|
یک بار هم به خاطر من اشتباه کن!
عبادت عاشقانه علی ع
نمونه ای از اظهار عبادت عاشقانه علی ع در دعای کمیل اگر به مضامین دعای کمیل این دعای عالیه المضامین توجه کنیم، مضامین این دعا از اول آن: الّلهُمَّ اِنّی أسألُکَ یَرحمَتِکَ الَّتی وَسِعَت کُلَّ شَیءٍ تا آخر: وَسَلَّمَ تَسلیماً کثیراً دارای معانی بسیار بلندی است. ببینید علی ع چه می گوید و معنی پرستش عاشقانه و سپاسگزارانه و معنی از خود خارج شدن چیست. با توجه به اینکه در منطق علی ع کوچکترین اغراق و مبالغه نیست خصوصاً آن جا که با خدای خودش سخن می گوید، به جمله هایی می رسیم که برای ما اصلاً قابل تصور نیست. راجع به آتش جهنم می گوید: وَ هذا ما لا تَقُوم لَهُ السَّمواتُ وَالأَرض؛ آتش جهنم از نوع آتشهای دنیا نیست، آتشی است که تمام آسمان ها و زمین در مقابل آن مقاومت ندارند. در عین حال در همانجا می گوید: هَسبنی صَبَرتُ عَلی عَذابِکَ فَکیفُ أصبِرُ عَلی فِراقِکَ و هَبنی صَبَرتُ عَلی حَرَّ نارِکَ فَکیفَ أصبِرُ عَنِ النَظَرِ إلی کَرامتِک؛ بار الها گو اگر صبر کنم بر عذابت پس چگونه بر جدایی از تو شکیبا باشم و گو اگر صبر کنم بر سوز آتش جهنمت پس چگونه صبر کنم بر چشم پوشی از نگاه بر کرامتت. فرضاً طاقت صبر بر چنین عذابی را داشته باشم، صبر بر جدایی از تو را ندارم (عبادت عاشقانه یعنی این) فرضاً صبر مقاومت در مقابل آن حرارت ها را داشته باشم چگونه می توانم در مقابل اینکه کرامتت از من گرفته شده و لطفت از من باز داشته شده است صبر نمایم؟! صبر این را هرگز علی ع ندارد. عبادت پرستشانه این است. مقام انسان خیلی بالاتر از این است. منحصر به علی علیه السلام نیست. در دنیا زیاد هستند انسانهایی که واقعاً می رسند به حدی که حافظ می گوید: در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست کس *** هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس عشق از نظر عرفا
عرفا مدعی هستند که همه عشقها حقیقی است: عشق حقیقی است مجازی مگیر *** این دم شیر است به بازی مگیر اینها فلاسفه را که عشق را دو نوع می دانند رد می کنند، مدعی هستند که در معشوقهای مجازی هم، عاشق در عین حال که خودش نمی داند، معشوق را به اعتبار این که پرتوی از او هست دوست دارد. به عقیده آنها اصلا محال است که انسان غیر خدا را دوست داشته باشد. محی الدین (ابن عربی) می گوید: ما احب احد غیر خالقه (به خاطر همین حرفهاست که عده ای از فقها به او حمله کرده اند). می گوید: احدی تا کنون غیر از خالق خودش را دوست نداشته لکن احتجب عنه تعالی تحت زینب و سعاد و هند و... او در زیر نامهای معشوقهای مجازی پنهان است، معشوق حقیقی خود اوست. ![]() در این زمینه، مولوی شعرهایی دارد، می گوید: جرعه ای بر ریختی زان خفیه جام *** بر زمین خاک من کأس الکرام در
مقام تمثیل ذکر می کند. می خواهد بگوید که جرعه ای از عشق الهی بر روی خاک
ریخته، و اگر انسان، موجود خاکی را دوست می دارد به اعتبار آن جرعه ای است
که روی خاک ریخته شده است. گشت بر زلف و رخ از جرعه نشان *** خاک را شاهان همی لیسند از آن این
عارف می گوید اگر همه، خاک را آنچنان در آغوش می گیرند و می لیسند به
اعتبار این است که از آن جرعه چیزی در آن هست. بعد می گوید: جرعه خاک آمیز چون مجنون کند *** مر شما را صاف او تا چون کند می
گوید این معشوق مجازی به اعتبار اینکه یک ذره از آن جرعه در آن ریخته شده،
شما را اینجور کرده، این اگر صاف بشود - یعنی اگر به خود آن حقیقت برسی -
دیگر چه خواهی شد؟! بنابراین منافاتی نیست که به ظاهر یعنی در خیال خود
انسان معشوق، یک انسان باشد، ولی در حقیقت، معشوق حقیقی، آن انسان نباشد
بلکه آن ظاهری باشد که در این مظهر به شکلی خودش را ظاهر کرده است.
شهيد شيميايي
![]() مريض تخت سيزده
امروز دوباره تب کرد
بيچاره سرفه ميکرد
با گريه روز و شب کرد
لُپاش گل انداخته بود
به زور نفس ميکشيد
انگار مرگ و بازم
جلوي چشماش ميديد
قرص و سرنگ و کپسول
غذاي هر روزش بود
هواي سرد اتاق
از آه و از سوزش بود
سرفه کن و پس بده
تموم غصههاتو
به من بگو بسيجي
تموم قصههاتو
توي اتاق روي تخت
روزا کارش دعا بود
ذکر لباي خستش
فقط خدا خدا بود
يه روز ميرفت آي سي يو
يه روز ميرفت آزمايش
ديگه حتي تو هفته
يه روز نداشت آسايش
ميگفت نيار هي اينجا
سوزن و سوپ و آمپول
بسه ديگه خواهشاً
سرم، سرنگ و کپسول
بسته ديگه پرستار
من که يه روز ميميرم
يه روز توي اين اتاق
مرگ و بغل ميگيرم
به من ميگفت دعا کن
تا خوب بشم يا شهيد
آخرشم بيخبر
از تو اتاق پر کشيد
رفت و تازه فهميدم
کي بود، چي شد، کجا رفت
چه قدر براش سخت گذشت
يه شب پيش خدا رفت
غروب جمعه بود که
رفتم بهشتزهرا (س)
از يه نفر پرسيدم
گفتم: سلام هي آقا
اسم و نشون و دادم
به پيرمرد خسته
گفتش کنار اون بید
که شاخههاش شکسته
پاهام جلوتر از من
ميرفت به سمت يک قبر
انگار که پر ميزد
اصلاً نداشت کمي صبر
نوشته بود روي قبر
علي کيميايي
دو، ده، شصت و هشت
شهيد شيميايي
![]() بهزاد پودات
روح خدا خمینی
گوش کنید سخنراني امام در مورد حفظ اسلام گوش کنید سخنراني امام در مورد دخالت آمريكا در ايران گوش کنید سخنراني امام در مورد آزمايش خدا
گوش کنید سخنراني امام در مورد قرآن كريم
گوش کنید
عشق و روابط محبت آمیز در قرآن
رهبر انقلاب در مزار شهدا
در آستانه ايامالله دهه فجر و سالروز ورود تاريخي امام راحل به ميهن اسلامي، حضرت آيتالله خامنهاي، رهبر انقلاب اسلامي، صبح امروز، با حضور در مرقد مطهر حضرت امام خميني (ره) به مقام شامخ بنيانگذار جمهوري اسلامي اداي احترام كردند. رهبر انقلاب اسلامي با خواندن فاتحه، ياد و خاطره آن امام راحل را گرامي داشتند.
ايشان سپس با حضور بر مزار شهداي هفتم تير و گلزار شهدا براي روح مطهر آنان آرزوي علو درجات كردند.
![]() ![]() ![]() اتمام حجت امام حسين(ع) باياران ورفتن حضرت قاسم به ميدان
اتمام حجت امام حسين(ع) باياران ورفتن حضرت قاسم به ميدان این مطلب انسان رامنقلب میکند لطفا با وضو بخوانید امام حسین علیه السلام در عصر تاسوعا همه اصحاب را در یک خیمه جمع کرد و برای آخرین بار اتمام حجت نمود. اول تشکر کرد؛ تشکر بسیار بلیغ و عمیق، هم از خاندان و هم از اصحاب خودش. فرمود: من اهل بیتی بهتر از اهل بیت خودم و اصحابی باوفاتر از اصحاب خودم سراغ ندارم. در عین حال فرمود: همه شما می دانید که اینها جز شخص من به کس دیگری کاری ندارند، هدف اینها فقط من هستم، اینها اگر به من دست بیابند به هیچیک از شما کاری ندارند. شما می توانید از تاریکی شب استفاده کنید و همه تان بروید، بعد هم فرمود هر کدام می توانید دست یکی از این بچه ها و خاندان مرا بگیرید و ببرید. تا این جمله را فرمود، از اطراف شروع کردند به گفتن اینکه: یا اباعبدالله ما چنین کاری بکنیم؟! «بداهم بهذا القول العباس بن علی» اول کسی که به سخن درآمد برادر بزرگوارش ابوالفضل العباس بود )بحار الانوار ج 44 ص 393، ارشاد شیخ مفید ص 231، اعلام الوری ص 235) اینجا است که باز سخنانی واقعا تاریخی و نمایشنامه ای می شنویم. هر کدام به تعبیری حرفی می زنند، یکی می گوید آقا! اگر مرا بکشند و بعد بدنم را آتش بزنند و خاکسترم را به باد بدهند و دو مرتبه زنده بکنند و هفتاد بار چنین کاری را تکرار بکنند، دست از تو بر نمی دارم، این جان ناقابل ما قربان تو نیست. آن یکی می گوید اگر مرا هزار بار بکشند و زنده کنند، دست از دامن تو بر نمی دارم. حضرت هر کاری که لازم بود انجام دهد تا افراد خالصا و مخلصا در آنجا بمانند، انجام داد. در آن شب بعد از آن اتمام حجتها وقتی که همه یکجا و صریحا اعلام وفاداری کردند و گفتند ما هرگز از تو جدا نخواهیم شد، یکدفعه صحنه عوض شد، امام علیه السلام فرمود حالا که این طور است، بدانید که ما کشته خواهیم شد. همه گفتند الحمدلله، خدا را شکر می کنیم برای چنین توفیقی که به ما عنایت کرد، این برای ما مژده است، شادمانی است. طفلی در گوشه ای از مجلس نشسته بود که سیزده سال بیشتر نداشت. این طفل پیش خودش شک کرده که آیا این کشته شدن شامل من هم می شود یا نه. از طرفی حضرت فرمود تمام شما که در اینجا هستید، ولی ممکن است من چون کودک و نابالغ هستم مقصود نباشم. رو کرد به اباعبدالله و گفت: یا «عماه!؛ عمو جان!» «و انا فی من قتل؟؛ آیا من جزء کشته شدگان فردا خواهم بود؟» نوشته اند اباعبدالله در اینجا رقت کرد و به این طفل که جناب قاسم بن الحسن است، جوابی نداد. از او سؤالی کرد، فرمود: پسر برادر! تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم، اول بگو: «کیف الموت عندک؟؛ مردن پیش تو چگونه است، چه طعم و مزه ای دارد؟» عرض کرد: «یا عماه احلی من العسل؛ از عسل برای من شیرینتر است». تو اگر بگویی که من فردا شهید می شوم، مژده ای به من داده ای. فرمود بله فرزند برادر، «اما بعد ان تبلو ببلاء عظیم؛ ولی بعد از آنکه به درد سختی مبتلا خواهی شد، بعد از یک ابتلای بسیار بسیار سخت». گفت خدا را شکر، الحمد لله که چنین حادثه ای رخ می دهد. حالا شما ببینید با توجه به این سخن اباعبدالله، فردا چه صحنه طبیعی عجیبی به وجود می آید. بعد از شهادت جناب علی اکبر، همین طفل سیزده ساله می آید خدمت اباعبدالله در حالی که چون اندامش کوچک است و نابالغ و بچه است، اسلحه ای به تنش راست نمی آید. زره ها را برای مردان بزرگ ساخته اند نه برای بچه های کوچک . کلاه خودها برای سرافراد بزرگ مناسب است نه برای بچه کوچک. عرض کرد: عموجان! نوبت من است، اجازه بدهید به میدان بروم. (در روز عاشورا هیچکس بدون اجازه اباعبدالله به میدان نمی رفت. هر کس وقتی می آمد، اول سلامی عرض می کرد: السلام علیک یا اباعبدالله، به من اجازه بدهید) اباعبدالله به این زودیها به او اجازه نداد. شروع کرد به گریه کردن، قاسم و عمو در آغوش هم شروع کردند به گریه کردن. نوشته اند: «فجعل یقبل یدیه و رجلیه»)این عبارت در مقابل به این صورت است: فلم یزل الغلام یقبل یدیه و رجلیه حتی اذن له. بحار الانوار ج 45 ص 34، مقتل الحسین خوارزمی ج 2 ص 27) یعنی قاسم شروع کرد دستها و پاهای اباعبدالله را بوسیدن. آیا این، برای این نبوده که تاریخ بهتر قضاوت بکند؟ او اصرار می کند و اباعبدالله انکار. اباعبدالله می خواهد به قاسم اجازه بدهد و بگوید اگر می خواهی بروی ، برو، اما با لفظ به او اجازه نداد، بلکه یکدفعه دستها را گشود و گفت بیا فرزند برادر، می خواهم با تو خداحافظی بکنم. قاسم دست به گردن اباعبدالله انداخت و اباعبدالله دست به گردن جناب قاسم. نوشته اند این عمو و برادر زاده آنقدر در این صحنه گریه کردند (اصحاب و اهل بیت اباعبدالله ناظر این صحنه جانگداز بودند) که هر دو بی حال و از یکدیگر جدا شدند. این طفل فورا سوار بر اسب خودش شد. این مردی که اینجا می بینید و گرفتار شما است، عموی من حسین بن علی بن ابیطالب است (بحار الانوار ج 45 ص 34) در حالی که جناب قاسم آخرین لحظاتش را طی می کند و از شدت درد پاهایش را به زمین می کوبد. «والغلام یفحص برجلیه، نوجوان پاهایش را بر زمین می سایید» (مقتل الحسین مقرم ص 332، بحار النوار ج 45 ص 35، مقتل الحسین خوارزمی ج 2 ص 28، اللهوف ص 48، اعلام الوری ص 243، ارشاد شیخ مفید ص 239، مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 108) آن وقت شنیدند که ابا عبدالله چنین می گوید: «یعز و الله علی عمک ان تدعوه فلا ینفعک صوته» (مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 107، اللهوف ص 48، بحار الانوار ج 45 ص 35، ارشاد شیخ مفید ص 239، اعلام الوری ص 243، مقتل الحسین مقرم ص 332، تاریخ طبری ج 6 ص 257) پسر برادرم! چقدر بر من ناگوار است که تو فریاد کنی یا عماه، ولی عموی تو نتواند به تو پاسخ درستی بدهد، چقدر بر من ناگوار است که به بالین تو برسم اما نتوانم کاری برای تو انجام بدهم. التماس دعا از همه برادران وخواهران بسيج چيست و بسيجي كيست؟
شفاى چشم بيمار
شفاى چشم بيماردر عصر مرجعيت آيت الله العظمى بروجردى چند نفر از آشنايان و بستگان معظم له براى درمان بيمارى چشم يك بانوى علويه از خانواده خود به قم آمده بودند تا پس از زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه(س) و ديدار آيت الله بروجردى براى مداواى چشم آن علويه به تهران بروند. آن ها پس از ديدار با معظم له به حرم مطهر مشرف مى شوند. يكى از اساتيد مورد اطمينان مى گفت: در همان روز (پس از درس) همراه حضرت آيت الله العظمى بروجردى به منزلش مى رفتيم، در مسير راه چند نفر از اهالى بروجرد به حضور آيت الله بروجردى آمدند، آيت الله بروجردى از آن ها پرسيد: «پس چرا براى درمان چشم بانو علويه به تهران نرفتيد؟!»آن ها با خوشحالى جواب دادند آن علويه در حرم حضرت معصومه(س) متوسل شد و به بركت آن حضرت، چشمانش شفا يافت!آيت الله بروجردى بى آن كه ترديد كند، با شنيدن اين كرامت، از رفتن به منزل منصرف شده و همان دم براى تشرف به حرم حضرت معصومه(س) روانه شد و با نهايت تواضع به زيارت و شكرگزارى پرداخت. به اين ترتيب آن بانوى علويه شفا يافت و ديگر براى معالجه به تهران نرفت.نكته قابل توجه اين كه، مرجع كل آيت الله العظمى بروجردى به صحت اين گونه كرامت ها اطمينان داشت، از اين رو بى درنگ و خاضعانه از خداى بزرگ و سپس از حضرت معصومه تشكر مى كرد.منبع: كتاب حضرت معصومه(س)، چشمه جوشان كوثر، با اندكى تلخيص.
|
|
ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن! 















