|
سبب نفرت از مرگ
سبب نفرت از مرگ مرحوم صدوق روايت ميكند از حضرت امام عليٍّ النّقيّ ع كه فرمود:از پدرم حضرت امام محمّد بن عليٍّ الجواد صلوات الله عليهما سؤال شد كه چرا اين مسلمانان از مرگ ناراحتند و آنرا ناپسند دارند ؟ حضرت فرمود: چون به حقيقت مرگ جاهلند، روي اين زمينه مرگ را مكروه دارند. و اگر آنها مرگ را بشناسند و از اولياي خدا باشند ، بسيار مرگ را دوست ميدارند ؛ چون ميدانند كه آخرت براي آنها بهتر از دنياست.
سپس حضرت به سؤال كننده فرمود: اي بندة خدا ! چرا كودك و آدم ديوانه از خوردن داروئي كه براي صحّت و عافيت بدن او مفيد است خودداري ميكند، و از استعمال دوائي كه درد و رنج او را برطرف ميكند اجتناب ميورزد؟ عرض كرد: چون مريضِ ديوانه و كودك به منافع و خواصّ دارو جهل دارند. حضرت فرمود:سوگند به آن خدائي كه محمّد (ص) را براستي براي مقام پيامبري برگزيده ، فائدة مرگ براي كسيكه خود را مستعدّ و آمادة مردن كند بيشتر است از منفعت اين دارو براي اين شخص مريض.
مردم اگر بدانند كه بواسطة مرگ چه نعمتهاي بزرگي را درمييابند ، هر آينه مرگ را دوست ميدارند بيشتر از مقدار دوستياي كه شخص عاقلِ با احتياط ، داروي دافع آفت و جالب سلامت خود را دوست دارد . ( معاني الاخبار ص290 و ص289 ) تطهیر و تزکیه مؤمن در هنگام مرگ
در کتاب «معانی الاخبار» روایت می کند از محمد بن قاسم مفسر از حضرت امام عسگری علیه السلام که آن حضرت فرمود: پدرم حضرت امام هادی علیه السلام به عیادت یکی از اصحابش که در بستر مرض افتاده بود تشریف آورد، دید آن مرد گریه می کند و از ترس مرگ در جزع و فزع است. حضرت فرمود: ای بنده خدا! تو از مرگ در هراس و گریه ای برای آنکه معنای مردن را نمیدانی و سپس فرمود: من از تو سؤالی می کنم جواب مرا بگو! اگر فرضاً تمام بدن تو را چرک و کثافات فرا گیرد و از بسیاریِ این چرکها و کثافات و پلیدی هائی که بر تو نشسته در رنج و آزار باشی، و در عین حال قرحه و دمل هائی در بدن تو پدیدار شود و مرض جرب و سودای خشک پیکر تو را فرا گیرد، و بدانی اگر در حمام بروی و تمام اینها را بشوئی تمام این مرضها و کثافات از بین میرود و بدن تو پاک و پاکیزه می شود، آیا دوست داری که به حمام بروی و شستشوئی بنمائی و تمام این چرک ها و آفات را از خود دور کنی؟ یا آنکه رفتن به حمام را ناپسند داری و حاضر نیستی بدانجا گامی نهی، و با تمام این آفات و عاهات صبر می کنی و می سازی؟ معادشناسی 1، صفحه 165-161 چرا مسلمانان از مرگ ناراحتند
در کتاب «معانی الاخبار» با همین سند روایت می کند مرحوم صدوق از حضرت امام علیٍ النقی ع که فرمود: از پدرم حضرت امام جواد ع سؤال شد که چرا این مسلمانان از مرگ ناراحتند و آنرا ناپسند دارند؟ حضرت فرمود: چون به حقیقت مرگ جاهلند، روی این زمینه مرگ را مکروه دارند. و اگر آنها مرگ را بشناسند و از اولیای خدا باشند بسیار مرگ را دوست میدارند، چون میدانند که آخرت برای آنها بهتر از دنیاست. سپس حضرت به سؤال کننده فرمود: ای بنده خدا! چرا کودک و آدم دیوانه از خوردن داروئی که برای صحت و عافیت بدن او مفید است خودداری می کند، و از استعمال دوائی که درد و رنج او را برطرف می کند اجتناب می ورزد؟ عرض کرد: چون مریضِ دیوانه و کودک به منافع و خواص دارو جهل دارند. حضرت فرمود: سوگند به آن خدائی که محمد ص را براستی برای مقام پیامبری برگزیده، فائده مرگ برای کسیکه خود را مستعد و آماده مردن کند بیشتر است از منفعت این دارو برای این شخص مریض. مردم اگر بدانند که بواسطه مرگ چه نعمتهای بزرگی را درمی یابند، هر آینه مرگ را دوست میدارند بیشتر از مقدار دوستی ای که شخص عاقلِ با احتیاط داروی دافع آفت و جالب سلامت خود را دوست دارد. (معانی الاخبار ص289 و 290). معادشناسی 1، صفحه 165-161 مرگ چیست؟
در کتاب «معانی الاخبار» از حضرت محمد بن علیٍ الجواد ع روایت میکند که: از حضرت امام سجاد ع سؤال شد که مرگ چیست؟ حضرت فرمود:
مرگ برای مؤمن مانند کندن لباسهای چرکین جانور گذارده، و مانند باز کردن غلها و بندهای سنگین، و تبدیل کردن آنهاست به فاخرترین لباسها با پاکیزه ترین و مطبوع ترین بوها، و سوار شدن بر بهترین و راهوارترین مرکب ها و وارد شدن در شایسته ترین منزلها. و مرگ از برای کافر مانند کندن لباسهای فاخر و انتقال از منزل مألوف و مأنوس خود، و تبدیل کردن آنهاست به چرکین ترین لباس ها و خشن ترین آنها و به وحشتناک ترین منزلها و شدیدترین عذابها (معانی الاخبار ص289 و 290). باری، منظور از بیان این روایت اینستکه بعد از مرگ، روح زنده است و معذب و یا متنعم است، و عیناً مانند خوابی که انسان میکند و در حال خواب دیدن یا مسرور است به دیدن مناظر دلفریب و یا مغموم است به مشاهده صحنه های دهشت انگیز؛ و هر دوی آنها از یک مقوله هستند. معادشناسی 1، صفحه 165-161 عوامل فشار قبر
عوامل فشار قبر در عالم برزخ از نظر روایات
روایاتی که در باره عذاب قبر و ثواب قبر وارد شده است راجع به بدن برزخی است که به مناسبت ارتباط عالم برزخ هر کس به قبر آن کس ، از آن تعبیر به عذاب قبر شده است . در «علل الشرایع » مرحوم صدوق از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده است که فرمودند : «قَالَ: عَذَابُ الْقَبْرِ یَکُونُ مِنَ النَّمِیمَةِ وَالْبَوْلِ وَ عَزْبِ الرَّجُلِ عَنْ أَهْلِهِ؛ فرمود: عذاب قبر از سخن چینی و پرهیز نکردن از بول و دوری مرد از زنش پیدا میشود که رختخواب خود را جدا نموده و در غذا و خواب از او دوری کند» (علل الشرایع ص 309 ). و نیز با سند متّصل خود روایت میکند از حضرت صادق از پدرش از پدرانش علیهم السّلام که : «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ: ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ کَفَّارَةٌ لِمَا کَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْیِیعِ النِّعَمِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: فشار قبر برای مؤمن کفّاره تضییع نعمت هائی است که نموده است» (علل الشرایع ص 309 ). کلینی روایت میکند از از أبوبصیر: «قَالَ: قُلْتُ لاِبِی عَبْدِاللَهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: أَ یَفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعُوذُ بِاللَهِ مِنْهَا ؛ مَا أقَلَّ مَنْ یَفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ!؛ میگوید: من به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم : آیا کسی از فشار قبر رهائی پیدا میکند؟ حضرت فرمودند: پناه به خدا از فشار قبر؛ چقدر افرادی که از فشار قبر رهائی پیدا کنند کم هستند».و سپس فرمودند: چون عثمان ، رقیّه دختر رسول خدا را کشت ، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر کنار قبر او ایستادند و درحالیکه سر خود را به آسمان بلند نموده و اشگ از چشمانشان جاری بود به مردم فرمودند: من رقیّه دخترم را به یاد آوردم و نیز به یاد آوردم آنچه را که به او رسیده بود پس دلم شکست و خواستم که خدا او را از فشار قبر برهاند و عرض کردم : «اللَهُمَّ هَبْ لِی رُقَیَّةَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ. فَوَهَبَهَا اللَهُ لَهُ؛ بار پروردگارا به خاطر من رقیّه را از فشار قبر برهان . پس خداوند او را بخاطر پیامبر رهانید».و حضرت صادق (ع)به دنبال این قضیّه فرمودند: رسول خدا (ص) برای تشییع جنازه سَعد از منزل خارج شدند در حالیکه هفتاد هزار فرشته جنازه وی را تشییع مینمودند؛ و پس از دفن ، حضرت رسول الله سر خود را بطرف آسمان بلند نموده و فرمودند: «مِثْلُ سَعْدٍ یُضَمُّ؟ آیا فشار قبر، شخصی مانند سعد را با این سابقه درخشانش در اسلام میگیرد»؟ أبوبصیر میگوید: عرض کردم : فدایت شوم ما چنین می پنداشتیم که سعد از بول اجتناب کامل نمیکرد! حضرت فرمود: «مَعَاذَ اللَهِ، إنَّمَا کَانَ مِنْ زَعَآرَّةٍ فِی خُلُقِهِ عَلَی أَهْلِهِ؛ پناه به خدا چنین نیست ، بلکه فشار قبر سعد به علّت سوء خُلقی بود که با اهل خانه خود داشت ». حضرت صادق فرمودند: مادر سعد گفت : گوارا باد ای سعد برتو در این بهشتی که وارد شدی ! رسول خدا فرمود: ای مادر سعد! بر خدا حکم جزمی منما. درخواست پیامبر برای دفع فشار قبر دخترش رقیه و نیز کلینی روایت میکند با إسناد خود از أبوبصیر از یکی از صادقین علیهما السّلام . «حضرت فرمود: چون رقیّه دختر رسول الله صلّی الله علیه وآله وفات کرد، رسول خدا فرمود: ای دخترم ! بپیوند به سلفِ صالحِ ما عثمان بن مظعون و اصحاب او؛ و فاطمه علیها السلام بر کناره قبر ایستاده بود و چنان گریه میکرد که اشگهای چشم او در قبر فرو میریخت ، و رسول خدا (ص)در حالی که ایستاده دعا مینمود آن اشگها را با لباس خود پاک میکرد. رسول خدا فرمود: من از ضعف رقیّه خبر دارم و از خداوند عزّوجلّ خواهش کردم که او را از فشار قبر خلاصی بخشد».و نیز کلینی روایت میکند از یونس که من از حضرت صادق (ع) پرسیدم راجع به شخصی که به دار آویخته اند سؤال کردم که آیا او را هم عذاب قبر میدهند؟ حضرت فرمود: آری خداوند عزّ وجلّ به هوا امر میکند که او را در فشار خود بگیرد». و در روایت دیگر حضرت صادق علیه السّلام در پاسخ گفتند که : خداوند زمین و هوا یکی است ؛ خداوند بسوی هوا وحی میکند که او را در فشار بگیرد، و هوا چنان او را در فشار قرار میدهد که از فشار قبر سخت تر باشد.علت گذاشتن چوب تر در زیر بازوهای میت کلینی روایت میکند با إسناد خود از زُراره که میگوید: به حضرت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم : چرا برای میّت جَریده میگذارند؟ (جریده چوب تازه ای است که از درخت می چینند به طول یک ذراع ـ قریب نیم متر ـ و چون میّت را میخواهند کفن کنند زیر بازوهای او در داخل کفن میگذارند). حضرت فرمودند: برای آنکه تا هنگامیکه آن جریده مرطوب است عذاب از او برداشته میشود، و در این زمان کسی از او حساب نمی کشد. حضرت فرمودند: عذاب قبر پیوسته نیست بلکه در یک روز و در یک ساعت انجام میگیرد، فقط به اندازه مدّتی که میّت را در قبر میگذارند و مردم مراجعت می کنند؛ و آن دو چوب تر را برای همین مدّت از زمان میگذارند، و بعد از اینکه آنها خشک شوند دیگر عذاب و حسابی إن شاءالله نخواهد داشت . و کلینی با سند دیگر روایت میکند از حَریز و فُضیل و عبدالرّحمن که گفتند: از حضرت صادق علیه السّلام سؤال شد به چه علّتی برای مرده جریده میگذارند؟ حضرت فرمود: برای آنکه تا مدّتی که جریده ، ترَ است عذاب از او فاصله میگیرد. اینها همه شواهد برای ارتباط بدن مثالی به بدن واقع شده در قبر است . آشنایی با قرآن 9 صفحه 188 تا 193 قدرت خداوند
ظهور قدرت خداوند در هنگام مرگ هرچند در تمام اجزاء آفرینش ، قدرت خداوند آشکار است ؛ امّا در یک مورد خیلی ظهور دارد وآن ، مرگ است بطوری که در اسماءُالله در ضمن دعای جوشن کبیر میخوانیم : « یامَن فی المَمَاتِ قدرَتُه » (ای خداوندی که در مرگ ، قدرت تو آشکاراست) !خوب معلوم است که قدرت از آن کیست ؟! هر قدرتی اینجا مقهور قدرت خداوند است ! چه چیزهای سنگینی را که بلند میکرد ! زبان چقدر براحتی میجنبید ! دست وﭘا به آسانی حرکت میکرد ! چشم هرگونه میخواست میچرخید ! امّا ساعت مرگ ، هیچکدام کاری نمی توانند انجام دهند ! معلوم میشود این شخص قدرتی نداشت ؛ بلکه قدرت ، مال دیگری بود : لاحَولَ ولا قوَّةَ اِلا بالله جملاتی از : شهیدآیة الله دستغیب کتاب : (سرای دیگر) ص330 حضرت موسی (ع) چگونه جان داد
حضرت موسی (ع) چگونه جان داد روزی عزرائیل نزد موسی علیهالسلام آمد، موسی علیهالسلام پرسید: «برای زیارتم آمدهای یا برای قبض روحم؟» عزرائیل: برای قبض روحت آمدهام. موسی: ساعتی به من مهلت بده تا با فرزندانم وداع کنم. عزرائیل: مهلتی در کار نیست. موسی علیهالسلام به سجده افتاد و از خدا خواست تا به عزرائیل بفرماید که مهلت دهد تا با فرزندانش وداع کند. خداوند به عزرائیل فرمود: «به موسی علیهالسلام مهلت بده!» عزرائیل مهلت داد. موسی علیهالسلام نزد مادرش آمد و گفت: «سفری در پیش دارم!» مادر گفت: «چه سفری؟» موسی علیهالسلام فرمود: «سفر آخرت.» مادر گریه کرد. موسی علیهالسلام نزد همسرش آمد، کودکش را در دامن همسرش دید، با همسر وداع کرد، کودک دست به دامن موسی علیهالسلام زد و گریه کرد، دل موسی علیهالسلام از گریه کودکش سوخت و گریه کرد. خداوند به موسی علیهالسلام وحی کرد: «ای موسی! تو به درگاه ما میآیی، اینگریه و زاریت چیست؟» موسی علیهالسلام عرض کرد: «دلم به حال کودکانم میسوزد.» خداوند فرمود: «ای موسی! دل از آنها بکن، من از آنها نگهداری میکنم و آنها را در آغوش محبتم میپرورانم.» دل موسی علیهالسلام آرام گرفت. و به عزرائیل گفت: جانم را از کدام عضو میگیری؟ عزرائیل: از دهانت. موسی: آیا از دهانی که بیواسطه با خدا سخن گفته است جانم را میگیری؟ عزرائیل: از دستت. موسی: آیا از دستی که الواح تورات را گرفته است؟ عزرائیل: از پایت. موسی: آیا از پایی که من با آن به کوه طور برای مناجات با خدا رفتهام؟ عزرائیل نارنجی خوشبو به موسی علیهالسلام داد، موسی علیهالسلام آن را بو کرد و جان سپرد. فرشتگان به موسی علیهالسلام گفتند: یا اهون الانبیاء موتا کیف وجدت الموت؛ ای کسی که در میان پیامبران، از همه راحتتر مردی، مرگ را چگونه یافتی؟» موسی علیهالسلام گفت: کشاة تسلخ و هی حیة؛ مرگ را مانند گوسفندی که زنده پوستش را بکنند، یافتم.» مناهج الشارعین، (علامه میرداماد)، ص 590. واجب شدن روزه
فلسفۀ واجب شدن روزه
الامام الرضا علیه السلام : ـ فی علة وجوب الصوم ـ لکی یعرفوا ألمَ الجوع والعطش و یستدلوا علی فقر الآخرة و لیکون الصائم خاشعا ذلیلا مسکینا مأجورا محتسبا عارفا صابرا علی ما أصابه من الجوع والعطش ، فیستوجب الثواب مع ما فیه من الإمساک عن الشهوات ، ولیکون ذلک واعظا لهم فی العاجل و رائضا لهم علی أداء ما کلفهم ، ودلیلا لهم فی الأجر ، و لیعرفوا شدَّة مبلغ ذلک علی اهل الفقر و المسکنة فی الدنیا ، فیؤدُّوا الیهم ما فرض الله لهم فی أموالهم . امام رضا(علیه السلام) در بيان علت وجوب روزه مى فرمايد : تا مردم رنج گرسنگى و تشنگى را بچشند ، و به نيازمندى خود در آخرت پى برند ، و روزه دار بر اثر گرسنگى و تشنگى كه به او مى رسد ، خاشع و ذلـيل و فروتن و مأجور وطالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد ؛ و بدين سبب مستوجب ثواب شود . وفائدۀ دیگر آنکه : روزه ، مـوجب خوددارى از شهوات است ، نيز تا روزه در دنيا پندگوى آنان باشد ، و ايشان را در راه انـجام تكاليفشان ، رام و ورزيده كند و راهنماى آنان باشد در رسيدن به اجر ؛ و پى ببرند به اندازۀ سختى تـشنگى و گرسنگى كه نيازمندان و مستمندان در دنيا مى چشند ؛ و در نتيجه حقوقى را كه خداوند در دارائيهايشان واجب فرموده است ، به ايشان بپردازند . میزان الحکمه ج7ص3206 سئوالات نکیر و منکر
مضمون سئوالات نکیر و منکر و روایتی از امام علی (ع)
سویدبن غفله از حضرت امیر روایت می کند که حضرت امام علی علیه السلام فرمود: در وقتی که فرزند آدم میخواهد از دنیا رحلت کند و آخرین روز از روزهای دنیای او و اولین روز از روزهای آخرت اوست ، سه چیز برای او به صورت مثالیه خود مجسم میگردد: مال او، فرزندان او، و عمل او. پس او التفات میکند و نظر می نماید به مالش و میگوید: سوگند به خدا که من برای گرد آوردن و جمع آوری تو بسیار حریص بودم و نسبت به از دست دادن و رها نمودن تو بسیار بخیل بودم ؛ در این هنگامِ تنگدستی و بیچارگی از دست تو برای من چه بر می آید؟ مال در جواب میگوید: فقط کفن خود را از من می توانی دریافت کنی . و پس از آن ، التفات میکند و نظر می نماید بسوی فرزندان خود و میگوید: سوگند بخدا که من نسبت به شما بسیار دوست بودم ، و در هر حال مُحامی و محافظ شما بودم از هر گونه گزند و ناراحتی که بر شما وارد میشد؛ اکنون در این موقع خطیر از دست شما برای من چه کاری ساخته است ؟ آنها در پاسخ میگویند: ما تو را بسوی حفیره و قبرت میبریم و در میان خاک پنهان می کنیم .و سپس نظر می افکند بسوی أعمال صالحه و حسناتی که انجام داده و میگوید: من نسبت به بجا آوردن شما بسیار بی رغبت بودم و شما برای من بسیار سنگین بودید؛ امروز از شما برای نجات من چه کاری ساخته است ؟ عمل در پاسخ میگوید: من رفیق تو و قرین تو هستم در میان قبر تو و در روز حشر تو، و از تو دور نمی شوم تا من و تو هر دو در مقام عرض در پیشگاه حضرت پروردگار حاضر شویم . رفتار نکیر و منکر با دوستان خدا: از تمام مردم بویش معطرتر و منظرش زیباتر و لباسش فاخرتر است و به او می گوید: بشارت باد ترا به نسیم های جان فزا که از جانب خدا می وزد و گلهای خوشبو و بهشت پر نعمت ؛ وارد شدی به عافیت ، قدمت مبارک باد، خوش آمدی ! ولی خدا میگوید: تو کیستی ؟او در پاسخ میگوید: من عمل نیکوی تو هستم که از دنیا به سوی بهشت می آیم . و او می شناسد کسی را که او را غسل میدهد، و قسم میدهد افرادی را که جنازه او را حمل می کنند که به سرعت ببرند و زودتر به خاک بسپارند. و وقتی که او را وارد در قبرش می کنند، دو ملک به نزد او می آیند و آن دو، دو فرشته بازپرسی و بازجوئی کننده از عقائد و کردار او هستند؛ و بطوری به سمت او نزدیک میشوند که موهای بلند خود را به زمین می کشند و زمین را با دندان های نیشِ خود می کَنند و شخم می کنند، و صدای آنها چنان مهیب و زننده است که گوئی صدای غرش تند و شدید آسمان است ، و چشمان آنان چنان دهشت انگیز و وحشت آور است که گوئی مانند برقِ زننده ابرهای سیاه آسمان است . جواب میگوید: پروردگار من الله است خدای واحد، و پیامبر اکرم پیامبر من است ، و دین من اسلام است ، و علی بن أبی طالب و ائمه صلوات الله علیهم امامان من هستند. آنها میگویند: خداوند ثابت بدارد ترا به آنچه موجب خشنودی و محبت تست ؛ و این گفتار آنان ، گفتار خداست که میفرماید: «ثابت و برقرار می دارد خداوند کسانی را که ایمان آورده اند به گفتار ثابت در دنیا و آخرت». پس تا جائی که شعاع چشم او برسد و نور دیدگان او بدانجا راه یابد، قبر او را برای او توسعه میدهند و دری را از بهشت به روی او باز می کنند؛ و به او میگویند: به خوابِ خوش بخواب ، با چشم های تازه و خنک و شادمان ؛ بخواب مانند خوابِ جوان سالم برومند متنعم ؛ و این گفتار آنان ، گفتار خداست که میفرماید: «بهشتیان در آن هنگام بهترین جایگاه و بهترین استراحتگاه و خوابگاه را خواهند داشت». رفتار نکیر و منکر با دشمنان خدا: زشت تر و بوی بدنش از همه متعفن تر است ؛ و به او میگوید: بشارت باد ترا، به آشامیدنی هائی که چون فلز گداخته پر حرارت است ، و به نزدیک شدن و مَس کردن آتش دوزخ . و او نیز کسی را که او را غسل میدهد می شناسد، و افرادی را که جنازه او را میبرند سوگند میدهد که قدری نگهدارند و از بردن خودداری کنند. پس چون در قبرش وارد گردد، آن دو فرشته وارد شونده می آیند و بندهای کفن او را می گشایند، و سپس به او میگویند: پروردگار تو کیست ؟ و پیغمبر تو کیست ؟ و دین تو چیست ؟ او در جواب میگوید: نمی دانم . آنان میگویند: ندانستی و در راه هدایت قدم ننهادی ؟ و چنان با گرزِ گران ضربه ای به او میزنند که تمام جنبندگان غیر از جن و انس از آن ضربه میترسند. و سپس خداوند دری از جهنم به روی او باز میکند و سپس آن دو ملک به او میگویند: بخواب به بدترین حالات ! و آن قبر به اندازه ای برای او تنگ است و دارای فشار است ، مثل تنگی و فشاری که نیزه فرو رفته در پیکانِ سرِ خود دارد، تا به حدی که مغز سر او از میان ناخن ها و گوشتهایش خارج شود، و در این حال ، نیز مارهای زمین و عقرب های زمین بر او دست یابند و سائر گزندگان بر او چیره شوند و پیوسته او را بگزند تا وقتیکه خدا او را از قبر خارج کرده و برای حساب و کتاب در صحرای قیامت محشور و مبعوث گرداند؛ و او دائماً تمنا میکند که زودتر قیامت برپا گردد و از شدت گرفتاری خیال میکند که با بر پا شدن قیامت عذاب او تخفیف خواهد یافت. معادشناسی 2، صفحه 178-173 مرگ
مرگ تشييع جنازه
تشييع شروع شد.آمبولانس آهسته حرکت مي کرد من بالاي آمبولانس ايستاده بودم و تشييع کنندگان را تماشا مي کردم که در ميان آنها حيوانات گوناگوني هم وجود داشتند که من از آنها مي ترسيدم ولي مردم نمي ترسيدند.آن حيوانات انسانهايي بودند که مانند من در اثر گناه باطن آنها عوض شده و از صورت انسان به صورت حيوان در آمده بودند آمبولانس و تشييع کنندگان به گورستان رسيدند و تابوت را از آمبولانس بيرون آورده و به غسالخانه بردند. جنازه را غسل دادند لباسهايم را از بدنم بيرون آورد فرياد زدم و گفتم:اي غسال!تو را به خدا قسم!لباسهاي مرا به آرامي از بدنم بيرون اور زيرا تازه از برخورد و حضور با ملک الموت غافل شدم.جناب غسال آماده ي غسل شد و هنگامي که مي خواست آب روي بدنم بريزد فرياد زدم و گفتم:تو را به خدا آب را ملايم کن و دست خود را به آرامي روي بدنم بکش زيرا بدن من در اثر خارج شدن روح مجروح شده آما غسال به فرياد ها ي من توجه نمي کرد زيرا فرياد ها ي من فرياد هاي برزخي بود و گوش او گوش مادي بعد از غسل وکفن بالاخره جسم بي جان مرا در تابوت گذاشتند و از غسالخانه بيرون آوردند تابوت روي دست اقوام به سوي قبرستان به حرکت در آمد با ظاهر شدن قبرستان غم هاي عالم بر دلم نشست جمعيت از کنار قبرهاي متعدد گذشتند تا اينکه از دور سياه چالي اشکار شد و وحشت و اضطراب سرتاسر وجودم را فرا گرفت بعد از نماز خواندن بر جنازه ام و به جا آوردن اعمال قبر مرا در قبر گذاشتند...
سخنان قبر با من خانه ي مارها و عقربها وخانه ي کهن و فرسوده هستم.بعد به من خطاب کرد و گفت:اي انسان نمک نشناس به درون من نه خوش آمدي و نه به جا آمدي سوگند به آن خدايي که تو و همه ي خلايق را خلق کرد موقعي که بر روي من راه مي رفتي تو را دشمن مي دانستم و از کردارت ناراحت بودم واکنون که در شکم من قرار گرفتي دشمني من با تو بيشتر شده و به زودي دشمني مرا خواهي ديد چنان جسد تو را فشار دهم که استخوان هايت خرد شود به دنبال اين سخن ناگهان فشاري به من وارد کرد که دنده هاي راستم در دنده هاي چپم فرو رفت گويا شيري که از مادر خورده بودم از بيني و سر انگشتانم بيرون آمد بعد از آن از پايين پايم دري به سوي دوزخ باز شد به طوري که حرارت و شعله هاي آتش را در قبرم احساس کردم و جايگاه خود را در آتش ديده بودم سپس مردي زشت صورت زشت سيرت و بد بو داخل قبرم شد در حالي که طبقي در دست داشت.در آن طبق از ميوه ها و غذا هاي جهنمي و ظرفي از آب ها ي جوشان و تلخ و بد بو به من تعارف کرد وگفت:قبل از هر چيز مجبوري از اين ها بخوري؟!به او گفتم اي زشت صورت و اي زشت سيرت تو چه کسي هستي وداخل قبر من چه کار مي کني و از جان من بيچاره چه مي خواهي؟گفت من کردار زشت و اعمال نا رواي تو هستم که در دنيا انجام مي دادي هنوز حرف من با آن مرد تمام نشده بود که ناگهان بادي مسموم و دودي سياه همراه با آتش در قبرم وزيد ومارهای عظيم الجثه بر من مسلط شدند و تا روز قيامت بر من نيش مي زدند.آن مرد به من خطاب کرد و گفت:مي داني اين چه مارهايي هستند؟اگر يکي از اينها در دنيا پيدا شود واز مغرب زمين به مشرق زمين بدمد ديگر درخت وگياهي در روي زمين نمی روید چرا که زمین از دمیدن آن خاکستر می شود. داخل قبر شدم
وقتی تمام تشییع کنندگان به سوی خا نه ها ی خود باز گشتند من غریب و تنها با چشمانی پر از نگرانی و اضطراب از حواذث اینده به فکر فرو رفتم چند ساعتی که در خود فرو رفته بودم خیلی بر من سخت گذشت بالای سر جنازه نشستم و مدتی به آن نگاه می کردم بعد از آنکه جنازه ی خود را تنها و بدون رفیق در میان قبر تنگ و تاریک مشاهده کردم ومدتی به حال او حسرت خوردم و از قبر بیرون آمدم دیدم هوا تاریک شده و هیچکس در میان قبرستان نیست توان گریز داشتم هر چه هوا تاریکتر می شد بر وحشت من افزوده می شد از آن فشار روحی که به من وارد شده بود گریه ام گرفت و به فکر اعمال بد خویش افتادم و آرزو کردم :ای کاش من هم با مردم بر میگشتم و تمام عمر خود را به عبادت مشغول بودم...
قبرستان روزها جاي تو نيست صندوقي آهنين و آتشين که گويي هفت جوش بود و به اندازه ي قامت من ساخته بودند انداختند و در آن را با پيچ و مهره محکم کردند وآن صندوق به اندازه ي تنوره ي سماوري کوچک و باريک شد به طوري که استخوانهايم در هم شکست عصاره ي بدنم به صورت ماده اي سياه گرفته شد و مرا از قبرستان بيرون بردند بعد از طي مسافتي درب صندوق را باز کردند و مرا بيرون آوردند در تمام مدتي که در صندوق بودم گمان مي کردم اين همان جهنمي است که در دنيا نام آن را شنيده بودم يکي از آن موجودات گفت روزها قبرستان جاي تو و امثال تو نيست براي اينکه با روشن شدن هوا ارواح پاک مومنان به قبرستان مي ايند تا کساني را که به زيارت اهل قبور مي ايند ببينند و براي آنها از خدا طلب بخشش و موفقيت کنند و شما گناهکاران شبها فقط مي توانيد در قبرستان باشيد و مرا بار ديگر در آن صندوق انداختند و همان عذابها را دوباره کشيدم
رفتار زشتم انيس من شد باز شدند من در وضعيتي نبودم که از آن بيرون بيايم همچنان در ميان ديواره هاي سوزان آن مي سوختم و ناله مي کردم به اطراف نگاه کردم ديدم کسي به طرف من مي آيد خوشحال شدم و با خود گفتم:خوب شد تنها نماندم و رفيق راه پيدا کردم وقتي نزديک شد ديدم موجودي سياه با قدي بلند بد بو زشت کثيف با لبهاي کتفت و دندانهاي دراز جلو آمد و گفت مرگ بر تو باد و با اين جمله دشمني با من را اعلام کرد چنان که از قيافه اش پيدا بود او جلو آمد و مرا از صندوق بيرون آورد از بوي بد و زننده ي او چنان آزرده شدم که حاضر بودم در آن صندوق آتشين بمانم و آن همه عذاب و ناراحتي را تحمل کنم اما سرنوشت چنين بود و من از خود اختياري نداشتم بوي زننده ي او چنان بود که اگر در يکي از شهر ها آن بو پيدا شود همه ي مردم آن شهر ازآن بو فرار مي کنند از او پرسيدم اسم تو چيست گفت همزاد تو و اسمم جهالت لقبم کجرو کنيه ام ابو الهول شغلم فساد و فتنه انگيزي است او هريک از عناويني که مي گفت به وحشت من افزوده مي شد تا او گفت نام اصلي من ابليس شيطان و ان کسي که تو او را خداي خود قرار داده بودي سايه به سايه ي تو مي آيم تا در جهنم همديگر را ملاقات کنيم.... مراسم شب هفت روز پنج شنبه است و تو مي تواني بعد از ظهر به خانه ات بر گردي و اهل و عيال و خويشاوندانت را ببيني شايد خويشان و دوستانت براي تو فاتحه اي بخوانند يا صدقه و خيراتي به نيت تو بدهند گفتم صدقه و خيرات به چه دردي مي خورد؟ گفت: اي بدبخت!اين ها عذاب و شکنجه ي تو را کاهش مي دهد و سلامتي و استراحت تو را بيشتر و راه را براي تو هموارتر مي کند چند ساعتي که گذشت رفتار رو به من کرد و گفت:الان وقت آن است که به خانه ات باز گردي زيرا خانواده ات در حال برگزاري مراسم شب هفت تو مي باشند من اول حرف او را باور نمي کردم تا اينکه او زنجيرهاي پايم را باز کرد و من به پرواز در آمدم چيزي نگذشت که روي شاخه ي درخت منزلمان فرود آمدم و متوجه شدم خويشان و دوستان در جنب و جوش و رفت و آمدند آن ها به فکر همه چيزبودند و تنها چيزي که در يادشان نبود من بودم آنان فقط نگران اين بودند که مبادا ميهماني به خوبي برگزار نشود و شرمنده و سر شکسته شوند با غروب آفتاب ميهمانان دسته دسته وارد منزل ما شدند و پس از صرف شام و ميوه و چاي و شربت يکي از آنان اعلام فاتحه کرد و آنان دسته جمعي فاتحه اي خواندند و يکي يکي با خداحافظي از اهل خانه منزل را ترک کردند و به سوي خانه هاي خود روانه شدند و من به زودي از خاطرشان رفتم. وادی دروغگویان مدتي عذاب نديدم که رفتار گفت به خاطر فاتحه و خيراتي است که برايت فرستادن بعد از آن همه راه به کوهي رسيديم رو به رفتار کردم و گفتم مي داني پشت اين کوه چه خبر است؟ گفت بلي وادي عذاب پشت اين کوه قرار دارد و به مجرد که به آنجا برسي داخل آتش مي شوي و عذاب گناهکاران از اينجا شروع مي شود و هر منطقه اي مخصوص يک گناه است اکنون برايت سرزمين هايي که مجرمان در آن عذاب مي شوند را برايت معرفي مي کنم:سرزمين دروغ گويان-رباخواران- زنا کاران- روزه خواران- منافقان-غارت گران بيت المال-غيبت کنندگان و...... سرزمين دروغ گويان
حوض بسيار بزرگي که پر از آب و گل هاي زيبا و رنگارنگ بود ديده مي شد از ديدن چنين منظره ي روح بخش تعجب کردم و گفتم شايد خانواده ام باز برايم خيراتي فرستادند.اما هنوز از اين فکر و خيال فارغ نشده بودم که آن زيبايي ها يک باره به صحنه ي بسيار غمگيني تبديل شد. برگ هاي زيبا ي درختان به سرعت از درختان جدا مي شد و آن گل هاي زيبا پژمرده مي شدند خورشيد با اين بزرگي ضعيف مي شد و نيروي خود را به مرور زمان از دست مي داد بسيار تعجب کرده بودم مقداري نزديک شديم که ناگهان ديديم چند نفر با سرعت به سوي ما مي ايند در حالي که مردي را با زنجير روي زمين مي کشيدند تا نزديک ما رسيدند.بعد او را به پشت روي يخ ها انداختند يکي از آنان با قلاب آهنين بسيار تيز طرف چپ چهره با نيمي از بيني و چشمش را تا پشت سر پاره کرد بعد قلاب را بيرون آورد و متوجه طرف راست صورت او شد وآن کار را مدام تکرار مي کرد آن مرد مرتب داد و فرياد مي کرد و شکنجه گران در کمال خونسردي مشغول کار خود بودند با خود گفتم بهتر است خواهش کنم تا براي چند دقيقه دست از شکنجه ي او بردارند تا بتوانم از او سوالاتي کنم.جلو رفتم و گفتم مگر اين مرد چه گناهي کرده گفت اين مرد دروغگو است و اين نوع عذاب مخصوص ادمهاي دروغگويي مثل اوست امام حسن عسگري مي فرمايد:«تمام ناپاکي ها و زشتي ها در خانه اي قرار داده شده است و کليد آن دروغگويي است»
پنج شنبه ي موعود
بعد از ظهر روز پنج شنبه پرواز کردم و به سوي منزل خود آمدم وقتي وارد خانه شدم ديدم هر کس مشغول کار خود است مادر و خواهرانم تعدادي از اقوام و خويشان آن جا حضور داشتند ولي هرچه نگاه کردم
فرزندانم و همسرم را نديدم با بي صبري منتظر بودم که آنان از من يادي کنند يا فاتحه اي برايم بخوانند هر
چه صبر کردم خبري نشد اقوام مي خواستند بروند و مادر و خواهرانم نيز مي خواستند به منظور گردش از
خانه خارج شوند ديدم کسي به ياد من نيست و به زودي مرا فراموش کرده اند غم سنگيني وجودم را فرا
گرفت با وجود اينکه مي دانستم اهالي خانه نه مرا مي بينند ونه صدايم را مي شنوند گريه کنان فرياد زدم و
گفتم:شما را به خدا در حق من مهرباني کنيد مرا به خاطر آوريد و بر غربتم رحم کنيد!من به عذاب سختي
دچار شده ام اينقدر بخيل نباشيد.اگر نمي خواهيد پول خرج کنيد انفاق نماييد فاتحه اي برايم بخوانيدخواهش
ميکنم ته مانده ي سفره ي تان را که پيش پرندگان . مرغان مي ريزيد به نيت من بيندازيدو ثوابش را به روح
من هديه کنيد.
واي بر من!!اگر آن موقع که در دنيا بودم از انچه داشتم مقداري انفاق مي کردم امروز محتاج شما نبودم.
در برهوت که یکی از وادی های برزخ است چه خبر است؟ روزها همچنان مي گذشت و حرکت ادامه داشت هرچه به کوه نزديکتر مي شدم آن را بلند تر و سخت تر می ديدم.رفتار گفت برهوت که آخرين منزل ماست پشت همين کوه است تمام گنه کاران و مجرماني که از اول دنيا مرده انددر آنجا منزل دارند.رفتارمدام به من مي گفت:نزديک است به آرزويت برسی و به سرزمين برهوت وارد شوي گفتم : اي رفتار! به نظر تو برهوت چه جور جايي است؟گفت:تو از همسفر شدن با من به خاطر بوي متعفنم و قيافه ي زشتم بارها اظهار ناراحتي کردي اما در آنجا آرزو خواهي کرد که اي کاش!تا قيامت همچنان با من راهپيمايي مي کردي وهر گز به سرزمين برهوت نمي رسيدي!گفتم :اي رفتار اين طور که تو مي گويي بهتر است در رفتن عجله اي نکنيم يک روز هم که ديرتر به آنجا برسيم بهتر از زود رسيدن است رفتار گفت:اي بدبخت فلک زده!به ياد مي آوري که در دنيا براي گناه کردن شتاب بسيار مي کردي الان هم نمي تواني براي رسيدن به نتيجه ي گناهت تاخير کني .مقداري از راه را طي کرديم که رفتار فرياد زد و گفت:رسيديم اين هم سرزمين برهوت و ناگهان تعدادي شکنجه گر آمدند و مرا بردند... ابتداي راه برهوتبه سرعت دور مي شدند صحنه ي روز قبل نبود وقتي با دقت نگاه کردم خود را در بياباني بي ابتدا و بي انتها ديدم به رفتار گفتم اينجا کجاست؟گفت:اينجا ابتداي سفر ما به سوي سرزمين برهوت در وادي يمن است مجرمان و مفسدان و جنايتکاران و گناهکاران از اينجا حرکت مي کنند گفتم:برهوت کجاست؟رفتار گفت بياباني است که گناهکاران در عالم برزخ تا روز قيامت روزها را در آنجا به سر مي برند و منزلگاه آنان خواهد بود و شب ها را به شما اجازه مي دهند تا به قبرستاني که اجساد در آن دفن شده اند برويد و وضعيت جنازه ها را مشاهده کنيد و در اين هنگام عذاب هاي زيادي از جمله گرماي طاقت فرسا تشنگي طاقت فرسا حمله ي جانوران و پذيرايي با گرزهاي آتشين متوجه من شد. نزول ارواح
((نزول ارواح از عالم برزخ به دنیا برای دیدار اهل خود ))
بر اساس روایات وارده ارواح مؤمنین اهل خود را دیدار و ملاقات می کنند؛ روح مؤمن با همان
صورتی که متصوِّر است به دنیا نزول نموده و اقوام و ارحام و اهل بیت و افرادی را که به آنها
علاقمند است ، ملاقات میکند و از حالات و سرگذشت آنها اطّلاع می یابد.
در کتاب «کافی » با سند خود از حَفْص بن البُختُری روایت میکند که حضرت صادق علیه
السلام فرمودند: «مؤمن ، اهل خود را می بیند و آنچه را که موجب محبّت اوست می بیند، لیکن
چیزهائی که موجب کراهت او میگردد از نظر او پوشیده میشود؛ و کافر نیز اهل خود را می بیند
و آنچه موجب ناراحتی و کراهت اوست مشاهده میکند، ولیکن چیزهائی که موجب محبّت اوست
از نظر او پوشیده میگردد. حضرت فرمودند: بعضی از مؤمنان در هر هفته یکبار در روز جمعه
به زیارت و ملاقات اهل خود میرسند، و بعضی دیگر بر حسب مقدار عمل خود میتوانند آنانرا
ملاقات و زیارت کنند».
و در «کافی » با سند خود از أبوبصیر روایت کرده که حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام
فرمودند: «هیچ روح مؤمن و کافری نیست مگر آنکه در حین زوال شمس به دیدار اهل خود
میرود، و اگر دید که اهلش به اعمال نیکو اشتغال دارند، سپاس و حمد خدای را بر این نعمت
بجای می آورد. و چون کافر ببیند که اهل او بر اعمال نیک مشغولند، برای او موجب حسرت و
ندامت خواهد شد». و در «کافی » با سند خود از إسحق بن عمّار از حضرت اباالحسن موسی بن جعفر علیهما
السلام روایت می کند که : که از حضرت أبی الحسنِ الاوّل راجع به ارواحِ درگذشتگان پرسش
کردم که آیا آنها اهل خود را ملاقات و دیدار می کنند؟ حضرت فرمودند: بلی . گفتم : در چه
مقدار از زمان دیدار می کنند؟ حضرت فرمود: در هر جمعه و در هر ماه و در هر سال یکبار؛
برحسب منزلت و مکانت مؤمن . گفتم : در چه صورتی آنها برای دیدار أهل خود میروند؟
حضرت فرمود: در صورت پرنده لطیفی که خود را به روی دیوارها می اندازد، بر دیوارهای
آنها فرود می آید و بر آنها اشراف می یابد؛ پس اگر آنها را در خیر و خوبی مشاهده کند
خوشحال میشود، و اگر آنها را در بدی و حاجتمندی بنگرد اندوهگین و غمناک میگردد». و در «کافی » با سند خود از عبدالرّحیم قصیر روایت میکند: «به آن حضرت عرض کردم : آیا
مؤمن اهل خود را دیدار و زیارت میکند؟ فرمود: بلی ، از پروردگارش إذن می طلبد و او به آن
مؤمن اذن میدهد و دو فرشته نیز همراه او گسیل می نماید، آن مؤمن به صورت بعضی از
پرندگان به سراغ اهل خود آمده و در خانه اش قرار میگیرد، بطوریکه نظر به اهلش میکند و
کلام آنها را می شنود». البتّه در اینجا که حضرت میفرماید به صورت پرنده و طیر بر دیوارها می نشیند، منظور این
نیست که واقعاً روح مؤمن تعلّق به صورت مرغی و حیوانی میگیرد، و انسان ممکن است
بعضی از اوقات مرغی را که بر روی دیوار خانه می بیند واقعاً روح مرده او باشد؛ بلکه
حضرت تمثیل می کنند بدین طریق که همانطور که مرغها بر روی دیوارهای شما خود را می
اندازند و به آسانی رفت و آمد می کنند، همینطور هم روح مؤمن می آید و سرکشی میکند و از
اهل خود و احوالات آنها اطّلاع پیدا میکند.
کتاب آشنایی با قرآن 9 صفحه 220 تا 223 پیام ارواح
((( رسیدن عمل خیر بازماندگان به ارواح )))
پیام ارواح به بازماندگان در جامع الاخبار آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سوگند به آنکه جان محمّد در دست قدرت اوست ، اگر بازماندگانِ مرده موقعیّت و محلّ مرده را میدیدند و سخن او را می شنیدند، هر آینه از مرده خود غافل میشدند و او را فراموش میکردند و بر نفس های خود میگریستند. تا جائی که چون مرده را بر روی تابوت حمل می کنند روحش برفراز تابوت گرداگرد آن به پرواز و گردش در می آید و پیوسته ندا درمیدهد: ای اهل من ! ای فرزندان من ! دنیا با شما بازی نکند همان قسمی که با من بازی کرد؛ مال دنیا را از طریق حلال و غیر حلال جمع آوری کردم و سپس همه را برای غیر خود گذاردم ، پس عیش و راحتی و گوارائی آن مال برای دیگران است و عواقب حساب و تبعات آن برای من؛ پس بترسید و حذر کنید از مثل آنچه بر من وارد شده است . آنقدر ارتباط ارواح آن دنیا با این دنیا قویّ است که چنانچه عمل خیری در اینجا انجام گیرد به ارواح متّصله و مرتبطه آن عالم سرایت میکند.
کتاب آشنایی با قرآن 9 صفحه 224 تا 228
***برداشت شما از این مطلب چیست*** ((منتظر بیان نظرات شما هستم )) نـداى رحـيل
نـداى رحـيل
يادآور زمانى را كه : تو نيز مثل گذشتگان ، عمرت
به سرآيد ؛ و زندگيت به پايان رسد ؛ خارِنيستى به
دامن هستيت در آويزد ؛ و منادى پروردگار ، نداى
كوچ در دهد ! و علامت مرگ از هر طرف ظاهر
گردد ! و اطباء دست از معالجهات بكشند ! و
دوستان و خويشان تو يقين به مرگ كنند ! اعضايت
از حركت ، باز ماند ! و زبانت از گفتن بيفتد ! و
عرق حسرت از جبينت بريزد ! و جان عزيزت بار
سفر نيستى بربندد ! و يقين به مرگ نمايى !
از هرطرف نگرى ، دادرسى نبينى ! و از هر سو
نظر افكنى ، فرياد رسى نيابى !
ناگاه ملَك الموت به امر پروردگار درآيد و گويد :
كه هان ! منشين كه ياران برنشستند
بُنه بَرنهِ كه ايشان رخـت بستند
(مواعظی از عالم ربّانی: آیة الله ملا احمد نراقی (قده) معراج السعاده ص496) روزتنهايي
روز تنهايي آری آن روز خواهد آمد که پرده های غیب را از جلوی دیدگانت کنار می زنند,ملک الموت با هیبت برای قبض روح تو نزول می کند,آری به آن لحظه بیاندیش که چون پلکهایت برای همیشه روی هم گذاشته می شوند و کالبد و جسم بی تحرک و جامد تورا به غسالخانه ببرند وآن روز تو هیچ قدرتی بر جسدت نخواهی داشت دیگران تو را می شویند.آن روز خواهد آمد,برتو کفن بپوشند ولباسهای فاخر و زیبا را از بدنت بیرون کنند و تو را در حفره تنگ وتاریکی که داخل قبر به نام(لحد)است بگذارند, راستی آن روز برق و روشنایی را فراموش کن,که حتی روزنه ها وسوراخهای کوچک را با خشت وگل می بندند, دوست و برادر وحتی همسر عزیزت را که در تمام سختی ها با توهمراه بود تورا تنها خواهد گذاشت (حتی از قبر وجسد تو می ترسد)پس از اینکه چاله قبر را از خاک پر کنند همه با زبان می گویند خدا رحمتش کند و تومی مانی و تنهایی و قبر,توخواهی بود واعمالت,تو ونکیر و منکر, تو وتو . پس از آن چند روز فاتحه خوانی,حتی در همان فاتحه خوانی که بر روح مرحوم توگرفته اند,از بدی های تو واز تقسیم مال تو,سخن خواهند گفت.بعد از آن نیز تو را فراموش خواهند کرد اما تو اینک به حال و اعمال خود گرفتاری,آنجا آتش سوزان را خواهی دید یا باغهای سرسبز و خرم را,اگر بد باشی,آنجا گریانی ,به تو خواهند گفت این را با دست خود کاشتی,و اگر خوب ونیک باشی سعادتمندی . راستی,آن روز خدا را چه جوابی خواهی داد وقتی از عمر تو سوال شود؟به زبانت که برعلیه تو گواهی می دهد؟ به اعمال سیاهی که برای رسوایی توبلند می شوند؟ به تمام جوارحت که برای نابودی تو دست به یکی می کننند آری,آنروز خواهد آمد,مرگ خواهد آمد و تو را علاج ودرمان پزشک نجات نخواهد داد. و گریه دوستان و خانواده نیز کاری نخواهد کرد.بیدارشو,که ساختمان,پول وپارتی ,مانع رسیدن مرگ نخواهد شد,شاید فردایی نباشد ,از كجا معلوم که این مطلب را تمام نکرده بمیری .به سوی امور خیر و طاعات بشتاب,قرآن نور وروشنایی قبر است و نماز راه سعادت وخوشبختی است,بر فقرا ببخش که در بانک آخرت ذخیره خواهد شد رکعتی نماز مقبول برای سعادت آخرت کافی است. چقدر می خواهی زندگی کنی؟هفتاد سال؟هشتاد سال؟نود سال؟صد سال؟دویست سال؟هزار سال؟پس از آنچه؟پس از آن مرگ وفنا شدن پس از آن قیامت. آنگونه که ملک الموت بر بالین دیگران آمده بر بالین تونیز خواهد آمد و زندگی هر قدر ادامه داشته باشد با مرگ پایان می پذیرد.همه خواهند مرد,صالحان و فاجران,متقین و مذنبین,پهلوانان و ضعیفان ,ترسوها و شجاعان,دوستداران دنیا ودوستداران آخرت,همه وهمه خواهند مرد(کل من علیها فان)(کل نفس ذائقه الموت).پس بیا بنگر که همگان به سوی اورجوع می کنند پس غافل مباش , همه راه توبه را پیش گرفته و تو همچنان بر تکبری,به راستی تکبر با كه؟با پروردگارت؟با او که تو را از نیستی خلق کرد؟بر نمازی که نمی خوانی و اگر می خوانی با سستی و بعد از وقت؟به اعمالی که سراسر ریا است ؟به روزه ای که سحرش با حرام و افطارش با غیبت است؟به دعاهایی که بر زبانت جاری می شود ولی به قلبت نمی رسد؟ راستی گمان نمي كني خداوند بس عظیم و قدرتمند است . نعره بسيار وحشتناك از يك جنازه
نعره بسيار وحشتناك از يك جنازه محدّث خبير مرحوم حاج شيخ عبّاس قمّى صاحب مفاتيح الجنان (متوفى 1359 ه ق ) از علماى مخلص و ربّانى بود، و توفيقات سرشارى در ارشاد مردم با بيان و قلم نصيبش شد، و در صداقت و تقواى او همگان اتفاق دارند، افراد موثق از ايشان نقل كردند كه گفت : من در نجف اشرف براى زيارت اهل قبور به ((وادى السّلام )) رفتم ، همين كه وارد وادى السّلام شدم ناگهان صدا و نعره بسيار شديد شترى به گوشم رسيد، با خود گفتم لابد مى خواهند آن شتر را داغ كنند كه چنين نعره مى كشد، به طورى كه صداى او سراسر وادى السّلام را متزلزل كرده است ، تصميم گرفتم براى نجات آن شتر بينوا همّت كنم و با سرعت به آن سمتى كه آن صدا از آن سمت مى آمد حركت كردم وقتى كه نزديك شدم ، ديدم شترى در كار نيست ، بلكه جمعى جنازه اى را حركت مى دهند و اين صداى وحشتناك از آن جنازه بلند است ، عجيب اينكه افرادى كه متصدى دفن آن جنازه بودند، اصلا از آن چيزى نمى شنيدند و با كمال خونسردى و آرامش مشغول تشييع جنازه بودند. اين يك گوشه اى از عالم برزخ بود كه پرده آن براى مرحوم محدّث قمى برداشته شده بود، و قطعا صاحب آن جنازه انسان مجرم و ستمگرى بوده كه عذابهاى الهى را در عالم برزخ مى ديده و نعره مى كشيده است . آرى گاهى مردان صالحى مانند محدّث قمى (رحمت خدا بر او باد) بر اثر مراقبت نفس و اجتناب از هواهاى نفسانى به چنان مقامات عالى مى رسند كه عذاب برزخى مجرمان را احساس مى كنند. نزدیك بودن مرگ
نزدیك بودن مرگ یكی از مفاهیمی كه در نهجالبلاغه بر آن تصریح میرود نزدیك بودن مرگ و كوچ كردن قریبالوقوع از این سرای خاكی است. در حكمت 28 آمده است: اذا كنت فی ادبار والموت فی اقبال. فما اسرع الملتقی. در حكمت187 كوچ كردن به سرای باقی را نزدیك میشمارد. كوچ كردن نزدیك است. اموات همه اهل لااله الاالله و توحیدند
عالم مرگ چيست؟
|
|


![[تصویر: f15qr.gif]](http://i25.tinypic.com/f15qr.gif)













