوع نقل هر محفل و مجلسي شده بودبعضي‌ها مي‌گفتند پيش‌بيني شاه نعمت‌الله ولي همين نوزاددر شكم است. يكسري مي‌گفتند حكم دستگيري مستقيما از رضاشاه داده شده است. تنها دو چيز بود كه براي مردم اميركلا و بابل مسجل بود، اول شنيدن اذان بود كه جمع زنان حاضر در روز واقعه موضوع را تاييد مي‌كردند و دوم بي‌گناهي سيد و همسرش. بعد از 3 ماه انتظار مردم ماموران امنيتي و همچنين دستگاه حكومتي خبر دنيا آمدن دختر سيد يوسف در شهر اميركلا و بابل پيچيد به روايتي رضاشاه و همسرش مستقيما براي مطمئن شدن از دختر بودن طفل به بابل آمدند و وقتي ديدند كودك دختر است دستور آزادي سيد و همسرش را صادر كردند.

 بابايف پزشك معالج به سيد يوسف پيشنهاد داد كه نام اين دختر را سلطنت بگيرد چرا كه او با به دنيا آمدنش سلطنت پهلوي را ترساند.

سيده سلطنت در سال 1333 در سن هفده سالگي با يك كشاورز قائم‌شهري ازدواج كرد كه ثمره آن ازدواج 8 فرزند شد كه از ميان آنان ابوالحسن، ابوالقاسم و هادي مفتخر به پوشيدن لباس فاخر شهادت شدند.....

مزار مطهر شهیدان محمدزاده

((گلزار شهدا محمودآباد))

برگرفته از وبلاگ پرمحتوای رقص گلها  

 http://www.honarhayekhoda.blogfa.com/


 

نوشته شده توسط كربلايي در پنجشنبه 1388/07/16 ساعت 4:28 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


تصاويري از رهبر انقلاب در دوران دفاع مقدس

 
تصاويري از رهبر انقلاب در دوران دفاع مقدس



بقیه تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/07/06 ساعت 17:35 موضوع از سیاست چه خبر؟: | لينک ثابت


جانباز ساروی به خيل شهدا پيوست

 

جانباز ساروی به خيل شهدا پيوست

[تصویر: f15qr.gif]

همزمان با هفته دفاع مقدس اسماعيل برزكوهي جانباز 70 درصد مازندراني امروز با پيوستن به كاروان شهداي دفاع مقدس، گواهي بر مظلوميت ايران در دفاع هشت ساله شد.

 شهيد اسماعيل برزكوهي پش از گذشت 20 سال درد و رنج ناشي از اثرات شيميايي شب گذشته به شهادت رسيد.
شهيد برزكوهي اهل روستاي اسبوكوه شهرستان ساري بوده است كه پس از مجروح شدن در منطقه عملياتي فاو بعد از گذشت 20 سال سختي و مشقت امروز به كاروان شهداي دفاع مقدس مازندران پيوست.
پيكر اين شهيد با حضور مردم شهيدپرور ساري تشيع و براي خاكسپاري به زادگاهش در روستاي اسبوكلا منتقل شد.

[تصویر: f15qr.gif]


 

نوشته شده توسط كربلايي در سه شنبه 1388/06/31 ساعت 5:26 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


گنجینه صوتی >دفاع مقدس

متفرقه

نوحه های جبهه و جنگ

موسیقی فیلم های دفاع مقدس

نواهای ماندگار

سرود های دفاع مقدس

مجموعه فیلم دفاع مقدس

کلام شهیدان

شعرخوانی و خاطره گویی

فتح خرمشهر


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/06/30 ساعت 14:11 موضوع هشت سال دفاع مقدس: | لينک ثابت


ویژه نامه هفته دفاع مقدس

 

[تصویر: f15qr.gif] 

 

 

تصاویر ویژه هفته دفاع مقدس

 

 

آلبوم تصاویر جنگ

 

 

علل تجاوز عراق و شروع جنگ

 

 

سوابق درگیری ایران و عراق

 

 

 

عملیاتهای زمینی

 

 

 

معرفی سرداران شهید

 

 

 

روزشمار جنگ تحمیلی

 

 

 

صدای فرماندهان شهید

 

 

 

نوای آشنا

 

[تصویر: f15qr.gif] 


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/06/30 ساعت 13:39 موضوع هشت سال دفاع مقدس: | لينک ثابت


"" معبر آماده است ... ""

 

"" معبر آماده است ... ""

با شنیدن نام « معبر» اولین چیزی که به ذهن می آید « شب عملیات » است .

« والفجر مقدماتی» و میادین مین فکه

 عملیات « رمضان» و بشکه های فوگاز

عملیات « بيت المقدس» و نخلهاي سوخته

« والفجر 8 » و موانع خورشيدي

« کربلای ۴ »و غواصان خط شکن...

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

« کربلای ۵ » و موانع هلالی شکل و سنگر های مثلثی

« والفجر 10 » و مينهاي پراكنده در قلب شيارها و تپه ها

« بيت المقدس 7 » و معبري به درون آب

« مرصـاد» و عملياتي بدون بازگشت براي منافقين كوردل  

و ........... هزاران مانع و ميدان مين ديگر  

و آنگاه است که چهره معصوم تخریبچی جواني  را به یاد  می آوری که مشغول باز کردن « معبر» است . او خطرها را به جان می خرد تا برای عبور همرزمان خــــود« معبری» بگشاید .

صداي مهيب انفجاري كه همزمان با فرياد درد آلود يا حسين(ع) بود ، او را به خود آورد .

بيش از يك‌ساعت بود كه همرزمان وي به ترتيب براي معبر زدن وارد ميدان مين شده بودند و پس از دقايقي پيكر غرق خون آنان را به پشت خاكريز منتقل كرده بودند.

هنوز چند دقيقه‌اي نگذشته بود كه انفجار مين فسفري اورا مجروح كرد.

معبر به نيمه نرسيده بود كه پيكر غرق خون همرزم ديگرش را هم به عقب منتقل كردند.

چپ و راست پر از مین های دشمن است ، انواع مین ها و تله ها ! و موانع !

 چه کسی می تواند از این همه موانع بگذرد ...

دقايق به كندي مي‌گذشت و شليك منور و صداي گلوله لحظه‌اي قطع نمي‌شد.

تخريبچي ديگري كه انگار از حال و احوال او متوجه شده بود، بدون هيچ حرفي خود را به معبر رساند و ادامة‌ معبر زدن و خنثي سازي مين‌ها را بر عهده گرفت.

ظاهراً معبر به نيمه رسيده بود، ولي باز هم انفجاري ديگر و صداي يا ابوالفضل(ع)

 در صحرا طنين‌انداز شد.

ديگر او سر صف بود و بايد راه همرزمانش را ادامه مي‌داد.

تمام اندام او مي‌لرزيد و با اين لرزش، دستان او نمي‌توانست حتي مين‌هاي ضد تانك را خنثي كند ، چه رسد به مين‌هاي حساس ضد نفر!

فرمانده بالاي سر او بود ، ولي او توان بلند شدن از روي خاك را نداشت .

فرمانده وقتي حال او را اين چنين ديد ، ‌زير بغلش را گرفت و نيم خيز او را به سمت معبر كشاند و به آرامي در

گوشش گفت :

مهم نيست! من هم بار اول مثل تو تمام وجودم مي‌لرزيد . تا اينجا هم كه آمده‌اي لطف خدا بوده . گذشتن از خود براي خدا مراحل مختلفي دارد كه اولين گام را تا اينجا درست برداشته‌اي .

این جمله معروف سردار شهید « علی چیت سازیان » است .

 « تنها کسی می تواند از سیم خاردارهای دشمن بگذرد که در سیم خاردار نفس گیر نکرده باشد»

آری : باید خط سفید « معبر»  " بله همون طناب معبر"  را گرفت تا از خط

سیاه مین گذشت ...

دنیای ما هم « معبری» است در میان مین ها و موانع دشمن ...

... و باز هم ماهستيم و « تکلیف»  تکلیفی که یارانمان دیروز سهم خود را اداء کردند  نگو که راه پس و پیش نمانده ! دستی برآر ! آستینی بالا بزن و بگشای راه عبور خویش را و همسفران جا مانده از کاروان را اینک زمـــانه ، زمــــانه توست باز هم

 « معبری » بزن !  معبري به درون خود !

از هر « معبر» بوی هزاران شهید می آید ...

« خط شکنان » معبر زدند تا آینده بماند

« معبری » بزنیم تا « گذشته » بماند.

"هميشه به ياد شهدا باشيم"

خدایا قلبهای ما را جز با شهادت از کار میانداز

الهی آمین


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1388/04/28 ساعت 2:26 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


سربندهایتان تصویری از خداست

 

http://honarhayekhoda.blogfa.com/

سربندهایتان

امروز نقشهای رنگین دنیای کنونی اند؟؟!!

هیهات
سربندهایتان
تصویری از خداست
تصویری از مناجات و نغمه های اسمانی

امروز اوای مناجاتتان
گرچه از دور بر گوش میرسد
اما
اما
صوت دل انگیز اسمانیان است
وفرشتگان سمائ
هر شب تا به صبح
با نوای یا زهرای شما
بر زمین وزمینیان فخر میکنند

واینجا زمین
پایگاه کلک
پایگاه نان به نرخ روز خوردن
پایگاه نه حق فهمیدن
ونه حق دیدن

اینجا چند صباحیست
مردگان زمینی عیش میکنند
خوراکشان تسلسل
مرامشان توهم
وشراب غرورشان سرمست تضادشان کرده است

گاه میبینی
منتخب میکنند ارزوهایشان
نه پیمانشان
نه عهدی بر یادشان
نه وفایی بر مرامشان

اینجا زمین است
شهیدانش
گرچه نام اورند وطهور
اما نه نه
من وتو وما نتوانیم فراموش کنیم نور را
جاذبه از بالاست
انان فراموششان شد مارا
که اینچنین
زهر را انگبین پنداشتیم وبس

همانانی با نام شهیدان
حال را بر مرام ادمیت ترجیح دادند
که نان شبشان چلو های زعفرانیشان بود
لاله ها هر روز از یادشان رفت
نه لاله ایی
نه عطر مناجات فراق ...
چفیه هایشان هم بر باد..
چفیه های الاله ها امروز سربند
کودکان در گهواره است
آخر
این جماعت دین ستیز
نماز هم بر مدار پول میخوانند
چه رسد به اطاعت از ولایت

http://honarhayekhoda.blogfa.com/

از طرف مدیر محترم وبلاگ رقص گلها آقا پیروز

 


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/04/10 ساعت 5:28 موضوع هشت سال دفاع مقدس: | لينک ثابت


میخواهند با نام شهيد كيسه بدوزند

چفيه هاتان را به دست فراموشي سپرديم و وصيت نامه هايتان را نخوانده رها كرديم .

 پلاكهايتان را كه تا ديروز نشاني از شما بود امروز گمنام مانده است .

 كسي ديگر به سراغ سربندهايتان نمي رود 

 ديگر كسي نيست كه در وصف گلهاي لاله و شقایق شاعرانه ترين احساسش را بسرايد و بگويد :

 چرا آلاله آنقدر سرخ است

چرا كسي نپرسيد مزار حاج حسین بصیر كجاست

 و چرا شهيد محمدرضا در قبر خنديد

چرا وقتي كه گفتيم :

يك گردان كه همگي سربند يا حسين (ع ) بسته بودند شهيد شدند كسي تعجب نكرد

چرا وقتي گفتند :

 تني معبر عبور ديگران از ميدان مين شد شانه اي نلرزيد

چرا هيچ كس نپرسيد : به كدامين گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربريدند

وقتي كه گفتيم بعد از پانزده سال پيكر شهيدي را سالم از زير خاك بيرون آوردند كسي تعجب نكرد

چرا كسي از حقوق آن كودكي كه در حلبچه شيميائي شد دفاع نكرد

ولي با نام حقوق بشر حق را پايمال كردند.

چرا نمي دانيم شيميائي چيست و زخم شيميايي چقدر دردناك است

شايد ما نيز از تاولهاي بدنشان مي ترسيم كه روزي بتركد و ما نيز شيميائي شويم .

 شايد اگر رنج آنها را مي ديديم درك مي كرديم كه چطور ميشود يك عمر با درد زيست

 نميدانم كه چرا كسي نپرسيد چگونه خدا خرمشهر را آزاد كرد !!

اي شهيدان ما بعد از شما هيچ نكرديم .

 آن نداي يا حسين (ع ) كه ما را به كربلا نزديك و نزديكتر مي كرد ديگر بگوش نمي رسد.

يادتان هست كه به دختران این کشور گفتيد سرخي خونمان را به سياهي چادرتان به امانت مي دهيم .

آیا دختران ما امانت دار خوبي بودند و خونتان را فرش راه رهگذران نکردند .

يادتان هست هنگامي كه گفتيد :

رفتيم تا آسماني شويم و شما بمانيد و بگوئيد كه بر ياران خميني (ره ) چه گذشت .

رفتيد ولي يادمان رفت كه حتي يادمانتان را در يك هفته برگزار كنيم .

جايتان خالي اينجا عده اي فرهنگ شهادت را خشونت طلبي مي نامند و شهيد را خشونت طلب

وقتي حكايت شما را گفتيم فقط پچ پچي سر دادند و رفتند تا صلح را در كتاب جنگ و صلح تولستوي جستجو كنند.

رفتند تا با نام شهيد كيسه بدوزند ولي نفهميدند كه چطور بسيجيان همپاي امامشان جام زهر را نوشيدند و چقدر سخت بود.

ديگر كسي نيست تا قلب رهبر امت را شاد كند.

 عده اي مصلحت ديدند كه مقابل توهين به اسلام و شهيد سكوت كنند ولي ما مصلحت خويش را در خون رقم زديم .

راست گفته اند :

 كه بهشت را به بها ميدهند نه به بهانه و ما عمري است كه بهانه بهشت را ميگيريم .

آري بسيجيان !! ميدانم كه از آن روزي كه تمام شهيدان را بدرقه كرديد و برگشتيد دلهايتان را در سنگرها جا گذاشتيد , ميدانم كه هنوز هم دلهايتان هواي خاكريزهاي جنوب را مي كند و مي دانم كه ديگر كسي از بسيج نمي گويد , ولي بدانيد كه تا شما هستيد ما مي توانيم از همت بشنويم و از خاطرات حسين خرازي لذت ببريم و پای صحبت مادر سه شهید محمدزاده بنشینیم , تا شما هستيد ميدانم كه رهبر تنها نيست و تا شما هستيد تنها عشق , تنها ميداندار اين عرصه است .

 امروز كساني از شهيدان سخن مي گويند كه از ديدن فشنگ نيز واهمه دارند.
كساني دم از شهادت مي زنند كه با شنيدن صداي آژير تا كفشهايشان زرد مي شود

ولي در ميدان عمل جز سكوت چيزي از آنها نمي بيني .

ما مانديم تا امروز از آنان بگوييم و فرياد برآوريم « ما از اين گردنه آسان نگذشتيم اي قوم »

ما مانديم كه نه يك هفته بلكه سالهاي سال از آنان بگوييم . چرا كه خون آنان است كه مي تپد.

و يادمان نرود كه اگر امروز در آسايش زندگي مي كنيم مديون آنانيم .

مديون حماسه هايي كه آنان آفريدند.

 يادمان نرود كه ما هنوز بايد جواب بدهيم كه « بعد از شهدا چه كرديم »


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/04/10 ساعت 4:55 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


ديروز و امروز

ديروز و امروز

http://www.iran-newspaper.com/1380/800525/html/022794.jpg
یاد باد ، آن روزگاران ، یاد باد

ديروز الو!الو!يا حسين.آنجا جبهه است؟

امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد.عشق بي پاسخ the mobile set is off

ديروز خدا همراهمان بود

امروز تلفن همراه...

ديروز پلاک ها آدرسي از بهشت...

امروز همه آدرس ها گم

ديروز زنده باد بسيجي،بي حجاب محتاج نگاه ديگران است

امروز،نگاه زاده علاقه است،حجاب کيلو چند؟؟

ديروز،آهنگران/شجريان،صداي خاطره ها

امروز ،جنيفر لوپز،انريکو،شکيلا ،

ديروز آب و آينه و قرآن خدانگهدار

امروز،گود نايت ،باي باي

ديروز جبهه جنگ کربلا

امروز،بزن به سيم اخر،ديوونه شو مثل ما

             http://www.aviny.com/News/85/06/06/218417_orig.jpg            

ديروز،کربلاي 1،کربلاي 2،كربلاي3وكربلاي4

امروز؛50 ميليارد باد هوا ،خيالي نيست

ديروز ماشين اداره،بيت المال

امروز ،ماشين اداره ،مال البيت

http://www.ido.ir/myhtml/article/1387/m01/13870125035.jpg

ديروز ،پاي مصنوعي دستان نامرئي

امروز،اعتياد،هپاتيت آچ آي وي

ديروز ،نه شرقي نه غربي...

امروز،تئوري قرصهاي اکستازي

ديروز،سلام بر چشم هاي شيشه اي

امروز يک ميليون جراحي بيني ،لنز هاي رنگي

ديروز آژير قرمز،اضطراب هاي زرد،انتظار هاي سپيد

امروز،عشق هايي کز پي رنگي بود...

ديروز ،سفر به چزابه،از کرخه تا راين،بوي پيراهن يوسف

امروز،:توکيو بدون توقف:

ديروز ،انبوه جانبازان شيميايي

http://www.diareranj.ir/isar/546.jpg

امروز راديو فردا،موج بي بي سي

ديروز،غروب جمعه انتظار...

امروز،غروب شد باز خيالت به سرم زد

ديروز ،وضعيت زرد ،آژير قرمز ،خطر

امروز ،کمربند هاي لاغري بي خطر

ديروز ،عشق ايثار فداکاري

امروز، بي خيال بابا بيا پارتي

ديروز ، نخل هاي افسرده،زيتون هاي کال

امروز،سي دي جشن جديد استقلال

و امروزهنوزنسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميد وار کرده است

http://rozeyeab.parsaspace.com/Shohada--(www.Rozeyeab.blogfa.ir).jpg


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1388/02/19 ساعت 6:33 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


ای خدای مهربان گناه من چیست؟

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

من،مي‌شناسمت. باور کن!

بهانه نيست. حرف، حرف دل است. شايد از دلي غافل.

 مي‌گويند:

 شجاعت، شرمنده شمايل شما بوده.

 مروت، درمانده مردانگي‌هاتان

و «خوبيها» وامدار خوبيهاتان.

کجا رفته‌ايد؟! خوبان خدادوست کجا رفته‌ايد؟! غريبان شهر!

مي‌گويند:

 زمزمه دعايتان با نغمه قرآن و توسل آميخته بود

 و سنگرهاتان پر بود از بوي باران، بوي سبزه.

 تاکنون به لاله‌زار لاله‌هاي عاشق رفته اید؟

تاکنون شهر حماسه و ايثار را دیده اید؟

مي‌گويند:

رنگ خاکش چون دشت شقايق‌هاست.

 جبهه را دیده اید؟ ، سرزمين‌هاي هجران کشيده را میشناسید؟

سالهاست در جستجوي شما هستم و شما را نيافته‌ام.

زنجير بند هواي نفس و اسير ديدني‌هاي دنيا شده‌ام

و ديگر شما را نمي‌شناسم.

 آنقدر غرق در دنيايم که يادم مي‌رود،

 ياد شما حماسه‌سازان حماسه سرخ جبهه‌ها را.

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

دیگر کسي از روزهاي خوب شما نمي‌گويد.

 از سکوت شب سنگرها، از درد دلهاي شبانه.

دیگر کسي قصه‌هاي عاشقانه و صادقانه‌تان را نمي‌گويد.

 دیگر کسی از نگاه پرعاطفه و حرف‌هاي عاشقانه شما نمي‌گويند

دیگر لحظه‌هاي سبز شما را برايمان روايت نمي‌کنند.

دیگر زمزمه حديث سفرهاي غريبانه را نمي‌شنوم.

 آري! من آشناي غزلهاي خاطرات شمايم.

 گاهي در دلم سوگواره برپا مي‌شود.

 گاهي دلم براي صداي خمپاره‌ها مي‌تپد.

 دلم براي نخلهاي سوخته مي‌سوزد

 و آهسته و بي‌صدا ساقه زرد غم و اندوه در دلم ريشه مي‌کند

 و به ياد شما آواي غريبي سر مي‌دهم

و در اين روزگار غريب به غربت و تنهايي خود مي‌گريم

 و به ياد شما، دوباره جان مي گيرم.

من، از شما جدا مانده‌ام.

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

 من، قصه مرغان مهاجر را بارها شنيده‌ام.

 من، لحظه عروج را در دشت شقايق‌ها بسیار دیده ام.

من ماندم و غربت شما را از زمان و زمانه ديده‌ام.

 من ماندم و، حديث حادثه‌ها را شنيده‌ام.

روزگار، نه.

زمانه، نه.

زمان، زمان غريبي است.

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

غربت ياد شهيد غيرت‌هاي رفته به باد را زنده نمي‌کند.

 غربت ياد شهيد حديث عشق و جنون را رها نمي‌کند.

 غربت ياد شهيد صحبت سرخ لاله‌ها را هويدا نمي‌کند.

 غربت ياد شهيد ابرهاي تيره دل را سپيد نمي‌کند

وغربت ياد شهيد غيرت ما را شعله‌ور نمي‌کند.

 آري، زمان زمان غريبي است.

قرارهاي امروزي آواي بي قراران را از يادها برده است،

ترانه‌هاي امروزي ترانه‌ي دلنواز باران جبهه‌ها را از بين برده است.

 آري! آواي باران به گوشمان نمي‌رسد.

عطر سرخ ايثار بويش را از دست داده است.

 آري! آسمان سينه‌هامان از آواي غربت ياران، بغض ابر گرفته است. 

کجائيد؟! اي لبهاي خاموش،

 تا با صداي آشناي خود برايم بگوئيد رازهاي در زنگار نهفته را،

 قصه شوق پرواز را.

باور کنيد! من اسير دنياي دردآلود و نازيبا شده‌ام

و از زيباييهاي شما فاصله گرفته‌ام.

من، اسير مردابهاي تباهيم.

 طوفان حوادث، در اين زمانه غربت از شما جدايم کرده است.

 من شهر نخلهاي سوخته را ديده‌ام.

 خاک گلگونش را مي‌شناسم.

من چشم‌اندازهاي تماشايي‌اش را ديده‌ام.

 نخلهاي ثابت و نخلهاي بي سر را ديده‌ام.

 آري! من سوگ گلها را ديده‌ام.

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

 حکايت پرپر شدن لاله‌هاي خفته در بستر خون را شنيده‌ام.

حکايت شقايقهاي سوخته را،

حديث شجاعت و شهامت شما را شنيده‌ام.

آري! من گريه‌ي کودکان پدر از دست داده را دیده‌ام.

آري! من ناله مادران فرزند از دست داده را شنیده ام.

با چشمان مضطرب و گريانم به دنبال يادگاري از آن روزها مي‌گردم.

 آري! از روي يک نياز و براي فهميدن يک راز بيشتر،

 دنبال سرداران رشيد صحنه‌هاي درد مي‌گردم.

 دنبال آنان که هنوز دلهاشان براي عطر پوکه‌ها و ترانه‌ي سنگرها مي‌تپد.

 مي‌خواهم دلي عاشق برايم از دلهاي شکسته و پريشان بگويد.

چشمانم به دنبال چشمهاي باراني شما مي‌گردد

و دل آواره‌ام دنبال دلهاي آسمانی‌ مي‌گردد و من،

در اين تنهايي به دنبال يک روح دريايي که برايم

 طلوع سرخ خنده‌هاتان را تفسير کند،

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

گوش‌هايم به دنبال صدايي از غزل، ترانه‌تر مي‌گردد

 و نگاهم، به دنبال نگاهي ماندني‌تر از سپيده.

 آري! نگاهم از نگاه‌هاي آلوده بسياري بيزار است و از صداي غرقه در لجن.

من صداي هلهله، همهمه و گريه‌هاي رفتن کاروان شقايق‌ها را شنيده‌ام.

من، غم آواز مردان مرگ آفرين و فرياد شعله‌ور آنان را شنيده‌ام.

من، به دنبال نشان سرخ شهیدانم.

من غمي بزرگ را در دل تسلي مي‌دهم.

 غم نبودن با شما، دوري از شما و غربت شما.

زمانه مي‌خواهد که، من بي غم و درد باشم.

روزگار مي‌خواهد مرا به عشرت و شهوت دعوت کند.

 آري! زمانه مي‌خواهد که راحت تن فراهم کنم و روح سرگشته را رها سازم

 اما من نمي‌توانم لب فرو بندم.

 آري! من روزگاری همنفس و همسنگرتان بودم .

 خدا کند، شور جانبازي‌هاي شما،

 نگذارد زمزمه‌هاي ناپاک نامردان را نظاره کنم.

ای خدای مهربان گناه من چیست؟

نگاه‌هاي ناپاک، چشم‌هاي بسياري را فريفته خود مي‌کنند و فريب مي‌دهند

 و به خواب غفلت مي‌برند. گويي آغاز خوابهاي خوش فرا رسيده است.

 خدا کند که روح بلندتان هميشه مرا مدد کند.

 بگذار حرفهايم، در دل بماند و عقده‌هاي غريبانه خود را در سينه، نگه دارم

و زخم‌نامه غربت و تنهايي را برايت شرح ندهم.

 آري! بگذارید هر از گاهي شميم نام پاکتان را بشنوم

 و يادتان را در دل زنده نگه دارم

و تصويرتان را در خاطره ايام جاري و باقي نگه دارم.

بگو  دل با غم ماندن چه سازد ؟

که  این ماتم  دلم را می گدازد .

ای خدای مهربان گناه من چیست؟


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1388/02/07 ساعت 1:10 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


شهيد شيميايي

http://salimehyasari.googlepages.com/Khansar_Sping_19.jpg


مريض تخت سيزده

3

امروز دوباره تب کرد

3

بيچاره سرفه مي‌کرد

3

با گريه روز و شب ‌کرد

3

لُپاش گل انداخته بود

3

به زور نفس مي‌کشيد

3

انگار مرگ و بازم

3

جلوي چشماش مي‌ديد

3

قرص و سرنگ و کپسول

3

غذاي هر روزش بود

3

هواي سرد اتاق

3

از آه و از سوزش بود

3

سرفه کن و پس بده

3

تموم غصه‌هاتو

3

به من بگو بسيجي

3

تموم قصه‌هاتو

3

توي اتاق روي تخت

3

روزا کارش دعا بود

3

ذکر لباي خستش

3

فقط خدا خدا بود

                  http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2005/12/162644_orig.jpg

3

يه روز مي‌رفت آي سي يو

3

يه روز مي‌رفت آزمايش

3

ديگه حتي تو هفته

3

يه روز نداشت آسايش

3

مي‌گفت نيار هي اينجا

3

سوزن و سوپ و آمپول

3

بسه ديگه خواهشاً

3

سرم، سرنگ و کپسول

3

بسته ديگه پرستار

3

من که يه روز مي‌ميرم

3

يه روز توي اين اتاق

3

مرگ و بغل مي‌گيرم

3

به من مي‌گفت دعا کن

3

تا خوب بشم يا شهيد

3

آخرشم بي‌خبر

3

از تو اتاق پر کشيد

                 http://www.dananews.ir/images/news/2009_01_25__17_51_51_news.jpg

3

رفت و تازه فهميدم

3

کي بود، چي شد، کجا رفت

3

چه قدر براش سخت گذشت

3

يه شب پيش خدا رفت

3

غروب جمعه بود که

3

رفتم بهشت‌زهرا (س)

3

از يه نفر پرسيدم

3

گفتم: سلام هي آقا

3

اسم و نشون و دادم

3

به پيرمرد خسته

3

گفتش کنار اون بید

3

که شاخه‌هاش شکسته

3

پاهام جلوتر از من

3

مي‌رفت به سمت يک قبر

3

انگار که پر مي‌زد

3

اصلاً نداشت کمي صبر

3

نوشته بود روي قبر

3

علي کيميايي

3

دو، ده، شصت و هشت

3

شهيد شيميايي

3

http://www.picfa.ir/images/43lrzpu7wibh8xizi0um.jpg


  بهزاد پودات 


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1388/02/02 ساعت 8:33 موضوع با شهدا: | لينک ثابت


کربلاي چهار

 

بنام  شهيدان

 

کربلاي چهار يادش بخير

 

باز ايام خون رنگ کربلاي چهار آرام و بي صدا نزديک شد. ايامي که تک تک روزهايش يادآورغيرت وهمت جواناني بود که تمامي بود و نبود خود را عاشقانه و بي ادعا به معرکه شرف و مردانگي آوردند و از براي عزت و سربلندي اسلام و امت اسلام جانانه و مخلصانه کوشيند و با نثار جان وجواني خود در کمال سربلندي و پيروزي بيرون آمدند  و اگر همت و غيرت و شرف و از جان گذشتگي آن جوانان عاشق و پاکباز نبود اينک اين سرزمين  رنگارنگ هزارجلوه اينگونه آزاد و آباد روزگار سپري نمي کرد

        

عمليات کربلاي چهار ، گلچين کننده بهترين و پاکترين جوانان اين شهر و اين ديار باغيرت دلاورپرور بود جواناني که تاريخ معاصر ايثار و شجاعت وميهن پرستي يکايک آنان را در قلب خود جاي داده و قصه شهامت و فداکاري آنها تا دنيا هست و تا اين کشور باقيست موجبات افتخار و عزت و شرف اين مرز و بوم خواهد بود

يادشان بخير

 

سالگرد عمليات كربلاي۴ گراميباد


 

نوشته شده توسط كربلايي در چهارشنبه 1387/10/04 ساعت 5:36 موضوع هشت سال دفاع مقدس: | لينک ثابت


مجتبي خامنه‌اي» و «مهدي هاشمي» همرزمان دوران دفاع مقدس

مجتبي خامنه‌اي» و «مهدي هاشمي» همرزمان دوران دفاع مقدس

خاطرات سرداران دفاع مقدس نشان مي‌دهد در دوران اين حماسه، فرزندان برخي مقامات ارشد نظام نيز در مقطع عمليات‌ها ياريگر رزمندگان اسلام بوده‌اند.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، خرداد ماه گذشته حجت‌الاسلام‌ سيدحسن خميني به روايت حضور خود در جبهه و برخورد عاطفي امام خميني(ره) با وي پرداخت. اما اين موضوع درباره سيدمجتبي خامنه‌اي و مهدي هاشمي، فرزندان رئيس‌جمهور و رئيس مجلس وقت نيز مصداق داشته و جالب آن‌كه در مقاطعي اين دو تن همرزم يكديگر بوده‌اند.

وبلاگ «مجادله» با نگاهي ريزبينانه به اين موضوع پرداخته و خاطرات دو تن از فرماندهان جنگ را به اين شرح به نقل از كتاب «خورشيد در جبهه» روايت مي‌كند:

سردار علي فضلي:
توفيقي بود که مدتي را در لشگر سيدالشهدا محضر برادر بسيار بزرگوارم آقا «سيد مجتبي» بوديم. ايشان مقطعي را که در لشگر سيدالشهدا بودند به من توصيه کردند که من را به عنوان آقاي حسيني خطاب کنيد، چون ما براي اداي تکليف و براي انجام وظيفه به اين جا آمده‌ايم نه براي نام و عنوان و فخر فروشي. در مقطعي که ايشان در لشگر سيدالشهدا بودند «آقا مصطفي» (فرزند ديگر آيت‌الله خامنه‌اي) در جبهه حضور داشتند، مخصوصا در توپخانه 15 خرداد و در يگان‌هاي ديگر بودند. حضورشان در لشگر 10 در سال 66 و در هنگام عمليات «بيت‌المقدس 2»، «بيت‌المقدس 4» و «والفجر 10» بود. آن مقطعي را که ايشان در لشگر سيدالشهدا بودند ما در «ماووت» مستقر بوديم. ويژگي‌هاي زيادي ما از ايشان در آن مدت ديديم، توقعشان همانند يا کمتر از توقعاتي بود که ساير رزمندگان داشتند، هيچ گاه نديدم چيزي بيشتر از ديگر رزمندگان بخواهد و يا حتي اشاره‌اي بکند، بلکه کمتر از آن را قانع بودند. سعي بر اين داشتند که در جاهايي که امکان خطر بيشتري هست حضور داشته باشند و در مکان‌هاي امن تعيين شده نباشند. رفت و آمد و سرکشي به خط مقدم را هميشه جزو‌ مبناها و ملاک خودشان قرار مي‌دادند، به موقع با بچه‌ها شوخي و مزاح هم مي‌کردند، در مورد اقامه نماز يک ويژگي خاصي داشت، سعي داشت هنگامي که جماعت نبود نماز خود را در جاهاي خلوت و تاريک که افراد کمتر حضور داشتند به جا آورد. ما آنجا چادرهاي زيادي داشتيم، اما ايشان براي نماز و راز و نياز، چادرهاي پرت و دور را انتخاب مي‌کرد. اين حالت در طول مدتي که ايشان در لشگر بودند تکرار مي‌شد و کار يک بار و دو بار نبود.

بزرگواري خاصي در ايشان بود؛ مثلا يادم مي‌آيد قرار شد ما براي دو هفته‌اي به سمت دشت پاريزي عراق برويم. جلسه‌اي گذاشتيم و به آقا مجتبي گفتيم بين شما و آقاي مهدي هاشمي فرزند آقاي هاشمي رفسنجاني يکي از شما مي‌توانيد بياييد، چون مسئوليت ما خيلي سنگين است و مشکل مي‌شود، ممکن است دو سه هفته‌اي سفر ما طول بکشد و حوادث خطرناکي پيش رو داريم و احتمال برخورد با گروهکها و با ارتش عراق خيلي زياد است، بنابراين هر دوي شما مصلحت نيست بياييد، ما يک کدامتان را مي‌بريم. هر دو شديداً مايل بودند که همراه ما باشند ولي از روي اطاعت پذيري گفتند: هر چه که تکليف ما هست بگوييد ما همان را انجام مي‌دهيم. ما از ايشان خواهش کرديم که شما نياييد و فقط آقاي مهدي هاشمي را مي‌بريم، سيد مجتبي ماند. ما رفتيم و پس از چند روز به سمت منطقه «والفجر 10» برگشتيم.به جهت حضور فرزندان مقامات مملکتي يک صفا و روحيه مضاعفي را در بين رزمندگان به وجود آورده بود.

سردار نورعلي شوشتري:
فرزندان آقا به دفعات در جبهه نبرد حاضر شدند و در عملياتهاي مختلف شرکت کردند؛ مثلا يک شب در عمليات «بيت‌المقدس 3» بود که ديديم «آقا سيد مجتبي» با پسر آقاي هاشمي رفسنجاني، آن جا ظاهر شدند. آقا سيد مجتبي ناراحت بود، گفتم: چه شده؟ اشاره به عينکش کرد و گفت: اين لامذهب شکسته، گفتم: اين که ناراحتي نداره، گفت: آخه از عمليات عقب مي‌مانم و هي بايد به اين مشغول بشم. اين عمليات خيلي پيچيده بود و احتمال اسارت بعضي از نيروها مي‌رفت لذا بچه‌هايي شرکت کرده بودند که پيش گام تر از همه بودند. من در اين فکر بودم که فرزند آقا و نيز فرزند آقاي هاشمي را از عمليات خط شکني دور نگه دارم، آنها هم اصرار داشتند که بايد شرکت کنند، البته آنها از اين که من مي‌خواهم آنها را دور نگه دارم بي خبر بودند. من به دوستانم پنهاني گفته بودم که عينک آقا مجتبي را درست نکنيد تا بچه‌ها بروند و اينها عقب بمانند، اما در هنگامي که من مشغول صحبت با بي سيم و انجام کارهاي ديگر بودم، ايشان عينک را گرفته بودند و با يک سنجاق موقتاً درست کرده بود و با فرزند آقاي هاشمي راه افتادند به طرف خط، من هر چه کردم نتوانستم آنها را نگه دارم و رفتند. بعد با فرمانده لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: اينها دارند مي‌آيند مواظب باش که در خط شکني شرکت نکنند. روز بعد که به منطقه رفتم، ديدم اينها روي ارتفاعات «قَشَن» جايي که در نوک نقطه دفاعي قرار داشت و در محلي که واقعا هم تخليه مجروح از آن جا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه خيلي مشکل بود، قرار گرفته اند. من با برادرمان فضلي صحبت کردم و گفتم: آقاي فضلي، اين دو نفر به جاي خطرناکي رفته‌اند شهادتشان مشکلي نيست، اگر اسير شوند از نظر تبليغاتي برايمان خيلي گران تمام مي‌شود، ايشان گفت: من ديشب به آنها گفتم ولي داوطلبانه رفته‌اند.

نمونه ديگر در عمليات «مرصاد» بود که من بهترين و دقيق‌ترين اطلاعات را از اينها گرفتم. يک روز با تعداد زيادي از بچه‌هاي بسيجي، براي جمع کردن اطلاعات، داخل سنگر گرد هم حلقه زده بوديم، سنگر شلوغ بود، من اول نمي خواستم اين دو نفر شناخته شوند ولي خود به خود مشخص شدند. در آن جا اين دو آقازاده چنان با شور و شعف کار مي‌کردند و چنان داوطلبانه آماده خط شکني مي‌شدند که روحيه افرادي که آنجا بودند چند برابر مي‌شد. من خودم از بچه‌هاي بسيجي و کساني که در اطراف ما نشسته بودند شنيدم که مي‌گفتند ما فکر مي‌کرديم فقط ما هستيم ولي وقتي مي‌بينيم پسر رئيس‌جمهور و ديگر مقام‌هاي بالاي مملکت اين چنين خود را آماده نبرد مي‌کنند، روحيه مي‌گيريم و قدر نظام اسلامي و مسئولان آن را بهتر مي‌دانیم.



 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1386/08/19 ساعت 5:6 موضوع هشت سال دفاع مقدس: | لينک ثابت


آرزوی پیرترین رزمنده دفاع مقدس

آرزوی پیرترین رزمنده دفاع مقدس

  برگرفته از رجانيوز

حاج صفرقلي رحمانيان پيرترين رزمنده دفاع مقدس که هفته گذشته تمبر يادبودي توسط مرکز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر از وي منتشر شد، هم اکنون 101 ساله و اهل فسا است.

 وی جمعي لشكرهاي 19 فجر، المهدي و تيپ 56 يونس بود و سابقه 66 ماه حضور مؤثر در جبهه‌ها دارد همچنان با خاطرات دفاع مقدس زندگي مي‌کند.

 او که در مناطق عملياتي، فکه، شرهاني و زبيدات، خرمشهر، فاو، کرخه، اروند و آبادان که درکنار جوانان و نوجوانان بسيجي همسنگر و هم رزم بوده است سال‌هاي حضور در جبهه‌ها و همنشيني با بسيجيان را سال‌هاي پربرکت عمر صدساله خود مي‌داند و مي‌گويد: آنچه از سال‌هاي حضور در دفاع مقدس درک کردم قابل توصيف نيست.

 وي اظهار داشت: آنچه از ايثار در صدر اسلام و قيام خونين عاشورا شنيده بودم در اين حماسه بزرگ درک کردم.

 اين رزمنده دفاع مقدس با حسرت از عدم توفيق شهادت در جبهه، به همسنگران شهيدش قاري و حافظ قرآن شهيد سيد عبدالحسين سليمان زاده، شهيد عزيز قرباني، شهيد سرافراز و متعبد عليرضا اهواز و سردار شهيد عباس کاظمي اشاره كرد و افزود: اين سرافرازان ذوب شده مکتب شهادت پرور امام حسين (ع) هستند.

 وي مهمترين ويژگي رزمندگان اسلام را انس با خدا در تقرب با قرآن و نماز و کوچک شمردن دنيا بيان مي‌کند و در پاسخ به اين سؤال که چه آرزويي داريد؟ مي‌گويد: شکر خدا که خود و خانواده‌ام توفيق جهاد را در سال‌هاي حماسه دفاع مقدس درک کرديم همچنين زيارت و تشرف به خانه خدا، حرم رسول الله (ص) و ائمه (ع)، بقيع و عتبات به ويژه مولايم حسين (ع) را در اين دنيا داشتم. اکنون يک آرزو دارم و آن ديدار با رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي است. مي‌خواهم دست ايشان را ببوسم و بگويم روي اين سرباز بسيجي 101 ساله هم همچنان حساب کنيد و اميدوار هستم اين آرزو به زودي محقق شود.

 خانواده اين رزمنده پيشکسوت جهاد و شهادت، لباس‌هاي دوران رزم اين بسيجي پير، همچنين سربندها و جانمازي که سال‌ها بر روي آن نماز شب در جبهه‌ها مي‌خوانده است را به مرکز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر اهداء کردند.

 مرکز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر اخيراً با چاپ تمبر يادبود اين حبيب کربلاي ايران از ايشان تجليل کرد.

 سردار ميرفيصل باقرزاده رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع‌مقدس کشور نيز از حاج صفرقلي رحمانيان به عنوان فاتح خرمشهر با اهداء لوح تقدير و سکه بهار آزادي تقدير کرد.

 در سالروز ميلاد با سعادت امام رضا (ع) در گنجينه تمبر آستان قدس رضوي نيز از تمبر و بيوگرافي اين حماسه‌ساز بسيجي رونمايي خواهد شد.


 

نوشته شده توسط كربلايي در شنبه 1386/08/12 ساعت 14:15 موضوع هشت سال دفاع مقدس: | لينک ثابت


اصطلاحات و تعبیرات درجبهه

اصطلاحات و تعبیرات (قسمت اول)

در پشت خاکریزها به اصطلاحاتی برخورد می کردیم که به قول خودمان تکیه کلام دلاوران روز و پارسایان شب بود. عبارت های آشنایی که در ضمن ظاهر طنز آلود مفهوم تذکر دهنده به همراه داشت. تعدادی از این اصطلاحات و تعبیرات جنگ را با هم مرور می کنیم.
 

1- زره پوش:
پوتین
در مقابل کفش و دمپایی می گویند که برای راحتی به پا می کنند و به کار زمان صلح می آیند نه جنگ.
یعنی کفش مسلح و آماده مقابله با هر شرایطی، پست و بلند راه و آب و گل و آهن و آتش و ناملایمات دیگر مقتضی منطقه.

2- ذوالفقار:

قایقهای دو موتوره....
نوع پیشرفته قایق موتوریهایی که در جنگ مورد استفاده قرار گرفت – قایق های عاشورا – و از حیث عقب بودن موتورهایشان، «ری جندر» خوانده می شوند در اصطلاح نظامی انگلیسی. اینکه در نگاه به این قایق از پشت سر، دو موتور آن مثل دو شمشیر تیز به نظر می آید وجه تسمیه ای بوده است تا در کنار عشق و ارادت بچه ها به اهل بیت خصوصاً صاحب ذوالفقار، این نوع قایقها را ذوالفقار بنامد.

3- زوروی دسته:

نیرویی که دور از چشم دیگران و بچه های دسته ظروف غذا را می شوید، ظروف آب را آب می کند و سنگر و چادر را نظافت می کند ؛ به نحوی که هیچ وقت هیچ کس نمی داند که این کارها به وسیله چه کسی انجام شده است. کنایه از اینکه مثل زورو سر بزنگاه حاضر می شود، کارش را می کند و بعد دوباره غیبش می زند.

4- زیر شلواری آستین کوتاه:

شورت پاچه بلند تا سر زانو. شورت خشت مالی، شورت با ایدئولوژی و ... همه به همین معنی بودند.

5- زیر پاسپورتتان را آقا امضا نکرده:

نمی توانید داخل خاک عراق شوید.
وقتی برای عملیات یا گشت و شناسایی بچه ها ناگزیر بودند به داخل خاک عراق بروند و بعضی از سر مزاح یا بنا به عللی نمی آمدند به آنها می گفتند: زیر پاسپورتتان....

6- ضریب زاویه صفر شده:

شهید شده است.
وقتی زاویه توپ صفر شود، لوله آن افقی و موازی افق و سطح زمین قرار می گیرد. این حالت، چون قبلاً «افقی برگشتن» به معنی شهادت، و شهید برگشتن فرد را داشته اند، وجه شبه یا تسمیه ای شده تا در مورد برادری که شهید شده بگویند: ضریب زاویه...


از کتاب فرهنگ جبهه جلد چهارم (اصطلاحات و تعبیرات) نوشته سید مهدی فهیمی


 

نوشته شده توسط كربلايي در دوشنبه 1386/08/07 ساعت 2:35 موضوع هشت سال دفاع مقدس: | لينک ثابت


يادش بخير

ياد روز هايي كه آسمان شب به جز ستارگان پذيراي گلوله ها و منورهاي سرخ نام بود.

 

ياد روز هايي كه فرمانده و رزمنده نشانشان لباس خاكي بود و هركه مسئوليتش بيشتر افتادگيش بيشتر بود.

 

ياد روز هايي كه راز خط شكنان ا... اكبر بود و در دلهامان جز خدا هيچ نبود.

 

ياد روز هايي كه گردان ميرفتيم و دسته بر مي گشتيم و جز حسرت پرواز هيچ نبود.

 

ياد روز هايي كه شيران روز، زاهدان شب بودند و حسرت يكي از همان شبها بر دل جاي جاي خاك جنوب مانده است.

 

ياد روز هايي كه شفاف مي شديم، شفاف شفاف مثل قطره هاي زلال باران.

 

ياد روز هايي كه فقط با خدا معامله مي كرديم و هر آنچه سرمايه هامان بود عرضه مي كرديم.

 

ياد روز هايي كه بوي حور مستمان مي كرد و مجنون خاك و خاكي پوشان بوديم.

 

ياد روز هايي كه لبخند امام تنها عشقمان بود و به فرمان او خرد كردن دهان دشمن چه آسان.

 

ياد روز هايي كه ما براي بهشت ناز مي كرديم و هر كداممان يك كليد از درب آن به گردن داشتيم.

 

ياد روز هايي كه از خستگي بيهوش مي شديم و حسرت چند دقيقه اي استراحت را بر دل خواب مي گذاشتيم.....

اي روزها وشبهاي جنگ يادت بخير   


 

نوشته شده توسط كربلايي در یکشنبه 1386/08/06 ساعت 16:13 موضوع هشت سال دفاع مقدس: | لينک ثابت